قبرستان استعداد

تفاوت! باید یک مرز پررنگ میان لژیونر شدن در لیگ‌های معتبر اروپایی و ترانسفر شدن به لیگ‌های حوزه خلیج فارس ترسیم کرد؛ این دو، نه تنها یکسان نیستند، بلکه در دو دنیای کاملا متفاوت سیر می‌کنند. وقتی از لژیونر شدن در اروپا صحبت می‌کنیم، از یک کلاس درس فشرده حرف می‌زنیم؛ جایی که حتی نیمکت‌نشینی در یک تیم تراز اول، تجربه‌ای است که بازیکن را از نظر تاکتیکی، فیزیکی و ذهنی به سطحی بالاتر پرتاب می‌کند. مسیری که سعید عزت‌اللهی در دوران جوانی طی کرد، نمونه‌ای از همین صبر استراتژیک بود. او در ساختار حرفه‌ای فوتبال اروپا، حتی در روزهای سخت نیمکت‌نشینی، در حال آموختن الفبای فوتبال مدرن بود؛ استانداردهایی که در تمرینات، تغذیه، ریکاوری و نگاه به بازی وجود دارد. در اروپا، بازیکن جوان نه فقط با پا، که با ذهن خود فوتبال بازی کردن را می‌آموزد و این همان چیزی است که او را برای سال‌های طولانی بیمه می‌کند. اما در نقطه مقابل، فوتبال امارات با وجود هزینه‌های کلان و زیرساخت‌های مدرن، برای یک بازیکن ۱۸ یا ۲۰‌ساله ایرانی، عملا یک بن‌بست فنی است. واقعیت تلخ این است که لیگ امارات، ویترین فوتبال تاکتیکی نیست؛ بلکه مقصدی است که مربیان خارجی عمدتا پا به سن گذاشته، صرفا برای کسب درآمدهای کلان و سپری کردن سال‌های پایانی کارنامه‌شان به آنجا می‌روند. این مربیان، نه انگیزه‌ای برای پرورش استعداد دارند و نه فرصتی برای صبر کردن روی یک بازیکن جوان. در چنین فضایی، بازیکن ایرانی صرفا به عنوان یک مهره‌ی ارزان و در دسترس دیده می‌شود که اگر در چند دقیقه حضورش معجزه نکند، به سرعت به فراموشی سپرده می‌شود. در امارات، خبری از سیستم‌های پیشرفته آکادمیک یا فشارهای تاکتیکی سنگینی که در اروپا یک بازیکن را می‌سازد نیست؛ بنابراین، وقتی یک جوان مستعد ایرانی به این لیگ می‌رود، در واقع در حال فرسودن توانایی‌های خود در یک محیط راکد است. او در حال یادگیری نیست، بلکه در حال توقف است. تفاوت در این است که در اروپا، شما با وجود نیمکت‌نشینی، در حال ساختن آینده هستید، اما در امارات، با وجود درآمدهای دلاری، در حال سوزاندن زمان هستید؛ و برای یک فوتبالیست، زمان، تنها دارایی است که هیچ‌گاه دوباره به دست نمی‌آید.

 آریا طاری

فوتبال، برای بسیاری از جوانان ایرانی، نه فقط یک ورزش که یک نقشه گنج است. نقشه‌ای که در آن لژیونر شدن همان نقطه طلایی است که قرار است زندگی را زیر و رو کند. اما گاهی این نقشه به جای رسیدن به قله‌های اروپایی، به بن‌بستی در لیگ‌های حاشیه خلیج فارس ختم می‌شود؛ جایی که ستاره‌های آینده‌دار ما، به جای درخشیدن، به بخشی از دکوراسیون نیمکت‌های ذخیره تبدیل می‌شوند. داستان این جوانان، قصه‌ای است از شتاب‌زدگی.

وقتی رضا غندی‌پور، پدیده ملوان، با آن درخشش خیره‌کننده راهی شباب‌الاهلی شد، شاید خودش هم فکر نمی‌کرد به جای چمن سبز ورزشگاه، بیشتر با صندلی‌های پلاستیکی نیمکت ذخیره‌ها آشنا شود. پائولو سوسا، سرمربی شباب‌الاهلی، خیلی زود نشان داد که برای او، یک پدیده ایرانی تنها یک عدد در لیست است و نه یک مهره کلیدی. غندی‌پور تنها زمانی نفس کشید که به صورت قرضی به الوحده رفت؛ فراری از نیمکت‌نشینی مطلق که ثابت کرد برای یک بازیکن ۱۹‌ساله، بازی کردن در هر سطحی، صد پله بالاتر از نیمکت‌نشینی در یک تیم پرزرق‌وبرق است. ۵‌گل در ۱۹‌بازی برای الوحده، آمار بدی نیست، اما آیا این همان مسیری است که یک استعداد ناب باید طی کند؟ غندی‌پور در ملوان مرد اول بود، اما در امارات تازه یاد گرفت که چطور برای دقایقی کوتاه، خودش را به مربی تحمیل کند.

