مرگ یا زندگی

 آریا طاری

ساعت‌ها به کندی می‌گذرند و دلهره، مثل یک بختک سنگین، روی سینه فوتبال ایران افتاده است. جام جهانی ۲۰۲۶، تورنمنتی که قرار بود آوردگاه رویاپردازی ما در قاره آمریکا باشد، خیلی زودتر از آنچه تصور می‌کردیم چهره بی‌رحم خود را به ما نشان داده است. امروز، تیم ملی ایران در شرایطی به مصاف بلژیک می‌رود که نه خبری از آن اعتماد به نفس همیشگی است و نه رمقی در ساق‌های خسته ستاره‌های پا به سن گذاشته‌مان دیده می‌شود. این یک پیش‌بازی ساده نیست؛ این مرثیه‌ای است برای رویاهایی که شاید روی چمن سبز قربانی شوند، و البته کورسویی از امید برای معجزه‌ای که فوتبال همیشه در آستین خود پنهان کرده است. 

کابوس کیوی‌ها؛ وقتی زنگ خطر در آمریکا  به صدا درآمد

بیایید به چند روز قبل برگردیم. قرعه‌کشی مسابقات که انجام شد، همه ما روی کاغذ، نیوزلند را زنگ تفریح گروه می‌دانستیم. ضعیف‌ترین تیم جام از لحاظ رنکینگ فیفا، تیمی که بیشتر به خاطر راگبی‌اش در جهان شناخته می‌شود تا فوتبال. حساب و کتاب‌ها ساده بود: سه امتیاز شیرین از نیوزیلند می‌گیریم، با روحیه مضاعف به مصاف غول‌های گروه می‌رویم و در نهایت برای صعود می‌جنگیم. اما آنچه در زمین مسابقه رخ داد، یک نمایش دور از انتظار، ناامیدکننده و به شدت نگران‌کننده بود. 

تیم ملی ایران برابر تیمی که انتظار می‌رفت در لاک دفاعی فرو برود و تسلیم محض باشد، هیچ حرفی برای گفتن نداشت. تساوی در بازی اول، آن هم مقابل تیمی که باید زنگ تفریح ما می‌بود، آب سردی بود بر پیکر تمام کسانی که بامدادان پای گیرنده‌ها نشستند تا شاهد قدرت‌نمایی یوزها باشند. خط هافبک کند، مهاجمانی که در تله‌های دفاعی حریف گم شده بودند و تیمی که گویی هیچ پلن جایگزینی برای باز کردن گره کور بازی نداشت. حالا، آن تساوی کذایی، ترس و وحشت را به جان همه انداخته است: وقتی مقابل نیوزیلند بی‌ادعا این‌گونه خلع سلاح می‌شویم، برابر بلژیک و فوق‌ستاره‌هایش چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ آیا قرار است کیسه گل شیاطین سرخ اروپا شویم؟

وعده‌های رویایی و واقعیت‌های تلخ؛ آقای قلعه‌نویی، کجاست  آن یک هفته تعطیلی؟

«در این گروه چهار تا پنج امتیاز می‌گیریم و با صعود از گروه کاری می‌کنیم ایران یک هفته تعطیل بشه!» این جملات نه تیتر زرد روزنامه‌هاست و نه رویای یک هوادار احساساتی؛ این وعده شخص امیر قلعه‌نویی است پس از مشخص شدن قرعه ایران در جام جهانی. 

آقای قلعه‌نویی، جناب ژنرال! همه ما می‌دانیم و قدردانیم که در شرایطی سخت، با انبوهی از مشکلات لجستیکی، تحریم‌ها، کمبود بازی‌های تدارکاتی درست و حسابی و فشارهای وحشتناک روانی، تیم را به سلامت از تونل وحشت انتخابی عبور دادید و به جام جهانی بردید. بله، صعود به جام جهانی در این وضعیت، دستاورد کمی نیست. اما این دلیل نمی‌شود که انتظارات از تیم ملی از بین برود یا به فراموشی سپرده شود. پیراهن تیم ملی ایران، وزن دارد. این پیراهن بر تن اسطوره‌هایی بوده که در جام‌های جهانی گذشته، یقه بزرگ‌ترین تیم‌های دنیا را گرفته‌اند. 

