۷۵ درصد صادرات نفت خلیج فارس بدون تنگه:
آیا هرمز جایگاه تاریخی خود را از دست میدهد؟
تنگه هرمز دههها مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران در بازار انرژی بود، اما شتاب گرفتن پروژههای انتقال نفت خارج از این آبراه، این مزیت راهبردی را با چالشی بیسابقه روبهرو کرده است. گزارشهای تازه بینالمللی نشان میدهد تکرار تهدید به بستن هرمز، بیش از آنکه قدرت بازدارندگی ایران را افزایش دهد، روند بینیاز شدن جهان از این گذرگاه را سرعت بخشیده است.
به گزارش اقتصاد24، تنگه هرمز همواره فراتر از یک آبراه و بخشی از جغرافیای ایران، به عنوان نماد اقتدار، نقطه ثقل امنیت منطقهای و ناموس استراتژیک کشور شناخته شده است. برای پنج دهه، اتکا به این شاهراه ۱۶۰ کیلومتری که در روزگار آرامش بیش از ۲۰ درصد انرژی جهان را پمپاژ میکرد، اصلیترین ابزار موازنه، بازدارندگی و چانهزنی بینالمللی ایران در برابر فشارهای غرب بوده است. با این حال، با اوجگیری درگیریهای نظامی میان ایران و آمریکا و اصرار مداوم بر استفاده از «کارت بستن یا ناامنسازی هرمز» به عنوان تنها اهرم ایجاد بازدارندگی، تحولات شتابان در بازارهای جهانی نشان میدهند که این ابزار تاریخی در حال تجربه یک «فرسایش ساختاری و غیرقابل بازگشت» است. آمارهای تازه مجامع مالی بینالمللی گواهی میدهند که فشار زیاد بر این فنر، نه تنها بازدارندگی مورد نظر را ایجاد نکرده، بلکه کلید مسابقه بزرگ کشورهای منطقه برای بینیاز شدن از این تنگه را زده است.
جدیدترین گزارش تحلیلی موسسه بینالمللی «گلدمن ساکس» ابعاد دقیق و تکاندهندهای از روند بیاثر شدن هرمز را در لابه لای درگیریهای کنونی افشا کرده است. بر اساس آمارهای منتشرشده در نمودار تحلیلی این نهاد مالی، از زمان آغاز بحران نظامی و تشدید ناامنیهای دریایی، صادرات نفت منطقه به سرعت در حال قطع وابستگی تاریخی خود به آبراههای تحت نظارت ایران است. دادههای کارشناسی گلدمن ساکس نشان میدهد که در مقایسه با دوران پیش از جنگ، روزانه حدود ۵ میلیون بشکه نفت بیشتر از طریق خطوط لوله خشکی و بسترهای جایگزین به بازارهای بینالمللی منتقل میشود. این میزان نفت که پیش از این مجبور بود از گلوگاه هرمز عبور کند، اکنون با دور زدن این تنگه، از طریق خط لوله پهناور «شرق به غرب» عربستان سعودی به بندر «ینبع» در کرانه دریای سرخ و خط لوله حبشان به بندر «فجیره» امارات در حاشیه دریای عمان پمپاژ شده و روانه بازارها میشود. به بیان روشنتر، اصرار بر تهدید هرمز باعث شده است که عربستان ظرفیت خط لوله پترولاین خود را به مرز حداکثری ۷ میلیون بشکه در روز برساند و امارات نیز طرحهای دومین خط لوله فجیره را با سرعت دوچندان پیش ببرد. بر اساس پیشبینی گلدمن ساکس، ظرفیت دور زدن هرمز تا سال آینده بیش از ۳.۸ میلیون بشکه دیگر افزایش مییابد و تا سالهای بعدتر میتواند تا ۷۵ درصد از کل صادرات نفت خلیج فارس را کاملاً خارج از تنگه هرمز روانه جهان کند.
در منطق اقتصاد سیاسی و استراتژی نظامی، ابزارهای فشار و کارتهای بازدارندگی تنها تا زمانی کارکرد حیاتی دارند که به عنوان «تهدید بالقوه» در پسزمینه دیپلماسی باقی بمانند. اما زمانی که این ابزار به صورت پیاپی و نهایی رو میشود و خطوط ترانزیت انرژی به صورت عملیاتی با ناامنی یا محاصره روبهرو میشوند، نظم جهانی و رقبای منطقهای تسلیم نمیشوند، بلکه منطق «انطباق و جایگزینی» را فعال میکنند. اصرار بر مانور بر روی ناامنی هرمز در شرایط حساس جنگی، کشورهای حوزه خلیج فارس و خریداران بزرگ نفتی در آسیا و غرب را به این نتیجه قطعی رسانده است که هزینههای چند میلیارد دلاری برای احداث خطوط لوله در دل کویر و احداث پایانههای نفتی در اقیانوس هند، بسیار اقتصادیتر از مخاطره مداوم در تنگه هرمز است. در واقع، همان نقشی که جنگهای دهه ۱۳۶۰ در شکلگیری اولیه خطوط لوله جایگزین داشت، اکنون بحران کنونی با شتابی صدبرابر در حال تکمیل آن است؛ با این تفاوت که اینبار، تکنولوژی و سرمایههای خردکننده کشورهای عربی، کار را برای همیشه یکسره میکنند.
تحلیلگران مستقل هشدار میدهند که مهمترین پیامد سیاسی این تغییر نقشه انرژی، بیخاصیت شدن کارت چانهزنی ایران در برابر واشنگتن و متحدانش است. در تمامی محاسبات کلان استراتژیستهای آمریکایی طی دهه گذشته، فرض بر این بود که هرگونه درگیری نظامی مستقیم با ایران به بستهشدن هرمز و پرتاب قیمت نفت به بالای ۲۰۰ دلار و فروپاشی اقتصاد غرب منجر میشود؛ فرضیهای که سایه سنگین آن مانع از رفتارهای ماجراجویانه آمریکا میشد. اما با انتقال ۵ میلیون بشکه نفت در روز به خارج از هرمز و چشمانداز رسیدن این رقم به ۱۴ میلیون بشکه، محاسبات استراتژیک پنتاگون و کاخ سفید دستخوش تغییر اساسی شده است. وقتی بخش اعظم نفت جهان بتواند از بنادر دریای سرخ و دریای عمان صادر شود، اصرار ایران بر بستن هرمز تنها به جای فشار بر آمریکا، به تحمیل هزینه به بنادر داخلی، انزوای بیشتر بینالمللی و نابودی درآمدها و زیرساختهای خود کشور منجر خواهد شد.
دیدگاه تان را بنویسید