زندگی مزدبگیران در بن‌بست کامل

نسرین هزاره مقدم

این روزها بحث در رابطه با «تاب‌آوری معیشتی مردم» به یکی از موضوعات داغ در رسانه‌های اصلی تبدیل شده است؛ سوالاتی عموماً بدون جواب روشن مطرح می‌شوند: مردم تا کجا گرانی‌ها و فشارهای اقتصادی را تاب می‌آورند و ساختارهای حاکمیتی تا چه اندازه عامل «تاب‌آوری اقتصادی و معیشتی» را به عنوان یک اولویت اصلی در تصمیم‌سازی‌های کلان، در نظر می‌گیرند.

زندگی روزمره مردمان مزدبگیر که روزگاری دست‌شان به دهان‌شان می‌رسیده و بین غریبه و آشنا آبرویی داشتند، حالا به بن‌بست رسیده است

براساس داده‌ها و برآوردها، مزدبگیران بخش‌های مختلف بیش از ۶۰درصد از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند اما در چند دهه اخیر، این جمعیت گسترده دچار دگردیسی ساختاری و بنیادین شده است. در دهه‌های ۵۰، ۶۰ و ۷۰ شمسی، بخش قابل توجهی از مزد و حقوق‌بگیران به طبقه متوسط تعلق داشتند، طبقه‌ای که طبق تعریف‌های پایه‌ای اقتصاد، دغدغه نان شب ندارد و اقتصاد، روبنا و زیربنای زندگی آنان را تشکیل نمی‌دهد.

اما حقوق‌زدایی‌های دهه‌های اخیر به موازات شوک‌های پیاپی اقتصادی، طبقه متوسط را از مدار زندگی شهری ایران خارج کرده است. آب رفتن طبقه متوسط ایران به طور مشخص از میانه دهه ۹۰ آغاز شد. اوج ریزش این طبقه زمانی اتفاق افتاد که زندگی در محدوده شهرهای بزرگ و در محله‌های برخوردار شهری از دسترس مزدبگیران طبقه متوسط خارج شد و کارمندان، پرستاران، معلمان و کارگران متخصص و یقه‌سفید هم مجبور شدند مانند کارگران ساده و روزمزد به حاشیه‌ها کوچ کنند و در مناطقی که در واقعیت «گتوهای فرودستان ایرانی» است، سکونت گزینند.

در گام بعدی، برای مزدبگیرانی که از زندگی آبرومندانه قبلی و رفاه نسبی روزگاران گذشته دست شسته بودند، دغدغه نان نیز به دغدغه سرپناه شایسته اضافه شد. «گوشت کیلویی چند است؟ آیا می‌توانیم یک کیسه گونی برنج بخریم؟ آیا توان مالی داریم دوستان و آشنایان را دعوت بگیریم و...» دغدغه‌ها و چالش‌های این‌چنینی به مرور خود را به زندگی مردمانی تحمیل کرد که پیش از این، دغدغه فرهنگ، مشارکت سیاسی، آموزش شایسته و در بُعد مادی، سفر و خرید خودروهای باکیفیت داشتند. این گروه عظیم شهری در چشم برهم‌زدنی، به طبقات فرودست جمعیتی افزوده شدند و به ناچار در صف مرغ دولتی، برنج قسطی و وام اجاره مسکن ایستادند.

حالا در میانه دهه ۱۴۰۰ شمسی، در شرایطی که طی چهار یا پنج سال، چندین شوک بزرگ ارزی اتفاق افتاده و حذف یارانه‌ها از اقلام ضروری مردم به حوزه‌هایی مانند دارو نان سرایت کرده و با وجود دو جنگ پیاپی، مزدبگیران لایه‌های مختلف چقدر تاب‌آوری معیشتی دارند؟

زندگی ساده به ۷۰ میلیون درآمد ماهانه نیاز دارد

براساس آخرین داده‌های رسمی شورای عالی کار، در اسفندماه سال قبل، نرخ سبد معیشت حداقلی خانوارهای کارگری، حدود ۴۲ میلیون تومان بوده است. به اعتقاد فعالان کارگری، تورم این چند ماه اخیر در دوران جنگ و التهاب، این رقم را به مرز ۷۰ میلیون تومان رسانده، به این معنا که یک خانواده کارگری باید حدود ۷۰ میلیون تومان در ماه درآمد داشته باشد که بتواند فقط نیازهای ساده زندگی ازجمله خوراکی‌های ضروری و مسکن حداقلی را تامین کند. حال اگر حقوق کارمندان، پرستاران و کارگران متخصص را که معمولاً در محدوده ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان است با رقم ۷۰ میلیون سبد حداقلی قیاس کنیم، به خوبی متوجه می‌شویم که دیگر جایی برای طبقه متوسط در اقتصاد ایران باقی نمانده است.

این روزها فروش یخچال در مناطق فقیر زیاد شده. با طرف صحبت می‌کنی، می‌گوید دیگر نیازی به یخچال نداریم، یخچال‌مان را بفروشیم و پولش را به یک دردی بزنیم

وقتی مرکز آمار می‌گوید نرخ تورم سالانه در خردادماه به ۶۲درصد رسیده و فقط در یک ماه، شاخص میانگین تورم بیش از ۴درصد افزایش داشته است، بدیهی‌ست زندگی در گتوهای فرودستان ایرانی اصلاً ساده نیست.

