مسافران اشباح

نگار رشیدی 

در فضای غبارآلود و تاریک‌خانه‌ای که این روزها به نام تیم ملی فوتبال ایران می‌شناسیم، هر تصمیمی پتانسیل تبدیل شدن به یک شگفتی تلخ را دارد. تیمی که بدون ویزا در برزخ سفر به آمریکا دست و پا می‌زند و قرار است اردویش را در مرزهای مکزیک و شهر تیخوانا برپا کند، تیمی که درهای کمپ آنتالیا را به روی همه می‌بندد تا مبادا کسی ضعف‌هایش را پیش از موعد فریاد بزند، حالا پرده‌ای دیگر از نمایش سوررئال خود را رونمایی کرده است؛ صدور بلیت جام‌جهانی برای بازیکنانی که حتی یک دقیقه هم پیراهن تیم ملی را در یک مسابقه رسمی یا دوستانه بر تن نکرده‌اند! باید اعتراف کرد که این سطح از هنجارشکنی در اصول اولیه فوتبال، از عجایب روزگار است. در تورنمنتی که بزرگ‌ترین آوردگاه ستارگان و بی‌رحم‌ترین مسلخ برای تیم‌های ناآماده است، ما با دستانی خالی از منطق و چمدان‌هایی پر از ابهام راهی می‌شویم. دنیس درگاهی و دانیال ایری، دو مسافر نامرئی این پرواز هستند؛ بازیکنانی که نام‌شان در فهرست نهایی مسافران ۲۰۲۶ حک شده، اما رزومه ملی‌شان یک صفحه سفید و دست‌نخورده است. 

دانیال ایری بدون شک یکی از پدیده‌های قابل احترام بیست‌وپنجمین دوره لیگ برتر بود. درخشش او در مسابقات داخلی، نوید ظهور یک مدافع آینده‌دار را می‌داد. دعوت او به اردوی ترکیه نیز پاداشی منطقی برای این عملکرد بود. اما داستان از جایی به یک کمدی سیاه تبدیل می‌شود که این پدیده، در میان انبوه مدافعان میانی و راست تیم ملی، در دو بازی دوستانه مقابل گامبیا و مالی حتی یک ثانیه هم فرصت حضور در زمین را پیدا نکرد. بهانه‌ها آماده است؛ آسیب‌دیدگی جزئی در بازی با گامبیا و درخشش در بازی‌های درون‌اردویی. اما آیا جام‌جهانی، میدانی است که بتوان بازیکنی را صرفا بر اساس تکل زدن روی پای هم‌تیمی‌هایش در تمرینات بسته و پشت درهای قفل‌شده محک زد؟ وقتی پیراهن تیم ملی در مسابقات دست‌گرمی درون‌اردویی دوخته می‌شود، اعتبار بازی‌های تدارکاتی و سنجش عیار بازیکنان در شرایط مسابقه چه معنایی پیدا می‌کند؟ ایری جوان، ناخواسته قربانی سیستمی شده است که به جای آبدیده کردن او در کوران بازی‌های دوستانه، او را مستقیم به دل طوفان می‌فرستد؛ تصمیمی که بیش از آنکه شجاعانه باشد، بوی انفعال و سردرگمی می‌دهد.  ماجرای دنیس درگاهی، بازیکن استانداردلیژ بلژیک، بعد دیگری از این بی‌نظمی ساختاری را نمایان می‌کند. بازیکنی با رزومه‌ای قابل اعتنا در اروپا (اسپانیا، هلند و بلژیک) که پس از سال‌ها به عنوان یک استعداد دوتابعیتی به رادار تیم ملی اضافه شد. اما پروسه اداری و تابعیت او چنان با تاخیر و فرسایش همراه شد که او عملا فرصت حضور در فیفادی‌های قبلی را از دست داد. درگاهی با پاسپورت ایرانی‌اش بالاخره به اردوی ترکیه رسید و روی نیمکت نشست تا تماشاگر بازی‌های تدارکاتی باشد. کادر فنی بدون آنکه حتی یک‌بار ترکیب او را با سایر مدافعان در شرایط واقعی مسابقه هماهنگ کند، بلیت آمریکا را در جیب او گذاشت. درگاهی حالا اولین توریست رسمی تاریخ فوتبال ایران در جام‌جهانی است که بدون حتی یک بازی ملی، قرار است در فهرست ۲۶‌نفره قرار بگیرد. حضور او، دهن‌کجی آشکاری است به تمام بازیکنانی است که ماه‌ها در اردوها عرق ریختند اما پشت سد پیرمردهای خسته تیم ملی ماندند.

برای درک عمق این فاجعه، باید تقویم را ورق بزنیم. در تمام ادوار گذشته، حتی محافظه‌کارترین یا جسورترین مربیان نیز حداقل یک‌بار بازیکنان‌شان را در یک میدان رسمی یا دوستانه آزموده‌اند. ورود به فهرست جام‌جهانی با تنها یک بازی ملی، تا پیش از این کم‌سابقه‌ترین اتفاق ممکن بود. در جام‌جهانی ۱۹۷۸، جواد الله‌وردی، رسول کربکندی و حمید مجدتیموری با یک بازی ملی راهی آرژانتین شدند، در ۱۹۹۸ فرانسه، پرویز برومند با یک بازی ملی روی نیمکت نشست، در ۲۰۰۶ آلمان، برانکو ایوانکوویچ به امیرحسین صادقی و وحید طالب‌لو، با وجود تنها یک بازی ملی اعتماد کرد و در ۲۰۱۸ و ۲۰۲۲ نیز داستان با امیر عابدزاده، پیام نیازمند و البته سیدمجید حسینی تکرار شد. در میان تمام این نام‌ها، مجید حسینی یک استثنای تاریخی بود که ره صدساله را یک‌شبه پیمود و به ترکیب اصلی رسید. اما نکته حیاتی اینجاست؛ همه آنها حداقل یک‌بار در اتمسفر بازی ملی نفس کشیده بودند. امروز، کادر فنی فعلی خط بطلانی بر همین حداقل‌ها کشیده است. صفر بازی ملی و حضور در جام‌جهانی؛ رکوردی که شاید تا دهه‌ها در تاریخ فوتبال دست‌نیافتنی باقی بماند. 

وقتی قطعات این پازل را کنار هم می‌گذاریم، تصویر نهایی به شدت آزاردهنده است. تیمی که از یک سو با اصرار عجیبی ساختار خود را بر پایه بازیکنان پا به سن گذاشته حفظ می‌کند و جوانان مستعد را پشت خط نگه می‌دارد، ناگهان در چرخشی متناقض، دو ‌بازیکن بدون بازی ملی را در لیست نهایی قرار می‌دهد. تیمی که به جای کمپ‌های مدرن، درگیر ویزا و کمپ‌های مرزی مکزیک است و بازی‌هایش را از ترس منتقدان پشت درهای بسته برگزار می‌کند. این دیگر فوتبال نیست؛ این یک قمار بزرگ با اعتبار پیراهنی است که میلیون‌ها نفر قلب‌شان برای آن می‌تپد. پرواز تیخوانا، حالا مسافرانی را با خود می‌برد که نامرئی‌ترین مهره‌های تاریخ فوتبال ایران هستند. جام‌جهانی نزدیک است و ما با چشمانی باز به استقبال تاریکی می‌رویم.