امیرچاهکی: پوتین با «کارت ایران» در مذاکرات ژنو بازی می‌کند

«همزمانی کم‌سابقه دو پرونده سنگین ژئوپولیتیک در یک روز، در یک کشور و در یک شهر، «ژنو» پایتخت اروپایی سازمان ‌ملل ‌متحد را بار دیگر به صحنه تلاقی معادلات پیچیده قدرت تبدیل کرد؛ از یک‌سو مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با بک‌گراند رویارویی نظامی، و از سوی دیگر گفت‌وگوهای سه‌جانبه مستقیم میان آمریکا، روسیه و اوکراین درباره جنگی که چهار سال است امنیت اروپا را به‌ چالش کشیده است. و حال این پرسش مطرح می‌شود: آیا همزمانی مذاکرات -حداقل برای سه پایتخت پرسروصدای جهان- صرفاً یک تصادف دیپلماتیک است یا نشانه‌ای از بازتعریف جایگاه پرونده ایران در اولویت‌های کاخ سفید؟ و یا حتی مسکو؟ دکتر «امیر چاهکی»، کارشناس حوزه روابط بین‌الملل، در گفت‌وگو با «توسعه ایرانی» به این پرسش‌ها پاسخ داده است.

حمیدرضا مهدیزاده

    

امیر چاهکی عزیز، دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا در حالی انجام شد که گفت و گوها از مسقط آغاز و در ژنو به ‌پایان رسید. در واقع این فصل مذاکراتی، از خاورمیانه پرآشوب عبور کرد و در سوییس آرام  و زیبا ورق خورد، گرچه سلطنت عمان کماکان نقش میانجی و نامه‌بر را  در مذاکرات برعهده داشت؛ اما آیا تعیین شهر ژنو از سوی آمریکا دربرگیرنده پیامی است؟ 

ممنون از شما و ای‌کاش! روزی نه‌چندان دور فرارسد که در تحریریه «توسعه ایرانی» گفت‌و‌گو کنیم.

اگر شهر وین در ژوئیه ۲۰۱۵ میلادی محل امضا و آغازگر «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) میان پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد به‌علاوه آلمان با ایران بود، به نظر می‌رسد این‌بار در ۱۷ فوریه ۲۰۲۶،  پس از مذاکرات طولانی و فرسایشی جمهوری اسلامی و آمریکا در دوره جدید ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، این قطار به ایستگاه ژنو رسید که همزمان میزبان مذاکرات سه‌جانبه روسیه، آمریکا و اوکراین نیز بود. مذاکراتی که در آن «استیو ویتکاف» دستیار ویژه رئیس‌جمهور ترامپ، و نیز «جرد کوشنر» داماد رئیس‌جمهور آمریکا، نقش محوری را برعهده داشتند و کسی چه می‌داند شاید این ژنو هم مانند وین تاریخ‌ساز شود؛ ولی به عنوان ایستگاه آخر. و یا تحولی در ۴۷ سال مناسبات تیره و تار، میان تهران واشنگتن نقش‌آفرینی کند.

از هر زاویه‌ای که به برنامه‌ریزی کاخ سفید برای برگزاری دو نشست مهم ژئوپولیتیک در یک روز بنگریم، باید اذعان کرد که این دو مذاکره لزوماً دارای وزن و اولویت دیپلماتیک یکسان برای واشنگتن نبوده‌اند. به بیان دیگر، پس از پنج دوره مذاکره در سال ۲۰۲۵ میان ویتکاف و عراقچی، وقوع جنگ 12‌روزه ایران و اسرائیل، و نیز نخستین حمله سنگین و مستقیم آمریکا در تاریخ سیاسی معاصر به اهدافی در داخل ایران، احیای مذاکرات در سال ۲۰۲۶ در فضایی صورت گرفت که عملاً عنصر غافلگیری دیپلماتیک میان دو طرف تا حد زیادی از میان رفته است. در این میان، سه سفر علی لاریجانی به مسکو و دیدار با ولادیمیر پوتین با هدف انتقال پیام‌های حکومت که محور اصلی آن هشدار نسبت به احتمال حملات مجدد آمریکا و اسرائیل به ایران بود، نشان می‌دهد که مسیر مذاکرات بیش از آنکه صرفاً فنی و هسته‌ای باشد، در بستری امنیتی و راهبردی تعریف شده است. از این رو، به نظر می‌رسد دو طرف به‌خوبی از خطوط قرمز یکدیگر آگاهند و امکان طرح پیشنهادهای کاملاً غیرمنتظره بسیار محدود شده است.

