حماسه بازگشت زیزو به خانه
تاجگذاری در قلب پاریس
بازگشت فرمانده به قلعه طوفانزده پس از هفتهها التهاب، سردرگمی و یک زلزله مدیریتی تمامعیار، سرانجام دود سفید از دودکش فدراسیون فوتبال ایتالیا به هوا برخاست. با تأیید فابریتزیو رومانو، همهچیز تمام شد؛ روبرتو مانچینی به عنوان سرمربی جدید آتزوری به خانه بازگشت! پروژه جاهطلبانهای که قرار بود با رهبری پائولو مالدینی و لئوناردو، رنسانس جدیدی در فوتبال سرزمین چکمه رقم بزند، تنها دو هفته دوام آورد. دوشنبه سیاه رم زمانی کامل شد که جووانی مالاگو، رئیس فدراسیون، در لحظه آخر توافق با آندرهآ پیرلو را پاره کرد. دلیل این وتوی تاریخی؟ همکاری تبلیغاتی پیرلو با فونبت، شرکت شرطبندی روسی و ارتباط با سرگئی لوماکین. این رسوایی نهتنها پیرلو را از نیمکت دور کرد، بلکه به استعفای مالدینی انجامید تا فدراسیون در یکقدمی فروپاشی قرار بگیرد. اما در دل این تاریکی، مالاگو به سراغ یک آشنای قدیمی رفت. در حالی که جورجو کیهلینی ترجیح داد در یوونتوس بماند، کلودیو رانیری باتجربه به عنوان مدیر فنی جدید برگزیده شد تا سکان هدایت را به دست مردی بسپارد که در سال ۲۰۲۱ ایتالیا را بر بام اروپا نشاند. مانچینی که در سال ۲۰۲۳ در تصمیمی جنجالی آتزوری را به مقصد دلارهای عربستان ترک کرده بود، حالا در چرخشی دراماتیک برای نجات تیمی بازگشته که خودش روزی آن را رها کرده بود. رم در انتظار معارفه رسمی است؛ جایی که فرمانده فراری، حالا در قامت یک منجی، ماموریت دارد تا ویرانههای این چند هفته را دوباره به یک امپراتوری تبدیل کند. پایان یک جنون لاجوردی!
آریا طاری
عقربههای ساعت در مقر فدراسیون فوتبال فرانسه، سالها بود که با ریتمی کند و تکراری میتپیدند. ۱۴ سال، دیدیه دشان سایه سنگین و پرافتخار خود را بر نیمکت خروسها انداخته بود. او تیم را از خاکسترهای یک بحران بیرون کشید و دوباره به قلههای افتخار رساند. اما در تمام این ۱۴ سال، در تمام لحظاتی که فرانسه میبرد یا میباخت، یک روح سرگردان، یک نام مقدس و یک سایه باشکوه در حوالی استادوفرانس پرسه میزد. همه میدانستند که دیر یا زود، این صندلی باید به صاحب اصلیاش بازگردد. روزی که فیلیپ دیالو در برابر فلاش بیامان دوربینهای عکاسان و چشمان خیره خبرنگاران، نام زینالدین زیدان را به عنوان سرمربی جدید تیم ملی فرانسه بر زبان آورد، فقط یک خبر ورزشی مخابره نشد؛ بلکه یک قطعه گمشده از تاریخ رمانتیک فوتبال در جای درست خود قرار گرفت. زیدان روی صندلی نشست، با همان لبخند محجوبانه و همان نگاه نافذی که سالها خطوط دفاعی حریفان را ویران میکرد. وقتی گفت «امروز برای من تحقق یک رویاست»، فوتبال به اصالت خود بازگشت. در زمانهای که نیمکتهای مربیگری به صندلیهای لرزان تاجران موقت شبیه شدهاند، تماشای مردی که با تمام وجود، هدایت تیم ملی کشورش را نه یک شغل، بلکه یک رسالت میداند، نفسگیر و حماسی است. این یک انتصاب ساده نیست؛ این بازگشت پادشاه به قلعهای است که روزگاری با پاهای برهنهاش خشت به خشت آن را طلایی کرده بود.
