امارات به همراه اسرائیل و اتیوپی در سودان سناریوی تنش رقم میزند؛
خارطوم در محاصره جنگ نیابتی
رامین پرتو
سودان بار دیگر به یکی از بحرانیترین پروندههای جهان عرب و آفریقا تبدیل شده است؛ چراکه خارطوم از زمان سقوط حکومت «عمر البشیر» در سال ۲۰۱۹ تاکنون نهتنها نتوانسته به ثبات سیاسی برسد، بلکه اکنون درگیر جنگی پیچیده، چندلایه و فراتر از یک نزاع داخلی شده است. تشدید حملات پهپادی به خارطوم و دیگر شهرهای سودان، اتهامزنی مستقیم میان خارطوم، آدیسآبابا و ابوظبی و همچنین طرح نام اسرائیل در تحولات اخیر، نشان میدهد که بحران سودان وارد مرحلهای تازه و خطرناک شده است؛ مرحلهای که بسیاری از ناظران آن را بخشی از رقابت ژئوپلیتیکی بر سر کنترل شاخ آفریقا و دریای سرخ میدانند.
دولت سودان در روزهای اخیر با لحنی بیسابقه، امارات متحده عربی و اتیوپی را به مشارکت در حملات پهپادی علیه فرودگاه بینالمللی خارطوم متهم کرده و حتی «محیالدین سالم» وزیر خارجه سودان اعلام کرد شواهد قطعی نشان میدهد حملات از داخل خاک اتیوپی انجام شده و ابوظبی نیز در این عملیات نقش داشته است. همزمان، ارتش سودان نیز این حملات را تجاوز مستقیم علیه حاکمیت ملی کشور دانست.
این اتهامات در حالی مطرح میشود که جنگ داخلی سودان میان ارتش تحت فرماندهی «عبدالفتاح البرهان» و نیروهای پشتیبانی سریع به رهبری «محمد حمدان دقلو» مشهور به «حمیدتی» اکنون وارد چهارمین سال خود شده و عملاً بخشهای گستردهای از کشور را به ویرانی کشانده است. در این میان سازمان ملل اعلام کرده تنها در فاصله ژانویه تا آوریل، حملات پهپادی دستکم ۸۸۰ غیرنظامی را کشته است؛ آماری که نشاندهنده ورود جنگ سودان به مرحلهای بسیار خونبارتر از گذشته است.
در همین حال، گزارشهای متعدد رسانهای و حقوق بشری، از جمله گزارش وبسایت فرانسوی «مدیاپارت»، ابوظبی را به حمایت تسلیحاتی و مالی از نیروهای پشتیبانی سریع متهم کردهاند. این گزارشها حتی پای مقامهای بلندپایه اماراتی از جمله «عبدالله بن زاید» و «منصور بن زاید» را نیز به میان کشیده و خواستار اعمال تحریمهای اروپایی علیه آنان شدهاند.
چرا امارات به دنبال تعمیق بحران سودان است؟
بخش مهمی از تحولات اخیر سودان را باید در چارچوب راهبرد منطقهای امارات متحده عربی تحلیل کرد؛ راهبردی که طی یک دهه اخیر مبتنی بر گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی در مناطق راهبردی جهان عرب و آفریقا بوده است. ابوظبی از لیبی و یمن گرفته تا شاخ آفریقا و دریای سرخ، تلاش کرده با حمایت از گروههای همسو، ایجاد شبکههای امنیتی و کنترل بنادر و خطوط انرژی، جایگاه خود را به عنوان یک قدرت منطقهای تثبیت کند.
نکته دیگر این است که سودان برای امارات اهمیت ویژهای دارد. این کشور از یک سو در ساحل دریای سرخ قرار گرفته و از سوی دیگر دارای منابع عظیم معدنی، زمینهای کشاورزی و موقعیت راهبردی در اتصال آفریقا به جهان عرب است. ابوظبی طی سالهای گذشته سرمایهگذاری گستردهای در بنادر سودان و همچنین بخش کشاورزی این کشور انجام داده و تلاش کرده نفوذ سیاسی خود را نیز گسترش دهد.
در این چارچوب، نیروهای پشتیبانی سریع به رهبری حمیدتی به یکی از مهمترین متحدان امارات تبدیل شدند. این نیروها علاوه بر مشارکت در جنگ یمن در کنار ائتلاف سعودی-اماراتی، شبکه گستردهای از تجارت طلا و روابط مالی با ابوظبی ایجاد کردند. بسیاری از گزارشهای بینالمللی نیز تأکید دارند که بخش مهمی از صادرات طلای سودان از طریق امارات انجام میشود. از نگاه تحلیلگران، حمایت ابوظبی از نیروهای پشتیبانی سریع چند هدف اصلی را دنبال میکند. نخست، جلوگیری از شکلگیری یک دولت ملی قدرتمند در خارطوم که بتواند سیاست خارجی مستقلی در پیش بگیرد و از مدار نفوذ امارات خارج شود. دوم، حفظ دسترسی به منابع معدنی و مسیرهای تجاری سودان و سوم، کنترل معادلات امنیتی دریای سرخ و شاخ آفریقا.
