مرثیهای برای پایتختی که ورزشگاه ندارد
دربی دربهدر
آریا طاری
هنوز سوت آغاز هفته دوم لیگ بیستوششم به صدا درنیامده، هنوز هیجان مستطیل سبز به رگهای جامعه تزریق نشده و هنوز جوهر قراردادهای نجومی و میلیاردی ستارهها روی کاغذ خشک نشده است که فوتبال ایران بار دیگر با یک واقعیت تلخ، عریان و خجالتآور روبهرو میشود؛ بزرگترین بازی تقویم فوتبال ایران، خانه ندارد. دربی بزرگ پایتخت؛ مسابقهای که روزگاری نهچندان دور، لرزه بر اندام آسیا میانداخت و نماد شکوه و حرارت فوتبال باشگاهی در خاورمیانه بود، حالا شبیه به یک مسافر خسته و طردشده، چمدان به دست در کوچهپسکوچههای شهرهای مختلف سرگردان است. آیا این یک طنز سیاه نیست که دو غول بزرگ فوتبال ایران، استقلال و پرسپولیس، با آن همه دبدبه و کبکبه، برای پیدا کردن صد متر چمن استاندارد باید دست به دامن استانهای دیگر شوند؟
ویترینی از طلا، پایههایی از کاه
بیایید با خودمان صادق باشیم. در هفتههای گذشته، اخبار نقلوانتقالات، سقف بودجه و خریدهای چند صد میلیاردی سرخابیها گوش فلک را کر کرده است. پولهایی که در این فوتبال بهاصطلاح حرفهای جابهجا میشود، هوش از سر هر شنوندهای میبرد. تیمها برای خرید یک بازیکن، کل بودجه یک سال یک شهر کوچک را هزینه میکنند. مدیران جلوی دوربینها سینه سپر میکنند و از برنامههای کهکشانی خود برای فتح آسیا سخن میگویند. اما وقتی نوبت به ابتداییترین نیاز یک مسابقه فوتبال یعنی زمین بازی میرسد، ناگهان حباب این توهم میترکد. اینجا ایران است؛ جایی که باشگاههایش صدها میلیارد تومان برای جذب بازیکنان و مربیان هزینه میکنند، اما برای برگزاری مهمترین بازی فصل خود، باید نقشه ایران را پهن کنند و به دنبال یک زمین چمن اجارهای بگردند. این نماد بارز یک توسعه کاریکاتوری است. استقلال که بر اساس قرعهکشی، در هفته پنجم میزبان دربی شماره۱۰۷ است، به جای آنکه با افتخار درهای ورزشگاه خانگیاش را به روی هواداران باز کند، مجبور شده سه ورزشگاه در سه استان مختلف را به سازمان لیگ پیشنهاد دهد؛ پارس شیراز، امام خمینی اراک و نقشجهان اصفهان. این یعنی تقلیل دادن شأن دربی پایتخت به یک بازی آواره و دربهدر.
سراب آزادی و سکوت مرگبار شهر قدس
ورزشگاه آزادی، نماد و قلب تپنده فوتبال ایران، خسته و ویران است. سالها بیتوجهی، فرسودگی و عدم بازسازی اصولی، این غول بتنی را به روزی انداخته که در نیمفصل نخست لیگ، حتی توانایی میزبانی از یک بازی ساده را هم ندارد، چه رسد به دربی با آن حجم از فشار و تماشاگر. زمان بازگشت این ورزشگاه پیر به چرخه مسابقات نیز در هالهای از ابهام است و کسی پاسخگوی این فاجعه مدیریتی نیست. در این میان، زمزمههای برگزاری بازی در ورزشگاه شهدای شهر قدس به گوش رسید؛ ورزشگاهی که استقلال در هفته نخست میزبان مس شهربابک در آن بود. اما شورای تأمین شهر قدس، با درک درست از محدودیتهای زیرساختی و ترافیکی این ورزشگاه برای یک بازی پرخطر، شرطی گذاشت که تیر خلاص را به روح دربی شلیک کرد؛ برگزاری بدون حضور تماشاگران. دربی بدون تماشاگر، شبیه به کالبدی بدون روح است. سازمان لیگ به درستی با این پیشنهاد مخالفت کرده است، چراکه برگزاری مهمترین ویترین فوتبال ایران در یک استادیوم خالی و سوتوکور، آن هم در شرایطی که فوتبال ما نیاز مبرمی به نشان دادن شور و حرارت هوادارانش دارد، یک خودکشی رسانهای و ورزشی است.
سالهاست که بودجههای کلان ناپدید میشوند اما آزادی، مهمترین سرمایه ملی ما در ورزش، روز به روز پیرتر و فرسودهتر شده و بازسازیاش بیشتر از ساخت یک ورزشگاه زمان برده است. باشگاههایی که میتوانند با دستمزدهای نجومی بازیکنان خارجی بخرند، چرا در طول دهههای گذشته حتی یک آجر برای ساختن یک استادیوم اختصاصی ۳۰هزار نفری روی هم نگذاشتهاند؟
نقشجهان؛ میزبانی در خانه رقیب!