بازیکنانی مانند کیلیان امباپه، ادواردو کاماوینگا، اورلین شوامنی و ویلیام سالیبا که با تماشای ویدیوهای دریبلها و جادوگریهای زیدان بزرگ شدهاند، حالا باید در رختکن به چشمان اسطوره کودکیشان خیره شوند. چه انگیزهای بالاتر از این؟
برای درک عظمت حضور زیدان روی نیمکت فرانسه، باید به سالها سکوت او نگاه کرد. سالهایی که او دور از هیاهوی مستطیل سبز، در خلوت خود بازیها را تماشا میکرد. در این سالهای دوری، بزرگترین و ثروتمندترین باشگاههای جهان برای صید این شاهماهی پرافتخار تور پهن کردند. منچستریونایتد، با آن تاریخ غنی و تئاتر رویاهایش، بارها فرش قرمز را برای او گسترد تا شاید زیزو ناجی شیاطین سرخ شود. در سوی دیگر، پاریسنژرمن با چکهای سفید امضا و وعده پروژههای کهکشانی، تلاش کرد تا اسطوره فرانسوی را به پاریس ببرد. حتی در این بین یووه و رئالهم سراغ ستاره سابقشان آمدند. اما پاسخ زیدان به تمام این وسوسههای نجومی، یک «نه» قاطع و تاریخی بود. چرا؟ چون او در ذهن خود، با پیراهن آبی تیم ملی قرارداد بسته بود. در دنیای مدرن فوتبال که وفاداری واژهای غریب و منسوخ به نظر میرسد، زیدان سالها بیکاری خودخواسته را به جان خرید، تمام پیشنهادهای وسوسهانگیز را پس زد و در سایه منتظر ماند تا زمان موعود فرا برسد. او میدانست که قلبش نه برای اولدترافورد میتپد و نه برای پارک دو پرنس. او منتظر تماس فدراسیون فوتبال فرانسه بود، منتظر روزی که بتواند دوباره رهبری لشکری را بر عهده بگیرد که روزگاری خودش ژنرال خط شکنش بود. این صبر ایوبوار، این گذشتن از میلیونها یورو و پروژههای پر زرق و برق باشگاهی، نام زیدان را پیش از سوت آغاز اولین بازیاش، در قلب هواداران جاودانه کرده است.
برای فرانسویها، زیدان فقط یک فوتبالیست سابق نیست؛ او تجلی غرور ملی، تنوع فرهنگی و شکوه ورزشی یک ملت است. او معماری بود که پایههای نوین فوتبال فرانسه را بنا نهاد و سپس، حماسه تراژیک ۲۰۰۶ در برلین. او آمده است تا جامهایی را که به عنوان بازیکن لمس کرده، این بار با مغز متفکر خود برای کشورش به ارمغان بیاورد
برای فرانسویها، زیدان فقط یک فوتبالیست سابق نیست؛ او تجلی غرور ملی، تنوع فرهنگی و شکوه ورزشی یک ملت است. وقتی از زیدان حرف میزنیم، تصاویر به صورت اسلوموشن از مقابل چشمانمان عبور میکنند. فینال جامجهانی ۱۹۹۸ را به یاد بیاورید؛ شبی که آن پسرک محجوب مارسی، با دو ضربه سر تاریخی، برزیل مغرور را به زانو درآورد و جام طلایی را برای اولینبار به آغوش پاریس هدیه کرد. او معماری بود که پایههای نوین فوتبال فرانسه را بنا نهاد و سپس، حماسه تراژیک ۲۰۰۶ در برلین. بازیکنی که در ۳۴سالگی، یکتنه تیمی خسته را تا فینال جامجهانی پیش برد. رقص او برابر برزیل پرستاره در یکچهارم نهایی، ضربه چیپ دیوانهوارش به بوفون در فینال و در نهایت، آن ضربه سر خشمگینانه به سینه ماتراتزی. او با کارت قرمز از زمین اخراج شد و از کنار جامجهانی درخشان با سری پایین عبور کرد. آن تصویر تلخ و دراماتیک، پایان کار بازیکنی بود که در دو فینال جامجهانی حضور داشت و طعم شیرینترین پیروزیها و زهرآگینترین شکستها را چشیده بود. حالا، همان مرد زخمخورده و پرافتخار، بازگشته است تا داستانی را که در برلین نیمهتمام ماند، اینبار از روی نیمکت مربیگری در یورو ۲۰۲۸ و جامجهانی ۲۰۳۰ به سرانجام برساند. او آمده است تا جامهایی را که به عنوان بازیکن لمس کرده، این بار با مغز متفکر خود برای کشورش به
ارمغان بیاورد.
