خسرو حیدری از چه چیزی شاکی است؟!
وقتی نقابها افتاد
در نهایت دیروز سهراب بختیاریزاده به عنوان سرمربی استقلال تا پایان فصل معرفی شد. انتخاب سهراب به عنوان سرمربی استقلال، بیش از آنکه یک تصمیم استراتژیک به نظر برسد، شبیه به یک پناهندگی مدیریتی است. مدیران باشگاه که در میانه آشوب قهر خسرو و خلأ فنی پس از ساپینتو گیر افتاده بودند، بار دیگر به سراغ گزینهای رفتند که در دسترسترین، بیدردسرترین و شاید تکراریترین نام ممکن بود. اما سوالات جدی هواداران و کارشناسان، فراتر از یک خوشامدگویی ساده است. سهراب بختیاریزاده فصل گذشته در دو مقطع هدایت استقلال را بر عهده داشت. اگر او همان ناجی موعود بود که در مقطع دوم نتیجه هم گرفت، چرا مدیریت وقت اجازه خروج او را داد؟ و اگر او گزینه نهایی برای ساختن یک استقلال مقتدر بود، چرا در ابتدای این فصل دوباره به سراغ ماجراجویی با ساپینتو رفتند؟ این رفتوآمدهای سینوسی نشاندهنده نبود یک نقشه راه در ساختمان سعادتآباد است. انتخاب سهراب، بیشتر از آنکه بوی نوسازی و پیشرفت بدهد، بوی بازگشت به عقب و تکرار تجربههای آزموده شده را میدهد. استقلال گویی در یک چرخه تکراری گیر افتاده که در آن فقط نامها جابهجا میشوند، نه متدها. یک سوال کلیدی و بیتعارف هم وجود دارد؛ چرا سهراب بختیاریزاده در تمام ماههای گذشته خانهنشین بود؟ در فوتبالی که تیمهای لیگ برتری و حتی لیگ یکی مدام در حال تغییر مربی هستند، چطور سرمربی سابق استقلال که ادعای کارنامه موفق در مقطع دوم فصل پیش را دارد، نتوانست روی نیمکت هیچ تیمی بنشیند؟ دوری از میادین و فضای تمرین، برای هر مربی یک سم مهلک است. مربیگری، دانشی است که هر روز بهروز میشود و خانهنشینی طولانی، ناخودآگاه توان فنی و قدرت تطبیق مربی با شرایط روز مسابقات را زیر سوال میبرد. آیا سهراب با همان دانش فصل پیش برگشته یا در این مدت چیزی به داشتههایش اضافه کرده است؟ این بیکاری طولانی این شائبه را ایجاد میکند که شاید او در بازار مربیان ایران، گزینه نخست هیچ باشگاهی نبوده و حالا دوباره به لطف آشفتگی مدیریتی استقلال، به نیمکت داغ پایتخت رسیده است. مدیران استقلال با انتخاب او، عملا به دنبال یک آرامبخش برای عبور از طوفان فعلی هستند. سهراب بختیاریزاده مربی محترمی است، اما آیا او توانایی ایستادن برابر زیادهخواهیهای داخلی و فشارهای خردکننده بیرونی را دارد؟ او در حالی برمیگردد که رختکن تیم به دلیل حواشی اخیر دستیاران، ملتهب است. حقیقت این است که سپردن هدایت تیم به کسی که ماهها از کوران مسابقات دور بوده، یک ریسک بزرگ است. اگر سهراب نتیجه نگیرد، مدیریت باشگاه چه پاسخی برای این انتخاب تکراری خواهد داشت؟ استقلال به یک معمار نیاز دارد، نه کسی که فقط حفرههای ناشی از سوءمدیریت را با نام و اعتبارش پر کند.
آریا طاری
در فوتبال ایران، فاصله میان اسطوره ماندن و جوینده قدرت شدن، گاهی به باریکی یک تار مو است. این هفته در کمپ تمرینی استقلال، اتفاقاتی رخ داد که فراتر از یک جنجال ساده تمرینی بود؛ این یک پردهبرداری تلخ از واقعیتی بود که زیر پوست تیم محبوب آبیها جریان داشت. ماجرای قهر خسرو حیدری، دستیار ایرانی ریکاردو ساپینتو، نه یک اعتراض فنی که یک شورش برای صندلی بود.
حیدری در تمام این مدت، به جای یادگیری اصول مدرن مربیگری، ظاهرا فقط منتظر لحظهای بود که صندلی اصلی خالی شود. در فوتبال روز دنیا، دستیار یعنی مغز متفکر دوم. در استقلال اما، دستیار یعنی کسی که منتظر است سرمربی زمین بخورد تا او تکلیف شرعی و باشگاهی خود را برای نجات تیم احساس کند!
