بس کنید این حجم از بی‌مسئولیتی را

آریا طاری 

در روزهایی که تب و تاب جام‌جهانی فوتبال در حال اوج‌گیری است و تیم ملی فوتبال ایران پس از رسیدن به کمپ تیخوانا در مکزیک، خود را برای حضور در مسابقات ایالات متحده آمریکا آماده می‌کند، انتظار می‌رفت تنها دغدغه ایرانی‌ها، مسائل فنی و آمادگی بدنی بازیکنان باشد. ماجرای صادر نشدن ویزا برای تعدادی از اعضای کاروان، از دست رفتن کمپ اصلی در آمریکا و دریافت مجوزهای ساعتی برای برگزاری بازی‌های مرحله گروهی، به خودی خود برای آشفته کردن تمرکز یک تیم و بر هم زدن خواب مدیران کافی بود. اما گویی فوتبال ایران همیشه به یک تیر خلاص نیاز دارد؛ تیری که این‌بار نه از مستطیل سبز، بلکه از لابه‌لای پرچین‌های یک هتل پنج ستاره در ترکیه و از طریق صفحات روزنامه بریتانیایی «دیلی میل» شلیک شد. اتهام سنگین ایجاد مزاحمت یک ملی‌پوش برای یک دختر ۱۴‌ساله انگلیسی، چه صحت داشته باشد و چه در حد یک ادعای اثبات‌نشده باقی بماند، پتکی است بر سر حیثیت ورزش ملی ما. افکار عمومی با یک پرسش ملتهب و کلافه‌کننده مواجه است؛ «آخه چه خبرتونه؟!» چرا در حساس‌ترین برهه‌های تاریخی، باید به جای تمرکز روی توپ و میدان، نگران آبروریزی‌های فرامرزی و انگشت‌نما شدن در رسانه‌های جهانی باشیم؟

برای درک عمق فاجعه، باید به عقب برگردیم؛ به روز ۲۴ می (چهار خرداد) در یک هتل مجلل در ترکیه. یک خانواده انگلیسی که برای گذراندن تعطیلاتی شیرین به این هتل آمده بودند، متوجه حضور یک تیم فوتبال ملی می‌شوند که خود را برای جام‌جهانی آماده می‌کند. همه‌چیز با سلام و احوال‌پرسی‌های دوستانه آغاز می‌شود. اما نقطه تاریک ماجرا درست بعد از ناهار رقم می‌خورد. روایت دختر نوجوان شوکه‌کننده است. او که از دیدن یک بازیکن مشهور هیجان‌زده شده بود، برای گرفتن عکس یادگاری به او نزدیک می‌شود. اما بازیکن، گوشی او را می‌گیرد، آیدی اینستاگرام خود را وارد می‌کند و از حساب دختر به خودش پیام می‌دهد! فاجعه زمانی تکمیل می‌شود که طبق ادعای مطرح شده، بازیکن پس از تایید سن دختر (۱۴‌سال)، از او می‌خواهد به پشت پرچین‌ها بروند؛ جایی که دور از چشم دیگران باشد. پدر خانواده می‌گوید:«ما در حال گرفتن بستنی بودیم که تلفن همسرم زنگ خورد. دخترم به شدت گریه می‌کرد. او از ما خواست عجله کنیم و به کنار استخر بیاییم.» خشم پدر، مواجهه با کادر فنی، تکذیب‌های مکرر بازیکن و در نهایت، هتل بی‌مسئولیتی که ادعا می‌کند هیچ دوربین مداربسته‌ای برای اثبات ماجرا ندارد، تراژدی را کامل می‌کند. فراتر از آن، شنیدن زمزمه‌هایی مبنی بر نزدیک شدن همین بازیکن به یک دختر ۱۵‌ساله دیگر، نشان از یک الگوی رفتاری بیمارگونه دارد که نمی‌توان آن را با برچسب تفاوت فرهنگی توجیه و رفع و رجوع کرد. 

آنچه در این میان به شدت مغفول مانده، درک مفهوم ورزشکار ملی است. یک ملی‌پوش، پیش و بیش از آنکه یک فوتبالیست، دونده یا کشتی‌گیر باشد، یک سفیر فرهنگی و اجتماعی است. وقتی یک ورزشکار از مرزهای جغرافیایی کشورش خارج می‌شود و لوگوی فدراسیون و پرچم کشورش را بر سینه دارد، دیگر یک فرد عادی نیست. او نماینده بیش از ۸۰ میلیون نفر است. هر رفتار او در هتل، فرودگاه، رستوران و خیابان، به پای یک ملت نوشته می‌شود. هر اشتباه او، خوراکی برای رسانه‌هایی می‌شود که تشنه ساختن حواشی و تخریب وجهه کشورها هستند. هر بی‌اخلاقی او، خنجری است بر پیکر اعتمادی که مردم به قهرمانان خود دارند. متاسفانه به نظر می‌رسد این مفاهیم بدیهی، در اردوی تیم‌های ملی ما جایی ندارند. بازیکنانی که در سنین جوانی به شهرت، ثروت و جایگاه اجتماعی بالایی دست پیدا می‌کنند، اغلب از لحاظ روانی و فرهنگی برای هضم این جایگاه تربیت نشده‌اند. آنها می‌آموزند که چگونه در زمین مسابقه تکل بزنند، چگونه شوت بزنند و چگونه از نظر فیزیکی در اوج باشند، اما هیچ‌کس به آنها نمی‌آموزد که چگونه باید یک «الگو» باشند.