مبین دهقان را به یاد بیاورید؛ هافبک دفاعی که در خیبر خرم‌آباد ستون بود و حالا در الوحده به یک تماشاگر حرفه‌ای تبدیل شده است. تفاوت فاحش میان آمار بازی‌های او در لیگ ایران و دقایق اندک حضورش در امارات، زنگ خطری است که بسیاری از مدیر برنامه‌ها ترجیح می‌دهند نشنیده بگیرند. او که در خیبر ۱۹‌مسابقه را با صلابت پشت سر گذاشت، در الوحده تنها ۱۲‌بار فرصت حضور پیدا کرده که سهم بازی‌های ثابتش تنها ۲‌دیدار بوده است. وقتی یک بازیکن جوان که باید در اوج دوران یادگیری باشد، هفته‌ها را در سکوت سکوهای ورزشگاه‌های مدرن امارات سپری می‌کند، آیا این پیشرفت است یا عقب‌گرد؟

همین داستان برای امیرحسین سام‌دلیری و مرصاد سیفی هم تکرار شد. مدافعانی که در نساجی، ستون‌های قابل اتکایی بودند، حالا در کلباء و شباب‌الاهلی در انتظار یک فرصت ناچیز برای اثبات خود هستند. سام‌دلیری که با نساجی ۲۳‌بازی فیکس را تجربه کرده بود، حالا در کلباء با تنها ۳‌حضور ثابت، در حال فراموش شدن است. مرصاد سیفی هم با ۱۲‌بازی و تنها ۴‌حضور ثابت، در شباب‌الاهلی به سایه‌ای از آن مدافع چپ نفوذی نساجی تبدیل شده است. این انتظار برای بازی، بزرگترین قاتل انگیزه یک فوتبالیست جوان است. او حتی وقتی در لیگ نخبگان مقابل ماچیدا ژاپن درخشید، با دخالت VAR از حق دیده شدن محروم شد؛ سرنوشتی که برای بسیاری از لژیونرهای ما در امارات به یک عادت تبدیل 

شده است.

شاید تلخ‌ترین بخش این ماجرا، ارشیا سرشوق باشد. بازیکنی که از آکادمی سپاهان شروع کرد و در مسیر پرپیچ‌وخم قرضی‌بازی‌های داخلی، هیچ‌گاه به ثبات نرسید. انتقال او به شارجه، بیش از آنکه یک تصمیم فنی باشد، یک قمار حرفه‌ای بود که نتیجه‌اش هم چیزی جز سرگردانی در پست‌های غیرتخصصی در لیگ امارات نبود. سرشوق که در فجرسپاسی هم نتوانست نظر پیروز قربانی را جلب کند، حالا در شارجه به عنوان یک هافبک هجومی موقت به کار گرفته می‌شود. ۳‌بازی در تیم جدید، گویای همه‌چیز است؛ او نه در پست اصلی‌اش بازی می‌کند و نه جایگاه ثابتی دارد.

اینجا یک سوال بزرگ پیش می‌آید؛ چرا ما اصرار داریم لژیونر شدن را به معنای پیشرفت تعریف کنیم؟ وقتی بازیکنی مثل محمدمهدی محبی با وجود کیفیت فنی بالا، در کلباء به سقف توانایی‌هایش نمی‌رسد، نشان می‌دهد که مسیر رشد برای ستاره‌های ایرانی، لزوما از اتوبان‌های امارات نمی‌گذرد. حضور ۱۲‌بازیکن ایرانی در لیگ امارات، که پس از برزیل و مراکش در رتبه سوم قرار دارد، بیش از آنکه نشان‌دهنده کیفیت بازیکنان ما باشد، نشان‌دهنده تمایل باشگاه‌های اماراتی به جذب بازیکنان ارزان‌قیمت و کم‌تجربه‌ای است که می‌توانند به راحتی روی نیمکت بنشینند.

تجربه نشان داده است بازیکنانی مثل سردار آزمون، سعید عزت‌اللهی یا شهریار مغانلو که به امارات می‌روند، در فصل بلوغ حرفه‌ای خود هستند و می‌توانند با تکیه بر تجربه، در لیگ ادنوک تاثیرگذار باشند. آن‌ها ساخته شده به امارات می‌روند تا پول خود را درو کنند. اما برای یک جوان ۲۰‌ساله، این لیگ می‌تواند قبرستان استعداد باشد.

جوانان فوتبال ایران باید بدانند که لژیونر شدن به هر قیمتی، نه یک موفقیت، که گاهی یک خودکشی ورزشی است. ماندن در لیگ برتر، جنگیدن برای ترکیب اصلی، اشتباه کردن و یاد گرفتن زیر فشار هواداران وطنی، بسیار ارزشمندتر از امضای قراردادی است که تنها دلار را به جیب می‌آورد اما اعتبار فنی را نابود می‌کند. وقتی بازیکنی در ۱۸‌سالگی به خارج می‌رود و به جای پیشرفت، به بازیکن ذخیره تبدیل می‌شود، مسیر حرفه‌ای‌اش سال‌ها به عقب پرتاب خواهد شد.

این مطلب، یک نقد جدی برای بیدار کردن رویاپردازانی است که تصور می‌کنند پرواز به سمت دبی یا شارجه، آغاز راه اروپا است. واقعیت این است که برای رسیدن به قله، باید ابتدا در زمین‌های خودمان ریشه بدوانیم. لژیونر شدن، هدف نهایی نیست؛ هدف نهایی، بازیکن بزرگ شدن است، چه در لیگ برتر ایران و چه در لیگ‌های معتبر دنیا. شاید اگر این جوانان به جای تعویض زودهنگام لباس باشگاهی، در لیگ خودمان به ثبات می‌رسیدند، امروز نه در لیست نیمکت‌نشینان اماراتی، بلکه در لیست ستاره‌های بین‌المللی جای داشتند.