در میان تمام این گزینهها، تمایل اصلی مدیران استقلال، برگزاری دربی رفت در ورزشگاه زیبای نقشجهان اصفهان است. نقشجهان با گنجایش بالای سکوها، چمن هموار و امکان استفاده از کمکداور ویدئویی (VAR)، روی کاغذ ایدهآلترین گزینه خارج از تهران به نظر میرسد. اما آیا اصفهان، شهری که خود قطب بزرگ فوتبال ایران است و تعصب خاصی روی تیمهای سپاهان و ذوبآهن دارد، حاضر است فرش قرمزی برای سرخابیهای پایتخت پهن کند؟ مدیر ورزشگاه نقشجهان از آمادگی ساختاری این مجموعه خبر داده، اما تاکید کرده که تصمیم نهایی با مدیران سپاهان و مسئولان استان است. تا این لحظه، حتی یک درخواست یا ابلاغ رسمی هم به مدیریت ورزشگاه نرسیده است! این یعنی اوج سردرگمی. استقلال به نقشجهان چشم دوخته، در حالی که هنوز حتی نامهنگاری رسمی آن انجام نشده است. حالا تصور کنید؛ دربی تهران در اصفهان برگزار شود. هواداران تهرانی باید صدها کیلومتر در جادهها سرگردان شوند تا بازی تیمهای شهر خودشان را در شهری دیگر تماشا کنند. این آوارگی، توهین آشکار به وقت، هزینه و احساسات هوادارانی است که سرمایههای اصلی این ورزش هستند.
مقصران این تراژدی کیستند؟
این خجالتآور نیست؟ این یک ننگ بزرگ برای ساختار ورزش و فوتبال ما نیست؟ مسئولانی که در اتاقهای دربسته مینشینند و برای فوتبال تصمیم میگیرند، چرا به خودشان نمیآیند؟ سالهاست که بودجههای کلان ناپدید میشوند اما آزادی، مهمترین سرمایه ملی ما در ورزش، روز به روز پیرتر و فرسودهتر شده و بازسازیاش بیشتر از ساخت یک ورزشگاه زمان برده است. باشگاههایی که میتوانند با دستمزدهای نجومی بازیکنان خارجی بخرند، چرا در طول دهههای گذشته حتی یک آجر برای ساختن یک استادیوم اختصاصی ۳۰هزار نفری روی هم نگذاشتهاند؟ از نقش فدراسیون هم نباید گذشت؛ نهادی که نتوانسته حداقلهای زیرساختی را برای تیمهای پایتختنشین تضمین کند و حالا در مواجهه با این بحران، تنها به عنوان یک تماشاگر منفعل عمل میکند.
مرثیهای برای هواداران
در نهایت، بازنده اصلی این بازی مدیریتی، هواداران هستند. همانهایی که در سرما و گرما، با حقوقهای کارگری و دانشجویی، پول بلیت و اینترنت میدهند تا دلخوشیشان را دنبال کنند. وقتی میشنویم دربی قرار است در اراک یا اصفهان برگزار شود، یا بدتر از آن، در شهر قدس و بدون تماشاگر، احساس سرخوردگی تمام وجودمان را میگیرد. فوتبال بدون تماشاگر، فوتبال بدون خانه، شبیه به تئاتری است که در یک بیابان خالی اجرا میشود؛ بیروح، بیمعنی و غمانگیز. زمان دقیق دربی هنوز روی هواست. یازدهم یا دوازدهم شهریور؟ در اصفهان یا اراک؟ هیچکس نمیداند. سازمان لیگ منتظر قرعهکشی مسابقات آسیایی است تا شاید بتواند تقویم آشفتهاش را تنظیم کند. اما یک چیز کاملا روشن است؛ فوتبال ایران در زمینه زیرساختها، در پایینترین نقطه تاریخی خود قرار دارد. دربی شماره۱۰۷، هر کجا که برگزار شود، در تاریخ ثبت خواهد شد؛ نه به خاطر کیفیت فنی بازیکنان میلیاردیاش، بلکه به عنوان نماد سرگردانی، بیکفایتی مدیریتی و آوارگی بزرگترین بازی خاورمیانه. تا زمانی که برای این زخم چرکین درمانی ریشهای پیدا نشود، فوتبال ما هرچقدر هم که پولپاشی کند و ستاره بخرد، باز هم در زمین خاکی بیبرنامگی، دستوپا خواهد زد. ای کاش مدیران ما، پیش از امضای قراردادهای آنچنانی، به فکر زمینی بودند که قرار است این ستارهها روی آن قدم بگذارند.
دیدگاه تان را بنویسید