نازنین دشتی 

امشب، وقتی عقربه‌های ساعت به وقت اروپای مرکزی، لحظه انفجار هیجان را نشان می‌دهند، تمام دنیا برای ۹۰‌دقیقه متوقف خواهد شد. اما این‌بار، نه برای تماشای جام، نه برای دیدن تکنیک‌های ناب ستاره‌های میلیاردی، بلکه برای تماشای یک چهره. چهره‌ای که خطوط پیشانی‌اش، نقشه جنگ‌های خونین فوتبال در دو دهه اخیر است. ژوزه مورینیو بازمی‌گردد. او به جایی بازمی‌گردد که روزگاری در آن، نه فقط یک مربی، که یک دیکتاتور محبوب بود. 

برای درک سنگینی هوای بازی امشب رئال و بنفیکا، باید به ۱۵سال پیش بازگشت. به روزهایی که رئال‌مادرید، زخمی و تحقیر شده، زیر سایه سنگین تیکی‌تاکای بارسلونا دست و پا می‌زد. در آن روزهای سیاه، مادریدیستاها به دنبال یک مربی نبودند؛ آنها به دنبال یک منجی می‌گشتند که ابایی از کثیف کردن دست‌هایش نداشته باشد. و ژوزه آمد. 

او با آن پالتوی بلند خاکستری و نگاهی که گویی از میان گوشت و پوست حریف عبور می‌کرد، وارد برنابئو شد. مورینیو به رئال‌مادرید یاد داد که برای پادشاهی، گاهی باید اهریمن بود. او ترس را در رختکن مادرید کشت. او همان کسی بود که در کنفرانس‌های خبری، تمام تیرهای زهرآگین رسانه‌ها را به جان می‌خرید تا بازیکنانش در آرامش بجنگند. امشب، وقتی او قدم به چمن می‌گذارد، تار و پود ورزشگاه هنوز لرزش فریادهای او را در سال ۲۰۱۲ حس می‌کند؛ سالی که او با ۱۰۰‌امتیاز، تاج و تخت را از چنگ بارسلونا ربود. 

اما آن‌چه بازی امشب را به یک تراژدی یونانی تبدیل می‌کند، حضور شاگرد روی نیمکت مقابل است. آربلوا؛ مردی که روزگاری در زمین مسابقه، دست راست ژوزه بود. کسی که مورینیو الفبای پیروزی به هر قیمت را در گوشش زمزمه کرده بود. این تقابل، تجسم عینی نبرد تجربه و نوگرایی است. شاگرد که حالا خود به مقام استادی رسیده، تمام رازهای جعبه سیاه ژوزه را می‌داند. او می‌داند که پشت آن چهره سنگی، چه نقشه‌هایی برای به زانو درآوردن رقیب طراحی شده است. اما مورینیو؟ او همیشه یک قدم جلوتر است. برای او، پیروزی بر شاگرد، به معنای اثبات این است که خورشید هنوز غروب نکرده است. در نگاه‌های این دو نفر پیش از سوت آغاز، یک دنیا حرف نهفته است. شاگرد با احترام و شاید کمی هراس به استاد می‌نگرد و استاد با آن لبخند کنایه‌آمیز و غرور همیشگی‌اش، گویی می‌گوید:«پسرجان، من راهی را می‌روم که تو هنوز نقشه‌اش را هم ندیده‌ای.» 

رابطه مورینیو و رئال‌مادرید، هیچ‌گاه یک رابطه حرفه‌ای ساده نبود. این یک رابطه عاشقانه سمی بود. پر از جنجال، پر از فریاد و در نهایت یک خداحافظی تلخ. هواداران رئال هرگز فراموش نمی‌کنند که ژوزه چطور غرور لگدمال شده‌شان را بازگرداند. آنها می‌دانند که اگر مورینیو نبود، شاید نسل طلایی رئال با رونالدو، بنزما و مودریچ، هرگز راه پیروزی بر آن بارسلونای فضایی را پیدا نمی‌کرد.

امشب، سکوهای ورزشگاه دوباره پر خواهند شد. قلبی که برای موفقیت تیم محبوب‌شان می‌تپد و روحی که نمی‌تواند به آقای خاص بی‌احترامی کند. تماشای مورینیو در لباسی غیر از سفید مادرید، در حالی که در جبهه مخالف ایستاده، مثل دیدن پدری است که در جنگ، مقابل فرزندانش صف‌آرایی کرده است. 

از نظر فنی، این بازی یک ضیافت تاکتیکی است. مورینیو، استاد بستن فضاها و کشتن زمان، مقابل تیمی قرار می‌گیرد که خود او شالوده‌اش را ریخته است. او می‌داند که رئال‌مادرید از چه چیزی می‌ترسد. او می‌داند چطور ستاره‌های بزرگ را در قفس تاکتیکی خود حبس کند. اما فراتر از تاکتیک، این بازی نبرد اراده‌ها است. مورینیو در سال‌های اخیر بارها توسط منتقدان مورد هجمه قرار گرفته که دوران او تمام شده است. امشب برای او، روز رستاخیز است. او می‌خواهد ثابت کند که فوتبال هنوز هم به ژنرال‌های قدیمی نیاز دارد. او می‌خواهد نشان دهد که در دنیای فوتبال مدرن که پر شده از داده‌ها و اعداد و ارقام، هنوز هم شخصیت و کاریزما حرف اول 

را می‌زند. 

تصور کنید لحظه‌ای را که سوت پایان زده می‌شود. اگر ژوزه پیروز شود، آن دویدن‌های معروفش کنار زمین و آن انگشت اشاره‌ای که رو به آسمان می‌گیرد، داغی تازه بر دل مادریدی‌ها خواهد بود. و اگر شکست بخورد، با وقار یک پادشاه مخلوع، دست شاگردش را خواهد فشرد، در حالی که در چشمانش برقی از افتخار به ثمره دست‌رنج خودش دیده می‌شود. این بازی، تقابل خاطره و واقعیت است. خاطره روزهایی که مورینیو با انگشت در چشم حریف می‌کرد تا از تیمش دفاع کند، و واقعیت امروز این است که او باید مقابل همان تیمی بایستد که بخشی از وجودش را در آن‌جا جا گذاشته است. 

امشب، لیگ قهرمانان اروپا به احترام مردی کلاه از سر برمی‌دارد که فوتبال را از یک ورزش ساده، به یک هنر دراماتیک تبدیل کرد. مورینیو بازگشته است؛ نه برای انتقام، بلکه برای یادآوری. برای یادآوری اینکه خاص بودن هزینه دارد و او تمام این هزینه‌ها را با موهای سپید و قلب زخمی‌اش پرداخته است.

چه رئال پیروز شود و چه تیم مورینیو، برنده واقعی کسانی هستند که این نبرد را تماشا می‌کنند. چراکه دیگر شاید هرگز شاهد تقابلی چنین شخصی، چنین عمیق و چنین شاعرانه میان یک مربی و گذشته‌اش نباشیم.