سهراب بختیاریزاده و تولد یک استقلال باشخصیت
سمفونی امید
نازنین دشتی
در اتمسفر پرالتهاب و غالبا مسموم فوتبال ایران، نشستهای خبری پیش از بازیها معمولا به تریبونی برای ناله، بهانهتراشی و مرثیهسرایی تبدیل شدهاند. عادت کردهایم که سرمربیان، پیش از آنکه سوت آغاز مسابقه به صدا دربیاید، سپر دفاعی خود را با جملاتی تکراری بالا ببرند؛ دستم خالی است، بازیکن ندارم، پنجره بسته است و زمین خراب است. در چنین فضایی که فرار رو به جلو به یک تاکتیک همیشگی در میان مربیان لیگ برتری تبدیل شده، ناگهان صدای آرام اما قاطع مردی با ریشهای سفید در سالن کنفرانس میپیچد که معادلات را به هم میریزد؛ واقعا دستم خالی نیست، چون بازیکنان حرفهای و با شخصیتی دارم. این جمله سهراب بختیاریزاده پیش از دیدار با پیکان، تنها یک اظهارنظر ساده برای فرار از فشارهای رسانهای نبود؛ بلکه مانیفست مردی بود که تصمیم گرفته استقلال را نه با بهانه، بلکه با باور از نو بسازد. در روزهایی که پنجرههای نقلوانتقالاتی بسته، همچون دیواری بلند سایه سنگین خود را بر اردوگاه آبیها انداخته است، سهراب به جای نشستن در سایه و گلایه از تاریکی، تصمیم گرفته تا از همان داشتههایش، نوری برای آینده بسازد.
سندروم دستهای خالی و شجاعت پذیرش
برای درک بزرگی کار بختیاریزاده در این مقطع زمانی، باید به روانشناسی رختکن در فوتبال نگاه کرد. وقتی یک سرمربی مدام از کمبودها صحبت میکند و نداشتههایش را در بوق و کرنا میدمد، اولین پیامی که به بازیکنان فعلیاش مخابره میکند این است؛ شما برای من کافی نیستید. این پیام، به سرعت اعتماد به نفس تیمی را ویران میکند. اما سهراب در قامت یک رهبر پخته، دقیقا در نقطه مقابل این کلیشه حرکت کرد. او با گفتن این جمله که دستم خالی نیست، در واقع یک سپر محافظتی فولادین دور بازیکنان فعلیاش کشید. او به سعید سحرخیزان، محمدرضا آزادی، جلالالدین ماشاریپوف و جوانترهایی مثل علیرضا کوشکی و محمدحسین اسلامی پیام داد که به آنها اعتماد کامل دارد. بختیاریزاده به وضوح نشان داد که نمیخواهد انتظارات را پایین بیاورد. او صراحتا گفت:«میتوانستم دنبال این باشم که انتظارات را پایین بیاورم، اما این موضوع در وجود من نیست.» این یعنی تزریق ژن قهرمانی به رگهای تیمی که شاید در ظاهر از نظر مهره با کمبودهایی مواجه باشد، اما در باطن، با رهبری که بهانه نمیآورد، در حال تبدیل شدن به یک لشکر تسلیمناپذیر است.
سایه برانکو در نیمه آبی پایتخت
رویکرد این روزهای سهراب بختیاریزاده، به شدت یادآور یکی از درخشانترین و تحسینبرانگیزترین پروژههای تاریخ لیگ برتر است؛ روزهایی که برانکو ایوانکوویچ در پرسپولیس با پنجرههای بسته مواجه شد. در آن مقطع تاریخی، پرسپولیس نهتنها از جذب بازیکن محروم بود، بلکه ستارههای اصلی خود را نیز از دست داده بود و با نیمکتی متشکل از بازیکنان امید و جوانان به مصاف غولهای تا دندان مسلح آسیا میرفت. برانکو در آن روزها هرگز نگفت دستم خالی است. او با همان داشتههای اندک، تیمی ساخت که با قلبش فوتبال بازی میکرد و در نهایت با همان پنجره بسته تا فینال لیگ قهرمانان آسیا پیش رفت. حالا، سهراب بختیاریزاده در حال تکرار همان الگو در استقلال است. او به خوبی درک کرده که پنجره بسته میتواند به جای یک نقطه ضعف، به بزرگترین نقطه قوت تیم تبدیل شود؛ بهانهای برای اتحاد، دلیلی برای جنگیدن مضاعف و کاتالیزوری برای اثبات خود به تمام منتقدان. سهراب در حال خلق همان اتمسفری است که پیشتر قدرت خود را در فوتبال ایران ثابت کرده بود؛ تیمی که ستارههایش شاید کمتر باشند، اما روح تیمیاش به مراتب بزرگتر از هر نامی است.