نقش اسرائیل و اتیوپی در سناریوی جدید شاخ آفریقا
موضوع دخالت اسرائیل در حملات اخیر به فرودگاه خارطوم، یکی از مهمترین ابعاد تازه بحران سودان است. اگرچه تلآویو تاکنون واکنشی رسمی به این ادعاها نشان نداده، اما بسیاری از ناظران معتقدند اسرائیل طی سالهای اخیر حضور امنیتی و اطلاعاتی خود را در شاخ آفریقا گسترش داده است.
برای اسرائیل، منطقه دریای سرخ و شاخ آفریقا اهمیت حیاتی دارد. این منطقه یکی از مسیرهای اصلی تجارت جهانی و انتقال انرژی محسوب میشود و هرگونه تحول امنیتی در آن میتواند بر معادلات راهبردی تلآویو تأثیر بگذارد. از همین رو، اسرائیل همواره تلاش کرده با ایجاد شبکهای از روابط امنیتی و اطلاعاتی در اتیوپی، سودان جنوبی و برخی مناطق دیگر آفریقا، نفوذ خود را تثبیت کند.
برخی تحلیلها حاکی از آن است که اسرائیل از بیثباتی سودان به عنوان ابزاری برای جلوگیری از شکلگیری محورهای منطقهای مخالف خود استفاده میکند. در این چارچوب، تضعیف ارتش سودان و فرسایشی شدن جنگ داخلی میتواند به سود تلآویو باشد؛ زیرا مانع از آن میشود که سودان به بازیگری مؤثر در معادلات دریای سرخ تبدیل شود.
نقش اتیوپی نیز در این معادله بسیار مهم است. روابط آدیسآبابا و خارطوم طی سالهای اخیر به دلیل اختلافات مرزی و همچنین بحران سد النهضه به شدت تیره شده است. اتیوپی سودان را به حمایت از مخالفان تیگرای متهم میکند و در مقابل، خارطوم نیز آدیسآبابا را به دخالت در جنگ داخلی سودان متهم کرده است.
در این میان، همکاری اتیوپی با امارات و اسرائیل میتواند بخشی از یک راهبرد گستردهتر برای تغییر موازنه قدرت در شاخ آفریقا باشد. امارات طی سالهای گذشته سرمایهگذاریهای بزرگی در اتیوپی انجام داده و روابط نزدیکی با دولت «آبی احمد» برقرار کرده است. اسرائیل نیز روابط امنیتی عمیقی با آدیسآبابا دارد و اتیوپی را یکی از مهمترین متحدان خود در آفریقا میداند.
آینده مبهم سودان و تهدید شاخآفریقا
ادامه جنگ داخلی در سودان و تشدید مداخلات خارجی، تنها محدود به مرزهای این کشور نخواهد ماند. سودان در قلب شاخ آفریقا و در مجاورت دریای سرخ قرار دارد؛ منطقهای که یکی از حساسترین کانونهای ژئوپلیتیکی جهان محسوب میشود. هرگونه فروپاشی کامل در سودان میتواند موجی از بیثباتی را به کشورهای همسایه منتقل کند.
یکی از نخستین پیامدها، گسترش بحران انسانی است. میلیونها سودانی طی سه سال گذشته آواره شدهاند و بخش بزرگی از زیرساختهای کشور نابود شده است. ادامه جنگ میتواند موجهای تازه مهاجرت و پناهجویی را به سمت کشورهای آفریقایی و حتی اروپا ایجاد کند. از سوی دیگر، گسترش فعالیت گروههای مسلح و شبهنظامی در منطقه، خطر تبدیل شدن سودان به پناهگاه شبکههای افراطی و قاچاق سلاح را افزایش میدهد. این مسئله نهتنها امنیت شاخ آفریقا، بلکه امنیت دریای سرخ و مسیرهای تجاری جهانی را نیز تهدید خواهد کرد.
در مجموع، آنچه امروز در سودان جریان دارد، صرفاً یک جنگ داخلی نیست؛ بلکه نبردی پیچیده بر سر نفوذ، امنیت دریای سرخ، معادلات شاخ آفریقا و آینده توازن قدرت در منطقه است. اگر روند کنونی ادامه یابد، سودان ممکن است به کانون یک بحران ژئوپلیتیکی گستردهتر تبدیل شود؛ بحرانی که نه تنها آفریقا، بلکه کل منطقه خاورمیانه و مسیرهای راهبردی تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
دیدگاه تان را بنویسید