محاصره کانال‌های خروج از بحران

نهال فرخی 

دو در بسته برای ایران در یک روز؛ یکی در صلاله و دیگری در وین!

در عمان، نشستی که قرار بود ایران و همسایگانش را برای گفت‌وگو درباره تنگه هرمز دور یک میز بنشاند، در آخرین لحظات به تعویق افتاد؛ و در اتریش، محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، نتوانست در کنفرانس عمومی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حاضر شود.

اولی قرار بود راهی برای خروج از بحران امنیتی خلیج فارس پیدا کند و دومی فرصتی برای گفت‌وگو در قلب مناقشه هسته‌ای بود؛ اما در هر دو مورد، با مانع روبه‌رو شد.

اتفاقات یک روز شاید در ظاهر ارتباط مستقیمی با یکدیگر نداشته باشند، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، تصویری نگران‌کننده از آینده دیپلماسی ایران می‌سازند که فشار و بی‌اعتمادی تا جایی پیش رفته که نه‌فقط اقتصاد، تجارت، نفت و کشتیرانی، بلکه خود کانال‌های خروج از بحران نیز در حال محدود شدن هستند.

صلاله؛ نشستی که برگزار نشد

قرار بود دیروز صلاله میزبان یکی از مهم‌ترین نشست‌های منطقه‌ای ماه‌های اخیر باشد؛ ایران، عراق و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در شرایطی دور یک میز بنشینند. محور نشست، بررسی ترتیبات مربوط به کشتیرانی و مسیرهای عبور از هرمز و ارائه تفاهمی بود که تهران و مسقط پیش‌تر درباره آن به جمع‌بندی رسیده بودند.

اهمیت جلسه تنها در موضوع آن نبود. نفس نشستن ایران و کشورهای عربی منطقه دور یک میز، آن هم پس از ماه‌ها جنگ، حمله به زیرساخت‌های انرژی، بحران دریانوردی و افزایش بی‌اعتمادی، می‌توانست نشانه‌ای از بازگشت سیاست به میدانی باشد که در ماه‌های گذشته بیش از هر چیز در اختیار نظامیان قرار گرفته اما این اتفاق نیفتاد. ناگهان بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، اعلام کرد نشست به زمان دیگری موکول شده  تا «شرایط مناسب» برای گفت‌وگویی سازنده و دستیابی به تفاهم‌های پایدار فراهم شود. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، یک گام جلوتر رفت و گفت تعویق نشست بنا به درخواست عربستان سعودی صورت گرفته و گزارش‌های مستقل نیز درخواست ریاض برای تعویق نشست را تأیید کرده‌اند.

بازگشت امنیت به جای دیپلماسی

تقریباً هم‌زمان با این تحولات، محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، با برد کوپر، فرمانده سنتکام، دیدار کرد. فیصل بن‌فرحان نیز با تأکید بر خدشه‌ناپذیر بودن تمامیت ارضی عربستان اعلام کرد کشورهای شورای همکاری هیچ‌گونه هدف قرار گرفتن سرزمین یا تأسیسات خود را تحمل نخواهند کرد و تماس‌های دیپلماتیک میان عربستان، امارات، قطر، کویت و عمان نیز افزایش یافت. موضوع مشترک بسیاری از این تماس‌ها «کاهش تنش» بود، اما هم‌زمان تلاش برای هماهنگ کردن مواضع شورای همکاری نیز برجسته شد و همین دوگانگی، رفتار ریاض را توضیح می‌دهد.

عربستان لزوما تصمیم نگرفته مسیر تنش‌زدایی با ایران را کنار بگذارد. اتفاقاً سیاست سال‌های اخیر ریاض بر این فرض استوار بوده که کاهش تنش با تهران می‌تواند هزینه‌های امنیتی عربستان را کاهش دهد اما وقتی خاک و زیرساخت‌های حیاتی این کشور دوباره در معرض حمله قرار می‌گیرند، اولویت کوتاه‌مدت امنیت بر هدف بلندمدت تنش‌زدایی غلبه می‌کند. اما نشست صلاله دقیقاً قرار بود برای مدیریت همین ناامنی تشکیل شود؛ اما تشدید همان ناامنی، تشکیل نشست را ناممکن کرد.