تنها نامی که میدرخشد، استقلال است
یکی از مهمترین ارکان موفقیت در تیمهایی که با بحران یا کمبود بازیکن مواجهاند، حفظ ساختار انضباطی است. در بسیاری از مواقع، بازیکنان در تیمهای بحرانزده احساس میکنند که چون تیم به آنها نیاز مبرم دارد، میتوانند از خطوط قرمز عبور کنند. اما واکنش سهراب به ماجرای صالح حردانی، یک پیام روشن و قاطع برای تمام ارکان باشگاه بود. وقتی از او در این باره پرسیده شد، او با صلابتی که ریشه در سالها حضور در سطح اول فوتبال دارد گفت:«همه برای من عزیز هستند ولی یک نام برای من مهمتر است و آن استقلال است.» این جمله، خط بطلانی بود بر پدیده بازیکنسالاری. سهراب نشان داد که حتی در روزهایی که به تکتک بازیکنانش نیاز دارد، حاضر نیست اصول، دیسیپلین و شان نام استقلال را فدای مصلحتاندیشیهای مقطعی کند. هواداران استقلال سالها تشنه چنین اقتداری روی نیمکت خود بودند؛ اقتداری که نه با فریاد و جنجال، بلکه با آرامش و قاطعیت اعمال میشود.
از مراقبت تا بازسازی
نگاه فنی بختیاریزاده به بازیکنانش نیز در نوع خود کلاس درس است. او بازیکنی مثل ماشاریپوف را که مدتها از شرایط مسابقه دور بوده، با وسواس و دقت به چرخه تیم بازمیگرداند. او در مورد جوانان تیمش با لحنی پدرانه و در عین حال حرفهای صحبت میکند و معتقد است نباید به آنها شوک وارد کرد، بلکه باید از آنها مراقبت کرد. این نگاه حمایتگرانه در مورد مهاجمان تیم نیز صدق میکند. در حالی که بسیاری از تیمها به دنبال خریدهای نجومی در خط حمله هستند، سهراب با اعتماد به محمدرضا آزادی و سعید سحرخیزان، بار روانی را از دوش آنها برمیدارد. او میداند که وینگرهای تهاجمی و تکنیکی مثل یاسر آسانی، علیرضا کوشکی و محمدحسین اسلامی، میتوانند موتور محرک تیم باشند. او مشکل را در نبود مهاجم ششدانگ نمیبیند، بلکه معتقد است تیم باید موقعیتهای بیشتری خلق کند. این تغییر زاویه دید از انتقاد از بازیکن به بهبود عملکرد تیمی، نشاندهنده بلوغ تاکتیکی سرمربی استقلال است. حتی در مورد بازیکنی مثل مهران احمدی، سهراب با بیصبری منتظر بازگشت او به فرم ایدهآل است و با صراحت میگوید:«تلاش میکند که برگردد و ما هم به او کمک میکنیم.»
تنهایی باشکوه
نگاه سهراب بختیاریزاده به موضوع انتخاب دستیار خارجی نیز نشاندهنده عزت نفس او و باشگاه است. او صادقانه اعتراف میکند که همه چیز را نمیداند و به همفکری نیاز دارد، اما حاضر نیست به هر قیمتی و تحت هر شرایط تحمیلی و بندهای عجیب و غریب قراردادی، مربی خارجی به تیم بیاورد. او استقلال را کوچک نمیکند. سهراب بختیاریزاده امروز در نقطهای ایستاده است که شاید خیلی از مربیان از قرار گرفتن در آن واهمه داشته باشند. او میراثدار تیمی است که انتظارات از آن همیشه بالاست، در حالی که ابزارهای معمول برای برآورده کردن این انتظارات در اختیارش نیست. با این حال، او ترجیح داده به جای نقاب زدن و بازی در نقش قربانی، ردای یک مبارز واقعی را به تن کند. وقتی او میگوید تیم امید برای من مهم است... اما شرایط تیم ما مثل تیمهای دیگر نیست و باید از بازیکنانم مراقبت کنم، نشان میدهد که او تمام قد پای منافع استقلال ایستاده است. او در حال خلق یک رنسانس در استقلال است؛ رنسانسی که بر پایه احترام متقابل، دیسیپلین آهنین، اعتماد به جوانان و از همه مهمتر، بهانهنیاوردن بنا شده است. فوتبال ایران به مربیانی از جنس سهراب بختیاریزاده نیاز دارد. مربیانی که وقتی رو به دوربینها مینشینند، به جای سیاهنمایی، بذر امید میکارند. سهراب با همان ریشهای سفید و کولهباری از تجربهای که از روزهای جوانی در مستطیل سبز به یادگار دارد، نشان داد که استقلال او، شاید پنجرهاش بسته باشد، اما مشتهایش را برای جنگیدن گره کرده است و این، زیباترین تصویری است که هواداران آبیپوش میتوانند در این روزهای سخت به آن دل ببندند؛ تصویر تیمی که رهبرش به جای خالی بودن دستها، به بزرگی قلب بازیکنانش ایمان دارد.
دیدگاه تان را بنویسید