مورینیو برای تکمیل سمفونی مادرید بازمیگردد
بازگشت خاص
نازنین دشتی
در خیابانهای مادرید، هوا امروز سنگینتر و ملتهبتر از همیشه به نظر میرسد. این سنگینی، از جنس اضطراب پیش از یک فینال بزرگ اروپایی نیست؛ از جنس یک انتظار شیرین، رازآلود و پر از نوستالژی است. کافههای اطراف سانتیاگو برنابئو پر از زمزمههای پرحرارت هوادارانی است که فنجانهای قهوه خود را با هیجان روی میز میکوبند. زمزمههایی که تا همین چند روز پیش تنها در راهروهای تاریک رسانهها و صفحات مجازی به صورت گمانهزنی به گوش میرسید، حالا تبدیل به یک فریاد خاموش و یک حقیقت محض شده است. میگویند تمام توافقات نهایی در سکوت مطلق انجام شده، جوهر روی قرارداد خشک شده و حالا تنها یک بیانیه رسمی و چند خط نوشته در سایت باشگاه فاصله است تا جهان فوتبال دوباره شاهد انفجار یک بمب خبری عظیم باشد؛ ژوزه مورینیو به خانه برمیگردد.
برای هواداران رئالمادرید، نام ژوزه مورینیو هرگز یک نام معمولی نبوده است. او هیچگاه برای مادریدیستاها تنها یک سرمربی با کت و شلوارهای شیک یا پالتوهای بلند در کنار زمین نبود. مورینیو برای مادرید یک رهبر بلامنازع، یک جنگجوی بیباک در برابر تمام دنیا و البته، یک زخم کهنه اما بهشدت دوستداشتنی بود. حالا خبر بازگشت او، قلبها را در سراسر جهان به تپش انداخته است. گویی قطعهای گمشده از پازل تاریخ این باشگاه عظیم، پس از سالها دوری و سرگردانی، دوباره در حال پیدا کردن جایگاه اصلی خویش است.
برای درک عظمت و سنگینی این بازگشت تاریخی، ناگزیریم تقویمها را به عقب برگردانیم. به سال ۲۰۱۰؛ به روزهایی که رئالمادرید زیر سایه سنگین، خفقانآور و تحقیرآمیز بارسلونای پپ گواردیولا گیر افتاده بود. در آن سالهای تاریک که ناامیدی بر پیکره کهکشانیها سایه انداخته بود و حتی عبور از مرحله یکهشتم نهایی لیگ قهرمانان اروپا به یک طلسم دستنیافتنی تبدیل شده بود، فلورنتینو پرز به سراغ تنها مردی رفت که میدانست چگونه باید پادشاهی بلامنازع کاتالانها را ویران کند.
ژوزه آمد. با همان غرور همیشگیاش، با همان نگاههای نافذ و مصاحبههای طوفانیاش. او رئالمادرید را از یک تیم پرستاره اما شکننده و بیروح، به یک ارتش بیرحم، تشنه خون و شکستناپذیر تبدیل کرد. قهرمانی در لالیگا با کسب ۱۰۰امتیاز تاریخی و ثبت رکورد اعجابانگیز ۱۲۱گل زده، تنها یک آمار خشک در کتابهای تاریخ نبود؛ آن قهرمانی یک دهنکجی بزرگ به تمام کسانی بود که میگفتند فوتبال فقط با سبک تیکیتاکا زیبا و نتیجهبخش است. مورینیو به مادرید یاد داد که چگونه دوباره بجنگد، چگونه در برابر بیعدالتیها سینه سپر کند و چگونه هویت از دسترفته پادشاهی اروپا را با چنگ و دندان بازپس گیرد.
اما این مسیر، بدون هزینه نبود. مورینیو برای ساختن این ارتش و محافظت از بازیکنانش، با تمام دنیا وارد جنگ شد. با رسانههای منتقد جنگید، با رقیب دیرینه درگیر شد و در نهایت، ترکشهای این جنگ به داخل رختکن خودی نیز کشیده شد. وقتی در سال ۲۰۱۳ مادرید را ترک میکرد، مردی خسته و فرسوده بود که تمام انرژی و روحش را در میدان نبرد برنابئو جا گذاشته بود. او رفت، اما میراثی جاودانه از ذهنیت پیروزمندانه به جا گذاشت که پایهگذار قهرمانیهای افسانهای و پیاپی سالهای بعد در اروپا شد.
