درباره نمایش «پرنده سیاه» نوید محمدزاده
عشاق سابق دوباره ملاقات میکنند
محمدحسن خدایی
در روزهای پر التهاب وطن، با این حجم از تجربه استرس و تروما، «گذشته» به مثابه امر سپرینشده به اکنون ما هجوم آورده تا از طریق مدارهای حافظه، وقایعی را یادآور شود که چراییاش خارج از فهم و تحمل ما بوده و ناگزیر قرار است آیندهای را خطاب کند که پر از ابهام و ناشناختگی است. این گذشته که به تمامی سپری نشده، ناگهان همچون خاطرهای از یاد رفته، به ذهن ما چنان گسیل میشود که توگویی نابهنگامی را به سرحداتاش رسانده و حال و احوال معمول ما بار دیگر مشوش کند. بنابراین جای تعجب نخواهد بود که بسیاری از اجراهایی که این شبها در سالنهای خصوصی و دولتی بر صحنهاند، مسئلهشان گذشتهای باشد که از طریق مکانیسمهای یادآوری، علاوه بر مرور خاطرات، فهم چرایی در باب وضعیت تراژیکی باشد که توضیحناپذیر مینماید. به هر حال زندگی در دنیای پسامدرن امروزی که گرفتار سرگشتگی نشانهها و افول ارزشهای بشری است، نمیتواند کاملاً عاری از مواجهه با تاریخ شخصی افراد و ارتباط معنادارش با تاریخ عمومی جهان باشد. فرمی از رابطه دیالکتیکی جزء و کل که در فلسفه هگل و مارکس به شکل درخشانی صورتبندی شده و روند تاریخ مدرن را پیشبینی کرده است.
حال به فضای این روزهای تئاتر کشور بازگردیم و از این منظر، نگاهی بیندازیم به سیاستهای تئاتری گروههای اجرایی در نسبت با بازنمایی گذشتهای که اینجا و اکنون ما را تحت تاثیر قرار داده و به هیچ وجه نمیخواهد کنش یادآوری را به فراموشی و نسیان بسپارد. چراکه بدیل یادآوری میتواند فراموشی باشد و بیتفاوتی در رابطه با رنج دیگران.
این هفته به اجرایی میپردازیم که این شبها در شهر تهران به صحنه آمده و پذیرای مخاطبان خویش شده ذیل همان مواجهه با گذشته پر از مسئلهای که این روزها مدام در اشکال مختلف به سوی شهروندان روانه میشود. اجرایی از تئاتر بدنه، با دغدغههایی که بیارتباط با مسائل روانشناختی نبوده و در پی روایت رنج انسانها و التیامشان است. اینکه تئاتر امکانی باشد برای آشکار کردن زوایای پنهان روح بشری، ادعای گزافی نیست و از قضا این هنر مردمی، میتواند در کنار دانش پزشکی، به درمان روان بیمار انسانهای دردمند یاری رسانده و عاملیت را به مردم مستاصل و منفعل برگرداند. فیالمثل در نمایش «پرنده سیاه» به کارگردانی نوید محمدزاده، شاهد هستیم که چگونه رابطه خارج از عرف یک مرد جوان با دختری نوجوان که سالها پیش اتفاق افتاده، اکنون و با ملاقات اجباری این دو نفر، بدل به تخاصمی همه جانبه شده که ذهن و جسم را در معرض فروپاشی قرار داده و ادامه زندگی را ناممکن کرده است. بنابراین میبایست از طریق روایت آزار و حرکت در مسیر اجرای عدالت و همچنین ابراز پشیمانی فرد گناهکار، ترومای شکل یافته میان این دو فرد، در ابتدا طرح و در ادامه رفع و رجوع شود. متن این نمایشنامه که پیش از این به دست حمید دشتی تحت عنوان «بلکبرد» ترجمه و به کوشش نشر مرواید منتشر شده بود در اجرایی که نوید محمدزاده بر صحنه آورده، با ترجمه مشترک پوریا سیدی و مریم حسینی، دراماتورژی شده و به نظر میآید نسبت به متن اصلی خلاصهتر است. سالن دو سویه «کُر باکس پردیس تئاتر و موسیقی دکُر» باغ کتاب، در این اجرا چنان طراحی شده که فضای صحنهای نمایش بدل به پارکینگ یک فروشگاه بزرگ تجاری شود. مکانی دور از چشم دیگران، مناسب برای ملاقات زن و مردی که روزگاری وارد رابطهای مخاطرهآمیز شده و برای همیشه، مسیر زندگی خویش را به دست تغییرات شگرف سپردهاند. این مکان با آن نورپردازی کمینهگرایانهاش، فضایی است شبیه برزخ، با همان تعلیق موقعیت انسانی و به چالش کشیدهشدن اخلاقیات بشری. تعلیقی که تن به شفافیت نمیدهد و نمیخواهد با احضار گذشته و روایتگری دوبارهاش، امکانی باشد برای آشکار شدن رازهای پنهان گذشته و اجرای عدالت.
