خداحافظی دسته‌جمعی

نازنین دشتی 

سکوت راهروهای فدراسیون فوتبال در بهار ۱۴۰۵، شباهتی به آرامش پیش از طوفان ندارد؛ این خود طوفان است که پشت درهای بسته اتاق ریاست به راه افتاده. مهدی تاج، مردی که در طول دوران مدیریتش بحران‌های بی‌شماری را پشت سر گذاشته، حالا با کاغذی روبه‌روست که شاید عجیب‌ترین و در عین حال سرنوشت‌سازترین سند دوران ریاست او باشد. نامه‌ای با امضای مدیران‌عامل قدرتمندترین باشگاه‌های ایران که یک خواسته واحد دارند؛ خداحافظی دسته‌جمعی با خارجی‌ها و با عنوان اینکه درهای لیگ را ببندید! این تنها یک درخواست ساده برای تغییر در آیین‌نامه نیست؛ این فریاد بلند تشکیلاتی است که زیر بار فشار اقتصادی ناشی از یک جنگ ۴۰‌روزه و توقف چرخ‌های صنعت، کمر خم کرده‌اند. اما پشت این پیشنهاد جنجالی چه می‌گذرد؟ آیا فوتبال ایران در حال بازگشت به دهه ۶۰ و ۷۰ است؟

تقویم روی میز، تاریخ دهه اول اردیبهشت ۱۴۰۵ را نشان می‌دهد. بیش از ۴۰‌روز از آغاز درگیری‌هایی می‌گذرد که نه‌تنها جغرافیای منطقه، بلکه نقشه راه فوتبال ایران را هم تغییر داده است. لیگ بیست‌وپنجم که قرار بود ویترین پیشرفت فوتبال ما باشد، اکنون در کما فرو رفته. دود برخاسته از تاسیسات صنعتی در اصفهان و خوزستان، مستقیم به چشم فوتبال رفته است. کارخانه‌های عظیمی چون فولاد مبارکه و فولاد خوزستان که سال‌ها ریه‌های اقتصادی باشگاه‌های سپاهان و فولاد بودند، حالا با بحران جدی نقدینگی دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. وقتی اولویت یک مجتمع صنعتی، بازسازی خط تولید و تامین حقوق کارگران در شرایط جنگی است، پرداخت دستمزدهای میلیون دلاری به ستاره‌های برزیلی و آفریقایی، بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است تا یک استراتژی ورزشی. 

مدیران‌عامل باشگاه‌های لیگ برتری در نامه‌ای که حالا به نامه نجات یا نابودی مشهور شده، صراحتا اعلام کرده‌اند که توان ادامه مسیر با دست‌فرمان فعلی را ندارند. آنها سه محور اصلی را در درخواست خود گنجانده‌اند؛ اول بازنگری فوری در سقف بودجه و کاهش شدید آن، دوم تزریق کمک‌های دولتی و مشوق‌های مالی از سوی وزارت ورزش برای جلوگیری از انحلال یا ورشکستگی باشگاه‌ها و سوم ممنوعیت مطلق جذب بازیکن و مربی خارجی برای فصل جدید. یکی از مدیران که نامش در میان امضاکنندگان است، در محفلی خصوصی گفته:«ما پول نداریم که حقوق بازیکن داخلی را به ریال بدهیم، چطور می‌توانیم ارز دولتی یا آزاد تهیه کنیم و به بازیکنی بدهیم که حتی جرات نمی‌کند در این شرایط پروازی به ایران داشته باشد؟» 

سازمان لیگ حالا در برابر یک پازل هزار تکه قرار گرفته است. از یک سو، لیگ بیست‌وپنجم نیمه‌کاره مانده و سناریوی خوش‌بینانه این است که مسابقات از نیمه تیرماه از سر گرفته شود و تا اواخر مرداد به پایان برسد. از سوی دیگر، تقویم جهانی رحم ندارد. جام‌جهانی ۲۰۲۶ آمریکا، کانادا و مکزیک در پیش است و بلافاصله پس از آن، جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۷. اگر لیگ بیست‌وششم از اواسط مهرماه شروع نشود، عملا امکان برگزاری نیم‌فصل تا قبل از جام ملت‌ها وجود نخواهد داشت. در این میان، تیم ملی که ویترین اصلی فدراسیون است، نیاز به بازیکنانی آماده دارد. اما آیا بازیکنی که در لیگ بدون خارجی و در شرایط بحران مالی بازی کرده، می‌تواند در سطح جهانی رقابت کند؟ این همان سوالی است که خواب را از چشمان کادر فنی تیم ملی ربوده است. 

