بیم گسترش جنگ از تنگه هرمز تا کانال مانش

نهال فرخی 

هنوز آتش جنگ قبلی کاملاً خاموش نشده، محاصره دریایی پایان نیافته، مسیر تنگه هرمز به وضعیت عادی بازنگشته و مذاکرات تهران و واشنگتن نیز از بن‌بست خارج نشده که حالا نشانه‌های یک تحول خطرناک‌تر دیگر دیده می‌شود؛ خطر احتمال گسترش جغرافیای تقابل از خاورمیانه به اروپا اکنون در پیش است.

گزارش تازه فایننشال‌تایمز درباره بررسی امکان هدف قرار دادن تأسیسات مورد استفاده ارتش آمریکا در اروپا از سوی ایران، واکنش صریح ناتو به این گزارش و همزمان بالا گرفتن تنش دیپلماتیک تهران و پاریس، سه اتفاق جدا از یکدیگر نیستند. کنار هم قرار گرفتن آن ها تصویری از بحرانی می‌سازد که به جای محدود شدن، هر روز بازیگران و جغرافیای تازه‌ای پیدا می‌کند. فایننشال‌تایمز روز چهارشنبه به نقل از دو منبع نزدیک به حاکمیت ایران گزارش داد که در صورت تشدید دوباره جنگ از سوی دونالد ترامپ، گزینه حمله به دارایی‌های نظامی آمریکا در جنوب و جنوب‌شرق اروپا مورد بررسی قرار گرفته و بلغارستان و قبرس از جمله نقاطی هستند که در این گزارش نام برده شده‌اند. منابع این روزنامه همچنین از بررسی گزینه حمله به کابل‌های فیبر نوری زیردریایی در تنگه هرمز سخن گفته‌اند.

این گزارش اما به معنای اتخاذ تصمیم رسمی ایران برای حمله به اروپا نیست. فاصله میان بررسی یک سناریوی نظامی و تصمیم به اجرای آن بسیار زیاد است و با این حال، نفس ورود چنین گزینه‌ای به ادبیات بحران نشان می‌دهد سطح تقابل تا کجا بالا رفته؛ از جنگ در خلیج فارس و حمله به دارایی‌های آمریکا در منطقه، به سناریویی که می‌تواند پای خاک اروپا و در نهایت ساختار امنیت جمعی غرب را به بحران باز کند؛ همه روی میز هستند.

از هرمز تا بلغارستان

تکرار نام بلغارستان در این میان اتفاقی نیست. پارلمان این کشور در ماه های اخیر اجازه استقرار موقت حداکثر هشت هواپیمای سوخت‌رسان KC-135 آمریکا و ۲۵۰ نیروی نظامی آمریکایی را در پایگاه بزمِر صادر کرد. مأموریتی که برای پشتیبانی از عملیات آمریکا در خاورمیانه تعریف شده و دو فروند از این هواپیماها نیز ۳۱ ژوئیه وارد این پایگاه شدند.

تهران نیز پیش از آن به صوفیه هشدار داده بود و وزارت خارجه بلغارستان نیز دریافت یادداشت دیپلماتیک ایران را تأیید کرد اما تأکید داشت که از خاک این کشور برای عملیات مستقیم نظامی علیه ایران استفاده نخواهد شد. مقام‌های بلغارستان مأموریت هواپیماهای آمریکایی را لجستیکی معرفی کرده‌اند.

با این همه، در منطق جنگ، فاصله میان «پشتیبانی لجستیکی» و «مشارکت در عملیات» می‌تواند به موضوعی کاملاً سیاسی تبدیل شود. هواپیمای سوخت‌رسان ممکن است بمبی حمل نکند، اما امکان افزایش برد و استمرار عملیات هواپیماهای رزمی را فراهم می‌کند و درست در همین نقطه است که تهران و صوفیه می‌توانند تعریف کاملاً متفاوتی از نقش یک پایگاه نظامی داشته باشند.

