سعیده علیپور

 

در میانه بحرانی که شکاف میان حاکمیت و جامعه را عمیق‌تر از گذشته کرده، سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی بار دیگر به نقطه‌ای بازگشته که سال‌هاست از آن عبور نکرده: پخش اعترافات تلویزیونی، این بار با نامی تازه‌تر و زبانی نرم‌تر؛ «گفت‌وگوی صمیمی». 

رئیس سازمان صداوسیما با تأکید بر این‌که این نهاد «نقشی در اخذ اعتراف ندارد» و صرفا آنچه از سوی دستگاه‌های قضایی و امنیتی در اختیار رسانه‌ها قرار می‌گیرد را پخش می‌کند، از ضبط و پخش برنامه‌ای با حضور بازداشتی‌های «عمدتا کم‌سن‌وسال» اعتراضات اخیر خبر داده است. اظهاراتی که نه‌تنها از حجم انتقادات کم نکرده، بلکه پرسش‌های جدی‌تری را درباره نقش، مسئولیت و جایگاه رسانه‌ای که هنوز خود را «ملی» می‌نامد، پیش کشیده است.

تغییر نام‌ها، تغییر واقعیت نیست. همان‌طور که در دهه‌های گذشته، اعترافات تلویزیونی با برچسب‌هایی چون «مستند»، «افشاگری» یا «روشنگری» پخش می‌شد، امروز واژه «گفت‌وگوی صمیمی» به کار گرفته می‌شود. این جابه‌جایی زبانی، اتفاقی نیست. زبان، می‌کوشد بار منفی کلمات خود را در واژه‌هایی نرم بپیچد

پیمان جبلی در گفت‌وگو با ایلنا، در توضیح نگرانی‌ها درباره امنیت بازداشتی‌ها پس از حضور در تلویزیون، گفته است که این برنامه در قالب «گفت‌وگویی صمیمی» ضبط شده و صداوسیما «اصلا در محل بازداشت حضور ندارد که بخواهد اعتراف بگیرد». تأکید مکرر او بر این‌که «اعتراف گرفتن کار رسانه نیست»، در ظاهر تلاشی است برای فاصله‌گذاری میان صداوسیما و نهادهای امنیتی. اما درست در همین نقطه است که تناقض آغاز می‌شود؛ تناقضی که اگر جدی گرفته شود، بنیان ادعای حرفه‌ای‌بودن رسانه رسمی کشور را زیر سؤال می‌برد.

فرار از عاملیت رسانه

در ادبیات حرفه‌ای رسانه، «پخش‌کننده صرف» وجود ندارد. هر رسانه‌ای، حتی اگر تولیدکننده محتوا نباشد، با انتخاب زمان، شیوه ارائه، تدوین، قاب‌بندی و تفسیر، در ساخت معنا مشارکت می‌کند. وقتی رئیس صداوسیما می‌گوید: «ما آنچه را دستگاه قضایی و امنیتی در اختیار همه رسانه‌ها می‌گذارند، پخش می‌کنیم»، در واقع به‌طور رسمی اعلام می‌کند که این سازمان حق تشخیص مستقل برای پخش یا عدم پخش محتوا را ندارد. این جمله، اگر دقیق خوانده شود، نه دفاع، که اعتراف است: اعتراف به فقدان استقلال تحریریه.

در این چارچوب، صداوسیما نه تنها نقش ناظر یا میانجی را ندارد و حتی روایتگر بی‌طرف هم نیست، بلکه مستقیماً روایت نهادهای بیرونی را بازتولید می‌کند. وقتی رسانه خود را از مسئولیت محتوای پخش‌شده مبرا می‌داند، عملا اخلاق حرفه‌ای را به نهادهای بیرونی واگذار کرده است. چنین رویکردی، اگر تعمیم داده شود، می‌تواند هرگونه نقض حقوق شهروندان را توجیه کند. تاریخ رسانه‌ها، به‌ویژه در جوامعی شبیه به ما، بارها نشان داده که این استدلال نه دفاع بلکه نشانه‌ای از فروپاشی مسئولیت رسانه‌ای است.

هشدار نسبت به حضور کودکان بازداشتی در قاب تلویزیون

یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های اظهارات رئیس صداوسیما، تأکید صریح بر این نکته است که «عمده این بازداشتی‌ها سنین پایین هستند». در اغلب نظام‌های حقوقی و رسانه‌ای، همین جمله باید زنگ خطر باشد؛ اما در این روایت، به‌جای هشدار، به مقدمه‌ای برای پخش برنامه تبدیل می‌شود. این‌جا، مسأله فقط اعتراف یا گفت‌وگو نیست؛ مسأله نمایش عمومی کودکان و نوجوانان در موقعیت بازداشت است.

بر اساس کنوانسیون حقوق کودک، هرگونه بهره‌برداری رسانه‌ای از کودک در شرایطی که آزادی او سلب شده، ممنوع است؛ حتی اگر رضایت ظاهری وجود داشته باشد. کودکِ بازداشت‌شده، به‌لحاظ حقوقی و روانی، در موقعیتی نیست که بتواند تصمیم آزادانه بگیرد. نسبت قدرت میان او و ساختار امنیتی، اساسا مفهوم «گفت‌وگوی داوطلبانه» را بی‌معنا می‌کند. در چنین وضعیتی، رسانه‌ای که این تصویر را پخش می‌کند، نه شاهد بی‌طرف، که شریک نقض حقوق کودک است

نکته نگران‌کننده این‌جاست که در گفتار رسمی صداوسیما، این حساسیت نه‌تنها دیده نمی‌شود، بلکه با واژه‌هایی مثل «صمیمی» و «کم‌سن‌وسال» نوعی عادی‌سازی صورت می‌گیرد؛ گویی سن پایین، نه عامل تشدید مسئولیت، که دلیل نرم‌کردن روایت است.

* از «اعتراف» 

تا «گفت‌وگوی صمیمی»

تغییر نام‌ها، تغییر واقعیت نیست. همان‌طور که در دهه‌های گذشته، اعترافات تلویزیونی با برچسب‌هایی چون «مستند»، «افشاگری» یا «روشنگری» پخش می‌شد، امروز واژه «گفت‌وگوی صمیمی» به کار گرفته می‌شود. این جابه‌جایی زبانی، اتفاقی نیست. زبان، می‌کوشد بار منفی کلمات را در واژه‌هایی نرم بپیچد.

«صمیمیت» در این‌جا، نه توصیف یک رابطه برابر، بلکه پوششی زبانی برای پنهان‌کردن نابرابری ساختاری است. گفت‌وگویی که یک سوی آن بازداشتی و سوی دیگرش رسانه‌ای وابسته به قدرت است، ذاتا نمی‌تواند صمیمی باشد. استفاده از این واژه، بیش از آن‌که توضیح باشد، تلاش برای اقناع مخاطبی است که سال‌هاست به این صحنه‌ها بدبین شده.

از سوی دیگر، پخش این برنامه‌ها را نباید فقط یک تصمیم رسانه‌ای دانست. این برنامه‌ها بخشی از شیوه برخورد حاکمیت با اعتراضات‌ است. اعترافات تلویزیونی، هر اسمی که روی آن گذاشته شود، فقط روایت اتفاقی که در گذشته رخ داده، نیست. این تصاویر رو به آینده‌اند و برای تماشاگران پیام دارند: اینکه اعتراض فقط به بازداشت ختم نمی‌شود؛ ممکن است به نمایش عمومی در تلویزیون هم برسد. هدف اصلی این نمایش، قانع‌کردن افکار عمومی نیست، بلکه فرستادن یک هشدار روشن به دیگران است؛ این‌که هزینه اعتراض می‌تواند فراتر از زندان باشد.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، تصویری که در آن معترض، پشیمان، خطاکار یا فریب‌خورده نشان داده می‌شود، به جامعه القا می‌کند که اعتراض، نه کنش آگاهانه شهروندی، بلکه لغزش فردی است. این دقیقا همان جایی است که رسانه، از بازتاب واقعیت، به ابزار مهندسی معنا تبدیل می‌شود.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، تصویری که در آن معترض، پشیمان، خطاکار یا فریب‌خورده نشان داده می‌شود، به جامعه القا می‌کند که اعتراض، نه کنش آگاهانه شهروندی، بلکه لغزش فردی است. این دقیقا همان جایی است که رسانه، از بازتاب واقعیت، به ابزار مهندسی معنا تبدیل می‌شود

