آریا طاری

در دنیای استانداردهای فیفا، فوتبال یک پدیده ۹۰‌دقیقه‌ای است که با سوت داور آغاز و با همان سوت به بایگانی تاریخ سپرده می‌شود. اما در جغرافیای فوتبال ایران، سوت پایان داور، تازه آغاز نیمه سوم است؛ نیمه‌ای که نه در مستطیل سبز، بلکه در راهروهای تاریک و پشت درهای بسته کمیته‌هایی رقم می‌خورد که خروجی‌شان نه هیجان، بلکه سردرگمی و خشم است. ماجرای سینا خادم‌پور و بازی‌های ملوان مقابل استقلال و تراکتور، حالا دیگر یک پرونده حقوقی ساده نیست؛ این آینه‌ تمام‌نمای تشکیلاتی است که در آن کارت بازی به اندازه یک برگه کاغذ باطله هم اعتبار ندارد.

سوال بزرگی که امروز ذهن هر پیگیر فوتبالی را به خود مشغول کرده، این است؛ چرا ملوان تازه حالا، پس از صدور حکم سنگین کمیته انضباطی، به تکاپو افتاده و دنبال مدرک می‌دود؟ پاسخ به این سوال، تلخ‌تر از خود جریمه است. باشگاه‌های ما، حتی آنهایی که ریشه در تاریخ دارند، هنوز در عصر آماتوریسم سنتی سیر می‌کنند. مدیریت در این باشگاه‌ها نه بر پایه پیش‌بینی بحران، بلکه بر مدار «چیزی نمی‌شود» می‌چرخد.

ملوان مدعی است که سازمان لیگ برای بازیکنش کارت صادر کرده بود. این استدلال در نگاه اول منطقی به نظر می‌رسد، اما برای باشگاهی که می‌خواهد در سطح حرفه‌ای فعالیت کند، یک فاجعه مدیریتی است. چطور ممکن است باشگاهی از وضعیت نظام‌وظیفه بازیکن کلیدی خود بی‌خبر باشد و صرفا به یک استعلام دم‌دستی اکتفا کند؟ ملوانی‌ها زمانی به دنبال مدرک رفتند که تبر قانون به ریشه امتیازات‌شان خورد. این یعنی مدیریت واکنشی؛ مدیریتی که تا وقتی فاجعه رخ ندهد، نیازی به شفافیت نمی‌بیند. آنها در مرحله انضباطی با اعتمادبه‌نفسی کاذب شرکت کردند و تصور داشتند چون کارت بازی دارند، رویین‌تن هستند، غافل از اینکه در فوتبال ایران، کارت بازی فقط یک اجازه موقت است که هر لحظه ممکن است با یک شکایت دقیق، باطل شود.

اما اگر بخواهیم منصفانه و با نگاهی تند به ماجرا بنگریم، نوک پیکان انتقاد پیش از ملوان، باید قلب سازمان لیگ را نشانه برود. چرا همان موقع مدارک را نخواستند؟ این پرسشی است که اعتبار کل لیگ برتر را زیر سوال می‌برد. وظیفه سازمان لیگ چیست اگر قرار نباشد صحت مدارک یک بازیکن را پیش از صدور مجوز بازی تایید کند؟

سیستم صدور کارت در فوتبال ایران به یک اپراتور ساده تقلیل یافته است. آنها مدارک را تحویل می‌گیرند، در سیستم ثبت می‌کنند و کارت صادر می‌کنند، بدون اینکه کوچک‌ترین زحمتی برای استعلام برخط و لحظه‌ای از سازمان نظام وظیفه به خود بدهند. در عصر دیجیتال، اینکه یک بازیکن با وضعیت غیبت یا فرار از خدمت بتواند هفته‌ها در لیگ برتر بازی کند، چیزی جز یک رسوایی تشکیلاتی نیست. سازمان لیگ با صادر کردن آن کارت، در واقع به ملوان آدرس غلط داد و حالا با کسر امتیازات، به نوعی به اشتباه خود اعتراف کرده است، اما هزینه‌ این اشتباه را هوادارانی می‌دهند که باید هر روز جدول را چک کنند تا ببینند آیا تیم‌شان هنوز در همان رده قبلی هست یا نه.

در این میان، استقلال و تراکتور به عنوان شاکیان پرونده، طبق قانون عمل کردند. آنها از خلأ قانونی و ضعف نظارتی رقیب استفاده کردند تا امتیازاتی را که در زمین مسابقه به دست نیاورده بودند، در سبد خود ببینند. اما جنجال اصلی از جایی شروع شد که سازمان لیگ در پایان هفته هفدهم، ناگهان امتیازات را برگرداند. این حرکت، نماد بارز تزلزل در تصمیم‌گیری است.

