وقتی «خلیفه» تاجوتخت استقلال را لرزاند و زنگ خطر به صدا درآمد!
قمار بزرگ سهراب
آریا طاری
فوتبال، این درام بیرحم و غیرقابل پیشبینی، گاهی اوقات تمام داستانهایش را نه در تاکتیکهای پیچیده درون زمین، که در تصمیمات بیرون از مستطیل سبز و اتفاقات طعنهآمیز پنهان میکند. دیدار استقلال و آلومینیوم در هفته ششم لیگ بیستوششم، دقیقا تبلور چنین مسابقهای بود؛ شبی در ورزشگاه امام خمینی اراک که سوت پایانش با تساوی بدون گل به صدا درآمد، اما در دل این صفر بزرگ، هزاران قصه از جنس انضباط، خشم، درخشش و البته هشدارهای پنهان نهفته بود. استقلال در شرایطی سومین تساوی متوالی فصل خود را تجربه کرد که چهره این مسابقه، نه مهاجمان میلیاردی، بلکه سرمربی خشمگین روی نیمکت و دروازهبان شگفتانگیز حریف بود.
پرده اول؛ مشت آهنین سهراب و تیمی که خلع سلاح شد
برای درک آنچه در اراک گذشت، باید به چند روز قبل از مسابقه و تمرینات پرالتهاب کمپ ناصر حجازی بازگردیم. سهراب بختیاریزاده، سرمربی آبیها، پیش از آنکه سوار اتوبوس تیم برای سفر به اراک شود، تصمیم گرفت یک پیام واضح، قاطع و البته پرهزینه به رختکن تیمش مخابره کند؛ هیچ نامی بزرگتر از استقلال نیست و هیچ بازیکنی از تیغ انضباط در امان نخواهد بود. سهراب در اقدامی که شجاعت و ریسکپذیری بالایی میطلبید، صالح حردانی را به دلیل مسائل انضباطی از اردوی تیم اخراج کرد و مهمتر از آن، سعید سحرخیزان، مهاجم آماده و تشنه گلزنی این روزهایش را به عنوان جریمه، روی نیمکت تبعید کرد. این تصمیمات انضباطی باعث شد تا استقلال با چهرهای کاملا دگرگون و بدون حتی یک مهاجم هدف تخصصی پا به چمن ناهموار اراک بگذارد. بار خط حمله بر دوش هافبکها و وینگرهایی چون محمدحسین اسلامی، یاسر آسانی، اسماعیل قلیزاده و علیرضا کوشکی افتاد. این قمار انضباطی، اگرچه اتوریته و قدرت سهراب را در رختکن به رخ کشید، اما در زمین مسابقه، استقلال را تبدیل به شیری بیدندان کرد. تیم در فاز تهاجمی فاقد زهر همیشگی بود و هارمونی خط حمله، به واسطه غیبت یک تمامکننده کلاسیک، کاملا از بین رفته بود. استقلال در اراک نشان داد که تنبیه انضباطی ستارهها، تاوانی سنگین به وسعت عقیم شدن تاکتیکهای هجومی دارد.
پرده دوم؛ پرواز تاریخی یک استقلالی استقلالکش!
با وجود تمام آشفتگیهای خط حمله، استقلال میتوانست در همان نیمه اول کار را تمام کند، اما در برابر آنها، پسری ایستاده بود که عجیبترین پارادوکس این مسابقه را رقم زد؛ محمد خلیفه. دروازهبان جوانی که قراردادش را با استقلال امضا کرده و قرار است در نیمفصل دوم وظیفه حراست از قفس توری آبیها را بر عهده بگیرد، در قامت یک سد بتنی، رویاهای تیم آیندهاش را ویران کرد. دقیقه۳۳ این دیدار، بدون شک در آرشیو بهترین لحظات لیگ بیستوششم ثبت خواهد شد. حملهای سریع از سوی استقلال شکل گرفت. پاس تو در و زمینی کوشکی به محوطه جریمه، محمدحسین اسلامی را در موقعیتی عالی قرار داد. شوت زمینی و دقیق اسلامی به گوشه دروازه، با واکنش استثنایی و یکدست خلیفه دفع شد. اما این پایان ماجرا نبود؛ توپ برگشتی دقیقا در دهانه دروازه و در موقعیتی صددرصد به یاسر آسانی رسید. وینگر آلبانیایی استقلال که میدید خلیفه روی زمین افتاده، با خیالی آسوده و ضربهای سرضرب، دروازه را هدف گرفت. نیمی از ورزشگاه نیمخیز شدند تا گل استقلال را فریاد بزنند، اما در کسری از ثانیه، معجزهای رخ داد. خلیفه در حالی که تعادلش را از دست داده و روی چمن افتاده بود، با یک پرش گربهوار و باز کردن دستانش، شوت سنگین آسانی را از روی خط دروازه به کرنر فرستاد! این دبلسیو فرازمینی، نهتنها آلومینیوم را در بازی نگه داشت، بلکه این پیام روشن را به تهران مخابره کرد که خلیفه برای پوشیدن پیراهن شماره یک استقلال در نیمفصل دوم، از همین حالا شمشیرش را از رو بسته است. او دو امتیاز حیاتی را از تیمی دزدید که به زودی کارفرمایش خواهد شد؛ یک خودزنی شیرین و قهرمانانه!