شرایط آمریکا برای توافق -آنچه دونالد ترامپ از آن با عنوان «خطوط قرمز» یاد می‌کند- برای جمهوری اسلامی هم روشن است و در مقابل، مواضع اعلامی رهبری جمهوری اسلامی نیز برای طرف آمریکایی ابهام چندانی ندارد. اگر ترامپ با غنی‌سازی در خاک ایران و توسعه برنامه هسته‌ای موافق بود، نه در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج می‌شد و نه در دوره جدید ریاست‌جمهوری خود به مراکز هسته‌ای ایران حملات هوایی انجام می‌داد. این پیش‌زمینه، چارچوب واقعی مذاکرات کنونی را شکل داده است.

به نظر من، شهر ژنو می‌تواند به ایستگاه پایانی این دوره از مذاکرات تبدیل شود. در نشست‌های مسقط میان عراقچی و ویتکاف، و همچنین در دیدارهای لاریجانی در قطر و عمان، سوالات و درخواست‌های مشخصی از سوی کاخ سفید به‌عنوان حداقل شرایط قابل قبول برای آمریکا به طرف ایرانی منتقل شده بود. در ملاقات ۱۷ فوریه ۲۰۲۶ در ژنو، ویتکاف و کوشنر عملاً پاسخ‌های ایران را دریافت کردند و به نظر می‌رسد چانه‌زنی دیپلماتیک جدی صورت نگرفت و اساساً نیز نمی‌توانست به‌طور واقعی شکل بگیرد، چراکه قابل پیش‌بینی بود شروط پیشنهادی ایران در حوزه برنامه هسته‌ای و غنی‌سازی اورانیوم با حداقل‌های موردنظر کاخ سفید همخوانی نداشته باشد و در نتیجه موضوع ملموسی برای ادامه مذاکرات تفصیلی، دست‌کم در آن روز، باقی نماند.

حال پرسش اینجاست که آیا مذاکره‌کنندگان آمریکایی از پیشنهادهای ایران متعجب شدند؟ براین باورم که خیر. به احتمال زیاد، واشنگتن از پیش تصویری نسبتاً دقیق از مواضع تهران داشت و انرژی و تمرکز اصلی خود را بر پیشبرد مذاکرات روسیه و اوکراین که چهار سال جنگ خشونت‌بار را تجربه کرده‌اند، حفظ کرد. این مذاکرات سه‌جانبه در نیمه دوم همان روز ۱۷ فوریه در هتل اینترکنتیننتال بیش از شش ساعت ادامه یافت و روز بعد نیز پیگیری شد، در حالی که نشست عراقچی و ویتکاف حدود دو ساعت به طول انجامید و اگر مذاکرات غیرمستقیم نبود، چه‌بسا حتی در زمان کوتاه‌تری نیز به پایان می‌رسید.

اشاره به این نکته نیز ضروری است که وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرده بود هیأت ایرانی در صورت لزوم، آمادگی دارد مذاکرات را تا هر زمان در ژنو ادامه دهد، اما ظاهراً طرف آمریکایی ضرورتی برای تمدید زمان مذاکرات نمی‌دید. این تفاوت در سطح فوریت و اولویت، خود حامل پیام دیپلماتیک مهمی است.

من چنین می‌پندارم که این نشست ژنو، حداقل از منظر واشنگتن بیش از آنکه مذاکره کامل تلقی شود، جلسه‌ای برای دریافت پاسخ نهایی ایران نسبت به شروط و چارچوب‌های پیشنهادی آمریکا بوده است. بدیهی است که اگر پاسخ‌های تهران با حداقل‌ها و خطوط قرمز واشنگتن همخوانی داشت، روند به یک مذاکره واقعی و چندمرحله‌ای تبدیل می‌شد و در دو ساعت به پایان نمی‌رسید.

شرایط داخلی و پیرامونی جمهوری اسلامی بسیار بحرانی است و حکومت را در پیچیده‌ترین دوران تاریخی خود قرار داده است. اعتراضات ایرانیان در دی‌ماه سال جاری که منجر به داغ‌دار شدن هزاران نفر از هموطنان عزیزمان شد، شکاف حکومت و ملت را به شرایط تقریبا بازگشت‌ناپذیر خود رسانده است

در عین حال، همزمانی این نشست با تحرکات نظامی قابل توجه نیز معنادار است. در همان روز دیدار ویتکاف و عراقچی، ده‌ها جنگنده و بمب‌افکن آمریکایی و چندین هواپیمای سوخت‌رسان به منطقه اعزام شدند و همچنین انتقال مستمر تجهیزات نظامی، از جمله سامانه‌های پدافندی، به پایگاه‌های مختلف آمریکا در خاورمیانه ادامه یافت. تداوم این روند نشان می‌دهد که دیپلماسی و بازدارندگی نظامی به‌صورت موازی طراحی شده‌اند و این همزمانی خود حامل پیام فشار و مدیریت ریسک برای طرف ایرانی در چارچوب مذاکرات است.