شما وعده چهار تا پنج امتیاز دادید. با تساوی مقابل نیوزیلند، حالا گرفتن حداقل سه امتیاز از دو بازی باقیمانده مقابل بلژیک و مصر به یک باید بی‌چون و چرا تبدیل شده است. نمی‌توانید پشت سختی‌های مسیر صعود پنهان شوید. هوادار ایرانی که با هزاران دغدغه اقتصادی و اجتماعی، دلخوشی‌اش تنها همین ۹۰ دقیقه‌های مستطیل سبز است، از شما و تیم‌تان توقع دارد بجنگد، عرق بریزد و حتی اگر می‌بازد، سرافرازانه ببازد. اما آنچه مقابل نیوزیلند دیدیم، نه شباهتی به جنگندگی داشت و نه نشانی از تیمی که می‌خواهد کشورش را یک هفته به تعطیلی شادی ببرد. 

پیرمردهای خسته در سرزمین فرصت‌ها؛ تاوان یک انتخاب محافظه‌کارانه

یکی از بزرگ‌ترین انتقاداتی که پیش از پرواز تیم به سمت آمریکا به کادر فنی وارد می‌شد، میانگین سنی بالای تیم بود. لیستی که قلعه‌نویی با خود به جام جهانی برد، پر بود از نام‌های آشنا و تکراری. بازیکنانی که شاید سال‌ها پیش ستاره‌های بی‌چون و چرای ما بودند، اما حالا در سراشیبی دوران فوتبال خود قرار دارند. 

ما با «پیرمردها» به آمریکا رفته‌ایم. فوتبال مدرن امروز، فوتبال دوندگی بی‌امان، پرس از جلو، انتقال‌های سریع (Transistions) و درگیری‌های فیزیکی سنگین در تمام طول ۹۰ دقیقه است. آیا ساق‌های خسته بازیکنانی که از مرز ۳۰ و چند سالگی عبور کرده‌اند، توانایی تقابل با جوانان تازه‌نفس و ماشین‌های دونده تیم‌های اروپایی و آفریقایی را دارد؟ بازی با نیوزیلند نشان داد که تیم ما در دقایق پایانی دچار افت شدید بدنی می‌شود. حالا فرض کنید این بدن‌های خسته باید مقابل تیمی قرار بگیرند که فوتبال را با سرعت نور بازی می‌کند. 

قلعه‌نویی روی تجربه این بازیکنان حساب باز کرد، اما در جام جهانی، تجربه بدون طراوت جوانی و آمادگی جسمانی، خیلی زود رنگ می‌بازد. خیلی‌ها روی این تیم پا به سن گذاشته حساب نمی‌کردند و حالا، با نمایش اول، آن بدبینی‌ها جای خود را به یک یقین تلخ داده است.

بیدار شدن هیولا؛ شیاطین سرخ عصبانی  به دنبال طعمه

اما بپردازیم به حریف امروز؛ بلژیک. تیمی که نسل طلایی‌اش در حال پوست‌اندازی است اما همچنان ترسناک، مهلک و بی‌رحم است. بلژیک در بازی اول خود در یک دیدار گره‌خورده مقابل مصر، قهرمان آفریقا، به تساوی رضایت داده است. این یعنی فاجعه برای ایران! چرا؟ چون بلژیک به عنوان سید اول گروه و قوی‌ترین تیم جام روی کاغذ، حالا چاره‌ای جز پیروزی، آن هم با تفاضل گل بالا ندارد تا خیالش از بابت صعود راحت شود. آنها با تمام قوا و با خشمی نهفته به زمین می‌آیند تا ناکامی بازی اول را جبران کنند. 