وین؛ دومین در بسته

چند هزار کیلومتر دورتر از صلاله، همان روز داستان دیگری در حال وقوع بود. محمد اسلامی، معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، قرار بود مانند سال‌های گذشته در کنفرانس عمومی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین شرکت کند اما این بار تحریم‌های سازمان ملل مانع حضور او شد.

نام اسلامی از سال ۲۰۰۸ در ضمیمه قطعنامه ۱۸۰۳ شورای امنیت قرار گرفته بود و با بازگشت تحریم‌های سازمان ملل در سال ۲۰۲۵، محدودیت سفر او نیز دوباره موضوعیت پیدا کرد. اتریش به‌عنوان کشور میزبان برای حضور او درخواست معافیت از محدودیت سفر کرد، اما به گزارش رویترز، آمریکا با صدور این معافیت مخالفت کرد و در نتیجه سفر رئیس سازمان انرژی اتمی ایران به وین انجام نشد.

رضا نجفی، سفیر و نماینده دائم ایران نزد سازمان‌های بین‌المللی در وین، در کنفرانس عمومی آژانس به این اتفاق اعتراض کرد و آن را نقض حقوق ایران به‌عنوان یکی از اعضای آژانس دانست. استدلال تهران این است که اتریش به‌عنوان کشور میزبان سازمان‌های بین‌المللی موظف است امکان حضور نمایندگان رسمی کشورهای عضو را فراهم کند و جلوگیری از حضور رئیس هیأت ایرانی با اصل مشارکت برابر اعضا و تعهدات کشور میزبان تعارض دارد.

در سوی دیگر، آمریکا استدلال متفاوتی دارد. واشنگتن می‌گوید اسلامی مشمول تحریم‌های شورای امنیت است و دلیلی برای اعطای معافیت سفر به او وجود ندارد. مقام آمریکایی در گفت‌وگو با رویترز نیز مدعی شده حضور اسلامی می‌توانست به جای کمک به مأموریت آژانس، مورد استفاده سیاسی تهران قرار گیرد.

فارغ از این اختلاف حقوقی، اما نتیجه سیاسی ماجرا روشن است که در یکی از حساس‌ترین مقاطع پرونده هسته‌ای ایران، رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی از حضور در مهم‌ترین نشست سالانه نهادی بازمانده که تهران باید اختلافات هسته‌ای خود را با آن مدیریت کند.

تحریم علیه مذاکره؟

فلسفه فشار و تحریم در روابط بین‌الملل معمولاً بر یک منطق ساده یعنی افزایش هزینه برای تغییر محاسبات طرف مقابل و کشاندن او به سمت توافق استوار است. فشار اقتصادی، محدودیت تجاری یا انزوای سیاسی قرار است هزینه ادامه وضع موجود را افزایش دهد تا مذاکره به گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر تبدیل شود اما این سازوکار یک شرط اساسی دارد؛ مسیر مذاکره باید باز بماند. اگر هم‌زمان با افزایش فشار، مسیرهای تماس نیز بسته شوند، تناقضی بنیادین شکل می‌گیرد که چگونه می‌توان از یک طرف خواهان تغییر رفتار یک کشور از مسیر دیپلماسی بود و از طرف دیگر امکان حضور یکی از اصلی‌ترین مقام‌های مرتبط با همان پرونده را در مهم‌ترین مجمع تخصصی آن محدود کرد؟ اختلاف ایران و آژانس، محدودیت دسترسی بازرسان، مناقشه بر سر ذخایر اورانیوم غنی‌شده و شکاف عمیق میان تهران و کشورهای غربی، مجموعه‌ای از بحران‌های حل‌نشده را ساخته‌اند. 

