استقلال در تسخیر ناامیدی و توهم وعده‌ها؛

تابستان یخی

نگار رشیدی 

آفتاب سوزان تیرماه ۱۴۰۵ بر سر کمپ ناصر حجازی می‌تابد، اما سرمایی استخوان‌سوز بر قلب هواداران استقلال خیمه زده است. سکوهای خالی، زمین چمنی که روزگاری جولانگاه ستارگان بود و حالا بوی غربت می‌دهد و ساختمان مدیریتی که گویی به ماشین تولید وعده‌های توخالی تبدیل شده است؛ این، تمام آن چیزی است که از استقلال، یکی از پرافتخارترین باشگاه‌های قاره کهن، در آستانه فصلی سرنوشت‌ساز باقی مانده است. استقلالی‌ها این روزها نه با حریفان درون مستطیل سبز، که با هیولای ناامیدی و بی‌تدبیری مطلق در حال جنگیدن هستند. تیمی که قرار بود برای فتح لیگ نخبگان آسیا بسته شود، حالا برای جور کردن یک ترکیب ۱۱‌نفره در بازی‌های دست‌گرمی هم به مشکل خورده است! 

پرده اول: داستان یاسر آسانی، تراژدی آشنای فوتبال ایران است. وقتی وینگر خوش‌تکنیک آلبانیایی چمدان‌هایش را به مقصد ترکیه بست، بوقچی‌های رسانه‌ای باشگاه تلاش کردند تا با انتشار خبر سفر کوتاه برای دیدار با خانواده، آبی روی آتش نگرانی هواداران بریزند. هوادار خسته از دروغ، دوست داشت این‌بار به این روایت خوش‌بین باشد؛ دوست داشت باور کند که یاسر محبوبش پس از چند روز استراحت در استانبول، دوباره در تمرینات پیش‌فصل حاضر می‌شود. اما حقیقت، تلخ‌تر از بیانیه‌های روابط عمومی بود. آسانی دقیقا همان کاری را کرد که پیش‌بینی می‌شد. او به دلیل عدم دریافت قسط اول قرارداد سال دوم خود، خیلی راحت و کاملا قانونی، قراردادش را با استقلال فسخ کرد. به همین سادگی ستاره‌ای که می‌توانست گره‌گشای بازی‌های بزرگ باشد، از چنگ پرید. حالا بازگشت او به تهران به یک معجزه شباهت دارد تا یک احتمال منطقی. اما فاجعه به همین‌جا ختم نشد. منیر الحدادی، ستاره پرآوازه و اسبق بارسلونا که فصل گذشته با حرکات تکنیکی‌اش چشم‌ها را خیره کرده بود، تیر خلاص را به قلب هواداران شلیک کرد. او که هنوز یک فصل دیگر با باشگاه قرارداد داشت، با استناد به شرایط و تنش‌های منطقه‌ای و با بهانه قرار دادن فضای جنگی کشور، تمایل خود را برای جدایی قطعی اعلام کرد. دو ستاره‌ای که قرار بود استقلال آسیایی را رهبری کنند، در چشم‌برهم‌زدنی محو شدند و مدیران باشگاه تنها نظاره‌گر این فروپاشی بودند. 

پرده دوم: فصل گذشته، استقلال روی کاکل یک مثلث ویرانگر می‌چرخید؛ مثلثی متشکل از یاسر آسانی، منیر الحدادی و علیرضا کوشکی. این سه تفنگدار، نه‌تنها از حیث گل‌زنی و پاس گل رکوردهای فوق‌العاده‌ای ثبت کرده بودند، بلکه طبق داده‌ها، در صدر جدول بهترین‌های تیم قرار داشتند. هر خط دفاعی در لیگ برتر، از رویارویی با این مثلث برمودا وحشت داشت. اما امروز از آن مثلث رویایی چه باقی مانده است؟ دو ضلع خارجی آن (آسانی و الحدادی) که عطای کار را به لقایش بخشیده‌اند. ضلع سوم یعنی علیرضا کوشکی نیز در برزخ تمدید قرارداد گرفتار شده و هنوز پای برگه جدیدی را امضا نکرده است. نابودی این مثلث تهاجمی، تنها یک فقدان فنی نیست؛ بلکه نمادی از بی‌ثباتی محض در ساختار باشگاهی است که توان حفظ سرمایه‌های خود را برای حتی دو فصل پیاپی ندارد. 

