پرونده اسارت خلبانان، دیپلماسی منطقهای ایران را به چالش کشیده است؛
مارپیچ سیاسی در «العدید»!
طهمورث گیلانی
پرونده سرنوشت خلبانان ایرانی که در جریان یک عملیات راهبردی علیه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه دچار حادثه شدند، اکنون به یکی از قطورترین و در عین حال مبهمترین پروندههای دیپلماتیک و نظامی میان تهران، دوحه و کویت تبدیل شده است. در حالی که ماهها از پایان نبردهای سنگین موسوم به «جنگ ۴۰ روزه» میگذرد، ابهامات درباره وضعیت سه تن از خلبانان نیروی هوایی ارتش ایران در قطر و همچنین چهار تبعه ایرانی بازداشت شده در کویت، موجی از نگرانیهای ملی و واکنشهای تند سیاسی را در پی داشته است. باید به واکاوی دقیق مستندات، نقلقولهای رسمی و تناقضهای آشکاری بپردازیم که نشاندهنده یک بازی پیچیده سیاسی در حاشیه جنوبی خلیج فارس است.
ریشه این بحران به تاریخ ۱۱ اسفندماه ۱۴۰۴ بازمیگردد. در آن روز، دو فروند بمبافکن سوخو-۲۴ نیروی هوایی ارتش، در پاسخ به حملات هوایی ارتش آمریکا که از مبدأ پایگاههای منطقه صورت گرفته بود، مأموریتی خطیر را آغاز کردند. هدف، پایگاه هوایی «العدید» در قطر بود؛ جایی که به عنوان قلب تپنده فرماندهی هوایی آمریکا در غرب آسیا شناخته میشود. اگرچه در ابتدا سکوتی سنگین بر سرنوشت این پروازها حاکم بود، اما با گذشت زمان و انتشار قطرهچکانی اطلاعات، مشخص شد که این مأموریت فراتر از یک گشت هوایی ساده بوده و به یکی از جسورانهترین عملیاتهای برونمرزی تاریخ معاصر ایران بدل شده است.
عملیات سوخوها؛ از نفوذ در ارتفاع پست تا حادثه در مسیر بازگشت
برای درک ابعاد این پرونده، باید به تشریح دقیق عملیات بازگشت. دهم مرداد ماه، امیر محمد اکرمینیا، سخنگوی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در تشریح جزئیات فنی این مأموریت اظهار کرد: «نیروی هوایی ارتش با توجه به طرحهای عملیاتی که از مدتها قبل پیشبینی شده بود، تنها دو روز پس از تجاوز آمریکا، عملیاتهای خود را علیه پایگاههای منطقه به اجرا گذاشت. یکی از این عملیاتها با مشارکت جنگندههای سوخو علیه پایگاه هوایی العدید قطر انجام شد که از نظر طراحی، عملیاتی بسیار پیچیده بود.» وی در ادامه افزود: «خلبانان ما برای جلوگیری از کشف توسط سامانههای پدافندی، ناچار بودند در ارتفاعی بسیار پایین، حدود ۳۰ تا ۴۰ متر از سطح آب پرواز کنند؛ مأموریتی که انجام آن نیازمند شجاعت و تسلط عملیاتی بسیار بالاست.» بنابراین اظهارات، خلبانان ایرانی موفق شده بودند با عبور از لایههای متعدد پدافندی، ضربه خود را به پایگاه العدید وارد کنند. اما نقطه اختلاف اصلی در لحظه برخورد و سقوط هواپیماهاست. در حالی که وزارت دفاع قطر مدعی است این دو جنگنده را پیش از ورود به حریم خشکی و در حالی که به سمت دوحه در حرکت بودند سرنگون کرده، مقامات نظامی ایران روایتی کاملاً متفاوت دارند. امیر اکرمینیا در این باره تصریح کرد: «خلبانان با موفقیت به هدف نزدیک شدند، مأموریت خود را با اصابت به هدف به انجام رساندند و سپس مسیر بازگشت را آغاز کردند. در مسیر بازگشت بود که جنگندههای دشمن، هواپیمای ما را مورد اصابت قرار دادند.» این تناقض در روایتها، نخستین جرقه شک و تردید درباره صداقت طرف قطری را روشن کرد.