سیستم صدور کارت در فوتبال ایران به یک اپراتور ساده تقلیل یافته است. آنها مدارک را تحویل می‌گیرند، در سیستم ثبت می‌کنند و کارت صادر می‌کنند، بدون اینکه کوچک‌ترین زحمتی برای استعلام برخط و لحظه‌ای از سازمان نظام وظیفه به خود بدهند

اگر حکم کمیته انضباطی قطعی بود، چرا سازمان لیگ جرات نکرد آن را در جدول نهایی اعمال کند؟ و اگر حکم قرار است در کمیته استیناف بشکند، چرا از همان ابتدا با آبروی لیگ بازی شد؟ این رفتارهای سینوسی باعث شده تا شائبه‌ مهندسی جدول یا فشار از بالا بیش از هر زمان دیگری شنیده شود. وقتی جدول لیگ در یک روز تغییر می‌کند و روز دیگر به حالت قبل برمی‌گردد، یعنی ما با یک لیگ موقت روبه‌رو هستیم که نتایجش تا اطلاع ثانوی اعتبار ندارد. این موضوع ضربه مهلکی به روح رقابت و انگیزه بازیکنان می‌زند. بازیکن استقلال یا تراکتور اکنون با چه ذهنیتی وارد زمین شود؟ اینکه شاید امتیازاتی که امروز می‌گیرد، فردا با یک فکس از اعتبار بیفتد؟

حالا توپ در زمین کمیته استیناف است. ورود استیناف به این پرونده، آخرین پرده از این نمایش کمدی-تراژیک است. ملوان حالا با پوشه‌ای از مدارک جدید (که ادعا می‌کند تاییدیه‌های دیرهنگام مراجع نظامی است) به میدان آمده. سوالی که باید پرسید این است؛ اگر این مدارک وجود داشت، چرا در مرحله اول ارائه نشد؟ و اگر این مدارک جدیدا خلق شده‌اند، کمیته استیناف چگونه می‌خواهد اعتبار آنها را تأیید کند؟

ترس بزرگ اینجاست که کمیته استیناف به جای عدالت حقوقی، به سراغ مصلحت اجتماعی برود. شکستن حکم انضباطی به نفع ملوان، یعنی اعتراف رسمی به اینکه کمیته قبلی اشتباه کرده و سازمان لیگ در صدور کارت مقصر بوده است. از سوی دیگر، تایید حکم یعنی پذیرش اینکه لیگ ما تا هفته‌ها با بازیکن غیرمجاز اداره شده است. در هر دو صورت، بازنده اصلی اعتبار فوتبال ایران است.

این پرونده به وضوح نشان داد که هیچ ارتباط معنادار و سیستماتیکی بین فدراسیون فوتبال، سازمان لیگ و مراجع ذی‌صلاح مانند نظام وظیفه وجود ندارد. در حالی که در لیگ‌های معتبر دنیا، وضعیت قرارداد و مجوزهای قانونی بازیکن در صدم‌ثانیه قابل استعلام است، اینجا در ایران باید هفته‌ها بگذرد تا یک باشگاه رقیب با ذره‌بین به دنبال پیدا کردن یک غیبت سربازی باشد.

چرا سازمان لیگ از همان روز اول مدارک دقیق و استعلام مستقیم را نخواست؟ پاسخ ساده است؛ چون سهل‌انگاری در تمام سطوح نهادینه شده است. آنها نمی‌خواستند روند ثبت‌نام را سخت کنند، اما با این کار، بمب ساعتی‌ای را فعال کردند که در حساس‌ترین مقطع فصل منفجر شد.

ماجرای امتیازات ملوان، استقلال و تراکتور، لکه‌ ننگی بر دامن حرفه‌ای‌گری در فوتبال ایران است. این یادداشت اعتراضی است به ساختاری که در آن متخصصان دور زدن قانون، موفق‌تر از ستاره‌های داخل زمین هستند. اینکه چرا ملوان بعد از رای دنبال مدرک رفت، نشانه آماتور بودن باشگاه است؛ اینکه چرا سازمان لیگ مدارک را نخواست، نشانه ناکارآمدی نهاد برگزارکننده است؛ و اینکه چرا اکنون امتیازات برگشت خورده، نشانه ترس از تبعات عدالتی است که خودشان وضع کرده‌اند.

امروز فوتبال ایران بیش از آنکه به تکنولوژی VAR برای تشخیص آفساید نیاز داشته باشد، به یک سیستم یکپارچه اداری نیاز دارد تا تکلیف هوادار را با جدول لیگ روشن کند. تا زمانی که سرنوشت قهرمانی و سقوط در اتاق‌های دربسته تعیین می‌شود، صحبت از فوتبال حرفه‌ای شوخی تلخی بیش نیست. این پرونده تا انتهای فصل مثل یک استخوان در گلو باقی خواهد ماند و هر تیمی که در نهایت قهرمان شود یا سقوط کند، همیشه این سایه را بالای سر خود خواهد دید که اگر آن امتیازات کاغذی نبود، سرنوشت طور دیگری رقم می‌خورد. 

این جنجالی‌ترین سوژه فصل است، چون به ما یادآوری می‌کند که در ایران، هنوز هم قلم قاضی تیزتر از پای مهاجم است و این، مرگ تدریجی هیجان در فوتبال است.