اگر این روند امتیاز از دست دادنها ادامه پیدا کند، اگر استقلال در بازیهای آینده نتواند به مسیر پیروزی بازگردد و فاصله با صدر جدول بیشتر شود، همین هوادارانی که امروز برای اخراج ستارهها هورا میکشند، فردا در سکوها و فضای مجازی یقه سرمربی را خواهند گرفت
پرده سوم؛ پایان طلسم ۲۳۶روزه در شبی که گره باز نشد
هــرچــه عـقـربـههـای ساعت جلوتر میرفت، استقلال بیشتر در تله دفاعی آلومینیوم پیروز قربانی گرفتار میشد. سهراب که میدید تیمش توانایی عبور از دیوار خلیفه و مدافعان میزبان را ندارد، در دقیقه۷۵ تصمیم گرفت از آخرین و البته جذابترین سلاح پنهان خود رونمایی کند. جلالالدین ماشاریپوف، ستاره خلاق ازبکستانی، پس از ۲۳۶روز دوری از میادین فوتبال و پشت سر گذاشتن مصدومیتی طاقتفرسا، سرانجام به زمین مسابقه بازگشت. ورود ماشاریپوف موجی از امید را در سکوهای هواداران استقلال ایجاد کرد. حضور او میتوانست گرهگشای تیمی باشد که مهاجم تخصصی نداشت، اما ۱۵دقیقه برای بازگرداندن بازیکنی که هشت ماه از شرایط مسابقه دور بوده، زمان بسیار اندکی بود. بازی در نهایت با همان تساوی بدون گل به پایان رسید تا استقلال سهراب بختیاریزاده پس از سه برد پیاپی در هفتههای آغازین، حالا روی نوار تساویها گیر بیفتد و سومین مساوی متوالی خود (پس از فولاد و پرسپولیس) را دشت کند.
پرده آخر؛ هشدار به سهراب
ایستگاه اراک با تمام حواشیاش به پایان رسید، اما یک زنگ خطر بزرگ برای سهراب بختیاریزاده در فضای فوتبال ایران به صدا درآمده است؛ هشداری که اگر نادیده گرفته شود، میتواند آینده این مربی جوان را روی نیمکت داغ استقلال به خطر بیندازد. بدون شک، اقدام سهراب در برخورد قاطع با بازیکنان بیانضباط و اخراج حردانی و نیمکتنشین کردن سحرخیزان، در کوتاهمدت با استقبال و تشویق هواداران روبهرو شده است. هواداران استقلال نشان دادهاند که تشنه یک سرمربی مقتدر هستند؛ کسی که باج ندهد و پیراهن تیم را بالاتر از نام هر ستارهای بداند. تا اینجای کار، سکوها و شبکههای اجتماعی پشت سهراب ایستادهاند و از اتوریته او حمایت میکنند. اما فوتبال، بهویژه در اتمسفر بیرحم باشگاهی مانند استقلال، حافظه کوتاهمدتی دارد و تنها با یک زبان سخن میگوید؛ نتیجه. سهراب باید بداند که ماه عسل مربی باانضباط، تاریخ انقضای مشخصی دارد. امروز هواداران به خاطر اصول انضباطی، تساوی بدموقع در اراک را میبخشند و کاسه کوزهها را بر سر بازیکنان بیانضباط یا درخشش دروازهبان حریف میشکنند. اما اگر این روند امتیاز از دست دادنها ادامه پیدا کند، اگر استقلال در بازیهای آینده نتواند به مسیر پیروزی بازگردد و فاصله با صدر جدول بیشتر شود، همین هوادارانی که امروز برای اخراج ستارهها هورا میکشند، فردا در سکوها و فضای مجازی یقه سرمربی را خواهند گرفت. روزی فرا خواهد رسید که در صورت تداوم ناکامیها، تیتر رسانهها و فریاد سکوها تغییر خواهد کرد؛ چرا در حساسترین مقطع فصل ستاره تیمت را اخراج کردی؟، چرا به خاطر یک اشتباه کوچک، سحرخیزان را روی نیمکت میخکوب کردی تا تیم بدون مهاجم بماند؟ سهراب بختیاریزاده در حالحاضر شمشیر دولبه انضباط را در دست دارد. او با این شمشیر، رختکن را مطیع خود کرده است، اما اگر نتواند همزمان با این اقتدار، پیروزیها را نیز به ارمغان بیاورد، همین شمشیر میتواند پیکره تیم خودش را زخمی کند. فوتبال ایران به ما آموخته است که مرز بین یک قهرمان اصولگرا و یک مربی لجباز، تنها به ضخامت چند امتیاز در جدول ردهبندی است. سهراب باید در هفتههای آینده ثابت کند که میتواند همزمان هم اتوریته یک فرمانده را داشته باشد و هم ذکاوت یک فاتح را؛ در غیر این صورت، طوفان بیرحم سکوها، هیچ احترامی برای تصمیمات انضباطی قائل نخواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید