شکست تاریخی آلمان برای کسب کرسی شورای امنیت، بازتاب جهانی گستردهای داشت؛
هزینه سیاسی یک رأیگیری برای برلین
رامین پرتو
در شرایطی که نظام بینالملل با تحولات عمیق ژئوپلیتیکی، رقابت قدرتهای بزرگ و افزایش شکاف میان جهان غرب و کشورهای موسوم به «جنوب جهانی» مواجه است، نتیجه انتخابات اعضای غیردائم شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۶ به یکی از مهمترین رویدادهای سیاسی و دیپلماتیک جهان تبدیل شد؛ رویدادی که در ظاهر تنها انتخاب پنج عضو غیردائم شورای امنیت برای دوره ۲۰۲۷ تا ۲۰۲۸ بود، اما در عمل به صحنهای برای سنجش اعتبار و نفوذ سیاسی دولتها در عرصه بینالمللی بدل شد.
واقعیت این است که آلمان انتظار داشت جایگاه اقتصادی خود، سهم گسترده در تأمین بودجه سازمان ملل و نفوذش در اتحادیه اروپا به کسب حمایت سیاسی گسترده منجر شود اما نتیجه انتخابات ثابت کرد که نفوذ اقتصادی الزاماً به معنای نفوذ سیاسی نیست
در این انتخابات، کشورهای اتریش، پرتغال، زامبیا، ترینیداد و توباگو و قرقیزستان موفق شدند کرسیهای غیردائم شورای امنیت را به دست آورند. در این میان، آنچه بیش از همه توجه رسانهها و ناظران سیاسی را جلب کرد، ناکامی آلمان در کسب یکی از دو کرسی اختصاص یافته به گروه اروپای غربی و دیگران بود؛ شکستی که برای نخستین بار در تاریخ تلاشهای این کشور جهت عضویت در شورای امنیت رخ داد و بسیاری آن را فراتر از یک ناکامی انتخاباتی ساده ارزیابی کردند.
آلمان که خود را یکی از ستونهای نظم چندجانبه جهانی، مدافع حقوق بینالملل و از مهمترین تأمینکنندگان مالی سازمان ملل معرفی میکند، تنها ۱۰۴ رأی به دست آورد؛ در حالی که پرتغال با ۱۳۴ رأی و اتریش با ۱۳۱ رأی موفق شدند دو کرسی این گروه را تصاحب کنند. فاصله قابل توجه برلین با حد نصاب لازم نشان داد که مسئله صرفاً یک رقابت نزدیک یا اختلافی محدود نبوده، بلکه بخش قابل توجهی از اعضای سازمان ملل تمایلی به حمایت از نامزدی آلمان نداشتهاند.
چرا آلمان در شورای امنیت شکست خورد؟
مهمترین عامل شکست آلمان را باید در تغییر نگاه کشورهای عضو سازمان ملل نسبت به مفهوم اعتبار سیاسی و دیپلماتیک جستوجو کرد. در دهههای گذشته، قدرت اقتصادی، میزان مشارکت مالی در سازمانهای بینالمللی و نزدیکی به مراکز تصمیمگیری غربی، از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر موفقیت کشورها در رقابتهای بینالمللی بود اما اکنون شرایط تا حد زیادی تغییر کرده است.
بخش مهمی از کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین معتقدند که قدرتهای غربی در برخورد با بحرانهای جهانی از استانداردهای دوگانه استفاده میکنند. در چنین فضایی، عملکرد آلمان در قبال جنگ غزه، حمایت گسترده سیاسی و نظامی از اسرائیل و همچنین مواضع این کشور در قبال بحران اوکراین به یکی از عوامل اصلی کاهش حمایت بینالمللی از برلین تبدیل شد.
دولت فریدریش مرتس تلاش داشت خود را مدافع حقوق بینالملل معرفی کند، اما بسیاری از کشورها میان ادعاهای مطرح شده از سوی برلین و رفتار عملی آن تناقض مشاهده کردند. از نگاه بخش بزرگی از کشورهای جنوب جهانی، آلمان در قبال برخی بحرانها خواهان اجرای سختگیرانه حقوق بینالملل است، اما هنگامی که پای متحدان غربی به میان میآید، مواضعی متفاوت اتخاذ میکند.
این برداشت موجب شد اعتبار سیاسی آلمان در میان کشورهایی که آرای تعیینکننده در مجمع عمومی سازمان ملل دارند، کاهش پیدا کند. به بیان دیگر، بسیاری از اعضای سازمان ملل در این رأیگیری نه صرفاً درباره عضویت یک کشور در شورای امنیت، بلکه درباره میزان اعتماد خود به سیاستهای آن کشور تصمیم گرفتند.
بخش مهمی از کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکایلاتین معتقدند که قدرتهای غربی در برخورد با بحرانهای جهانی از استانداردهای دوگانه استفاده میکنند و در چنین فضایی، عملکرد آلمان در قبال جنگ غزه، حمایت گسترده سیاسی و نظامی از اسرائیل و بحران اوکراین به یکی از عوامل اصلی کاهش حمایت بینالمللی از برلین تبدیل شد
فرسایش وجهه سیاسی و دیپلماتیک آلمان
شکست در انتخابات شورای امنیت را نمیتوان صرفاً از منظر از دست رفتن یک کرسی دو ساله تحلیل کرد. اهمیت واقعی این رخداد در تأثیری نهفته است که بر تصویر بینالمللی آلمان برجای خواهد گذاشت.