مسیر بازگشت فرزندان وطن نباید با اظهارات رادیکال و تهدیدآمیز که تنها موجب پیچیدگی بیشتر پرونده میشود، مسدود شود. اولویت اصلی در این مقطع، استفاده از ظرفیتهای دیپلماسی و الزام نهادهای بینالمللی نظیر صلیب سرخ برای ورود به خاک قطر و کویت است
تناقض در کلام مقامات دوحه
یکی از تکاندهندهترین بخشهای این پرونده، شواهدی است که نشان میدهد خلبانان ایرانی پس از اجکت (خروج اضطراری) زنده به دست نیروهای قطری افتادهاند. سردار باقرزاده، فرمانده کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، در نامهای رسمی به رئیس کمیته بینالمللی صلیب سرخ، نام سه خلبان مفقود را رسماً اعلام کرد: «جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان». وی در این نامه نوشت: «برابر اطلاعات بهدست آمده، این سه خلبان بهطور زنده توسط نیروهای قطری به اسارت گرفته شدهاند. دولت قطر با وجود سپری شدن ۶ ماه، برخلاف کنوانسیونهای چهارگانه ژنو، حقوق مسلم این اسرا را نادیده گرفته و اجازه دیدار یا تماس با خانوادهها را نداده است.»
نکته حائز اهمیت، سوتیترهای خبری و ویدئوهایی است که از رسانههای قطری پخش شده است. در مستندی که شبکه الجزیره با عنوان «در خط مقدم» منتشر کرد، سرهنگ دوم ناصر محمد الکبیسی، از مقامات وزارت دفاع قطر، در پاسخی کوتاه اما کلیدی به مجری برنامه، ناخواسته بر زنده بودن خلبانان صحه گذاشت. مجری پرسید: «آیا آنها موشک حمل میکردند؟» و الکبیسی پاسخ داد: «طبق اطلاعات تأییدشده و همچنین تأیید خلبان، مشخص شد که این هواپیماها حامل بمب بودند.» این عبارت «تأیید خلبان» به وضوح نشان میدهد که بازجویی یا گفتوگویی میان نیروهای قطری و خلبانان ایرانی صورت گرفته است؛ موضوعی که قطر اکنون به شدت آن را کتمان میکند.
سرنوشت جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان، آزمونی بزرگ برای دیپلماسی منطقهای ایران است. عبور از این بحران نیازمند ترکیبی از «تخصص نظامی» و «هوشمندی دیپلماتیک» است تا بدون پیچیدهتر کردن شرایط، این فرزندان ایران به آشیانه بازگردند. پروندهای که با شجاعت در آسمان آغاز شد، اکنون باید با درایت در روی زمین به سرانجام برسد
در واکنش به این مستندات، سخنگوی وزارت خارجه قطر، ماجد الانصاری، با لحنی شگفتزده مدعی شد: «ما قاطعانه ادعاهای مربوط به بازداشت خلبانان ایرانی را تکذیب میکنیم. تیمهای جستوجو و نجات ما صرفاً وظایف خود را برای یافتن بقایای پیکر خلبانان انجام دادهاند.» وی همچنین ادعا کرد که از ایران برای اعزام تیم فنی دعوت شده اما پاسخی دریافت نشده است. اما سردار باقرزاده بلافاصله این ادعا را رد کرد و گفت: «تیمی متشکل از کارشناسان زبده نیروی هوایی کشورمان چندین ماه است که در انتظار ورود به قطر و بررسی میدانی هستند، اما با کارشکنیهای پیاپی مسئولان قطری، تاکنون این امر محقق نشده است.»
سناریوی مشابه برای چهار ایرانی
در حالی که نگاهها به سمت دوحه دوخته شده، جبهه دیگری در کویت گشوده شده است. سردار باقرزاده در بخش دیگری از اظهارات خود هشدار داد که دولت کویت نیز در اقدامی مشابه، از اطلاعرسانی درباره سرنوشت چهار ایرانی اسیر شده طفره میرود. این چهار نفر، بنا بر روایت تهران، در ماه مه و در جریان یک گشت دریایی به دلیل نقص در سیستم ناوبری وارد آبهای کویت شده بودند. اما کویت با رویکردی کاملاً امنیتی و رادیکال، آنها را به عنوان «نفوذیهای وابسته به سپاه پاسداران» معرفی کرده است.
وزارت کشور کویت در بیانیهای مدعی شد: «نیروهای امنیتی موفق شدند چهار نفوذی را دستگیر کنند که اعتراف کردهاند ماموریت داشتند با استفاده از یک قایق ماهیگیری به جزیره بوبیان نفوذ کنند.» این نوع برخورد و استفاده از واژگان سنگین امنیتی برای افرادی که به ادعای ایران تنها دچار سانحه ناوبری شدهاند، نشاندهنده وجود یک اراده سیاسی برای فشار بر ایران است. ناظران سیاسی معتقدند هماهنگی میان کویت و قطر در کتمان حقیقت و یا بزرگنمایی اتهامات، نشاندهنده یک اتاق فکر مشترک است که احتمالاً تحت هدایت نیروهای فرامنطقهای فعالیت میکند.
