سیاه‌چاله‌

صفر ویرانگر قصه پرغصه و دنباله‌دار مدیریت در استقلال، گویی هیچ پایانی ندارد. هنوز جوهر رسوایی پرونده‌های کاریله و استراندبرگ خشک نشده و شوک آن غرامت‌های میلیون دلاری هضم نگردیده که پرده‌ای دیگر از این نمایش تراژیک-کمدی بالا می‌رود. این‌بار اما مشکل فقط امضاهای طلایی و نابه‌جا نیست؛ مشکل، ماشین‌حساب‌هایی است که در دست مدیران، حسابرسان و ناظران باشگاه، اعداد را به بازی گرفته‌اند. در تازه‌ترین شاهکار مدیریتی اردوگاه آبی، سندی مالی منتشر شده که نشان می‌دهد کوه بی‌کفایتی در این باشگاه، حتی توانایی تشخیص تفاوت میان «ریال» و «تومان» را هم ندارد! داستان این‌بار از نام منتظر محمد آغاز می‌شود؛ هافبک جوان عراقی که روزی با بوق و کرنا به عنوان یک صید ارزان‌قیمت، آینده‌دار و از همه مهم‌تر «ریالی» توسط علی خطیر، مدیرعامل وقت به استقلال پیوست. خطیر در آن مقطع با افتخار در رسانه‌ها اعلام کرد که این قرارداد هیچ بار مالی سنگینی برای باشگاه ندارد و یک شاهکار نقل‌وانتقالاتی است. مصطفی محمد، برادر منتظر نیز در همان روزها مدعی شد ارزش این قرارداد سه ‌ساله کمتر از ۲۰‌میلیارد تومان است. اما همین قرارداد بی‌خطر و ارزان، خیلی زود به استخوانی در گلوی استقلال تبدیل شد و در نهایت با یک فسخ یک‌طرفه، غیرحرفه‌ای و آماتورگونه، پنجره نقل‌وانتقالاتی باشگاه را با قفلی محکم در زمستان بست. با این حال، فاجعه اصلی نه در مستطیل سبز و نه در راهروهای فیفا، که در اتاق‌های حسابداری و اسناد رسمی کلید خورد. در صورت‌های مالی رسمی باشگاه استقلال، همان اسنادی که قاعدتا باید با دقتی میلی‌متری و وسواسی بیمارگونه برای دریافت مجوز حرفه‌ای آسیا تنظیم شوند، در بخش دعاوی خارجی عدد حیرت‌انگیزی درج شده است. رقم شکایت منتظر محمد، ۲۸۸‌میلیارد تومان (در کنار پنج ‌هزار دلار هزینه دادرسی) ثبت شده است! بله، درست خواندید؛ ۲۸۸‌میلیارد تومان! عددی که اگر صحت داشت، این جوان عراقی را به گران‌ترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران تبدیل می‌کرد. اما حقیقت تلخ و مضحک ماجرا چیست؟ با بررسی لایحه حقوقی وکلای این بازیکن به روشنی مشخص می‌شود که خواسته واقعی و نهایی منتظر محمد، دریافت ۲۸۷.۵‌میلیارد ریال (شامل اصل قرارداد فصول آینده و غرامت خسارت ورزشی) است. به عبارت ساده‌تر، مطالبه او حدود ۲۸‌میلیارد و ۷۵۰‌میلیون تومان است. یعنی حسابرسان، تیم مالی و مدیران ارشد استقلال، در یک سند رسمی که آبروی بین‌المللی و حیات آسیایی باشگاه به آن گره خورده، یک صفر ناقابل را جابه‌جا دیده‌اند و خطایی ۱۰‌برابری را به صورت رسمی ثبت و منتشر کرده‌اند! اینجا دیگر بحث یک اشتباه تایپی ساده یا یک خطای چشمی گذرا نیست؛ اینجا صحبت از یک ساختار ویران و فشل است که در آن هیچ ناظر، مدیرعامل یا کارشناس حقوقی‌ای پیش از انتشار اسناد حیاتی، زحمت یک بازخوانی ساده را به خود نمی‌دهد. وقتی در حساس‌ترین بندهای مالی مربوط به دعاوی خارجی که مستقیما زیر ذره‌بین کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) قرار دارد، چنین هرج‌ومرج و بی‌سوادی مفرطی بین ریال و تومان موج می‌زند، چگونه می‌توان به سلامت و دقت سایر بخش‌های این ترازنامه مالی امید بست؟ باشگاهی که رویای حضور در لیگ نخبگان آسیا را در سر می‌پروراند، با چنین گاف‌های کودکانه‌ای، تنها به اعتبار خود چوب حراج می‌زند. این اسناد پراشتباه، تنها کاغذهای سیاه شده روی میز حسابرسان نیستند؛ این‌ها سند مظلومیت هوادارانی هستند که حق دارند بدانند در تاریک‌خانه‌ مالی باشگاه محبوب‌شان چه می‌گذرد. هواداری که برای احقاق حقوق این تیم، برای شفافیت مدیریتی و برای یک نفس راحت کشیدن استقلال در فضای مجازی و روی سکوها حنجره پاره می‌کند، حالا با سیستمی روبه‌روست که حتی نمی‌تواند بدهی‌هایش را درست بشمارد و صفرها را از هم تفکیک کند. استقلال امروز، پیش و بیش از آنکه از رقبای تا دندان مسلح داخل زمین ضربه بخورد، از بی‌سوادی، بی‌دقتی، سهل‌انگاری و فقدان شفافیت در کادر مدیریتی و اجرایی خود شکست می‌خورد. پرونده منتظر محمد نماد بارز این حقیقت است که در استقلال، بحران‌ها حل نمی‌شوند، بلکه با بی‌تدبیری به بحران‌های بزرگ‌تر و خنده‌دارتر تبدیل می‌شوند. تا زمانی که این ساختار اداری و مالی به طور کامل جراحی و شخم زده نشود و مقصران این بی‌مبالاتی‌ها پاسخگوی خون دل خوردن‌های هواداران نباشند، هیچ هلدینگ و هیچ بودجه‌ای نمی‌تواند این کشتی سوراخ را به ساحل نجات برساند. استقلال بزرگ، تشنه مدیرانی است که حداقل فرق ۲۸‌میلیارد و ۲۸۸‌میلیارد را بفهمند!