به لحاظ بازیها، هر دو بازیگر این اجرا، حضوری رئالیستی بر صحنه داشته و در خدمت ساختن یک فضای ملموس اما پر از تهدید و تنهاییاند. همانطور که مکالمات چالشی این دو نفر به پیش میرود و رنگ و بوی تهدید و استیصال به خود میگیرد، جنس بازیها متفاوت شده و عواطف شدتیافته انسانی چون خشم و شرم بیش از پیش بروز مییابد. از این منظر، این اجرا با مهارت بازیگرانش به نسبت موفق عمل کرده و حتی میشود گفت چالشی دوباره است برای نوید محمدزاده که به عنوان یک کارگردان و بازیگر تئاتر بار دیگر به صحنه بازگشته و خود را محک زده است. از یاد نباید برد که این دومین پروژه کارگردانی او است و در ادامه فعالیتی که پیش از این در اجرا کردن نمایش «شهر بازی» صورت داده بود. مشارکت مریم حسینی که نقش دختر جوان را ایفا میکند که در دوران نوجوانی وارد رابطهای پرحاشیه با این مرد شده، به واقع تماشایی است. او که قبلتر در نمایش شهربازی حضور موثری داشت، این بار توانسته با بازی کنترلشدهاش دقایق پر از کشمکشی خلق کند که در راستای روایتگری آزار عمل کرده و روشنگر مناسبات پیچیده گذشته است.
جهانی که دیوید هروئر در پرنده سیاه ترسیم کرده بر مدار ابهامی میچرخد که این رابطه عاشقانه ممنوعه را در دوران نوجوانی دخترک شکل داده و حتی روایت امروزیاش تمامی ماجرا را آشکار نمیکند. دختر بعد سالها نزد اولین معشوق خود آمده و اعتراف میکند که تسلیم احساسات متناقض آن روزهایش شده و خود را تسلیم مرد جوانی کرده که مسئولیتناپذیر بوده. اما نکته اینجاست که هر چه به پیش میرویم و ابعاد این رابطه روشنتر میشود روایت هر دو نفر ماجرا به این سمت پیش میرود که یحتمل عشقی در میان بوده و سوای قوانین کیفری و اخلاقیات جامعه، میلی عاشقانه وجود داشته که وقتی دوباره یادآوری میشود با آنکه فهمناپذیرتر جلوه میکند و ابعاد مرموز و هیولاوشی به خود میگیرد اما همچنان مبتنی بر عشق و علاقه انسانی بوده است.
این اجرا برای نوید محمدزاده بازگشت به صحنه تئاتری محسوب میشود که به نظر میآید صنعت سینما از او دریغ کرده. اجرایی که با استقبال مخاطبان کمابیش مرفه نمایش همراه و به اصطلاح بلیتهایش بهطور کامل پیشفروش شده است. اما از طرف دیگر امتیاز پایینی را از تماشاگرانی دریافت کرده که این امکان را یافتهاند نظر خود را با این سیستم پاداشدهی برای گروه اجرایی و دیگر تماشاگران اعلام کنند. این قضیه در اجرای نمایش شهربازی هم اتفاق افتاد و موجب حیرت بسیاری از علاقهمندان آثار نوید محمدزاده شده است. به هر حال در دوران متفاوتی زندگی میکنیم که حضور سوپراستارهایی چون نوید محمدزاده هم تضمینی برای ارزشگذاری یک اجرا نبوده و کسانی که بعد از تماشای یک اجرا، به سیستم ستارهدهی متوسل میشوند بیرحمانه عمل میکنند.
در نهایت میتوان نمایش پرنده سیاه را به لحاظ موضوع ملتهبی که طرح میکند اجرایی مسئلهمند دانست که به کار جنبش مبارزه با خشونت جنسی و کلامی علیه زنان میآید و موضع انتقادی رادیکالی اتخاذ میکند. امید که بیش از اینها اجراهایی این چنین بر صحنه آید و رنج انسانها را از طریق بیان امر بیانناپذیر کاهش دهد.
دیدگاه تان را بنویسید