ترامپ به «رویکرد اوباما» بازگردد، تهران موافق همراهی است

تاریخ در نگاه «یرواند آبراهامیان» نه زنجیره‌ای از حوادث تصادفی و احساسات گذرا، بلکه نبردِ مداوم ساختارها، منافع و مشروعیت‌هاست. آبراهامیان مورخی است که بیش از هر چیز، به ما می‌آموزد که سیاست واقعی «Realpolitic» را در زیر لایه‌های ضخیم تبلیغات رسمی و نوستالژی‌های تاریخی جست‌وجو کنیم. در این گفت‌وگوی کوتاه اما پر از معانی عمیق در عرصه دیپلماسی، سعی کردم تا پرسش‌های خود را بر مدارِ چالش‌های بنیادین امروز استوار کنم؛ از شکنندگی سیاست ‌خارجی در عصر پسابرجام و سهم واشنگتن در این انسداد، تا تغییر آرایش قدرت در خاورمیانه و افول ساختاری بریتانیا -البته به تعبیر او- که زمانِ بیدار شدنش از رویای امپراتوری فرارسیده است. اما شاید کلیدی‌ترین بخش این مواجهه، تحلیل او از وضعیت داخلی ایران باشد؛ جایی که او فراتر از مسکن‌های موقت مالی، دست روی «مشکل واقعی» حکمرانی می‌گذارد. پاسخ‌های آبراهامیان در این مصاحبه، مانند تمام آثار کلاسیکش، صریح، سرد، واقع‌گرایانه و تاحدودی تکان‌دهنده است. مشخصه‌ای که برای خوانندگان کتاب تاریخ‌ساز «ایران بین دو انقلاب» کاملا هویداست. خانم‌ها و آقایان، به «میز سیاست‌خارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

    

پرفسور آبراهامیان عزیز، ضمن سپاس از پذیرش دعوت بنده جهت مصاحبه با «توسعه ایرانی»، بسیاری معتقدند خصومت پایدار میان ایران و آمریکا ریشه در دو ترومای تاریخی کودتای ۱۹۵۳ و بحران گروگان‌گیری ۱۹۷۹ دارد. با توجه به اینکه در تحلیل‌های خود، نقش نخبگان حاکم و منافع ملموس و فوری آن‌ها را فراتر از احساسات عمومی و خاطرات تاریخی می‌دانید، فکر می‌کنید رهبران تهران و واشنگتن چگونه می‌توانند از این گذشته عبور کنند؟ آیا همکاری‌های موردی پیشین «مانند مک فارلین -ایران‌گیت- یا جنگ مشترک با داعش» نشان‌دهنده این نیست که سیاست‌های واقعی تهران-واشنگتن مصلحت‌گرایانه است تا ترومامحور؟  

با درود به شما و مخاطبان ارجمند «توسعه ایرانی». تردید ندارم که آسیب‌های روانی ناشی از کودتای ۱۹۵۳ (۲۸ مرداد) و بحران گروگان‌گیری، تأثیر عمیقی بر فرهنگ عامه در هر دو کشور ایران و ایالات متحده بر جای گذاشته است. با این حال، سیاست خارجی نه بر اساس احساسات عمومی، بلکه توسط نخبگان حاکم تدوین می‌شود که منافع محدود خود را در قالب «منافع ملی» بسته‌بندی و دنبال می‌کنند. اگرچه دولت‌های آمریکا همواره ایران را به‌عنوان یک «دولت تروریستی» محکوم کرده‌اند و ایران نیز به همان اندازه و به طور مستمر، آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده است، اما این دو کشور همانطور که به‌خوبی اشاره کردید، در ماجرای ایران‌گیت، در جریان تهاجم به افغانستان و عراق، و همچنین در کارزارهای نظامی مشترک در موصل علیه داعش، موفق شدند به شکلی رضایت‌بخش با یکدیگر همکاری کنند. ایران حتی در مقطعی پیشنهاد یک معامله بزرگ « Grand Bargain» را به آمریکا ارائه داد؛ ایالات متحده این پیشنهاد را نه به دلیل بحران گروگان‌گیری، بلکه به دلیل مطالبات خاص خود ــ که پژواک خواسته‌های اسرائیل بود ــ رد کرد؛ چرا که خواهان توقف کامل و مطلق تحقیقات هسته‌ای ایران بود. بسیار بعید می‌دانم رهبران سیاسی در تهران یا واشنگتن، امروزه اصلاً دغدغه یا رنجی از خاطرات سال‌های ۱۹۵۳ و ۱۹۸۰ داشته باشند. آن‌ها ممکن است در زمان مناسب و برای موج‌سواری بر افکار عمومی خود، چنین خاطراتی را احضار کنند، اما سیاست‌های آن‌ها بیشتر تحت تأثیر الزامات و نیازهای ملموس و فوری‌تر شکل می‌گیرد.