امروز سخت‌ترین، پیچیده‌ترین و حیاتی‌ترین آزمون تمام دوران مربیگری امیر قلعه‌نویی است. اگر قلعه‌نویی بتواند از این میدان مین جان سالم به در ببرد و از بلژیک زخمی امتیاز بگیرد، نام خود را در تاریخ فوتبال ایران جاودانه خواهد کرد 

نگاهی به لیست نفرات بلژیک، لرزه بر اندام هر خط دفاعی می‌اندازد:

کوین دی‌بروینه: مهندس خط میانی، مردی که با یک پاس، دفاع‌های چندلایه را از هم می‌شکافد. بازیکنی که فضای خالی را جایی می‌بیند که بقیه فقط بن‌بست می‌بینند. هافبک‌های کند و پیر ما چگونه می‌خواهند مانع بازیسازی این نابغه شوند؟

روملو لوکاکو: تانک بلژیکی. مهاجمی با فیزیک استثنایی که روی هوا و زمین مسلط است. مدافعان مرکزی ما که مقابل مهاجمان فیزیکی همیشه دچار مشکل بوده‌اند، امروز سخت‌ترین ۹۰ دقیقه عمرشان را مقابل این غول بی‌شاخ و دم سپری خواهند کرد. 

جرمی دوکو: بمب سرعت! وینگری که وقتی استارت می‌زند، مهارش تقریبا غیرممکن است. مدافعان کناری ما که میانگین سنی بالایی دارند، با کابوس وحشتناکی به نام دوکو روبه‌رو هستند. یک لحظه غفلت، یک کورس سرعتی و دروازه ایران فرو خواهد ریخت. 

تیبو کورتوا: و در نهایت اگر با معجزه‌ای توانستیم از خط هافبک و دفاع بلژیک عبور کنیم، باید از سد اختاپوسی به نام کورتوا بگذریم؛ یکی از بهترین دروازه‌بانان جهان که به راحتی تسلیم نمی‌شود. 

این نام‌ها طبیعتا از بازیکنان گمنام نیوزیلندی خطرناک‌تر، ترسناک‌تر و بی‌رحم‌ترند. اگر ما در باز کردن دروازه نیوزیلند ناکام بودیم، مقابل دیوار بلژیک چه خواهیم کرد؟ و اگر در دفاع مقابل نیوزیلند لرزان نشان دادیم، زیر آتش‌بار سنگین دی‌بروینه و دوستان چگونه دوام می‌آوریم؟

سندروم بازی‌های بزرگ؛ به دنبال معجزه اجوکیشن سیتی

با تمام این تفاسیر ناامیدکننده، فوتبال همیشه یک روی سکه دیگر هم دارد:«امید». ما ایرانی‌ها، استاد خلق شگفتی در دل تاریکی هستیم. وقتی همه ما را تمام‌شده می‌دانند، ناگهان ققنوس‌وار از خاکستر خود برمی‌خیزیم. 

به جام ملت‌های آسیا در قطر برگردید؛ ورزشگاه اجوکیشن سیتی. حریف ما ژاپن بود؛ قوی‌ترین تیم جام، تیمی که همه اروپایی‌ها روی قهرمانی‌اش شرط می‌بستند و ستاره‌هایش در بهترین لیگ‌های دنیا می‌درخشیدند. پیش از آن بازی هم کسی امیدی به ایران نداشت، به خصوص بعد از نمایش‌های نه‌چندان دلچسب در مراحل قبلی. اما چه اتفاقی افتاد؟ ایران یکی از حماسی‌ترین، تاکتیکی‌ترین و غیرتی‌ترین بازی‌های تاریخ خود را به نمایش گذاشت. ما ژاپن را با تمام ستارگانش زمین‌گیر کردیم و با یک بازگشت رویایی، پیروز میدان شدیم. 

بلژیک بعد از تساوی مقابل مصر به عنوان سید اول گروه و قوی‌ترین تیم جام روی کاغذ، حالا چاره‌ای جز پیروزی، آن هم با تفاضل گل بالا ندارد تا خیالش از بابت صعود راحت شود. آنها با تمام قوا و با خشمی نهفته به زمین می‌آیند تا ناکامی بازی اول را جبران کنند

آیا امروز می‌توانیم شاهد تکرار حماسه اجوکیشن سیتی باشیم؟ آیا یوزهای خسته می‌توانند برای ۹۰ دقیقه سن و سال، خستگی و انتقادات را فراموش کنند و دوباره تبدیل به همان سربازان جان‌برکفی شوند که برای یک ملت می‌جنگند؟ مشکل اینجاست که بلژیک امروز، بسیار قدرتمندتر و بی‌رحم‌تر از ژاپن آن روز است و تیم ما نیز پیرتر و شکننده‌تر از تیم جام ملت‌ها به نظر می‌رسد. اما در فوتبال، روی کاغذ هیچ تیمی از پیش بازنده نیست. ایران روی کاغذ شانس بسیار کمی برای برد دارد، اما جبر تورنمنت حکم می‌کند که ما «باید» امروز امتیاز بگیریم. هر نتیجه‌ای جز امتیاز گرفتن، یعنی پایان زودهنگام رویای جام جهانی و خداحافظی تلخ در  قاره آمریکا. 

