یک استاد روابط بینالملل:
عادیسازی حمله به زیرساختهای راهبردی ایران خطرناک است
استاد روابط بینالملل و عضو هیات علمی دانشگاه تهران درباره اظهارات ترامپ پیرامون حمله به «کوه کلنگ» و حمله به تأسیسات هستهای ایران، تصریح کرد: تهدید ترامپ درباره حمله به مراکز هستهای را باید فراتر از تبلیغات لفظی دید، چون تکرار چنین ادبیاتی بهتدریج ایده حمله مستقیم به زیرساختهای راهبردی ایران را عادی میکند. این عادیسازی خطرناک است، زیرا آستانه تصمیمگیری برای استفاده از زور را پایین میآورد.
فردین قریشی در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، در پاسخ به این سوال که ترامپ در اظهارات خود موضوعاتی از جمله باز بودن تنگه هرمز برای همه به جز ایران را مطرح کرده است، آیا این اظهارات را باید صرفاً جنگ روانی و بلوف سیاسی دانست یا نشانهای از تلاش برای تغییر عملی موازنه حقوقی و امنیتی در خلیج فارس؟ گفت: هرچند بخشی از ماجرا جنگ روانی، نمایش قدرت و تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی است؛ اما عمده انگیزه آمریکا، تلاش در جهت خنثیسازی اهرم تنگه هرمز در میان مولفههای قدرت ایران است.
وی ادامه داد: بیتردید فعلیت یافتن توانایی ایران در کنترل تنگه هرمز، موازنه قدرت جدیدی ایجاد کرده است که یکی از نتایج آن تفاهمنامه اسلامآباد است که آمریکا از محتوای آن راضی نیست و نماد ناکامی ترامپ در جنگ با ایران است. به نظر میرسد ترامپ تلاش میکند با این اقدامات توان تقلیلیافته خویش در منطقه را احیا کند و از این طریق بتواند خود را پیروز این نبرد جلوه دهد.
این استاد دانشگاه درباره اینکه یادداشت تفاهم اسلامآباد از ۲۸ خرداد قرار بود مسیر پایان جنگ را باز کند، اما همچنان بخشهایی از آن توسط آمریکا و اسرائیل نقض میشود در چنین شرایطی آیا هنوز میشود به دیپلماسی امیدوار بود یا این تفاهم از ابتدا بیشتر ابزاری برای خرید زمان بوده تا حل بحران، گفت: تفاهمنامه اسلامآباد گامی برای مهار بحران بوده است. اما در مسیر اجرا همواره چالشهایی وجود دارد. چرا باید فکر کنیم طرفین برای خرید زمان به این تفاهمنامه تن دادهاند. هرچند گفته میشود آمریکا برای آزادسازی کشتیهای گیرافتاده و تقویت ذخایر نفت خود چنین کاری را انجام داد، اما این تحلیل درست به نظر نمیرسد.
وی گفت: آمریکا شانس برخورد نظامی با ایران را آزمود و دلیلی ندارد پس از خرید زمان، یک گزینه شکست خورده را دوباره بیازماید. آنچه در جریان است، بیشتر تلاش در جهت تغییر موقعیت طرفین مذاکره در میدان، برای اخذ امتیاز بیشتر در توافق موعود است.
قریشی در بخش دیگری از صحبتهای خود در پاسخ به این سوال که با توجه به تحولات اخیر در خلیج فارس، نقش کشورهای حاشیه خلیج فارس و شورای همکاری را چگونه میبینید؛ آیا این کشورها واقعا به دنبال مهار بحران و جلوگیری از درگیریاند یا در عمل، با بازی دوگانه و هماهنگیهای پشتپرده، از تضعیف تدریجی ایران سود میبرند، گفت: کشورهای حاشیه خلیج فارس و شورای همکاری در موقعیت بسیار نامطلوبی قرار گرفتهاند. نظر به اینکه آنان اهل برونسپاری امنیت خود به آمریکا بودند، با توجه به تقلیل قدرت آمریکا در منطقه و افزایش توان نظامی ایران، از آینده خود نگرانند. چراکه نمیدانند ایران در صورت سیطره بر منطقه با آنها چگونه رفتار خواهد کرد. لذا از اعاده وضعیت سابق استقبال میکنند و به نظر میرسد از اینکه آمریکا بتواند ایران را شکست دهد خوشحال خواهند بود.
وی گفت: اما از آنجایی که در نبرد اخیر توانایی ایران و ناتوانی آمریکا در مهار این کشور را دیدهاند، نیت خویش را به صراحت ابراز نمیکنند و جانب احتیاط در پیش گرفتهاند. آنها به نظر میرسد این رفتار محافظهکارانه و احتیاطآمیز را ادامه خواهند داد.
این استاد دانشگاه درباره اینکه با توجه به نقض تعهدات و تشدید تنشها، سرانجام یادداشت تفاهم را چطور ارزیابی میکند، گفت: به نظر بنده تفاهمنامه اسلامآباد حاکی از شکلگیری یک توازن قدرت جدید میان ایران و آمریکا است. تا زمانیکه که توازن جدید پابرجاست، این تفاهمنامه هم پایدار خواهد بود. مولفههای اصلی قدرت ایران در این موازنه جدید توانایی کنترل تنگه هرمز، حفظ توان آفندی در زمینه جنگ موشکی و حضور خیابانی مردم است.
وی گفت: در چارچوب این تحلیل، بازگشت به جنگ فراگیر بعید به نظر میرسد. اگر آمریکا از حملات محدود خود هم مأیوس شود، باز پایبندی خود را به ادامه مذاکرات و اجرای تفاهمنامه نشان خواهد داد.
قریشی همچنین درباره اظهارات ترامپ پیرامون حمله به «کوه کلنگ» و حمله به تأسیسات هستهای ایران، تصریح کرد: تهدید ترامپ درباره حمله به مراکز هستهای را باید فراتر از تبلیغات لفظی دید، چون تکرار چنین ادبیاتی بهتدریج ایده حمله مستقیم به زیرساختهای راهبردی ایران را
عادی میکند.
وی ادامه داد: این عادیسازی خطرناک است، زیرا آستانه تصمیمگیری برای استفاده از زور را پایین میآورد. اما در خصوص پاسخ مناسب باید گفت رویکرد ایران باید ترکیبی از بازدارندگی نظامی، تهدیدهای واقعی موثر، دیپلماسی فعال و مدیریت ائتلافهای منطقهای باشد. ما باید هزینه هرگونه حمله به تأسیسات هستهای را بالا ببریم و همزمان در سطح منطقهای نشان دهیم که بیثباتی، به زیان همه بازیگران است. به بیان دیگر، پاسخ موثر میتواند از پیوند قدرت، مشروعیت و ابتکار دیپلماتیک به دست آید.
این استاد دانشگاه در پاسخ به این سوال که با توجه به حملات آمریکا در دو جنگ پیشین به مراکز هسته ای ایران و ادعای نابودی آن توسط ترامپ، تهدید دوباره رئیس جمهور آمریکا به حمله به مراکز هستهای ایران را چگونه ارزیابی میکنید، گفت: اولا این تهدید حاکی از آن است که آمریکا علیرغم ادعاهای پیشین ناظر بر نابودسازی مراکز هستهای ایران، چندان موفق نبوده است وگرنه تکرار تهدید فاقد معنا بود. ثانیاً اینکه ایران باید تهدیدهای موثر و معتبری را اعلام کند به نحوی که بتواند از احتمال حمله موصوف بکاهد.
دیدگاه تان را بنویسید