موضوع اما فراتر از بلغارستان است و وقتی گفته می‌شود هر پایگاهی که در عملیات علیه ایران مشارکت کند می‌تواند هدف قرار گیرد، عملاً جغرافیای بالقوه جنگ دیگر محدود به پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس، عراق، اردن یا دیگر نقاط خاورمیانه نیست.

پای ناتو وسط می‌آید

از سوی دیگر همین تغییر جغرافیا احتمالاً مهم‌ترین بخش ماجراست. ناتو در واکنش به گزارش‌ها اعلام کرده برای مقابله با هرگونه تهدید آمادگی دارد و برای دفاع از اعضای خود اقدامات لازم را انجام خواهد داد. این جمله در ظاهر یک پاسخ استاندارد دفاعی است، اما ورود نام ناتو به مناقشه ایران و آمریکا تحول کوچکی نیست. بلغارستان عضو ناتو است و هرگونه حمله مستقیم به خاک آن، حتی اگر هدف تأسیسات یا نیروهای آمریکایی باشد، بحران را وارد سطح کاملاً متفاوتی خواهد کرد.

البته این به معنای فعال شدن خودکار جنگ جمعی ناتو در هر سناریویی نیست؛ ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل با مجموعه‌ای از تهدیدهای امنیتی و نظامی واقعی روبه‌رو بوده و حق دفاع از خود محل مناقشه نیست اما دفاع و بازدارندگی زمانی موفق است که هزینه حمله به کشور را افزایش دهد، بدون آن که تعداد دشمنان و جبهه‌های درگیری را چند برابر کند. کشیده شدن تقابل به اروپا می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد و تبدیل یک منازعه با آمریکا به مساله امنیتی تعداد بیشتری از دولت‌های اروپایی شود.

یک جبهه تازه، بدون بستن جبهه قبلی

اکنون نیز این احتمال در حالی مطرح می‌شود که هیچ‌کدام از بحران‌های قبلی حل نشده‌اند. تنگه هرمز همچنان در مرکز اختلاف قرار دارد و دونالد ترامپ روز سه‌شنبه اعلام کرد هیچ مذاکره یا گفت‌وگویی با تهران در جریان یا برنامه‌ریزی‌شده نیست؛ هم چنین تهران و واشنگتن حتی درباره وضعیت تردد در هرمز روایت یکسانی ندارند و در حالی که ترامپ از باز بودن تنگه سخن گفته، ایران بر بسته ماندن آن تا تحقق شروط خود تأکید دارد.

مشکل اکنون شاید همین است که بالا بردن سطح بازدارندگی تا نقطه‌ای می‌تواند مانع جنگ شود؛ اما پس از آن ممکن است خود به موتور تشدید بحران تبدیل شود و هر طرف برای ترساندن طرف مقابل یک پله بالاتر می‌رود و طرف مقابل نیز برای اثبات این که مرعوب نشده، پله بعدی را طی می‌کند. اما پایان این نردبان لزوما عقب‌نشینی یکی از طرفین نیست؛ گاهی جنگی است که هیچ‌کس در ابتدا قصد ورود به ابعاد نهایی آن را نداشته است.

فرانسه؛ جبهه‌ای که همزمان باز می‌شود

در همین وضعیت، مناسبات تهران با یکی از مهم‌ترین کشورهای اروپا نیز نیز بار دیگر وارد بحران شده است. ژان‌نوئل بارو، وزیر خارجه فرانسه، اعلام کرده دو دیپلمات ایرانی در پاسخ به ماجرای دو کارمند سفارت فرانسه در تهران اخراج خواهند شد. ایران نیز دو عضو سفارت فرانسه را که در جریان یک اختلاف دیپلماتیک بازداشت و بازجویی شده بودند از بازگشت به کشور منع کرده و پاریس نیز اکنون به اقدام متقابل روی آورده است.

فرانسه یکی از قدرت‌های اصلی اتحادیه اروپا، عضو دائم شورای امنیت و یکی از بازیگران مؤثر در سیاست اروپایی در قبال ایران است. ورود مناسبات تهران و پاریس به چرخه اخراج متقابل دیپلمات‌ها، آن هم همزمان با مطرح شدن احتمال گسترش جنگ به اروپا، فضای سیاسی را برای هرگونه میانجیگری آینده دشوارتر می‌کند.