صلاله و وین شاید دو نقطه روی دو نقشه متفاوت باشند، اما در یک روز حامل یک هشدار مشترک شدند که محاصره وقتی به میز مذاکره برسد، دیگر فقط موضوع این نیست که توافقی حاصل نمی‌شود؛ بلکه ممکن است به‌تدریج جایی برای تلاش جهت رسیدن به توافق نیز باقی نماند

آژانس همچنان درباره توانایی خود برای راستی‌آزمایی برنامه هسته‌ای ایران هشدار می‌دهد و تهران نیز معتقد است حملات به تأسیسات هسته‌ای و سیاسی‌شدن رفتار کشورهای غربی، شرایط عادی همکاری را از میان برده اما درست به همین دلیل، کانال تماس اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، نه کمتر.

از محاصره اقتصادی تا محاصره دیپلماتیک

آن چه این دو واقعه را به یکدیگر متصل می‌کند، نیز همین نقطه است. در ماه‌های گذشته مفهوم فشار علیه ایران عمدتاً با نفت، تجارت، بانک‌ها، بنادر، کشتیرانی، خطوط انتقال انرژی و تنگه هرمز تعریف شده است. اکنون اما نشانه‌هایی دیده می‌شود که حلقه بحران به عرصه دیپلماسی نیز رسیده است.در صلاله، بحران امنیتی مانع مذاکره درباره بحران امنیتی شد و در وین، سازوکار تحریمی مرتبط با بحران هسته‌ای مانع حضور مقام مسئول هسته‌ای ایران در نشست مهم‌ترین نهاد بین‌المللی مرتبط با همین پرونده شد. دو واقعه از دو جنس متفاوت، اما با یک نتیجه مشابه و آن نیز کوچک‌تر شدن فضای دیپلماسی است.

 این روند برای ایران و طرف‌های مقابل آن به یک اندازه خطرناک است. هرچه کانال‌های رسمی کمتر شوند، نقش واسطه‌ها، پیام‌های غیرمستقیم، محاسبات اطلاعاتی و برداشت‌های امنیتی بیشتر می‌شود. در چنین محیطی احتمال سوءبرداشت نیز افزایش می‌یابد؛ یک حمله می‌تواند به طرفی نسبت داده شود که مسئول آن نبوده، یک تحرک نظامی ممکن است مقدمه حمله تعبیر شود و یک تصمیم تاکتیکی می‌تواند پاسخی راهبردی به دنبال داشته باشد.

آمریکا؛ غایبِ حاضر در صلاله

در این میان یک بازیگر تقریباً در هر دو پرونده حضور دارد و آن نیز ایالات متحده آمریکا است. آمریکا قرار نبود طرف نشست صلاله باشد و اتفاقاً یکی از ویژگی‌های مهم ابتکار عمان این بود که کشورهای منطقه بدون حضور مستقیم واشنگتن درباره هرمز گفت‌وگو کنند. اما واشنگتن نسبت به ترتیباتی که می‌تواند موقعیت ایران در تنگه را تقویت کند، ملاحظات جدی دارد. گزارش‌های پیش از نشست نیز از تحفظ آمریکا نسبت به برخی ترتیبات پیشنهادی حکایت داشت.

فلسفه فشار و تحریم در روابط بین‌الملل معمولاً بر یک منطق ساده یعنی افزایش هزینه برای تغییر محاسبات طرف مقابل و کشاندن او به سمت توافق استوار است و فشار اقتصادی، محدودیت تجاری یا انزوای سیاسی قرار است هزینه ادامه وضع موجود را افزایش دهد تا مذاکره به گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر تبدیل شود

از سوی دیگر، عربستان درست در روزهای منتهی به نشست بار دیگر در حال افزایش هماهنگی امنیتی با آمریکا بود. این وضعیت لزوماً اثبات نمی‌کند که واشنگتن دستور تعویق نشست را داده و برای چنین ادعایی سند مستقلی وجود ندارد و سخنان کارشناسانی که آمریکا را عامل اصلی لغو نشست می‌دانند باید به‌عنوان تحلیل دیده شود.اما یک واقعیت ساختاری را نمی‌توان نادیده گرفت که امنیت خلیج فارس هنوز به‌شدت با حضور نظامی آمریکا پیوند خورده و بنابراین ایجاد یک معماری امنیتی منطقه‌ای که واشنگتن در آن حضور نداشته باشد، با محدودیت‌های جدی روبه‌رو خواهد بود. اتفاق وین حتی روشن‌تر است چرا که در آن آمریکا مستقیماً با معافیت سفر اسلامی مخالفت کرد و مانع صدور آن شد.