 آریا طاری

اینجا استقلال است؛ یکی از پرهوادارترین باشگاه‌های قاره کهن، جایی که ضربان قلب میلیون‌ها نفر با گردش یک توپ روی چمن سبز تنظیم می‌شود. برای هواداری که با حداقل حقوق کارگری، هزینه اینترنت و بلیت ورزشگاه را از گلوی خود و خانواده‌اش می‌زند تا پیگیر اخبار تیم محبوبش باشد، استقلال فراتر از یک تیم فوتبال، پناهگاهی برای فرار از روزمرگی‌هاست. اما در اتاق‌های دربسته مدیریت این باشگاه چه می‌گذرد؟ داستانی که امروز در راهروهای باشگاه استقلال روایت می‌شود، نه یک حماسه ورزشی که یک کمدی سیاه و تلخ از آماتوریسم، بی‌کفایتی و هدررفت جنون‌آمیز بیت‌المال است. داستانی که قهرمان ندارد، اما تا دل‌تان بخواهد شاهکارآفرین دارد؛ مدیرانی که با یک امضا، آینده یک باشگاه را به تاراج می‌برند و در نهایت، به جای ایستادن در جایگاه متهم، در کمال ناباوری بر صندلی‌های نرم هیات‌مدیره تکیه می‌زنند. 

روزی که سهام باشگاه استقلال به هلدینگ خلیج فارس واگذار شد، موجی از امیدواری سکوهای آبی را فرا گرفت. هواداران خسته از بی‌پولی، پنجره‌های بسته و اعتصاب‌های تکراری، گمان می‌کردند با ورود یک غول اقتصادی، دوران مدیریت‌های هیاتی و تصمیمات دیمی به پایان رسیده است. قرار بود استقلال به یک بنگاه اقتصادی و ورزشی مدرن تبدیل شود. اما دیری نپایید که مشخص شد پول به تنهایی نمی‌تواند جای خالی تخصص را پر کند. 