نوک پیکان این انتقاد بیش از آنکه به سمت بازیکن خطاکار باشد، باید به سوی سیستم مدیریتی و مسئولان فدراسیون نشانه برود. آقایان مسئول! در کنار صدور بیانیه‌های تکذیبیه و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر افتضاحات، چه زمانی قرار است به وظیفه اصلی خود یعنی آموزش عمل کنید؟ در ساختار ورزش حرفه‌ای جهان، تیم‌های ملی و باشگاهی دارای روانشناسان ورزشی، متخصصان ارتباطات و مشاوران فرهنگی هستند. بازیکنان ساعت‌ها تحت آموزش قرار می‌گیرند تا بدانند در مواجهه با هواداران، در فضاهای عمومی و در شبکه‌های اجتماعی چگونه باید رفتار کنند. اما در سیستم ورزش ما، آماده‌سازی ذهنی و روانی تنها به جلسات انگیزشی قبل از مسابقه ختم می‌شود. مدیرانی که برای سفرهای خارجی و گرفتن حق ماموریت سر از پا نمی‌شناسند، به جای آنکه مراقب رفتار و دیسیپلین تیمی باشند، اغلب خود به بخشی از حواشی تبدیل می‌شوند. آنها فراموش کرده‌اند که اعزام یک تیم به تورنمنت‌های بین‌المللی، نیازمند پیوست‌های فرهنگی و تربیتی است. وقتی بازیکنی در یک هتل پنج ستاره در ترکیه احساس می‌کند به دلیل جایگاهش می‌تواند هر کاری دلش خواست انجام دهد و قسر در برود، این یعنی فاجعه مدیریتی رخ داده است. 

عادی‌سازی این وقایع و تقلیل دادن آنها به یک سوءتفاهم ساده، بزرگ‌ترین خیانتی است که می‌توان به ورزش کشور کرد. فراموش نکرده‌ایم روزهایی را که خبر تجاوز و تعرض چند ملی‌پوش دوومیدانی ایران به یک دختر کره‌ای در رسانه‌های بین‌المللی بازتاب یافت. مسیر تکراری مدیریت بحران در ایران معمولا سه مرحله دارد؛ تکذیب مطلق و کوبیدن بر طبل توطئه دشمنان، تقلیل ماجرا به یک سوءتفاهم یا اختلاف فرهنگی پس از افشای مدارک و سکوت و رها کردن ورزشکاران خطاکار در دادگاه‌های بین‌المللی (همان‌طور که ملی‌پوشان دوومیدانی مدت‌ها در کره سرگردان ماندند). تا زمانی که این چرخه باطل متوقف نشود و با متخلفان در هر سطحی و با هر نامی به شدت برخورد نشود، در روی همین پاشنه خواهد چرخید. 

انتشار گزارش روزنامه دیلی میل، فارغ از اینکه در نهایت در دادگاه به اثبات برسد یا خیر، زنگ خطری کرکننده‌ برای ورزش ایران است. اینکه ما باید در آستانه یکی از مهم‌ترین رویدادهای ورزشی جهان، به جای تحلیل ارنج تیم و تاکتیک‌های مربی، نگران بازتاب جهانی یک رسوایی اخلاقی باشیم، دردناک است. آقایان مسئول! این انگشت‌نما شدن در جهان، تاوان کم‌کاری‌های شماست. پیراهن ملی قداست دارد و پوشیدن آن لیاقت می‌خواهد. وقت آن رسیده که در کنار سنجش ضربان قلب و میزان دوندگی بازیکنان، بلوغ فکری، ظرفیت روانی و آگاهی فرهنگی آنها را نیز بسنجید. ما در جام‌جهانی به سفیرانی نیاز داریم که مایه افتخار و مباهات باشند، نه کسانی که با رفتارهای خارج از عرف خود، نام ایران را به تیتر یک رسانه‌های زرد جهان تبدیل کنند. این همان فریادی است که امروز از زبان هر ایرانی دلسوزی شنیده می‌شود؛ بس کنید این حجم از بی‌مسئولیتی را، واقعا چه خبرتونه؟!