نگار رشیدی 

وقتی آتزوری پپ را می‌خواست اما سرمربی یونایتد امارات را تحویل گرفت! پرده اول این درام فوتبالی، با ادعاهای حماسی و آرزوهای دور و دراز آغاز شد. فوتبال ایتالیا، زخمی از سال‌ها ناکامی و حسرت دور ماندن از قله فوتبال جهان، تصمیم گرفته بود رنسانس جدیدی به پا کند. مدیران فدراسیون با غرور و سر و صدای فراوان به میدان آمدند تا به دنیا نشان دهند آتزوری هنوز همان غول چهارستاره‌ای است که می‌تواند هر بن‌بستی را بشکند. اما وقتی پرده‌ها کنار رفت و غبار هیجانات فرو نشست، حقیقت تلخی آشکار شد؛ شعار ساختن یک فلسفه جدید با معماران بزرگ جهان، به نمایشی شتاب‌زده برای پوشاندن سردرگمی فدراسیون بدل شد. ایتالیایی‌ها که تا دیروز قرار بود کلید معماری فوتبال ملی خود را به دست پپ گواردیولا یا کارلو آنچلوتی بسپارند، ناگهان در خانه کسی را زدند که کارنامه‌اش بیش از آنکه الهام‌بخش باشد، نگران‌کننده است. آندره‌آ پیرلو، سرمربی سابق یونایتد اف‌سی امارات، حالا در آستانه تکیه زدن بر نیمکتی است که قرار بود محل تجلی انقلابی بزرگ باشد.  

همه چیز از آن سفر پرطمطراق آغاز شد. پائولو مالدینی و لئوناردو، دو چهره سرشناس و موجه مدیریت جدید، راهی اسپانیا شدند. ایده در ظاهر کاملا موجه و حماسی به نظر می‌رسید؛ اگر قرار است فوتبال ایتالیا از پایه ویران و دوباره ساخته شود، باید کار را از دست بهترین‌های تاریخ شروع کرد. مالدینی پس از علنی شدن مذاکرات، جمله‌ای بر زبان آورد که قرار بود نشان‌دهنده جاه‌طلبی بی‌حدومرز آنها باشد:«پنهان نمی‌کنیم که پیش از پپ، با آنچلوتی هم صحبت کرده بودیم. به نظرمان درست بود که کار را از بهترین‌های دنیا آغاز کنیم.» اما این جمله، خیلی زود به یک بومرنگ رسانه‌ای مهلک تبدیل شد که درست به صورت مدیران فدراسیون برخورد کرد. اگر آغاز پروژه با آنچلوتی و گواردیولا به معنای نیاز مبرم آتزوری به روش، فلسفه، اعتبار بین‌المللی و توانایی مدیریت ساختارهای پیچیده بود، با چه منطقی و بر اساس کدام معیارهای فنی، ناگهان پل ارتباطی فدراسیون از قله فوتبال جهان به آندره‌آ پیرلو وصل شد؟ این چرخش ناگهانی، بیش از آنکه یک تصمیم مدون و استراتژیک باشد، اعترافی ناخواسته به بی‌برنامگی است؛ اعترافی به اینکه مدیران فدراسیون هیچ پلن ‌B مشخصی نداشتند و تنها پس از شنیدن پاسخ منفی از بزرگان، دست به اولین گزینه در دسترس زدند. 

برای گواردیولا، پیشنهاد ایتالیا پر از وسوسه‌های احساسی بود. بازی در رم و برشا، شاگردی کارلو ماتزونه (استاد معنوی پپ) و پیشنهاد کنترل کامل بر تمام رده‌های سنی فوتبال ایتالیا، مسائلی نبودند که بتوان به راحتی از کنارشان گذشت. حتی رئیس فدراسیون، جووانی مالاگو، رسما اعلام کرده بود که حاضرند تمام قوانین سخت‌گیرانه مالی را زیر پا بگذارند و قراردادی پنج ‌میلیون یورویی به پپ پیشنهاد دهند تا استثنایی تاریخی قائل شوند. اما واقعیت فوتبال فراتر از احساسات بود. گواردیولا پس از یک دهه فرساینده در منچسترسیتی و فتح ده‌ها جام، انرژی جسمی و روحی لازم برای پذیرش چنین مسئولیت سنگینی را نداشت. ساختن هویت آسیب‌دیده فوتبال ایتالیا، نیازمند انرژی خردکننده‌ای بود؛ همان چیزی که پپ شدیدا به دنبال فرار از آن و استراحت در کنار خانواده‌اش می‌گشت. با پاسخ منفی و قاطعانه پپ گواردیولا، پروژه بزرگ ایتالیا در یک لحظه فرو ریخت. حباب خیالی رسانه‌ها ترکید و مدیران آتزوری ماندند و یک صندلی خالی و ضرب‌الاجلی که به سرعت 

نزدیک می‌شد. 