فاجعه از همان روزهای نخست و با خریدهای عجیب‌وغریب آغاز شد. احمد شهریاری، رئیس وقت هیات‌مدیره، با تصمیمی که هنوز هیچ منطق فوتبالی برای آن پیدا نشده، دو ‌بازیکن بوسنیایی (ودران کیوسفسکی و آلمدین زیلیکیچ) را به تهران آورد. بازیکنانی که بدون حتی یک دقیقه بازی رسمی و تاثیرگذار، با دریافت غرامت‌هایی سنگین و بر جای گذاشتن هزینه‌ای بالغ بر ۱.۳‌میلیون یورو، چمدان‌های‌شان را بستند و رفتند. این سهمیه‌های سوخته و دلارهای بربادرفته، تنها پیش‌درآمدی بود بر سمفونی ویرانی که قرار بود در ماه‌های بعد نواخته شود. 

در دی‌ماه ۱۴۰۳، سکان هدایت باشگاه به دست علی نظری‌جویباری سپرده شد. نامی آشنا برای استقلالی‌ها که قرار بود کشتی طوفان‌زده آبی‌ها را به ساحل آرامش برساند. اما دوره حدودا هشت ‌ماهه مدیریت او، به یکی از تاریک‌ترین و پرالتهاب‌ترین فصول تاریخ باشگاه تبدیل شد. از همان روزهای نخست، تصمیمات خلق‌الساعه و فقدان یک استراتژی مشخص، صدای اعتراض سکوها را درآورد. تجمعات اعتراضی هواداران که از عملکرد ضعیف تیم در نقل‌وانتقالات و حواشی بی‌پایان به ستوه آمده بودند، به تیتر یک رسانه‌ها تبدیل شد. 

نقطه اوج این ناکامی‌ها، شکست تلخ در مسابقه سوپرجام برابر تراکتور بود؛ شکستی که جام را از دست آبی‌ها پراند و کاسه صبر هواداران را لبریز کرد. تحت فشار افکار عمومی، نظری‌جویباری استعفای خود را از مدیرعاملی تقدیم کرد. در هر سیستم حرفه‌ای و ساختاریافته‌ای در جهان ورزش، مدیری که چنین کارنامه مردودی از خود به جای می‌گذارد، برای همیشه از عرصه مدیریت کلان کنار گذاشته می‌شود. اما اینجا فوتبال ایران است؛ سرزمین شگفتی‌ها! نظری‌جویباری از صندلی مدیرعاملی برخاست، تنها برای اینکه چند متر آن‌طرف‌تر، روی صندلی عضویت در هیات‌مدیره بنشیند! او استعفا داد تا از پاسخگویی در نوک پیکان فرار کند، اما همچنان در حلقه تصمیم‌گیران اصلی باشگاه باقی ماند تا شاهکارهای مدیریتی‌اش یکی پس از دیگری مانند بمب‌های ساعتی منفجر شوند. 

