نیمکت خالی!

 آریا طاری

تنها ۵۱‌بار دیگر خورشید طلوع و غروب خواهد کرد تا سوت آغاز بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان به صدا درآید. جام‌جهانی ۲۰۲۶ در خاک آمریکا انتظار ما را می‌کشد، اما کاروان فوتبال ایران، به جای آنکه با لشکری مجهز و زرهی پولادین از دانش و تاکتیک آماده نبرد شود، در گردابی از سردرگمی، انفعال و سکوتی زجرآور از سوی متولیان اصلی‌اش دست‌وپا می‌زند. داستان امروز نیمکت ما، قصه تلخ وعده‌هایی است که روی آب نوشته شدند؛ حکایت فدراسیونی که شعار تقویت سر داد اما در عمل، تماشاگر ویرانی و فروپاشی همان اندک پایه‌های لرزان کادرفنی بود.

ماجرا از روزهای پس از پایان تلخ جام جهانی ۲۰۲۲ قطر آغاز شد. تصمیم‌گیران فوتبال کشور در آن برهه به این نتیجه رسیدند که پس از ۱۲ سال تکیه بر تفکرات وارداتی، وقت آن رسیده تا دوباره فرمان هدایت یوزها را به دست یک تفکر بومی بسپارند. قرعه به نام امیر قلعه‌نویی افتاد. بازگشت او به بالاترین سطح فوتبال ملی، با موجی از پرسش‌ها و تردیدها درباره توانمندی کادر همراهش روبه‌رو بود. افکار عمومی و کارشناسان به‌درستی نگران بودند که آیا دستیاران داخلی می‌توانند در میدان‌های بزرگ بین‌المللی، گره‌گشای لحظات بحرانی باشند؟ فدراسیون فوتبال در واکنش به این فشارها، سینه سپر کرد و وعده داد که با استخدام تئوریسین‌های تراز اول اروپایی، نیمکت ایران را به یک دژ تسخیرناپذیر علمی تبدیل خواهد کرد. 

اولین پرده از این نمایش پر زرق‌وبرق، با ورود آنتونیو مانیکونه روی صحنه رفت. مردی که تجربه حضور در کادرفنی تیم ملی سوئیس را در کارنامه داشت، در دومین پنجره دیدارهای ملی پس از روی کار آمدن سرمربی جدید، بلیت تهران را در دست گرفت. مدیران فدراسیون آن‌قدر به این صید خود می‌بالیدند که حتی ردای مدیریت فنی تیم المپیک (امید) را هم بر دوش او انداختند. قرار بود مانیکونه معمار نوین تاکتیک‌های ما باشد، اما این رویای شیرین خیلی زود رنگ باخت. در سرمای دی‌ماه سال گذشته، زمانی که فوتبال ما به ثبات نیاز داشت، این مربی ایتالیایی با استناد به آنچه شرایط خاص حاکم بر کشور نامیده شد، به صورت یک‌جانبه روی تمام تعهداتش خط کشید. 

واکنش نهاد تصمیم‌گیرنده فوتبال ما در برابر این فرار ناگهانی چه بود؟ چند مصاحبه دست‌وپاشکسته و ادعای اینکه او قرارداد دارد و قانونا حق جدایی ندارد. اما قانون در برابر اراده مردی که چمدان‌هایش را بسته بود، هیچ کاربردی نداشت. مانیکونه رفت و به عنوان مربی روی نیمکت پیزا، یکی از تیم‌های پایین‌جدولی سری‌آ، در کنار اسکار هیلیمارک نشست. فدراسیون ماند و یک آبروریزی بزرگ مدیریتی که با سکوت سعی در پنهان کردن آن داشت.

با این حال، فشار انتقادات به حدی بود که مدیران نمی‌توانستند دست روی دست بگذارند. منتقدان بی‌وقفه به سطح کیفی نفرات حاضر در کنار سرمربی تیم ملی می‌تاختند. هومن افاضلی، رحمان رضایی، آندرانیک تیموریان، علی کمانگری، علی‌اصغر قربانعلی‌پور و سعید الهویی (در شرایطی که خداداد عزیزی نیز پیش‌تر عطای کار را به لقایش بخشیده بود) شاکله‌ای نبودند که بتوانند خیال هواداران را برای نبرد با غول‌های جهان آسوده کنند. اینجا بود که پیش از آغاز تورنمنت چهارجانبه العین، دومین برگ برنده فدراسیون رو شد؛ آنتونیو گالیاردی. 

نام گالیاردی با خود اعتبار می‌آورد. کسی که رزومه کاری‌اش با اسامی بزرگی همچون آندره‌آ پیرلو، آنتونیو کونته و روبرتو مانچینی گره خورده بود، به کادر اضافه شد تا خلاء یک مغز متفکر و استراتژیست به طور کامل پر شود. تصور می‌شد با حضور مرد ایتالیایی، پازل تاکتیکی امیر قلعه‌نویی برای جام‌جهانی ۲۰۲۶ تکمیل شده است. اما گویا طلسمی شوم بر نیمکت تیم ملی سایه انداخته بود. 