نزول از قله تا کویر؛ کارنامه پرچالش پیرلو. اینجا دقیقا همان نقطه‌ای است که انتقادات تند کارشناسان و رسانه‌های ایتالیایی کلید می‌خورد. مشکل اصلی شخص آندره‌آ پیرلو نیست. هیچ‌کس نمی‌تواند جایگاه او را به عنوان یکی از نابغه‌ترین هافبک‌های تاریخ فوتبال و قهرمان جام‌جهانی ۲۰۰۶ انکار کند. او هوش سرشاری در زمین داشت و محبوبیتش در میان هواداران غیرقابل انکار است. مشکل، فاصله کهکشانی میان وعده داده‌شده و واقعیت انتخاب‌شده است. باید بدون تعارف کارنامه مربیگری پیرلو را زیر ذره‌بین قرار داد. یوونتوس؛ تجربه‌ای کوتاه و پرفشار که خیلی زود با برکناری پایان یافت، کاراگومروک ترکیه؛ دوره‌ای کم‌فروغ که به اخراج دیگری ختم شد، سمپدوریا؛ هدایت تیمی در سری‌B که با ناکامی و سومین برکناری پی‌درپی همراه بود و یونایتد اف‌سی امارات؛ آخرین ایستگاه مربیگری او در سطحی کاملا دور از استانداردهای درجه‌یک فوتبال جهان. آیا مربی‌ای که در چهار تجربه اخیر خود، سه بار اخراج شده و آخرین سریالش را در لیگ امارات بازی کرده است، همان فردی است که قرار است معمار رنسانس فوتبال ایتالیا شود؟ اگر انتخاب گواردیولا به معنای تزریق یک فلسفه و تاکتیک نوین به بدنه فوتبال کشور بود، پیرلو هنوز حتی فلسفه مربیگری خودش را هم به اثبات نرسانده است. اگر آنچلوتی گزینه‌ای برای مدیریت بحران و اقتدار در رختکن بود، پیرلو در تمام تیم‌های قبلی‌اش نشان داده که هنوز در مدیریت گروه‌ها و فضاهای پرفشار با چالش‌های

 جدی روبه‌روست. 

قمار خطرناک در تاریکی؛ صندلی آتزوری جای کارآموزی نیست. سرمربیگری تیم ملی ایتالیا فقط به معنای چیدن ۱۱بازیکن در زمین در روز بازی نیست. سرمربی آتزوری باید رهبر یک سیستم جامع باشد؛ کسی که بر تیم‌های پایه نظارت کند، روند آموزش مربیان در کاورچانو (مرکز فنی فدراسیون) را زیر نظر بگیرد و قدرت تعامل با فضای سیاسی و مدیریتی پیچیده فوتبال ایتالیا را داشته باشد. انتخاب پیرلو در این شرایط، بیشتر شبیه یک جهش کورکورانه در تاریکی است. مدیران فدراسیون پس از آنکه دست‌شان از ستاره‌های آسمان مربیگری کوتاه ماند، زمینی‌ترین گزینه ممکن را انتخاب کردند تا فقط خالی بودن نیمکت را پر کنند. این تصمیم، پیام ناگواری به همراه دارد؛ پیرلو انتخاب شد، نه به این دلیل که بهترین فرد برای این بحران بود، بلکه به این دلیل که در خانه بهترین‌ها به روی ایتالیایی‌ها بسته شد! این نگاه، پیش از آنکه پیرلو حتی اولین جلسه تمرینی خود را برگزار کند، او را در موضع ضعف قرار می‌دهد. او با برچسب گزینه اضطراری و پلن سوم وارد رختکن تیمی خواهد شد که خودش از بحران هویت رنج می‌برد. 

فوتبال ایتالیا نیاز به یک تحول ساختاری و عمیق داشت. رویای حضور پپ گواردیولا، شوکی شوکه‌کننده و امیدبخش بود که می‌توانست روح تازه‌ای به پیکر بی‌جان آتزوری بدمد. اما سرانجام این رویاپردازی، به یک واقعیت تلخ ختم شد. مدیران فدراسیون فوتبال ایتالیا قمار بسیار بزرگی کردند؛ آنها انتظارات افکار عمومی را تا آسمان بالا بردند اما در نهایت با انتخابی کم‌ریشه در عرصه مربیگری، زمین‌گیر شدند. اگر آندره‌آ پیرلو نتواند معجزه‌ای رقم بزند، این قمار نه‌تنها آینده کاری او را به عنوان مربی برای همیشه نابود خواهد کرد، بلکه مدیریت مالدینی و لئوناردو را نیز زیر تلی از انتقادات تند مدفون می‌سازد. ایتالیا می‌خواست با اسم بزرگ‌ترین مربی جهان، تحولی تاریخی آغاز کند؛ اما در نهایت، همه‌چیز به یک انتخاب رفع تکلیفی تقلیل یافت. حالا باید منتظر ماند و دید آیا سرمربی سابق یونایتد امارات می‌تواند در این قمار تاریک، روشنی‌بخش راه آتزوری باشد، یا فوتبال ایتالیا را وارد دور جدیدی از تاریکی و سردرگمی خواهد کرد.