سواد رسانه‌ای؛ توصیه‌ای که به گوینده برمی‌گردد

در بخش پایانی اظهارات، رئیس صداوسیما بر ضرورت «جدی‌گرفتن سواد رسانه‌ای در مدارس» تأکید می‌کند و از خطر اخبار جعلی و تصاویر تحریف‌شده در شبکه‌های اجتماعی می‌گوید. این سخنان، در خلأ، قابل دفاع‌اند، اما در متن عملکرد صداوسیما، به‌شدت متناقض به نظر می‌رسند.

سواد رسانه‌ای، یعنی توانایی تشخیص منبع، تحلیل قدرت، فهم نیت تولیدکننده محتوا و نقد روایت رسمی. اگر این آموزش به‌طور واقعی و نه نمایشی اجرا شود، نخستین نهادی که زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد، خود سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران است. رسانه‌ای که روایت اعتراضات را یک‌سویه، امنیتی و مبتنی بر حذف عاملیت مردم بازنمایی می‌کند، چگونه می‌تواند پرچم‌دار آموزش تفکر انتقادی باشد؟

تناقض دقیقا همین‌جاست: صداوسیما از مخاطب باسواد حرف می‌زند، اما سال‌هاست برای مخاطب خاص برنامه‌سازی کرده است. سواد رسانه‌ای واقعی، نه‌تنها شبکه‌های اجتماعی، که خود رسانه رسمی را هم نقد می‌کند و این همان نقطه‌ای است که توصیه آموزشی، به پرسشی سیاسی تبدیل می‌شود.

بحران اعتماد به رسانه ملی

ماجرا فقط یک گفت‌وگو یا یک برنامه تلویزیونی نیست. آنچه امروز مورد انتقاد است، انباشت تجربه‌ای تاریخی است؛ تجربه سال‌ها پخش اعترافات، حذف روایت‌های مستقل، نادیده‌گرفتن اعتراضات اجتماعی و تقلیل مطالبات مردم به «اغتشاش». در چنین زمینه‌ای، هر تلاش تازه‌ای برای بازتعریف همان رویه‌ها، حتی با واژه‌های ملایم‌تر، با بی‌اعتمادی روبه‌رو می‌شود.

صداوسیما اکر می‌خواهد از این بن‌بست خارج شود، راهش تغییر واژه‌ها یا انتقال مسئولیت به نهادهای دیگر نیست. راهش پذیرش عاملیت، مسئولیت‌پذیری رسانه‌ای و به‌رسمیت‌شناختن مردم به‌عنوان کنشگران اجتماعی است؛ چیزی که تا امروز، دست‌کم در پوشش اعتراضات، نشانه جدی از آن دیده نشده است.

اعترافات تلویزیونی یا به ادعای جبلی «گفت‌وگوهای صمیمی»، نه خطای موردی، که نشانه یک مسئله ساختاری‌اند. مسئله رسانه‌ای که می‌خواهد هم ابزار قدرت باشد و هم از مسئولیت قدرت شانه خالی کند؛ هم روایت رسمی را بازتولید کند و هم داعیه آموزش سواد رسانه‌ای داشته باشد. این تناقض، با هیچ تدوینی حل نمی‌شود.

تا وقتی صداوسیما اعتراض شهروندان را به رسمیت نشناسد، عاملیت مردم را نبیند و نقش خود را در شکل‌دادن به افکار عمومی نپذیرد، هر «گفت‌وگوی صمیمی» فقط نام تازه‌ای خواهد بود برای همان رویه قدیمی؛ رویه‌ای که بیش از آن‌که اعتماد بسازد، فاصله را عمیق‌تر می‌کند.