پرده سوم: شاید اگر استقلال می‌توانست وارد بازار نقل‌وانتقالات شود، تحمل این جدایی‌ها آسان‌تر بود. اما درد بزرگ‌تر اینجاست که پنجره نقل‌وانتقالاتی آبی‌ها همچنان بسته ‌است. مدیریت باشگاه ماه‌هاست که وعده باز شدن این پنجره را می‌دهد، اما در عمل، هیچ اتفاق مثبتی رخ نداده است. در چنین شرایط خفه‌کننده‌ای، کادرفنی چگونه می‌تواند جای خالی فوق‌ستاره‌های خود را پر کند؟ آیا می‌توان بار سنگین لیگ نخبگان آسیا و تقابل با غول‌های تا دندان مسلح سعودی و قطری را روی دوش بازیکنان جوان و جویای‌نام آکادمی گذاشت؟ استفاده از جوانان همیشه قابل ستایش است، اما پرتاب کردن آنها به وسط میدان مین، بدون حضور بازیکنان باتجربه که نقش حامی را ایفا کنند، تصمیمی پرریسک، غیرمنطقی و حتی نابودکننده برای آینده همان جوانان است. در فوتبال حرفه‌ای، با وعده و وعید نمی‌توان به جنگ دلارهای نفتی رفت. استقلال امروز نه استراتژی دارد، نه بازیکن و نه حتی یک پنجره باز برای امیدواری. 

پرده چهارم: دایره ناکامی‌های استقلال به لژیونرها محدود نمی‌شود. لیست بازیکنانی که وضعیت‌شان نامشخص است یا قطعا جدا شده‌اند، شبیه به لیست خروجی تیمی است که به دسته پایین‌تر سقوط کرده، نه تیمی که می‌خواهد قهرمان آسیا شود! روزبه چشمی، رهبر و ستون خیمه استقلال، در کنار ستارگانی چون رامین رضاییان و محمدحسین اسلامی هنوز با مدیران باشگاه برای امضای قرارداد جدید به توافق نرسیده‌اند. تعلل مدیریت در حفظ این مهره‌های کلیدی، گناهی نابخشودنی است. از سوی دیگر، سهراب بختیاری‌زاده، سرمربی تیم، در تصمیمی بحث‌برانگیز آرمین سهرابیان و عارف غلامی را در لیست مازاد قرار داده است. جدایی ابوالفضل جلالی قطعی شده و در بخش خارجی‌ها نیز پاکسازی کاملی در جریان است؛ موسی جنپو و جوئل کوجو از تیم رفته‌اند، تمایلی به تمدید با آنتونیو آدان باتجربه وجود ندارد و مذاکرات برای جدایی توافقی و بی‌دردسر دوکنز نازون نیز آغاز شده است. این حجم از تغییرات، آن‌هم در تیمی که حق خرید بازیکن جدید را ندارد، خودکشی تاکتیکی به معنای واقعی کلمه است. 

پرده پنجم: هوادارانی که روزگاری به حضور همزمان چندین ملی‌پوش در ترکیب تیم‌شان می‌بالیدند، حالا باید دست‌به‌دعا شوند تا ۹‌نفری که در تمرینات حضور دارند مصدوم نشوند تا حداقل تیمی برای اعزام به مسابقات وجود داشته باشد. استقلال تیرماه ۱۴۰۵، تصویری تمام‌قد از یک ویرانه مدیریتی است. تیمی که به جای تقویت شدن در فصل نقل‌وانتقالات، تکه‌تکه شده و گوشت قربانی بی‌برنامگی، سوءمدیریت و وعده‌های پوچ شده است. باید دید در روزهای پرالتهاب پیش‌رو، آیا معجزه‌ای رخ می‌دهد تا این کشتی طوفان‌زده از غرق شدن در گرداب حوادث نجات یابد یا هواداران آبی‌پوش باید خود را برای تحمل یکی از سیاه‌ترین فصل‌های تاریخ باشگاه‌شان آماده کنند.