هنوز جوهر حکم برکناری ساپینتو خشک نشده بود و هواداران در شوک رفتن مرد پرتغالی بودند که تمرین استقلال به صحنه یک تراژدی تبدیل شد. خسرو حیدری، کسی که سالها با پیراهن شماره دو استقلال برای این تیم دویده و محبوب سکوها بود، با این ذهنیت وارد محل تمرین شد که نوبت من است. اما وقتی بیژن طاهری، سرپرست تیم، خبر سپردن هدایت موقت به وریا غفوری را به او داد، ناگهان آن چهره آرام و متین، جای خود را به خشم و طلبکاری داد. جمله کلیدی او که از پشت پردهها به بیرون درز کرد، عمق فاجعه را نشان میدهد:«روی سایت باشگاه بزنید من سرمربی شدم تا برگردم!» این جمله، نه فریاد یک مربی دلسوز برای وضعیت بحرانی تیم، بلکه شرطگذاری کسی بود که استقلال را نه به عنوان یک هویت که به عنوان پلهای برای ارضای بلندپروازیهای شخصی میدید. آقای حیدری، مگر باشگاه استقلال ملک شخصی یا ارث پدری است که برای بازگشت به تمرین، شرط تیتر یک شدن در سایت رسمی را میگذارید؟
عجیبترین بخش ماجرا، مصاحبه خسرو حیدری پس از ترک تمرین بود. او ناگهان از سیستمی سخن گفت که «تاریک و ترسناک» است و همه چیز در آن با «لابی» پیش میرود. سوال اینجاست؛ آقای حیدری، این سیستم دقیقا از چه ساعتی تاریک شد؟ آیا زمانی که بدون رزومه مشخص مربیگری، به عنوان دستیار اول ساپینتو منصوب شدید، سیستم شفاف و روشن بود؟ آیا وقتی ماهها در کنار همین مدیران نشستید و حقوق و مزایای دستیاری را دریافت کردید، خبری از لابی نبود؟ چطور تا دیروز که در کادر فنی بودید، همه چیز بر وفق مراد بود، اما به محض اینکه صندلی نفر اولی به شما نرسید، استقلال تبدیل به یک محیط ترسناک شد؟ این نوع رفتار، مصداق بارز فرار رو به جلو است. حیدری سعی کرد با استفاده از واژگان عامهپسند، خود را قربانی توطئه نشان دهد، در حالی که واقعیت سادهتر از این حرفهاست؛ او تحمل دیدن یک بازیکن-مربی دیگر (وریا) را در جایگاهی که برای خودش رزرو کرده بود،
نداشت.
بیایید کمی فنیتر نگاه کنیم. خسرو حیدری در طول فصل، دستیار اول و رابط اصلی ساپینتو با بازیکنان بود. در مقاطع حساس فصل، مخصوصا بعد از رفتن دستیاران خارجی ساپینتو، نقش دستیار ایرانی باید پررنگتر میشد. اما چه دیدیم؟ استقلال در بسیاری از بازیهای کلیدی، از لحاظ تاکتیکی به بنبست رسید و تعویضهای اشتباه و نبود آنالیز صحیح حریفان، امتیازات حیاتی را از تیم ربود. اگر خسرو حیدری توانایی فنی بالایی داشت، چرا در آن روزهای سخت نتوانست به ساپینتو کمک کند؟ حقیقت تلخ این است که بسیاری از دستیاران ایرانی در تیمهای بزرگ، به جای کمک فنی، بیشتر نقش مبصر یا رابط را بازی میکنند. حیدری در تمام این مدت، به جای یادگیری اصول مدرن مربیگری، ظاهرا فقط منتظر لحظهای بود که صندلی اصلی خالی شود. در فوتبال روز دنیا، دستیار یعنی مغز متفکر دوم. در استقلال اما، دستیار یعنی کسی که منتظر است سرمربی زمین بخورد تا او تکلیف شرعی و باشگاهی خود را برای نجات تیم احساس کند!
حیدری از نبود شایستگی نالیده است. بیایید شایستگیها را روی میز بگذاریم. وریا غفوری، با تمام نقدهایی که ممکن است به او وارد باشد، در سالهای اخیر رهبری کاریزماتیک داخل زمین بود. انتخاب او به عنوان مربی موقت برای یک بازی (مس رفسنجان)، بیشتر یک تصمیم روانی برای آرام کردن فضای ملتهب تیم بود. اما واکنش حیدری نشان داد که او خودش را بسیار بزرگتر از استقلال میبیند. او مدعی شده که میخواست با ساپینتو صحبت کند تا برگردد، اما در همان جمله میگوید «زیر پای خودم خالی شد». این تناقض آشکار، نیت واقعی او را فاش میکند. کسی که نگران تیم باشد، حتی اگر به او بیاحترامی شود، در آن لحظه حساس تمرین را ترک نمیکند تا تیم در آستانه بازی با مس، دچار فروپاشی نشود.
خسرو حیدری با این رفتار، نهتنها شانس خود را برای مربیگری در آینده استقلال (حداقل در کوتاهمدت) از دست داد، بلکه تصویری را که هواداران از خسرو حیدری نجیب داشتند، مخدوش کرد. مربیگری در استقلال، نیاز به دانش، صبر و از خودگذشتگی دارد، نه قهر کردن و شرط گذاشتن برای سایت باشگاه. آقای حیدری، سیستم فوتبال ما ممکن است تاریک باشد، اما تاریکتر از آن، نگاهی است که پست و مقام را حق مسلم خود میداند، بدون آنکه گامی برای اثبات توانایی فنی خود برداشته باشد. استقلال جای کسانی است که برای نامش بجنگند، نه کسانی که برای سرمربی خطاب شدن، به تیم پشت میکنند.
دیدگاه تان را بنویسید