در واقع انتخاب ژنو را می‌توان نه صرفاً یک تصمیم لجستیکی، بلکه یک انتخاب نمادین و محاسبه‌شده از سوی واشنگتن دانست؛ انتقال مذاکرات از میانجی‌گری منطقه‌ای در مسقط به یک صحنه بین‌المللی چندپرونده‌ای، جایی که پرونده ایران در کنار بحران‌های بزرگ‌تر ژئوپولیتیک تعریف و وزن‌گذاری می‌شود، نه در مرکز انحصاری توجه دیپلماتیک آمریکا.

موافقم که همزمانی برنامه‌ریزی شده دو نشست مهم ‌آمریکا و شاید جهان در یک روز سوالات زیادی را در میان کارشناسان برانگیخت ولی به هر حال انجام شد. نتایج  آن ‌را چگونه ارزیابی می‌کنید و با توجه به همان ‌افزایش حضور سنگین نظامی آمریکا در منطقه، خطر جنگ تا چه حد جدی است؟

در این چند روز پس از نشست ژنو، شاهد اظهارنظرهای متفاوتی از سوی تهران و واشنگتن بودیم. عباس عراقچی در نخستین مصاحبه‌های خود از پیشرفت نسبی و نوعی گشایش در مناسبات و درک مشترک و حتی از توافق برای تدوین پیش‌نویس توافق احتمالی و ارائه آن در نشست دو هفته دیگر در ژنو سخن گفت. از همه گزارش‌ها چنین برمی‌آید که طرف ایرانی کماکان تنها بر توافق هسته‌ای، بدون ورود به توانمندی‌های موشکی و مناسبات با گروه‌های نیابتی، تأکید دارد و پیشنهاد تعلیق سه یا پنج‌ساله و پس از آن ادامه غنی‌سازی در یک کنسرسیوم را ارائه کرده است و نیز در تلاش برای ایجاد انگیزه‌های اقتصادی برای دونالد ترامپ، پیشنهاد سرمایه‌گذاری در حوزه انرژی و برخی حوزه‌های دیگر را مطرح کرده است. البته هیچ گزارش رسمی از سوی تهران در این مورد تاکنون منتشر نشده است، ولی با توجه به واکنش‌های مقام‌های رسمی همچون معاون رئیس‌جمهور آمریکا «جی‌دی ونس» پس از مذاکرات در مورد عدم پذیرش کامل خطوط قرمز ترامپ توسط ایران، علی‌رغم «پیشرفت نسبی در مذاکرات» و تأکید بر جدی بودن دونالد ترامپ برای تحقق اهداف خود، روشن بود که از موفقیت‌آمیز بودن این مذاکرات نمی‌توان سخن گفت.

از گزارش‌ها چنین برمی‌آید که طرف ایرانی کماکان تنها بر توافق هسته‌ای، بدون ورود به توانمندی‌های موشکی و مناسبات با گروه‌های نیابتی، تأکید دارد و پیشنهاد تعلیق سه یا پنج‌ساله و پس از آن ادامه غنی‌سازی در یک کنسرسیوم را ارائه کرده و نیز پیشنهاد سرمایه‌گذاری در حوزه انرژی و برخی حوزه‌های دیگر را مطرح کرده است

در ۱۹ فوریه، در همایش «شورای صلح» که با حضور حدودا ۴۵ نفر از رهبران و نمایندگان کشورهای مختلف در واشنگتن افتتاح شد، دونالد ترامپ ضمن اشاره به ایران مثل همیشه به طور کلی از «پیشرفت مذاکرات» عراقچی و ویتکاف سخن گفت، ولی در ادامه آن به صراحت بر اندک زمان «10، 15 روز» جهت پذیرش شرایط آمریکا توسط ایران تاکید کرد و همان سخنان خود را در مورد به وقوع پیوستن «پیامدهای بد» برای جمهوری اسلامی در صورت عدم توافق با ایران تکرار کرد. با تحلیل کوتاه این رخدادها نمی‌توان انتظار عقب‌نشینی کاخ سفید در مورد شروط خود و به‌ویژه برچیده شدن تکنولوژی هسته‌ای و موشک‌های بالستیک جمهوری اسلامی را معقول تصور کرد.