چرا همسایگان همکاری نمیکنند؟
تحلیلگران امور بینالملل بر این باورند که رفتار غیرمتعارف قطر و کویت در قبال اسرای ایرانی، بدون چراغ سبز یا فشار مستقیم ایالات متحده ممکن نیست. پایگاه العدید در قطر و پایگاه العدیری در کویت، دو شریان اصلی حضور نظامی آمریکا در منطقه هستند. فارس گزارش داده است که در جریان عملیاتهای ایران، ضربات سنگینی به این پایگاهها وارد شد؛ به طوری که در العدیری بیش از ۲۵۰ فروند بالگرد هدف قرار گرفتند و در العدید، مرکز فرماندهی هوایی آمریکا آسیب جدی دید.
طبیعی است که آمریکا برای حفظ پرستیژ نظامی خود و همچنین جمعآوری اطلاعات از توانمندیهای فنی ایران، مایل به در اختیار داشتن این خلبانان باشد. فرضیه انتقال خلبانان ایرانی به طرفهای ثالث، یعنی ارتش آمریکا، یکی از جدیترین نگرانیهای مقامات تهران است. پنهانکاری قطر در اجازه ندادن به صلیب سرخ برای بازدید از اردوگاهها، دقیقاً در راستای همین فرضیه ارزیابی میشود. اگر خلبانان در اختیار قطر بودند، طبق قوانین بینالمللی، دوحه باید با افتخار آنها را به عنوان اسرای متجاوز به حریم هواییاش معرفی میکرد؛ اما کتمان وجود آنها، نشاندهنده آن است که یا این افراد در خاک قطر نیستند و یا در شرایطی نگهداری میشوند که حضور بازرسان بینالمللی میتواند رسوایی به بار آورد.
تناقض آشکار میان ادعای رسمی دولت قطر مبنی بر عدم اسارت خلبانان و اظهارات فنی مقامات نظامی این کشور در رسانههای بینالمللی که به «تأیید اطلاعات توسط پرواز خلبان» اشاره کردهاند، پنهانکاری سیستماتیک است که در کنار کارشکنیهای مشابه دولت کویت، نشاندهنده یک اراده فرامنطقهای برای محروم کردن ایران از حقوق قانونی خود در دسترسی به اتباع و اسرای جنگیاش بر اساس کنوانسیونهای ژنو است
ضرورت تدبیر دیپلماتیک؛ پرهیز از تله رادیکالیسم
در فضای ملتهب کنونی، برخی اظهارات رادیکال در داخل کشور میتواند مسیر حل پرونده را با بنبست مواجه کند. برای نمونه، محمد مرندی در واکنشی تند در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «قطر به ترامپ و نتانیاهو در قتل رهبران ایرانی کمک کرد و اکنون سه خلبان ما را به گروگان گرفته است. اگر آنها را آزاد نکند، مردم ایران از نیروهای مسلح خواهند خواست که رژیم قطر را به شدت مجازات کنند.»
اگرچه خشم عمومی از رفتار دوحه قابل درک است، اما کارشناسان ارشد دیپلماسی هشدار میدهند که چنین موضعگیریهایی میتواند بهانه لازم را به دست طرف مقابل بدهد تا از پذیرش تیمهای حقیقتیاب خودداری کند. پرونده اسارت خلبانان و اتباع ایرانی در کویت، پیش از آنکه یک موضوع نظامی باشد، یک پرونده حقوقی و بشردوستانه است. ایران باید با تمرکز بر مواد ۷۰ و ۷۸ کنوانسیون سوم ژنو، فشار بینالمللی را بر صلیب سرخ و سازمان ملل افزایش دهد.
مقامات ارشد نظامی تأکید دارند که «دولت قطر باید مسئولیتپذیر باشد و به جای بیانیههای مجازی، گامهای عملی بردارد.» این گامها شامل صدور فوری روادید برای تیم کارشناسی ارتش ایران و فراهم کردن زمینه ملاقات نمایندگان صلیب سرخ با اسراست. هرگونه تاخیر بیشتر، نه تنها شواهد میدانی سقوط را از بین میبرد، بلکه سلامت جان خلبانان ایرانی را که در ارتفاع ۳۰ متری از سطح دریا برای دفاع از وطن جانفشانی کردند، به خطر میاندازد. سرنوشت جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان، آزمونی بزرگ برای دیپلماسی منطقهای ایران است. عبور از این بحران نیازمند ترکیبی از «تخصص نظامی» و «هوشمندی دیپلماتیک» است تا بدون پیچیدهتر کردن شرایط، این فرزندان ایران به آشیانه بازگردند. پروندهای که با شجاعت در آسمان آغاز شد، اکنون باید با درایت در روی زمین به سرانجام برسد.
دیدگاه تان را بنویسید