شاید اگر هر بازیکن بزرگ دیگری جای او بود، تردیدها درباره موفقیتش روی نیمکت ملی وجود داشت. اما ما درباره کسی صحبت میکنیم که در قامت سرمربی، رکوردهایی دستنیافتنی در تاریخ فوتبال ثبت کرده است. هدایت رئالمادرید، سختترین و بیرحمترین نیمکت جهان، برای او تبدیل به بوم نقاشی شد. کسب سه قهرمانی پیاپی در لیگ قهرمانان اروپا، دستاوردی که در فوتبال مدرن افسانهای و محال به نظر میرسید، نشان داد که زیزو فقط یک نام بزرگ نیست. او یک استراتژیست ناب، یک روانشناس چیرهدست در مدیریت رختکنهای پر از ستاره و یک رهبر مادرزاد است. زیدان میداند چگونه از بازیکنان بزرگ، هیولاهایی تشنه پیروزی بسازد. او در کنفرانس خبریاش به درستی اشاره کرد:«در زمین بازی یک رهبر بودم و امروز با تجربهای که دارم، در حال تبدیل شدن به یک رهبر هستم.» حالا تصور کنید این رهبر، این کاریزمای خالص، قرار است با نسل طلایی و بینظیر فعلی فرانسه کار کند. بازیکنانی مانند کیلیان امباپه، ادواردو کاماوینگا، اورلین شوامنی و ویلیام سالیبا که با تماشای ویدیوهای دریبلها و جادوگریهای زیدان بزرگ شدهاند، حالا باید در رختکن به چشمان اسطوره کودکیشان خیره شوند. چه انگیزهای بالاتر از این؟ وقتی زیزو در رختکن لب به سخن بگشاید، حتی مغرورترین ستارهها نیز در برابر کاریزمای او سکوت خواهند کرد و سراپا گوش خواهند شد.
یکی از زیباترین و مقتدرانهترین جملات او در نشست خبری، پاسخی بود که به مقایسهاش با مربیان قبلی داد:«دشان، دشان است. بلان، بلان بود و زیدان هم زیدان است.» این جمله، مانیفست دوران جدید تیم ملی فرانسه است. او نیامده تا تقلیدی از گذشته باشد. او آمده تا روح تازهای در کالبد این تیم بدمد. دشان تیمی برنده، اما پراگماتیک و گاهی بیش از حد محتاط ساخته بود. اما زیدان شماره۱۰، زیدانی که عاشق زیبایی، حمله و خلق هنر در مستطیل سبز است، وعده فوتبالی را میدهد که در کنار پیروزی، تماشاگران را مسحور کند. او صراحتا گفت:«من عاشق فوتبال هستم؛ چیزی که برایم انگیزه میآورد گل زدن است.» این یعنی ناقوس یک فوتبال هجومی، جسورانه و مبتنی بر مالکیت و هنرنمایی فردی به صدا درآمده است. زیدان در ۲۵سال زندگی در اسپانیا، فلسفه پیروزی مادریدیها را با ظرافت فرانسوی خود درآمیخته است. او حالا ترکیبی است از نبوغ، تجربه، صبر و یک عطش سیریناپذیر برای فتح دوباره جهان. اشاره او به تنوع نژادی و فرهنگی فرانسه، نشاندهنده درک عمیق او از جایگاه اجتماعی تیم ملی است. او همان پسری است که از محلههای فقیرنشین مارسی برخاست و نشان داد که در این کشور، برای همه جا وجود دارد. تیم او، نماد وحدت یک ملت خواهد بود.
حضور زینالدین زیدان روی نیمکت تیم ملی فرانسه، صرفا یک تغییر تاکتیکی نیست؛ این یک رویداد فرهنگی، یک زلزله احساسی و یک بازگشت شکوهمندانه به ریشههای اصیل فوتبال است. برای ما که سالهاست فوتبال را نه فقط به عنوان یک ورزش، بلکه به چشم یک هنر و یک روایت حماسی دنبال میکنیم، تماشای زیدان با آن کت و شلوار تیره در کنار خط طولی زمین، در حالی که با نگاه عمیقش جریان بازی را کنترل میکند، یکی از جذابترین قابهای سالهای پیشرو خواهد بود. او منتظر ماند. او به پول، به جاهطلبیهای زودگذر باشگاهی و به زرق و برق رسانهای پشت کرد تا در زمان درست، در مکان درست بایستد. حالا، زمان موعود فرا رسیده است. تقویمها علامت خوردهاند و جهان فوتبال بیصبرانه منتظر ماه سپتامبر و اولین بازی فرانسه تحت هدایت اوست. پادشاه به خانهاش برگشته است، نه برای استراحت روی تخت پادشاهی، بلکه برای رهبری یک ارتش جدید. زیزو دوباره میرقصد، اینبار نه با توپ در میانه میدان، بلکه با افکارش در کنار خط. آماده باشید؛ سمفونی جدید فوتبال فرانسه، به رهبری بزرگترین موسیقیدان تاریخ این کشور، در شرف آغاز است. زیزو، زیزوست و فوتبال با حضور او، بینهایت زیباتر است.
دیدگاه تان را بنویسید