محمدحسن خدایی

روزهای سرد زمستان همراه شده با اعتراضات معیشتی مردمان مختلف ایران. در این وضعیت پر ابهام که قیمت دلار لحظه‌ای بالا می‌رود و سفره خانواده‌ها کوچکتر می‌شود بی‌شک صحبت کردن از اجرای تئاتر و نقد و تحلیل‌اش به واقع به امری لوکس و عبث می‌ماند که بیش از آن‌که به کار بهبود جهان برآید، گویا مفری است برای فراموشی و اندکی فاصله‌گرفتن از رنج زمانه. اما با تمامی این نکات قابل اعتنا شاید بتوان به میانجی اجراهایی که این اواخر بر صحنه رفتند بار دیگر به کلیت جامعه فکر کرد و سهمی کوچک از فهم چرایی و چگونگی برآمدن این روزهای سخت داشت. از این بابت می‌توان با «کژنگریستن» به حال و هوای این روزهای جامعه، آن‌هم در اتصال با مقوله‌ای همچون فرم‌های مختلف هنرهای نمایشی تاحدودی به این واقعیت نزدیک شد که آیا تئاتر این روزهای کشور توانسته بازتابی معاصر باشد از زمانه‌ای که حس تعلیق و استیصال گریبان عده زیادی از ایرانیان را گرفته و چشم‌انداز روبرو را تیره و مبهم کرده است. به هر حال با نگاهی به چند اجرا که پیش از این اعتراضات به حق توده مردم، تولید شده و بر صحنه رفته است می‌توان گرایش طیفی از گروه‌های اجرایی را تماشا کرد و درکی هر چند شتابزده یافت از نسبت هنرمند با جامعه‌ خسته و خشمگین امروز.     سه اجرایی که در این یادداشت به آن‌ها پرداخته می‌شود محصول نسل جوان تئاتری است و به نوعی ماحصل سه شکل از نگاه به جهان اینجا و اکنونی ما. اجراهایی که در سه سالن مختلف بر صحنه رفته و پذیرای مخاطبان بوده‌اند. 

نمایش اول-  زمین بازی

متن نمایشنامه را دامون نوروزی نوشته و ندا تمیمی کارگردانی کرده است. اجرا به زندگی چند جوان اهل تئاتر می‌پردازد که این روزها دور هم جمع‌شده و «سپک‌تاکرا» بازی می‌کنند. آن هم مدتی پس از جنگ دوازده روزه با اسراییل. به لحاظ فرمی این اجرا این امکان را فراهم می‌کند که به عنوان تماشاگر، تلاش شش جوان را در قالب دو تیم ورزشی تماشا کنیم که به تدریج مابین‌شان اختلافاتی عیان شده و این نکته محرز می‌شود که در دقایق حساس زندگی، دوستی‌ها می‌تواند رنگ و بویی تازه به خود بگیرد و موجب آشکار شدن رمز و رازهای پنهان سابق شود. در این جمع کوچک انسانی، عشق‌ها و نفرت‌هایی در جریان است که می‌بایست به انحای مختلف، عیان شده و تداوم یا گسست روابط را معنا بخشد. بنابراین وقتی اختلافات بالا گرفته و این اجتماع دوستانه را تحت شعاع قرار می‌دهد می‌توان به این نتیجه رسید که گریزی از بیان این وضعیت تازه نیست و می‌باید تن به مواجهه با حقایق زندگی داد. اجرا در این رابطه موفق عمل می‌کند و این امکان را فراهم می‌نماید که تمامی افراد از خود و زندگی‌شان بگویند. تنها نکته قابل انتقاد این نمایش مربوط است به نگاه جنسیتی به زنان و مردان. به دیگر سخن، این‌بار هم دختران در نقش قربانی ظاهر شده و پسران کمابیش از موقعیت فرادستانه خویش سواستفاده می‌کنند. نمایش زمین بازی هفته‌ای یک‌بار در روزهای یکشنبه در سالن کاخ هنر تهران اجرا شده و توانسته تجربه‌ای متفاوت به لحاظ حضور بازیگر و صحنه‌آرایی باشد.

نمایش دوم- باران اسیدی

الهام شعبانی در آخرین پروژه کارگردانی‌اش که در سالن استاد سمندریان مجموعه ایرانشهر بر صحنه بود به سراغ چند دوست رفته که در تعطیلات آخر هفته، به شمال کشور رفته و در پی آرامش و گذراندن ساعات خوش و بی‌دغدغه‌اند. این قبیل فضاهای نمایشی را می‌توان ذیل «ژانر شمال» دسته‌بندی کرد. آشناترین مولفه‌ این ژانر، سفر به شمال از مقصد تهران، شوخی‌های بامزه، وقوع یک حادثه که افراد را مجبور می‌کند چند صباحی کنار هم روزگار بگذرانند و این مسئله، مقدمه بروز حرف‌های به اصطلاح کنار گذاشته شده و واکاوی گذشته شود. 

