درباره نمایش «آبجیها و آقاجان» به نویسندگی علی شمس و کارگردانی پیمان ابراهیمی
درسگفتارهایی حکمتآمیز در جهانی معناباخته!
محمدحسن خدایی
علی شمس در نمایشنامه «آبجیها و آقاجان» به خانوادهای میپردازد که کمابیش آشنا به نظر میآید اما چیزی که در ادامه پدیدار میشود و فضای کلی نمایش را فرا میگیرد نشان از رفتارهای عجیب و غریبی است که اعضای خانواده از خود بروز میدهند. برای مثال، برپایی جشن تولد برای پدری که گویا سالها پیش مرده و به واسطه آثارش همچنان حضوری موثر در خلوت خانه دارد امری است معمول و تکرارشونده.
این حضور همچون یک مراسم آیینی تلقی شده و به نوعی اعلام وفاداری پیر دختران است به مقام شامخ پدر. علی شمس در جایگاه نمایشنامهنویس، جهانی خلق کرده معناباخته که گاهی انتظار کشیدنهای «سه خواهر» چخوف را یادآور میشود و گاهی گروتسک موجودات یونسکویی را. صد البته در اینجا هم شکلی از تداوم زندگی روزمره و توهمی از کنشمندی به نمایش گذاشته میشود که فاقد مازادی رهاییبخش است.
مسئله پیرامون پیر دخترانی است که مدتها میشود روزگار ملالتبار خویش را با مرور خاطرات گذشته و گوش سپردن به درسگفتارهای پدر در باب حکمت زندگی میگذرانند. در نمایشنامه «آبجیها و آقاجان» بار دیگر اقتدار پدر بازتولید میشود تا شیطنت و سرپیچی پیر دختران بدل به نیروی مقاومت و تغییر نشود.
خبر چندانی از مادر نیست و در غیاب او، ساختار خانواده، ناگزیر بر مدار فرامین هشداردهنده پدر شکل مییابد. با آنکه زندگی پدر به واسطه مرگ طبیعی به پایان رسیده اما حضور همیشگی او از طریق نوارهای کاست و درسگفتارهای فلسفی ادامه دارد. گفتمانی که پدر سعی دارد در این درسگفتارها صورتبندی کند مبتنی است بر همان ایده نخنما و محافظهکارانه فضای امن و مقدس «خانه» در مقابل محیط خطرناک بیرون.
پدر بیوقفه تذکار میدهد که محیط خارج از خانه مملو از مردان خطرناکی است که در حال توطئهاند و میبایست تا حد ممکن از حریم خانه در مقابل این موجودات مهاجم محافظت کرد.
پدر به مانند فیلسوفی چون کارل اشمیت، از طریق برساختن یک دشمن خارجی، تمنای ساختن یک محیط امن را در ذهن میپروراند. آرزویی منکوبکننده که حتی پس از مرگش با گوش دل سپردن به درسگفتارهایش بهتر است پی گرفته شود.
پیمان ابراهیمی به عنوان یک کارگردان جوان، این فرصت را یافته در اولین حضور حرفهای خویش، متن علی شمس را طراحی و کارگردانی کند و پذیرای مخاطبان این روزها اندک تئاتر باشد.
نمایشنامه علی شمس که پیش از این در فضای رسمی ایران چاپ نشده و پیش از این فرصت یافته با برگردان فرانسوی در اختیار علاقهمندان ادبیات دراماتیک قرار گیرد این شبها رنگ اجرا به خود دیده و زندگی یافته است. همکاری پیمان ابراهیمی با علی شمس در تولید نمایش «بر زمین میزندش» این امکان را فراهم کرده که اجرای «آبجیها و آقاجان» با مشاوره علی شمس به انجام برسد و رنگ و بویی از زیباشناسی او را بازتاب دهد. از این منظر با اجرایی اندازه و استاندارد روبرو هستیم که تا حد ممکن به جهان مفروض نمایشنامه وفادار بوده و پرهیز داشته از تصمیمات شخصی بدون مازاد کارگردان.
به تجربه در این سالها شاهد بودیم که چگونه فهم اشتباه یک گروه اجرایی از یک متن نمایشی، به نتایجی اسفناک منتهی شد که به تمامی اتلاف وقت و پول و انرژی بود. پس در اجرای این نمایش، همکاری کارگردان و نویسنده به نتایج درخوری منجر شده و در مسیر درستی حرکت کرده است.