در فاصله کمتر از دو ماه تا آغاز جام جهانی، ما مانده‌ایم و یک بحران تمام‌عیار به نام «دستیار اول». فدراسیونی که قرار بود با آوردن بزرگان اروپا وزن نیمکت را بالا ببرد، حالا با خروج دو چهره کلیدی، سرمربی خود را در یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی فوتبال ایران تنها گذاشته است

وقوع یک جنگ ۴۰ ‌روزه در منطقه، بهانه‌ای شد تا دومین ستون خیمه کادرفنی نیز فرو بریزد. گالیاردی نیز مسیر هم‌وطنش را در پیش گرفت و قرارداد خود را فسخ کرد. اوج این فاجعه در پنجره بازی‌های ملی ماه مارچ و در تقابل با تیم‌های نیجریه و کاستاریکا به چشم آمد؛ جایی که جای خالی این تئوریسین روی نیمکت فریاد می‌زد، اما مسئولان فوتبال ما ترجیح دادند به جای شفاف‌سازی و ارائه توضیح به افکار عمومی، پشت دیواری از سکوت پنهان شوند. هیچ‌کس نگفت چرا مردی که قرار بود طراح نقشه‌های ما در آمریکا باشد، به همین سادگی ناپدید شد. 

حالا در فاصله کمتر از دو ماه تا آغاز مسابقات، ما مانده‌ایم و یک بحران تمام‌عیار به نام «دستیار اول». از آن لشکر وعده داده شده خارجی، تنها آلین دینکا باقی مانده است که وظیفه‌اش تمرین دادن به دروازه‌بان‌هاست و نقشی در طراحی سیستم بازی تیم ندارد. هرچند او هم این روزها در اردو غایب است و قلعه‌نویی تصمیم گرفته از مربیان دروازه‌بانی ایرانی استفاده کند. فدراسیونی که قرار بود با آوردن بزرگان اروپا وزن نیمکت را بالا ببرد، حالا با خروج دو چهره کلیدی، سرمربی خود را در یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی فوتبال ایران تنها گذاشته است. 

طنز تلخ ماجرا اینجاست که با فرار ایتالیایی‌ها، دوباره نقش چهره‌هایی مانند سعید الهویی در کادرفنی پررنگ شده است؛ همان مربیانی که از روز اول نوک پیکان انتقادات به سوی دانش و تجربه آنها نشانه رفته بود. اما فاجعه به همین‌جا ختم نمی‌شود. شنیده‌ها حاکی از آن است که به دلیل مسائل سیاسی، حتی خطر عدم صدور روادید از سوی دولت آمریکا برای الهویی وجود دارد. یعنی تیمی که تئوریسین‌های اروپایی‌اش را فراری داده‌اند، حالا شاید حتی نتواند دستیار ایرانی خود را به محل برگزاری مسابقات ببرد!

این انفعال و بی‌عملی از سوی مدیرانی که وظیفه حفاظت از منافع فوتبال ملی را دارند، نابخشودنی است. در حالی که رقبای ما با تدارکاتی گسترده و کادرهایی تا دندان مسلح به استقبال جام‌جهانی می‌روند، فدراسیون ما در تلاشِ دست‌وپا شکسته برای جور کردن حداقل دو مسابقه تدارکاتی برای پر کردن تقویم خالی تیم ملی است. سرمربی تیم خواستار اضافه شدن نفرات جدید به کادر خود شده است، اما آیا در این فرصت ۵۱‌روزه، مربی تراز اولی در دنیا وجود دارد که حاضر شود بدون شناخت از تیم، مسئولیت سنگین دستیار اولی را در آستانه جام جهانی بپذیرد؟

شایعاتی مبنی بر تلاش مدیران برای بازگرداندن گالیاردی و مانیکونه به گوش می‌رسد؛ تلاشی که بیشتر شبیه به یک دست‌وپا زدن بیهوده برای فرار از پاسخگویی است و احتمال موفقیت آن در حد صفر ارزیابی می‌شود. آقایان مسئول! سکوت شما در این روزهای حیاتی، نه نشانه آرامش، که نشانه بی‌برنامگی و استیصال است. شما به مردم و سرمربی این تیم وعده یک کادر قدرتمند را دادید، اما امروز تیم ملی ایران، بی‌پناه‌تر از هر زمان دیگری آماده سفر به آمریکا می‌شود. ضعف کادرفنی، حالا دیگر یک احتمال نیست، بلکه بزرگ‌ترین چالش و پاشنه آشیل تیمی است که می‌توانست با کمی تدبیر، تاریخ‌سازی کند. زمان به سرعت در حال گذر است و تاریخ، این سکوت بی‌پایان و وعده‌های توخالی شما را در برابر بحران دستیار اول تیم ملی، هرگز فراموش نخواهد کرد.