فرصت‌هایی که یکی‌یکی می‌سوزند

با این همه، صلاله قرار نبود همه مشکلات خلیج فارس را حل کند و حضور محمد اسلامی در وین نیز تضمینی برای حل پرونده هسته‌ای نبود .اهمیت این دو اتفاق در جای دیگری است.دیپلماسی معمولاً با توافق‌های بزرگ آغاز نمی‌شود. مسیر توافق از مجموعه‌ای از فرصت‌های کوچک عبور می‌کند؛ یک نشست، یک دیدار حاشیه‌ای، یک تماس تلفنی، یک متن اولیه، یک میانجی و گاهی حتی گفت‌وگویی که هیچ نتیجه فوری ندارد.

صلاله می‌توانست یکی از همین فرصت‌ها باشد و برای نخستین بار پس از تحولات ماه‌های گذشته، ایران و مجموعه‌ای از کشورهای عربی منطقه می‌توانستند درباره یکی از خطرناک‌ترین کانون‌های بحران مستقیماً با یکدیگر صحبت کنند. حتی اگر توافقی حاصل نمی‌شد، ایجاد یک کانال ارتباطی در شرایطی که هرمز و باب‌المندب هم‌زمان با بحران روبه‌رو هستند، خود دستاورد کوچکی نبود.

وین نیز می‌توانست فرصت دیگری باشد. حضور رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در کنفرانس عمومی آژانس الزاماً اختلاف تهران و آژانس را حل نمی‌کرد، اما امکان ملاقات، انتقال مستقیم پیام و کاهش فاصله میان دو طرف را فراهم می‌کرد و اکنون هیچ‌کدام اتفاق نیفتاده است.

وقتی راه خروج هم بسته می‌شود

حال خطر اصلی برای ایران و منطقه شاید دقیقاً همین‌جا باشد. بحران زمانی به نقطه واقعاً خطرناک می‌رسد که نه فقط اختلاف‌ها عمیق باشند، بلکه ابزارهای مدیریت اختلاف نیز از کار بیافتند. اگر تهران و واشنگتن اختلاف دارند اما مذاکره می‌کنند، اگر ایران و عربستان به یکدیگر بدبین‌اند اما کانال تماس دارند و اگر تهران و آژانس درگیر مناقشه‌اند اما مقام‌های دو طرف همچنان ملاقات می‌کنند، هنوز سازوکاری برای کنترل بحران وجود دارد و هر در بسته، یک گزینه را از روی میز حذف می‌کند.

تعویق صلاله شاید موقت باشد. اختلاف وین نیز شاید در نشست دیگری جبران شود. عمان همچنان اعلام کرده به گفت‌وگو برای دستیابی به تفاهم پایدار متعهد است و تهران نیز می‌گوید تفاهم خود با مسقط را کنار نگذاشته است.در چنین معادله‌ای، فشار بیشتر الزاماً مذاکره بیشتری تولید نمی‌کند. ممکن است نتیجه دقیقاً برعکس باشد و فشار بیشتر، بی‌اعتمادی بیشتر؛ بی‌اعتمادی بیشتر، تماس کمتر؛ تماس کمتر، احتمال سوءمحاسبه بیشتر و سوءمحاسبه بیشتر، بحران تازه‌تر را بسازد.

صلاله و وین شاید دو نقطه روی دو نقشه متفاوت باشند، اما در یک روز حامل یک هشدار مشترک شدند که محاصره وقتی به میز مذاکره برسد، دیگر فقط موضوع این نیست که توافقی حاصل نمی‌شود؛ بلکه ممکن است به‌تدریج جایی برای تلاش جهت رسیدن به توافق نیز باقی نماند.