یکی از نکات مثبت اجرا، طراحی صحنه واقعگرایانه پیمان ابراهیمی است که اتمسفر رو به زوال خانه را به میانجی چیدمان اشیا و نسبتی که با بدنها برقرار میکند به درستی به مخاطبان انتقال میدهد. انتخابی هوشمندانه که محیط داخلی خانه را چنان مینمایاند که معاصر اینجا و اکنون ما ایرانیان باشد. حتی اگر رویکرد جهانوطنی نمایشنامه، سودای فراغت از زمان و مکان خاص را داشته و میل تعمیمپذیری داشته باشد.
از این باب، اجرا توانسته محیط غریبآشنایی بسازد که صمیمیت و فاصلهمندی را به شکل توامان به نمایش میگذارد. برای نمونه شاهد هستیم که چگونه در این خانه یک قاب نقاشی که به طور کج به دیوار آویخته شده نشان از بیتوجهی پیر دختران به ظاهر امور تلقی شده و بر این واقعیت تلخ صحه میگذارد که دیرزمانی است که فردی غریبه به این مکان قدم نگذاشته
است.
همچنانکه ردیف قفسههای چوبی یک کمد دیواری که انتهای صحنه را پوشانده، مملو از نوارهای کاست و کتابهای منطق و اخلاق آقاجانی است که حتی مرگ از پس بازگشت مکرر او برنیامده. یا حتی آن میز غذاخوری وسط صحنه و مبلهای فرسودهای که در گوشه و کنارش تعبیه شده، توانسته از انزوایی کشنده این سه خواهر برآید. خواهرانی با عنوانی قابل توجه و فاقد نام: آبجی بزرگه، آبجی وسطی، تهتغاری و آبجی خدابیامرز.
بازیگرانی چون شهریار عسگری، مرتضی فروزان فر و یاسین باقری در این نمایش مشارکت داشته و به خوبی توانستهاند نقشهای زنانه را با مهارت، بازی کنند.
نکته جالب آنکه در ابتدای نمایش، جنس بازیها شبیه یکدیگر بوده و به تدریج و بنابر ضرورت رخدادهای صحنهای، از همدیگر متمایز میشود. ژستهای بدنی این سه بازیگر، فرسودگی تن زنانه را بازتاب میدهد و درخودماندگی آنان را شدت میبخشد.
اما این تمامی ماجرا نیست و گاهی بدنهای ایستا و خموده این سه خواهر پا به سن گذاشته، به وقت بروز احساسات دچار گسست و دگرگونی شده و تماشایی جلوه میکند. اوج این قضیه را میتوان به هنگام تقدیم هدایای جشن تولد به آقاجان مشاهده کرد.
هر سه نفر، از نقشهای کلیشهای خود فاصله گرفته و بدل به فرد دیگری میشوند که ابراز عاطفه میکند و حال و هوای غمزده خانه را تغییر میدهد. با آنکه هر سه بازیگر از پس نقشی که برعهده دارند برمیآیند اما شاید اجرا بتواند در انتخاب بازیگر انعطاف بیشتری نشان داده و این نقشها را به زنان بازیگر بسپارد.
به هر حال کارگردان ترجیح داده از بازیگران مرد استفاده کند تا آزادی عمل بیشتری در نمایش عواطف زنانه داشته باشد. اما همچنان این پرسش گشوده است که غیاب بدن مردانه که در سرتاسر این خانه موج میزند و میل زنانه را سرکوب میکند اگر با بدن زنانه بازنمایی شود چه کیفیتی را به نمایش خواهد گذاشت.
در نهایت میتوان گفت که نمایش «آبجیها و آقاجان» توانسته با رعایت استانداردهای اجرایی، مورد پسند اغلب تماشاگران حاضر در سالن حافظ تهران باشد. اما به نظر میآید مسیری که نمایشنامهنویس از ابتدا انتخاب کرده و گروه اجرایی در پی اجرایی کردناش برآمده، تا حدودی پیشبینیپذیر شده است.
غیاب امر بیگانه و عدم حضور «دیگری»، محیط محافظتشده خانه را تشدید کرده است. صد البته در پایان نمایش، وقتی سروکله تعمیرکار پیدا میشود و آن هیبت عجیب را به نمایش میگذارد این حضور خلافآمد، امکان مداخله در وضعیت را نمییابد.
به دیگر سخن، حضور این غریبه، تنها در صورتی موجب گسست واقعی میشود که جانی بر بدن و کلامی بر زبان داشته باشد. اما آبجیها حتی به وقت تخطی از فرامین پدر و عاشقی، در مدار پدر میچرخند و تسلیم سرنوشت شوم خویشتن میشوند. رابطه آبجیها و آقاجان زمانی عادلانه خواهد شد که نیرویی غریبه آن را منفجر کند. وقتی که پدر نتواند حتی در قامت یک مومیایی به صحنه بازگردد و همچنان بر مدار دستور دادن باشد.
دیدگاه تان را بنویسید