درباره نمایش «سِر سرخ» حسین عبدالهی
دبیر به ملاقات طبیب میرود
محمدحسن خدایی
تیرماه است و دوران خوش جام جهانی فوتبال. جایی که ورزش بدل به فستیوالی تماشایی شده و مخاطبان فراگیرش را در گوشه و کنار جهان، با شادی و غمها، واجد تجربیات مشترکی کرده است که همگانی بوده و بازتابی از مناسبات جهان شتابناک معاصر. در این بین، درخشش بعضی تیمهای گمنام و ناکامی تعدادی از غولهای مستطیل سبز، همچنان بر این نکته اشاره دارد که امر پیشبینیناپذیر در تار و پود ورزش پر طرفدار فوتبال تنیده شده و اهمیت پشتکار و احتمال شانس را برای بازیکنان و مخاطبان گوشزد کرده است.
جالب آنکه تماشای جمعی این ورزش محبوب، در بعضی مکانهای عمومی چون سالنهای تئاتر و سینما، در اطراف و اکناف کره زمین، طرفداران زیادی دارد و همین مسئله اشارهای است به کیفیت مشابه هنر و ورزش.
کیست که نداند یکی از موضوعات جالب توجه نهاد اجتماعی تئاتر، پرداختن به مسائل ورزشی بوده و امکانی که از این طریق برای ساختن اجتماع انسانی فراهم میشود. ورزش به مثابه یک کنش جمعی که به مانند هنر بهتر است خلاقانه باشد و گشوده به حوادث نامنتظره پیش رو. جایی که بدن و جامعه، به میانجی قراردادهای اجتماعی و واقعیت زندگی روزمره، با یکدیگر تلاقی یافته و مازادی قابل توجه تولید میکند که به واقع پر اهمیت است.
در نظر بگیریم که بدن یک فوتبالیست وقتی موضوع یک نمایش میشود و بر صحنه رویتپذیر شده و ماجرایی تماشایی را تعریف میکند، بار دیگر این نکته مهم را یادآور میشود که بازی فوتبال هم به مانند یک اجرای تئاتری، روند و روالی را طی میکند که به اصطلاح روایتمند است. پس جای تعجب نخواهد بود که گاهی یک اجرای تئاتری، یا حتی یک بازی جام جهانی، شباهتهایشان بیش از تفاوتهایشان به نظر آید و ذیل مطالعات اجرا صورتبندی شود.
سالها پیش از این، جامعهشناسی چون نوربرت الیاس، این نکته را طرح کرد که انسان در فرآیند تمدنسازی خویش، دست به انتخابی استراتژیک زد و فیالمثل مسابقات گلادیاتورها را در روم باستان به مسابقات ورزشی تبدیل کرد.
برای نمونه بازی فوتبال را در نظر بگیریم که گذشتهای را متذکر میشود که خونین بوده و مستوجب از میان رفتن تعداد زیادی از گلادیاتورها. اما فرآیند تمدن، خشونت آن دوره را پالایش کرده و از شدتش کاسته و آن را به مسابقات فوتبال و سایر ورزشهای جمعی بدل کرده است.
نگاهی گذرا به قوانین داوری که نشان میدهد چگونه باید از طریق زور قانون، زد و خورد وسط میدان ورزش را کنترل کرد، نشان از همین مسیر پالایش و کنترلگری است. اگر قوانین روشن وجود نداشته باشد، استادیوم بازی فوتبال میتواند خونین و کشنده شود. درست مانند هنر نمایش که عنصر بازنمایی و نوع مواجهه با واقعیت، از قتل شخصیتها جلوگیری کرده و قراردادی مابین اجراگران و تماشاگران امضا میکند که بعضی حرکات را نشانه مرگ بگیرد و واقعیت موجود را بازنمایانه فرض کند.
صد البته ورزش فوتبال نمیتواند بر بازنمایی تکیه کند و رقابت واقعی بازیکنان را امری کنترلشده معرفی کند. اما در هر دو عرصه، یعنی مسابقات ورزشی و فستیوالهای تئاتری، مفهوم اجرا اهمیت دارد. به دیگر سخن، هر دو را میبایست از جنس «اجرایی» دانست و به هنگام تماشایش، از این منظر، کیفور شد و لذت برد.