نتیجه بیش‌وکم روشن است: تروماهای گذشته احضار شده و اختلافات بالا می‌گیرد و روابط دوستان چنان به صخره سخت واقعیت می‌خورد که دیگر نمی‌توان مثل سابق گفت و خندید و خوش گذراند. فیلم «درباره الی...» اصغر فرهادی از بهترین نمونه‌های این ژانر است. اما نمایش باران اسیدی، چیز بیشتری در چنته ندارد و «همان همیشگی» را در رابطه با بازنمایی بحران اخلاقیات طبقه‌متوسطی جماعت ساکن تهران به نمایش می‌گذارد. جالب آن‌که بارانی که باریده و فضا را اسیدی کرده، در ادامه از یادها می‌رود و بیان بی‌وقفه اختلافات است که اهمیت دو چندان می‌یابد. همان راه‌های همیشگی در بیان بحران اخلاقیات، باعث می‌شود بار دیگر یک اثر در «ژانر شمال» بر صحنه آید و شوربختانه با بکارگیری الگوهای تثبیت‌شده همیشگی، تاکیدی باشد بر این ریتوریک آشنا که این طبقه اجتماعی، از منظر اخلاقیات انسانی، همچنان گرفتار بحران است و عافیت‌طلبی آزاردهنده‌اش سد راه هر گونه تغییر و تحول مثبت جامعه. ماحصل کار برساختن یک خودآگاهی جمعی بدون مازاد در انتهای نمایش است که می‌توان از قبل حدس زد و از الگوی تکراری روایتمندی‌اش، این را نتیجه گرفت که در بر همان پاشنه می‌گردد.

نمایش سوم- خرگوش

نمایش خرگوش به کارگردانی مجید آهنگران که در سالن 2 مجموعه تئاتر لبخند اجرا رفت با نگاهی به نمایشنامه «خیانت» پینتر نوشته شده و از تجربیات کوچک اما تماشایی این چند وقت اخیر بود. سه نفر، در یک موقعیت فشرده، به تناوب با یکدیگر ملاقات کرده و به حقایق عجیب و غریبی در رابطه با احساسات خویش نسبت به دو نفر دیگر دست می‌یابند. این‌جا هم مسئله اخلاقیات است اما نکته مثبت ماجرا مربوط می‌شود به غیرقابل پیش‌بینی بودن حوادث و مواجهه با وضعیت پر از تنش آدم‌ها بدون آن‌که گرفتار کلیشه‌های همیشگی باشیم. از دل این شکل از بیان‌گری، شخصیت‌ها بدل به موجوداتی بدون عاملیت نشده و در هر لحظه این امکان را می‌یابند که خوی مثبت یا منفی از خود بروز داده و نابهنگام ظاهر شوند. اجرا در ابتدا، در فضایی نیمه‌تاریک روابط منحصر به فرد یک زن و مرد را آشکار می‌کند که مبتنی است بر اغوا و طرد توامان. یک داد و ستد متکثر از عواطف بشری که از پیش نمی‌توان حدس زد و از این باب به خود آفرین گفت که توانسته‌ایم سیر حوادث را پیش‌بینی کرده و دچار غافلگیری نشویم. در ادامه با ورود نفر سوم که مرد نامتعارفی است به اجرا، لحن تازه‌ای بخشیده می‌شود تا این فرصت مهیا گردد که بار دیگر، این سه نفر، نسبت خود را با واقعیت تازه‌ای که پدید آمده، از نو به قضاوت نشسته و در رابطه با آینده تصمیم بگیرند.

   مجید آهنگران به همراه شیده غفاریان و امیر رمضانی، اجرایی جمع‌وجور و تماشایی بر صحنه آورد که به موقع می‌خنداند و به وقتش متاثر می‌کرد. خوانشی اندازه از یک متن پیچیده دراماتیک که به تمامی گرفتار ژست‌های غربی نمی‌شد و لمحه‌ای از حال و هوای زندگی جوان ایرانی را بازتاب می‌داد. خرگوش را می‌توان از آن دسته اجراها در نظر گرفت که با بودجه اندک تهیه می‌شوند اما ارزش افزوده‌ای مناسب به ارمغان می‌آورند. این نکته‌ای است بس مهم در رابطه با مناسبات تولید تئاتر که بسیاری از اجراهای پرهزینه از آن غافل‌اند.

   در نهایت می‌توان با نگاهی به این سه اجرا به این مسئله اذعان کرد که همچنان پرداختن به اخلاقیات انسانی، امر مهمی در ساخت و ساز یک تئاتر است و شکل بازنمایی بحران در این اخلاقیات نشان از رویکرد نمایشنامه‌نویس و کارگردان در این عرصه. این‌که از وسوسه به نمایش گذاشتن بحران اخلاقیات در راستای خلق یک فضای به اصطلاح دراماتیک اما در حقیقت سترون دست کشیده و بحران را نه فردی که ساختاری ببینیم می‌تواند چراغ راه ما باشد در این مسیر پر از سنگلاخ و  

مین انفجاری.