برای درک عمق فاجعه‌ای که مدیریت وقت استقلال رقم زده، باید به ماجرای فابیو کاریله، سرمربی برزیلی بازگردیم. در روزهایی که استقلال به دنبال جانشینی برای نیمکت خود بود، نام کاریله با رزومه‌ای نه‌چندان درخشان مطرح شد. در عرف بین‌المللی مذاکرات فوتبال، وقتی باشگاهی با یک مربی یا بازیکن به توافقات اولیه می‌رسد، یک پیش‌نویس قرارداد (Draft) برای او ارسال می‌کند. این پیش‌نویس فاقد ارزش قانونی الزام‌آور است و صرفا چارچوب توافق را نشان می‌دهد. اما علی نظری‌جویباری و تیم حقوقی همراهش، در اقدامی که در تاریخ مدیریت ورزشی باید به عنوان یک گاف کلاسیک تدریس شود، به جای پیش‌نویس، قرارداد نهایی و رسمی را با مهر باشگاه و امضای مدیرعامل برای این مربی برزیلی ارسال کردند! کاریله که می‌دانست چه هدیه آسمانی بی‌نظیری از سوی تهران برایش ارسال شده، قرارداد را نزد خود نگه داشت. وقتی استقلال از جذب او منصرف شد و به سراغ ریکاردو ساپینتو رفت، کاریله با در دست داشتن همان سند رسمی و ممهور، مستقیما به کمیته انضباطی فیفا رفت و شکایتی ۱.۲‌میلیون دلاری علیه استقلال ثبت کرد. بله، درست خواندید! ۱.۲ ‌میلیون دلار غرامت برای مربی‌ای که حتی یک بار هم از فرودگاه تهران عبور نکرد، حتی یک جلسه تمرین استقلال را از نزدیک ندید و هیچ خدمتی به این باشگاه ارائه نداد. ۳۰۰‌میلیارد تومان از سرمایه این کشور و این باشگاه، تنها به خاطر یک اشتباه مبتدیانه، یک امضای بی‌موقع و یک مهر نابه‌جا در آستانه نابودی است. 

علی نظری‌جویباری، کسی که با دستان خود دو پرونده فاجعه‌بار کاریله و استراندبرگ را برای استقلال به یادگار گذاشت و باشگاه را در آستانه ورشکستگی حقوقی قرار داد، هم‌اکنون عضو هیات‌مدیره استقلال است! هوادار استقلال امروز منتظر یک جراحی بی‌رحمانه در ساختار باشگاه است

گمان می‌کردید داستان به همین‌جا ختم می‌شود؟ اشتباه می‌کنید. مدیری که الفبای حقوق ورزشی را نمی‌داند، اشتباهاتش را تکرار می‌کند. در همان روزهایی که استقلال دربه‌در به دنبال جذب یک مهاجم تمام‌کننده بود و مذاکرات با بازیکنانی چون دوکنز نازون به بن‌بست می‌خورد، نظری‌جویباری در خفا پروژه جذب کارلوس استراندبرگ، مهاجم ۳۰‌ساله سوئدی هاتای‌اسپور ترکیه را پیش می‌برد. استراندبرگ که این روزها در لیگ چین مشغول فوتبال است، سوژه جدیدترین و تازه‌ترین دسته‌گل مدیریت پیشین استقلال است. باورکردنی نیست، اما سناریوی کاریله مو به مو درباره این مهاجم سوئدی هم تکرار شده است. در حالی که هیچ توافق نهایی و حضور فیزیکی برای تست‌های پزشکی و عقد قرارداد صورت نگرفته بود، فرمت رسمی قرارداد با مهر و امضای باشگاه استقلال در اختیار استراندبرگ قرار گرفت! این مهاجم سوئدی نیز باهوش‌تر از آن بود که از این لقمه چرب و نرم بگذرد. او در حالی که در چین برای تیمش به میدان می‌رود و دستمزد می‌گیرد، به طور همزمان پرونده‌ای در فیفا علیه استقلال تشکیل داده و با استناد به همان قرارداد رسمی و احمقانه که برایش ایمیل شده، خواهان ۸۰۰‌هزار دلار غرامت است. رقمی معادل ۱۵۰‌میلیارد تومان!

حالا استقلال مانده و کوهی از پرونده‌های قطور در فیفا. مدیران جدیدی که بر سر کار آمده‌اند، در دادگاه عالی ورزش (CAS) در حال التماس و تلاش حقوقی هستند تا شاید بتوانند از بسته ماندن پنجره نقل‌وانتقالاتی تیم برای سال‌های بیشتر جلوگیری کنند، اما با اسناد متقنی که نظری‌جویباری دو دستی تقدیم شاکیان کرده، شانس پیروزی آبی‌ها به مویی بند است. 