سخت‌ترین آزمون ژنرال؛ عبور از میدان مین

امیر قلعه‌نویی پرافتخارترین مربی تاریخ لیگ برتر ایران است. او بارها ثابت کرده که راه و رسم قهرمانی در مسابقات داخلی را می‌داند. اما جام جهانی، لیگ برتر ایران نیست. اینجا، کوچک‌ترین اشتباه تاکتیکی، بهایی به سنگینی حذف یک ملت دارد. 

امروز سخت‌ترین، پیچیده‌ترین و حیاتی‌ترین آزمون تمام دوران مربیگری امیر قلعه‌نویی است. او دیگر نمی‌تواند بهانه‌ای بیاورد. تاکتیک‌های سنتی و اتکا به سانتر از جناحین، مقابل بلژیکی که روی هوا تسلط کامل دارد، خودکشی محض است. قلعه‌نویی باید نشان دهد که یک تئوریسین بین‌المللی است. او باید برای مهار دی‌بروینه برنامه داشته باشد، باید برای بستن کانال‌های کناری روی دوکو تدبیر بیندیشد و باید راهی برای تغذیه مهاجمانش در نوک پیکان حمله پیدا کند. 

این بازی، بازی شطرنج است؛ شطرنجی میان ژنرال ایرانی و دومنیکو تدسکو (سرمربی بلژیک). اگر قلعه‌نویی بتواند از این میدان مین جان سالم به در ببرد و از بلژیک زخمی امتیاز بگیرد، نام خود را در تاریخ فوتبال ایران جاودانه خواهد کرد و تمام منتقدان (از جمله نگارنده این سطور) را وادار به سکوت و احترام می‌کند. اما اگر تیم با یک شکست سنگین و بی‌برنامه زمین را ترک کند، آنگاه پرونده این نسل از بازیکنان و کادر فنی با تلخ‌ترین شکل ممکن بسته خواهد شد.

کلام آخر؛ برای پیراهن، برای مردم

امروز وقتی سوت آغاز بازی به صدا در می‌آید، دیگر نه رنکینگ فیفا مهم است، نه قیمت بازیکنان بلژیک، نه سن و سال بازیکنان ایران و نه انتقاداتی که در این چند روز مطرح شده است. امروز ۱۱ مرد با پیراهن سپید و سرخ، نماینده یک ملت بیش از ۸۵ میلیون نفری هستند که قلب‌های‌شان در سینه می‌تپد. 

آقای قلعه‌نویی، پسران تیم ملی! ما روی کاغذ بازنده‌ایم. منطق می‌گوید بلژیک ما را در هم می‌کوبد. عقلانیت می‌گوید پیرمردهای خسته ما توان مقابله با ماشین جنگی شیاطین سرخ را ندارند. اما فوتبال، با منطق بیگانه است. ما از شما معجزه نمی‌خواهیم، ما فقط از شما می‌خواهیم در زمین «تیم» باشید. می‌خواهیم بجنگید، تکل بزنید، بدوید و تا آخرین قطره عرق برای اعتلای این نام تلاش کنید. 

امروز، روزی است که عیار واقعی این تیم مشخص می‌شود. امروز مشخص می‌شود که آیا رویای «یک هفته تعطیلی» فقط یک بلوف شیرین بود، یا ژنرال واقعا نقشه‌ای برای تسخیر آمریکا در سر دارد. بلژیک بی‌رحم است، اما یوزپلنگ زخمی و گیر افتاده در گوشه رینگ هم می‌تواند خطرناک‌ترین موجود روی زمین باشد. به امید آنکه امروز، روز بیداری یوزها باشد؛ روزی که شیاطین سرخ در برابر اراده یک ملت، زانو بزنند. منتظر می‌مانیم؛ با قلبی پر از دلهره و چشمانی دوخته شده به مستطیل سبز.