این هفته با توجه به مراسم سوگواری سالار شهیدان به نمایش «سِر سرخ» میپردازیم که این شبها در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر بر صحنه بوده و روایتی است از مواجهه دبیر و طبیبی که به نوعی قصه سوگ سیاوش و واقعه عاشورای حسین را از دل یک نمایش آیینی اجراپذیر میکنند.
اجرا با روایتی کمابیش مدرن از سنت نمایشهای ایرانی، این نکته را بیان میکند که نیروی خیر در زندگی، چه متعلق به امام شهیدان باشد و چه سوگ سیاوشان، در کشاکش دهر، قربانی تیغ ستمکاران خواهد شد. گویی گریزی از این مسئله نیست و برای دستیابی به انسانیت، بهتر است در صحنه زندگی حضور داشت و جانب حقیقت را گرفت حتی اگر به قیمت جان آدمی تمام شود و مصیبت از زمین و آسمان ببارد.
حسین عبدالهی در مقام کارگردان در همکاری با امیر صفاییپور به عنوان نمایشنامهنویس، فضایی جمعوجور تدارک دیدها که مواجهه طبیب و دبیر را در سه ساحت عرفانی، مذهبی و زندگی امکانپذیر میکند.
رویکرد کمینهگرایانه اجرا به صحنه، استفادهای از یک مکان دایرهای شکل که یادآور سنت تعزیه است، به همراه نمادگرایی مذهبی، ترکیبی خلاقانه ایجاد کرده که امر قدسی را بر صحنه عینیت دهد. یک فضای هیبریدی که از امکانات روایی و بصری تعزیه استفاده میکند و آن را در تلفیق با مراسم سوگ سیاوشان، همچون پیشنهادی تازه و بدیع برای معاصر کردن سنتهای ریشهدار نمایش در ایران به تئاتر این روزهای ما عرضه میکند.
به هر حال نباید از یاد برد که چگونه در این دوران اخیر، بسیاری از نمایشهای مذهبی، در بند گفتار ایدئولوژیک بر صحنه آمدند و نتوانستند چندان که باید وجه زیباییشناسی این قبیل اجراها را عیان کنند. نمایش «سر سرخ» از این بابت نمونه خوبی است که میتوان با استناد به آن، شکلی از نمایش ایرانی را مثال زد که به روایتهای مذهبی ارجاع میدهد و آن را با لحن و بیان مدرنیستی، معاصر اینجا و اکنون ما میکند.
سرگردانی شخصیتهای دبیر و طبیب میان رویا و کابوس، وجه فلسفی نمایش را آشکار میکند و نشانی است از وجه اعتقادی شخصیتها. وقتی نیروهای شر علیه نیروهای خیر دست به توطئه زده و آیندگان را درگیر نبردی این چنین مهیب و سرنوشتساز میکند پناه بردن به رویا و گرفتار شدن در کابوس، همان چیزی است که میتوان انتظار داشت اتفاق بیفتد و زندگی را در پیچ و تاب خود مغلوبه کند.
بازیگرانی چون محمد ترابی و فرزاد قاسمی در این نمایش حضور داشته و توانستهاند فراز و فرود دو شخصیت خیالی اما تاثیرگذار نمایش را ایفا کنند. ژستهای بدنی، گفتاری که مدام میان واقعگرایی و نمادگرایی در نوسان است و شیوه بازیها که تلفیقی است مابین تعزیه و تئاتر نمادگرایانه غربی، از مولفههای این دو بازیگر این اجرا است.
در نهایت میتوان گفت که اجرای «سر سرخ» با فروتنی خاص خود، این فرصت را یافته در حد توان محدودش، نگاهی تازه به واقعه کربلا اندازد و رابطه پر مسئله مردم کوفه را با سالار شهیدان از نو به روایت نشیند. دبیر و طبیب، با آن پیچیدگی شخصیتی، مدام مرز باریک ایمان و کفر را درهم مینوردند و از سوگورای تا شادخواری را به نمایش میگذارند. البته اجرا میتوانست با بسط و گسترش روایت، بیش از این تعین تاریخی یافته و از این فشردگی فزاینده دور بماند اما گویا ترجیح نویسنده بر همین مدار شکل گرفته و فشرده شده است.
امید که حسین عبدالهی که از تئاتر دانشجویی میآید و کار مدیریتی تئاتر کرده، بتواند در مسیری که انتخاب کرده بیش از این جسارت به خرج دهد و اجراهایی تجربیتر به ارمغان آورد. میان الحاد و ایمان شخصیتهای فراموشنشدنی.
دیدگاه تان را بنویسید