برلین طی سالهای اخیر تلاش کرده بود خود را به عنوان قدرتی مسئول، میانجی، حامی چندجانبهگرایی و مدافع نظم مبتنی بر قواعد معرفی کند. اما رأیگیری اخیر نشان داد که این تصویر دستکم در میان بخش مهمی از جامعه جهانی با تردید مواجه شده است.
واقعیت این است که آلمان انتظار داشت جایگاه اقتصادی خود، سهم گسترده در تأمین بودجه سازمان ملل و نفوذش در اتحادیه اروپا به کسب حمایت سیاسی گسترده منجر شود اما نتیجه انتخابات ثابت کرد که نفوذ اقتصادی الزاماً به معنای نفوذ سیاسی نیست.
شکست آلمان همچنین پرسشهای جدی درباره آرزوی دیرینه این کشور برای دستیابی به کرسی دائم شورای امنیت ایجاد کرده است. برلین سالهاست در کنار برخی قدرتهای دیگر خواهان اصلاح ساختار شورای امنیت و افزایش اعضای دائم این نهاد است. با این حال اکنون منتقدان این پرسش را مطرح میکنند که اگر آلمان قادر به کسب اجماع لازم برای یک کرسی موقت نیست، چگونه میتواند مدعی جایگاهی دائمی در مهمترین نهاد تصمیمگیری جهان باشد؟
از سوی دیگر، این ناکامی میتواند بر توان دیپلماتیک آلمان در پروندههای مختلف بینالمللی نیز تأثیر بگذارد. اعتبار سیاسی یکی از مهمترین ابزارهای قدرت نرم کشورهاست و هرگونه خدشه به آن، توانایی دولتها را در ایجاد ائتلاف، میانجیگری در بحرانها و هدایت ابتکارات بینالمللی کاهش میدهد.
نگاه داخلی و خارجی به آلمان پس از شکست
در عرصه خارجی، بسیاری از کشورها نتیجه انتخابات شورای امنیت را نشانهای از کاهش نفوذ سیاسی آلمان تلقی خواهند کرد. این برداشت بهویژه در میان کشورهای جنوب جهانی تقویت خواهد شد؛ کشورهایی که در سالهای اخیر نسبت به رویکردهای غربی انتقادهای فزایندهای مطرح کردهاند.
برای این کشورها، رأیگیری اخیر پیامی روشن داشت: جامعه جهانی دیگر صرفاً بر اساس قدرت اقتصادی یا جایگاه سنتی کشورها تصمیم نمیگیرد، بلکه عملکرد واقعی آنها در بحرانهای بینالمللی را نیز مورد ارزیابی قرار میدهد.
اما در داخل آلمان نیز این شکست بازتاب گستردهای خواهد داشت. احزاب مخالف دولت از این ناکامی به عنوان نشانهای از ضعف سیاست خارجی دولت مرتس استفاده خواهند کرد. سوسیالدموکراتها و سبزها احتمالاً دولت را به ناتوانی در حفظ اعتبار بینالمللی آلمان متهم میکنند و خواستار بازنگری در رویکردهای دیپلماتیک خواهند شد.
در مقابل، حزب راستگرای آلترناتیو برای آلمان (AFD) از این فرصت برای حمله به سیاست خارجی دولت بهره خواهد گرفت. این حزب احتمالاً استدلال خواهد کرد که دولت مرتس بیش از اندازه درگیر دستورکارهای بینالمللی شده و از منافع ملی آلمان فاصله گرفته است. با این حال، این شکست به تنهایی برای فروپاشی دولت مرتس کافی به نظر نمیرسد. نظام سیاسی آلمان بر پایه ائتلافهای پارلمانی استوار است و سقوط دولت معمولاً در نتیجه مجموعهای از بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رخ میدهد، نه صرفاً یک ناکامی دیپلماتیک.
اما این رویداد میتواند روند فرسایش سیاسی دولت را تسریع کند. اگر مشکلات اقتصادی، چالشهای مهاجرتی، اختلافات درون ائتلاف حاکم و نارضایتی عمومی ادامه یابد، شکست شورای امنیت به نمادی از ناکارآمدی دولت تبدیل خواهد شد و مخالفان از آن برای تضعیف جایگاه صدراعظم بهره خواهند گرفت.
برای آلمان نیز این نتیجه یک هشدار جدی محسوب میشود؛ هشداری که نشان میدهد میان تصویری که برلین از خود ارائه میکند و برداشتی که بخش مهمی از جهان از این کشور دارد، شکافی قابل توجه شکل گرفته است. چنانچه دولت مرتس نتواند این شکاف را کاهش دهد، شکست در شورای امنیت ممکن است تنها نخستین نشانه از چالشهای بزرگتر پیش روی سیاست خارجی آلمان در سالهای آینده باشد.
دیدگاه تان را بنویسید