اگرچه دولت‌های آمریکا همواره ایران را به‌عنوان یک «دولت تروریستی» محکوم کرده‌اند و ایران نیز به همان اندازه و به طور مستمر، آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده است، اما این دو کشور، در ماجرای ایران‌گیت، در جریان تهاجم به افغانستان و عراق، و همچنین در کارزارهای نظامی مشترک در موصل علیه داعش، موفق شدند به شکلی رضایت‌بخش با یکدیگر همکاری کنند

شما چند وقت پیش، دیپلماسی فعلی را «شکننده» توصیف کردید. در حالی که برخی تحلیلگران تقصیر این وضعیت را به طور مساوی میان مثلثِ «ترامپ، نتانیاهو و تندروهای تهران» تقسیم می‌کنند، شما معتقدید بار اصلی مسئولیت بر دوش ترامپ است که تحت فشار اسرائیل، توافقِ اوباما (برجام) را نقض کرد. با این اوصاف، اگر ترامپ به رویکردی مشابه اوباما بازگردد، آیا فکر می‌کنید محافل حاکم در تهران حاضر به‌همراهی و احیای توافق خواهند بود؟

در توصیف «دیپلماسی» کنونی به عنوان وضعیتی «شکننده»، کاملاً درست می‌گویید. اما من فکر نمی‌کنم بتوان تقصیر را به طور مساوی بین هر دو طرف تقسیم کرد. به ‌هر حال، جمهوری اسلامی -فارغ از اینکه سیاست‌های داخلی‌اش تا چه حد چالش‌برانگیز است-«برجام»، توافق دوران اوباما را امضا کرد؛ توافقی که پروژه هسته‌ای ایران را تا زمانی که تضمین‌های قابل راستی‌آزمایی مبنی‌بر عدم انحراف به سمت تسلیحات هسته‌ای وجود داشته باشد، پذیرفته بود. این ترامپ بود که با اصرار و تحریک اسرائیل، توافق را پاره کرد و وضعیت را مستقیماً به سمت تنش‌های اخیر سوق داد. اگر ترامپ مایل باشد از موضع قبلی خود و موضع اسرائیل دست بکشد و به ‌رویکردی مشابه رویکرد اوباما بازگردد، مطمئنم که محافل حاکم در تهران بیش ازحد موافق و مایل به همراهی خواهند بود.

بریتانیا باید بر «جاه‌طلبی‌های امپراتوری» خود غلبه کند و در عوض، از نمونه کشور کوچکی مثل اتریش الگوبرداری کند که تمرکز خود را بر ساختن جامعه‌ای سالم در داخل مرزهایش قرار داده است. توصیه او هنوز هم در سال ۲۰۲۶ کاملاً بجا و معتبر است و بر همین مبنا احتمالا لندن از عواقب شرکت در جنگ عراق، درس مناسبی گرفته است

موضع خویشتن‌دارانه و متمایز دولت کارگری بریتانیا در قبال جنگ چهل روزه اخیر و عدم همراهی لندن با واشنگتن در جنگ با ایران، تعجب بسیاری را برانگیخته است. نظر شما در این خصوص چیست؟ چرا استارمر به‌عنوان نخست‌وزیر و رهبر حزب کارگر برخلاف نوستالژی «بلر-بوش» در جنگ با صدام حسین، حاضر به همراهی با دونالد ترامپ نشد؟