بازدارندگی یا تکثیر دشمنان؟

استدلال طرفداران سیاست سخت ممکن است روشن باشد که اگر آمریکا بداند حمله به ایران دیگر فقط پایگاه‌هایش در خاورمیانه را تهدید نمی‌کند و هزینه جنگ می‌تواند به دارایی‌های آن در نقاط دورتر برسد، برای آغاز دور تازه جنگ محتاط‌تر خواهد شد.این منطق در نظریه بازدارندگی قابل فهم است. اما یک روی دیگر نیز دارد.

تهدید به گسترش میدان جنگ، کشورهای بیشتری را وادار می‌کند خود را برای مقابله با ایران آماده کنند. استقرار تجهیزات دفاعی افزایش می‌یابد، همکاری اطلاعاتی و نظامی علیه تهران گسترده‌تر می‌شود و دولت‌هایی که شاید ترجیح می‌دادند بیرون از جنگ باقی بمانند، به تدریج بحران ایران را بخشی از امنیت ملی خود تلقی می‌کنند. واکنش ناتو اولین نشانه همین خطر است.

تهران نیز می‌خواهد به واشنگتن بگوید جنگ هزینه خواهد داشت؛ اما اگر ابزار انتقال این پیام باعث شود اروپا نیز ایران را تهدید مستقیم امنیتی خود ببیند، بازدارندگی می‌تواند به ضد خود تبدیل شود. 

هزینه‌ای که در نهایت در داخل  پرداخت می‌شود

اما در این میان در بحث‌های مربوط به بازدارندگی یک بازیگر معمولاً کمتر دیده می‌شود و آن نیز جامعه‌ای که باید هزینه استمرار بحران را بپردازد.

جنگ فقط تعداد موشک‌ها، پایگاه‌ها و برد تسلیحات نیست و هر مرحله از تشدید تنش به معنای افزایش ریسک سرمایه‌گذاری، دشوارتر شدن تجارت، افزایش هزینه حمل‌ونقل، فشار بر ارز و بودجه عمومی و عقب افتادن بازسازی خسارت‌های جنگ قبلی است. بحران هرمز همین حالا اثر خود را بر بازار جهانی انرژی گذاشته و ایران در سوی دیگر این بحران قرار دارد؛ کشوری که باید همزمان هزینه جنگ، محاصره، محدودیت صادرات و بازسازی را تحمل کند. گسترش بحران به اروپا می‌تواند فشار اقتصادی و سیاسی علیه ایران را نه کمتر، بلکه گسترده‌تر کند. کشوری که برای شکستن حلقه فشار نیازمند کاهش تعداد جبهه‌های منازعه است، نمی‌تواند بی‌اعتنا به خطر اضافه شدن جبهه‌های تازه باشد.

قدرت نظامی زمانی به سرمایه سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند در نهایت کشور را به موقعیتی امن‌تر برساند. 

خطرناک‌ترین جمله؛  جنگ اجتناب‌ناپذیر است

اما شاید نگران‌کننده‌ترین بخش گزارش فایننشال‌تایمز نه بلغارستان باشد و نه قبرس. این روزنامه نوشته در تهران مقام‌هایی هستند که ازسرگیری جنگ را بیش از آنکه مسئله «آیا» بدانند، مسئله «چه زمانی» می‌بینند و همین تصور می‌تواند خطرناک‌ترین عنصر بحران باشد.

وقتی دو طرف به این نتیجه برسند که جنگ بعدی اجتناب‌ناپذیر است، رفتارشان نیز تغییر می‌کند. هر تحرک نظامی طرف مقابل مقدمه حمله تلقی می‌شود؛ هر استقرار نیرو معنای تهاجمی پیدا می‌کند و انگیزه برای اقدام پیش‌دستانه افزایش می‌یابد. در چنین فضایی حتی یک محاسبه اشتباه، حمله محدود یا حادثه دریایی می‌تواند زنجیره‌ای ایجاد کند که کنترل آن دیگر در اختیار آغازکنندگانش نباشد و امروز دقیقاً چنین بستری شکل گرفته که مذاکرات متوقف است، هرمز همچنان محل مناقشه است، محاصره و فشار اقتصادی ادامه دارد، آمریکا حضور نظامی خود را حفظ کرده، ایران از افزایش دامنه پاسخ سخن می‌گوید و حالا نام اروپا نیز وارد سناریوهای جنگ  شده است.