اما بزرگ‌ترین علامت سوال اینجاست؛ با بازیکنان خارجی فعلی چه باید کرد؟ بسیاری از تیم‌های بزرگ مانند استقلال، پرسپولیس، تراکتور و سپاهان، با ستاره‌های خارجی خود قراردادهای دو یا سه ساله دارند. اگر قانون ممنوعیت خارجی‌ها تصویب شود، سرنوشت این قراردادها چه خواهد شد؟ آیا باشگاه‌ها باید قراردادها را یک‌طرفه فسخ کنند و منتظر سونامی شکایت در فیفا و دادگاه CAS باشند؟ آیا قرار است استثنایی برای قراردادهای قبلی قائل شوند؟ که در آن صورت، عدالت میان تیم‌ها از بین می‌رود. تجربه نشان داده که بازیکنان خارجی در چنین شرایطی، کوچکترین عقب‌افتادگی در پرداخت‌ها را بهانه‌ای برای فسخ و دریافت کل مبالغ قرارداد می‌کنند. این یعنی باشگاه‌های ایرانی در حالی که از حضور بازیکن محروم می‌شوند، باید تمام پول او را هم بپردازند؛ یک فاجعه مالی تمام‌عیار در میانه جنگ. 

کارشناسان هشدار می‌دهند که حذف رقیب خارجی، به معنای جهش جنون‌آمیز قیمت بازیکنان داخلی است. وقتی عرضه (بازیکن باکیفیت) کم باشد و تقاضا زیاد، بازار سیاه قیمت‌ها شکل می‌گیرد. در سال‌های گذشته، حضور بازیکنان خارجی باکیفیت (حتی با قیمت بالا) باعث می‌شد که قیمت بازیکن داخلی تا حدی کنترل شود. حالا تصور کنید لیستی وجود داشته باشد که در آن هیچ نام غیرایرانی دیده نشود. یک مهاجم متوسط لیگ برتری که شاید در حضور خارجی‌ها نیمکت‌نشین بود، حالا برای یک فصل بازی رقمی را طلب می‌کند که با بودجه کل باشگاه همخوانی ندارد. این تورم فوتبالی می‌تواند ضربه نهایی را به پیکره باشگاه‌های خصوصی بزند که همین حالا هم در حال غرق شدن هستند. 

نکته طنزآمیز و در عین حال تلخ ماجرا اینجاست که فدراسیون فوتبال همین چند ماه پیش، دستورالعمل نقل‌وانتقالات را با نگاهی بلندمدت و برای سه فصل تدوین و ابلاغ کرده بود. قانونی که در آن سهمیه خارجی‌ها افزایش یافته بود تا سطح کیفی لیگ بالا برود. اما حالا، قبل از آنکه جوهر آن مصوبه خشک شود، بادهای جنگ و طوفان اقتصادی آن را به زباله‌دان تاریخ فرستاده است. این بی‌ثباتی در قانون‌گذاری، فوتبال ایران را در نگاه ناظران بین‌المللی و ایجنت‌های رسمی، به یک منطقه پرخطر تبدیل کرده است. پیامی که از خیابان سئول به دنیا مخابره می‌شود روشن است؛ در ایران هیچ قانونی برای فردا تضمین شده نیست. 

مهدی تاج نامه را به کارگروه نقل‌وانتقالات ارجاع داده است. اعضای این کارگروه اکنون بین دو لبه قیچی قرار دارند. از یک سو فشار مدیران‌عامل برای بقای فیزیکی باشگاه‌ها و جلوگیری از ورشکستگی مطلق و از سوی دیگر حفظ استانداردهای حداقلی فوتبالی که مدعی حضور در میان قدرت‌های آسیاست. اگر با درخواست مدیران موافقت شود، لیگ بیست‌وششم احتمالا ایرانی‌ترین و در عین حال ضعیف‌ترین لیگ دو دهه اخیر خواهد بود. افت کیفیت مسابقات، کاهش جذابیت برای اسپانسرها و تلویزیون (که همین حالا هم بر سر حق پخش با آنها دعواست) و در نهایت افت تراز فنی فوتبال ملی، پیامدهای مستقیم این تصمیم خواهد بود. 

فوتبال ایران در اردیبهشت ۱۴۰۵، بر لبه تیغ ایستاده است. نامه عجیب مدیران‌عامل، تنها یک پیشنهاد فنی نیست؛ بلکه سندی است که نشان می‌دهد فوتبال ما چقدر به شریان‌های اقتصادی و سیاسی وابسته است. آیا مهدی تاج شجاعت پذیرش این ریسک بزرگ را دارد؟ آیا او درهای لیگ را به روی دنیای خارج می‌بندد تا باشگاه‌ها در پیله خود به ترمیم زخم‌های ناشی از جنگ بپردازند؟ یا راه سومی پیدا خواهد شد که هم چرخ فوتبال بچرخد و هم نقدینگی به اتمام رسیده صنعت، مانع از حرکت نشود؟ هر چه هست، تابستان داغی در انتظار نقل‌وانتقالات است. تابستانی که شاید در آن، به جای شنیدن اخبار ورود ستاره‌های خارجی، تنها صدای خداحافظی آنها از فرودگاه شنیده شود. فوتبال ایران در حال تجربه یک عقب‌گرد اجباری است؛ بازگشتی به دوران خودکفایی در عین فقر، در سالی که قرار بود سال پرواز به سوی جام‌جهانی باشد.