ما در حال صحبت درباره بیش از 

سه ‌میلیون دلار پولی هستیم که از خزانه یک باشگاه ایرانی خارج می‌شود، بدون آنکه حتی یک ریال آن صرف زیرساخت، خرید بازیکن باکیفیت، تجهیز آکادمی یا بهبود شرایط تیم شده باشد. این پول‌ها هزینه بی‌سوادی مطلق مدیریتی شده است

بیایید اعداد را با هم جمع کنیم؛ ۱.۳‌میلیون یورو برای بوسنیایی‌ها، ۱.۲‌میلیون دلار برای کاریله و ۸۰۰‌هزار دلار برای استراندبرگ. ما در حال صحبت درباره بیش از سه ‌میلیون دلار پولی هستیم که از خزانه یک باشگاه ایرانی خارج می‌شود، بدون آنکه حتی یک ریال آن صرف زیرساخت، خرید بازیکن باکیفیت، تجهیز آکادمی یا بهبود شرایط تیم شده باشد. این پول‌ها هزینه بی‌سوادی مطلق مدیریتی شده است. 

عجیب‌ترین و دردناک‌ترین بخش این داستان، سکوت مرگبار و حاشیه امنی است که مسببان این فاجعه برای خود ایجاد کرده‌اند. علی نظری‌جویباری، کسی که با دستان خود دو پرونده فاجعه‌بار کاریله و استراندبرگ را برای استقلال به یادگار گذاشت و باشگاه را در آستانه ورشکستگی حقوقی قرار داد، هم‌اکنون عضو هیات‌مدیره استقلال است! او در جلسات هیات‌مدیره می‌نشیند، برای آینده باشگاه تصمیم‌گیری می‌کند و احتمالا درباره راه‌های برون‌رفت از بحران مالی سخنرانی می‌کند؛ بحرانی که خود او معمار و خالق آن بوده است! چگونه ممکن است در یک ساختار مدیریتی که ادعای حرفه‌ای بودن دارد، مذاکره‌ای مخفیانه بدون اطلاع سایر اعضا انجام شود، اسناد تعهدآور و رسمی باشگاه بدون نظارت حقوقی به آن‌سوی مرزها ارسال شود و در نهایت فرد خاطی به جای دادگاهی شدن، ارتقا یا حداقل تثبیت جایگاه پیدا کند؟

گفته می‌شود کمیته حقوقی هلدینگ خلیج فارس به طور ویژه به این دو پرونده ورود کرده است. اما بررسی و گزارش خشک و خالی کافی نیست. هوادار استقلال امروز منتظر یک جراحی بی‌رحمانه در ساختار باشگاه است. هلدینگ خلیج فارس اگر می‌خواهد ثابت کند که حافظ منافع سهامداران و هواداران است، باید در اولین قدم مسببان این خسارات نجومی را از تمام مناصب باشگاه اخراج کند. 

آقای نظری‌جویباری! سکوت دیگر جایز نیست. شما باید از آن صندلی راحت هیات‌مدیره پایین بیایید و در پیشگاه هوادارانی که با خون دل این تیم را تشویق می‌کنند، پاسخگو باشید. باید توضیح دهید که با چه منطق و کدام دانش حقوقی، چوب حراج به سرمایه‌های این باشگاه زدید؟ وقت آن رسیده که سیستم قضایی و نهادهای نظارتی به این پرونده‌های ورزشی ورود کنند. تا زمانی که مدیران ناکارآمد هزینه اشتباهات میلیاردی خود را از جیب شخصی‌شان پرداخت نکنند و تنها با یک استعفای نمایشی از مهلکه بگریزند، این چرخه باطل، این قراردادهای ترکمانچای و این غارت خاموش بیت‌المال، در فوتبال ایران ادامه خواهد داشت. استقلال امروز نیازمند مدیرانی است که ارزش پیراهن و اعتبار امضای‌شان را بدانند، نه کسانی که باشگاه را با آزمایشگاه سعی و خطای شخصی خود اشتباه گرفته‌اند.