مشاهدات عینی یک فعال کارگری

«مازیار گیلانی‌نژاد» فعال کارگری، مشاهدات خود را از زیست دشوار ساکنان فلکه پنجم فردیس کرج، جایی که بیشتر ساکنان آن مزدبگیر و کارگر هستند، روایت می‌کند. مشاهدات او نشان می‌دهد که در این تابستان داغ، بسیاری از خانواده‌های کارگری حتی پول راه‌اندازی کولر آبی ندارند: «بلوکی که ما زندگی می‌کنیم، ۱۶ واحد آپارتمان دارد. از این ۱۶ واحد، فقط ۹ واحد کولرشان را در این گرما راه انداخته‌اند. این خانواده‌ها پول ندارند کولر آبی‌شان را راه بیندازند، پمپ و موتور کولرشان سوخته، خودشان هم بیکارند، بنابراین مجبورند گرما را تحمل کنند».

او ادامه می‌دهد: «جنگ که آمد خیلی از ساکنان این منطقه کارگرنشین بیکار شدند. یکی باربر بوده، یکی روی موتور کار می‌کرده، یکی کارگر یا آشپز رستوران بوده اما بیشترشان در همین جنگ اخیر بیکار شدند. یکی سال‌ها در یک رستوران کار می‌کرد. بعد از جنگ، مواد غذایی به شدت گران شد، رستوران مشتری ندارد و خب واضح است که نیروهایش را از آشپز و تمیزکار گرفته تا پیک، اخراج می‌کند».

گیلانی‌نژاد می‌گوید: «در ساختمان ما، واحدهایی هست که دو یا سه خانواده با هم در یک آپارتمان ۷۰ یا ۸۰ متری زندگی می‌کنند. ما واحدی داریم که دختر طرف با شوهرش و دو تا بچه‌اش به خاطر اینکه نمی‌توانند اجاره خانه بدهند، آمده‌اند با مادرشان زندگی کنند. پسر خانواده هم زنش را طلاق داده و با دو تا بچه آمده سربار خانواده شده، یعنی 10-12 نفر در یک آپارتمان کوچک زندگی می‌کنند. خرج تعمیر کولر اینها ۱۰ میلیون تومان می‌شود که هیچ‌کدام‌شان این پول را ندارند».

این فعال صنفی می‌افزاید: «در مناطق کارگرنشین، وضعیت واقعاً اسفبار است. شما هرگز یک جایی مثل آق‌تپه مهرشهر را دیده‌اید؟ همه فقیرند. برای نمونه می‌گویم. این روزها فروش یخچال تو این مناطق زیاد شده. با طرف صحبت می‌کنی، می‌گوید الان دیگر نیازی به یخچال نداریم، گوشت و مرغ که نمی‌توانیم بخریم، نهایت ۱۰ تا تخم‌مرغ می‌خریم، ۵ تا را امروز می‌خوریم ۵ تا را فردا. یخچال‌مان را بفروشیم و پولش را به یک دردی بزنیم».

وی در پایان روایت خود می‌گوید: «الان اگر یک خانواده‌ای، حتی یک خانواده متوسط رو به پایین، یک وسیله خانه‌اش بسوزد، نمی‌تواند جایگزین کند. ماشین لباسشویی ۲۰۰ میلیون تومان است. کارگری که پول ندارد، کارگری که نزدیک ۲ ماه است بیکار شده، حتی پول خرید یک موتور کولر هم ندارد. در همین شرایط، دولت برای گرانی بیشتر مجوز صادر می‌کند. حتی قیمت نان در محلات کارگرنشین ۲ برابر شده. قبلاً کرج نان سنگک ۵۶۰۰ تومان بوده، حالا شده حدود ۱۲هزار تومان یعنی باید ۶۰هزار تومان بدهی فقط ۵ تا نان سنگک بخری. وقتی طرف نان خالی نداشته باشد، باید چه کند؟ آیا ناخواسته به سمت فساد و فحشا نمی‌رود؟ اصلاً یک خانواده ۷.۸ نفره که پول ندارد روزی چند نان سنگک بخرد، چطور تاب‌آوری داشته باشد؟».

زندگی‌ها در بن‌بست

هیچ فرمول و داده و عددی، بهتر از این روایت ملموس، رنج‌های خانواده‌های درمانده را به تصویر نمی‌کشد. زندگی روزمره مردمان مزدبگیر که روزگاری دست‌شان به دهان‌شان می‌رسیده و بین غریبه و آشنا آبرویی داشتند، حالا به بن‌بست رسیده و در این بن‌بست ناهموار، زیر ظل آفتاب سوزان تابستان جنگ، وقتی پول نداری حتی پمپ کولرت را تعمیر کنی، صحبت از «تاب‌آوری معیشتی مردم» یک بحث حاشیه‌ای‌ست و با واقعیت همخوانی ندارد.