 از خلیج فارس تا بلغارستان فاصله زیادی است، اما بحران‌های بزرگ گاهی همین فاصله‌ها را بسیار سریع طی می‌کنند. امروز سخن از «بررسی یک گزینه» است؛ فردا ممکن است استقرار پدافند بیشتر باشد، و روز بعدتر تهدید متقابل و بعد حادثه‌ای که هیچ‌کدام از طرفین برای آن برنامه نداشته‌اند

راه خروج از سراشیبی

در این میان انتخاب پیش روی ایران میان «تسلیم» و «گسترش جنگ» نیست. این دوگانه بیش از اندازه ساده است.

کشورها می‌توانند قدرت نظامی و توان بازدارندگی خود را حفظ کنند و همزمان از کانال دیپلماسی برای جلوگیری از تبدیل بحران به جنگی بزرگ‌تر استفاده کنند و ارزش بازدارندگی نیز باید در همین باشد که منجر به فراهم کردن فضایی که در آن طرفین به جای شلیک بیشتر، امکان معامله پیدا کنند.

ماه گذشته میانجی‌ها حتی پیشنهاد یک آتش‌بس ده‌روزه برای احیای تفاهم موقت ایران و آمریکا ارائه کرده بودند. تلاش‌ها به نتیجه پایدار نرسید، اما وجود همان ابتکار نشان می‌داد هنوز گزینه‌ای جز توسعه میدان نبرد وجود دارد.

اکنون اما زمان علیه دیپلماسی حرکت می‌کند. از خلیج فارس تا بلغارستان فاصله زیادی است، اما بحران‌های بزرگ گاهی همین فاصله‌ها را بسیار سریع طی می‌کنند. امروز سخن از «بررسی یک گزینه» است؛ فردا ممکن است استقرار پدافند بیشتر باشد، و روز بعدتر تهدید متقابل و بعد حادثه‌ای که هیچ‌کدام از طرفین برای آن برنامه نداشته‌اند.

فرانسه یکی از قدرت‌های اصلی اتحادیه اروپا، عضو دائم شورای امنیت و یکی از بازیگران مؤثر در سیاست اروپایی در قبال ایران است. ورود مناسبات تهران و پاریس به چرخه اخراج متقابل دیپلمات‌ها، آن هم همزمان با مطرح شدن احتمال گسترش جنگ به اروپا، فضای سیاسی را برای هرگونه میانجیگری آینده دشوارتر می‌کند

اما اکنون ایران پیش از آنکه به این فکر کند که برد موشک‌هایش تا کجا می‌رسد، نیاز دارد به پرسش مهم‌تری پاسخ دهد: قرار است این جنگ تا کجا برود؟کشوری که یک جنگ را پشت سر گذاشته، با محاصره دریایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و هنوز هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی آن را می‌پردازد، بیش از گسترش جغرافیای نبرد به کوچک کردن میدان بحران نیاز دارد.

تهدید اروپا شاید در محاسبات نظامی ابزاری برای افزایش هزینه آمریکا باشد، اما اگر نتیجه آن ورود ناتو، تشدید خصومت اروپا، بسته‌تر شدن مسیر دیپلماسی و افزایش فشار اقتصادی باشد، آنچه بزرگ‌تر شده نه قدرت بازدارندگی ایران، بلکه ابعاد بحرانی است که مردم ایران باید هزینه‌اش را بپردازند. جنگ وقتی آغاز می‌شود، همیشه می‌توان برای آن استدلالی پیدا کرد؛ دشوارترین کار پیدا کردن راه پایان دادن به آن است. و خطر امروز شاید همین باشد که هنوز راه پایان جنگ قبلی پیدا نشده، اما جغرافیای جنگ در حال بزرگ‌تر شدن است.