سالها از آن جدایی تلخ و دراماتیک گذشت. رئالمادرید پس از او، با آرامش کارلو آنچلوتی و نبوغ زینالدین زیدان بارها و بارها بر بام اروپا ایستاد و جامهای نقرهای لیگ قهرمانان را یکی پس از دیگری به موزه افتخارات برنابئو برد. بسیاری از منتقدان در آن زمان ادعا کردند که مادرید بدون حضور پرهیاهوی ژوزه به آرامش رسیده و خوشبختتر است.
در سوی دیگر، آقای خاص نیز مسیر پرفراز و نشیب خودش را در پیش گرفت. به چلسی و استمفوردبریج برگشت تا جام ببرد، در منچستریونایتد برای بازگرداندن شکوه شیاطین سرخ جنگید، در تاتنهام روزهای عجیبی را سپری کرد و در نهایت در قلب ایتالیا و با آ.اس رم، دوباره طعم شیرین عشق مطلق هواداران و رستگاری اروپایی را چشید. او در تمام این سالها جام برد، گریه کرد، خندید و اخراج شد، اما...
اما در تمام این سالهای دوری، یک نخ نامرئی، یک پیوند عاطفی عمیق، قلب ژوزه مورینیو را به پایتخت اسپانیا متصل نگه داشته بود. در هر مصاحبهای که نام رئالمادرید به میان میآمد، میشد برق خاصی را در چشمان او دید؛ برقی از جنس حسرت و افتخار توامان. او همیشه با بالاترین سطح از احترام، دلتنگی و عشقی عمیق از لوس بلانکوس یاد میکرد. او بارها اعتراف کرد که بزرگترین افتخار و البته سختترین کار دوران حرفهایاش، نشستن روی نیمکت رئالمادرید بوده است. گویی در اعماق وجودش میدانست که داستان او و بزرگترین باشگاه جهان، هنوز به پایان نرسیده و یک فصل نانوشته، یک رقص آخر باقی مانده است.
حالا، در حالی که عقربههای ساعت بیرحمانه به لحظه موعود نزدیک میشوند و هواداران با اشتیاق صفحات رسمی باشگاه را لحظهبهلحظه بررسی میکنند، جهان فوتبال نفس خود را در سینه حبس کرده است. بسیاری میپرسند؛ چرا حالا؟ چرا دوباره مورینیو؟ پاسخ شاید در ذات تقابل فوتبال و احساسات نهفته باشد. رئالمادرید، در میان تمام زرق و برقهای مدرن امروزیاش، در میان نسل جدید و درخشان ستارگانش که نیازمند یک راهنمای مقتدر هستند، دوباره به یک روح سرکش نیاز دارد. به پدری سختگیر اما محافظ که بتواند سپر بلای بازیکنانش شود، آتش شور و حرارت را در رختکن شعلهور کند و هویتی تسخیرناپذیر به تیم ببخشد.
ژوزهای که امروز به مادرید برمیگردد، دقیقا همان ژوزه خشمگین و پرهیاهوی یک دهه پیش نیست. او پختهتر شده است. موهایش حالا کاملا سپید گشته، خطوط چهرهاش عمیقتر شده و تجربیات تلخ و شیرین سالیان اخیر، به او حکمت و آرامشی متفاوت بخشیده است. او شاید کمی از آن خشم افسارگسیخته جوانی فاصله گرفته باشد و حالا بیشتر شبیه به یک ژنرال کارکشته است که میداند چه زمانی باید شمشیر بکشد و چه زمانی باید با استراتژی و لبخند پیش برود. اما یک چیز در اعماق وجود او هرگز تغییر نکرده و نخواهد کرد؛ عطش سیریناپذیر برای پیروزی و نفرت جنونآمیز از شکست. او برمیگردد تا پروژهای را که روزگاری با خون دل آغاز کرده بود، این بار با شکوهی مضاعف به سرانجام برساند.
دیدگاه تان را بنویسید