شرایط داخلی و پیرامونی جمهوری اسلامی بسیار بحرانی است و حکومت را در پیچیده‌ترین دوران تاریخی خود قرار داده است. اعتراضات ایرانیان در دی‌ماه سال جاری که منجر به داغ‌دار شدن هزاران نفر از هموطنان عزیزمان شد، شکاف حکومت و ملت را به شرایط تقریبا بازگشت‌ناپذیر خود رسانده است. بحران معیشت، بن‌بست اقتصادی، بی‌ارزش شدن ریال در برابر دلار، اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توسط اتحادیه اروپا در لیست گروه‌های تروریستی، لغو دعوت از وزیر امور خارجه «عباس عراقچی» به کنفرانس پراهمیت امنیتی مونیخ، دعوت از رضا پهلوی به همین کنفرانس و تجمع و تظاهرات تعداد زیادی از ایرانیان ساکن اروپا در مونیخ جهت حمایت از اعتراضات هموطنان در داخل کشور، سفر نخست‌وزیر اسرائیل به واشنگتن و گفت‌وگوی سه‌ساعته وی با ترامپ بدون هیچ کنفرانس مطبوعاتی و توقیف چندین کشتی تانکر نفتکش و کانتینربر منسوب به ایران توسط هند، دانمارک و آمریکا، همگی نشان‌دهنده تشدید فشارهای چندلایه بر جمهوری اسلامی است.

تجمع و آرایش نظامی بی‌سابقه نیروی دریایی و هوایی آمریکا در منطقه و ادامه افزایش تسلیحات مرگبار و نیز سیستم‌های پدافندی، با حضور شاید دو سوم هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی، حکایت از اراده کاخ سفید برای تشدید بی‌سابقه فشار همه‌جانبه بر ایران جهت پذیرش حداکثری مطالبات آمریکاست. بدین ترتیب می‌توان چنین پنداشت که فرصت «10، 15 روزه» ترامپ برای دریافت پاسخ مثبت آیت‌الله خامنه‌ای در جهت پذیرش شرایط کاخ سفید بسیار جدی است و نباید آن را یک بلوف سیاسی پنداشت. بسیاری از تحلیگران نظامی بر این باورند که احتمال آغاز حملات هوایی همه‌جانبه هوایی آمریکا بسیار بالاست و آمریکا خود را برای یک جنگ چند هفته‌ای آماده کرده است . 

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی در نوعی «تنهایی استراتژیک» بین‌المللی گرفتار شده است. روسیه و چین که سران جمهوری اسلامی مایلند آنان را متحدان استراتژیک خود بدانند، تنها به دادن هشدارهای دیپلماتیک بسنده کرده‌اند. پوتین همواره دارای مناسبات بسیار نزدیک با نتانیاهو بوده و می‌دانیم که نه جنگنده‌های سوخوی ۳۵ و نه سیستم پدافندی پیشرفته اس ۴۰۰ را به ایران تحویل نداد. در این دوره از ریاست‌جمهوری ترامپ، روابط کاخ سفید و کرملین بسیار نزدیک شده و پوتین با بازی با کارت ایران تلاش دارد تا بیشترین امتیازها را از ترامپ برای فشار حداکثری بر ولادیمیر زلنسکی در جهت پذیرش شرایط حداکثری مسکو در طرح پایان جنگ وارد آورد.

عجیب اینجاست که جمهوری اسلامی به جای مذاکرات مستقیم و بی‌واسطه با طرف آمریکایی از هر واسطه‌ای استفاده می‌کند و تاکنون علی‌رغم بی‌اثر بودن میانجی‌گری‌های پوتین و ادامه بهره‌برداری کرملین از بازی با کارت ایران مقابل کاخ سفید، کماکان به این «امامزاده» که «کور» می‌کند اما «شفا» نمی‌دهد متوسل شده است

حدود دو هفته دیگر دور جدید مذاکرات سه‌جانبه روسیه و اوکراین در ژنو برگزار می‌شود و عباس عراقچی نیز از امکان دیدار مجدد طی دو هفته آینده با ویتکاف برای بررسی جزئیات پیشنهادهای طرف ایرانی سخن گفت که عملاً با هشدار جدی ۱۵ روزه ترامپ نیز انطباق دارد. بدین ترتیب شاید شاهد سفر جدید علی لاریجانی به مسکو برای گفت‌وگو با پوتین جهت میانجیگری با ترامپ، برای نوعی توافق بابت جلوگیری از حملات جدید آمریکا و اسرائیل باشیم. عجیب اینجاست که جمهوری اسلامی به جای مذاکرات مستقیم و بی‌واسطه با طرف آمریکایی از هر واسطه‌ای استفاده می‌کند و تاکنون علی‌رغم بی‌اثر بودن میانجیگری‌های پوتین و ادامه بهره‌برداری کرملین از بازی با کارت ایران مقابل کاخ سفید، کماکان به این «امامزاده» که «کور» می‌کند اما «شفا» نمی‌دهد متوسل شده است. اویی که چهار سال پیش به اوکراین حمله کرد و تاکنون به هیچ‌کدام از اهداف خود دست پیدا نکرده است.

امیر چاهکی، ممنون ازشما.