سیاست خارجی فعلی بریتانیا را باید در یک ساختار تاریخی بزرگ‌تر قرار داد. بریتانیا جایگاه بین‌المللی برجسته خود را در همان سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ از دست داد؛ یعنی زمانی که جنگ، این کشور را ورشکست کرد و بستر را برای ظهور ایالات متحده فراهم ساخت. از آن زمان به بعد، بریتانیا همواره در تلاش بوده تا نقش مناسبی برای خود در امور جهانی پیدا کند. پاسخ چرچیل به ‌این بحران- که بعدها مورد پذیرش هر دو حزب محافظه‌کار و کارگر قرار گرفت- ترویج و توسعه «روابط ویژه» با ایالات متحده بود، تا نقشی شبیه به یونانیان در امپراتوری روم ایفا کنند. این رویکرد در نهایت منجر به افول بیشتر امپراتوری بریتانیا شد و مرگ قطعی این ایده با روی کار آمدن ترامپ رقم خورد؛ کسی که تحقیر شدیدی نسبت به «روابط ویژه»، به‌ویژه با شرکای کوچک‌تر و فرعی خود دارد. ای. جی. پی. تیلور (A.J.P. Taylor)-مورخ بزرگ- در سخنرانی خود در تجمع «کارزار آزهسته‌ای» (broCND) در اوایل دهه ۱۹۶۰، استدلال کرد که بریتانیا باید بر «جاه‌طلبی‌های امپراتوری» خود غلبه کند و در عوض، از نمونه کشور کوچکی مثل اتریش الگوبرداری کند که تمرکز خود را بر ساختن جامعه‌ای سالم در داخل مرزهایش قرار داده است. توصیه او هنوز هم در سال ۲۰۲۶ کاملاً بجا و معتبر است. و بر همین مبنا احتمالا لندن از عواقب شرکت در جنگ عراق، درس مناسبی گرفته است.

جمهوری اسلامی -فارغ از اینکه سیاست‌های داخلی‌اش تا چه حد چالش‌برانگیز است- توافق دوران اوباما (برجام) را امضا کرد؛ این ترامپ بود که با اصرار و تحریک اسرائیل، توافق را پاره کرد و وضعیت را مستقیماً به سمت تنش‌های اخیر سوق داد. اگر ترامپ مایل باشد از موضع قبلی خود و موضع اسرائیل دست بکشد و به‌رویکردی مشابه رویکرد اوباما بازگردد، مطمئنم که محافل حاکم در تهران بیش ازحد موافق و مایل به همراهی خواهند بود

توافقات و گشایش‌های مالی اخیر (مانند معافیت‌های نفتی و آزادسازی محدود دارایی‌ها) مسکنی موقت برای اقتصاد ایران به شمار می‌روند. با نگاهی به کتاب ارزشمند شما -ایران بین دو انقلاب- درخواهیم یافت که احتمالا ریشه مشکلات ساختاری در اقتصاد ایران به حضور نظامیان در اقتصاد مربوط است که از زمان رضاشاه آغاز شد. نظر شما در این خصوص چیست؟

موافقم که هرگونه گشایش مالی که ایران از توافق با ترامپ به دست آورد ــ خواه در قالب صادرات نفت، آزاد شدن دارایی‌های بلوکه شده یا رفع تحریم‌ها ــ تنها به صورت موقت و مسکن‌وار کمک خواهد کرد. و در مورد حضور نظامیان در اقتصاد ایران هم نکته درستی را مطرح کردید، اما به عقیده من، مشکل واقعی و زیربنایی جمهوری اسلامی، مالی نیست، بلکه بیگانگی سیستماتیک گروه‌های متنوعی است که در انقلاب مردمی و بی‌سابقه ۱۹۷۹  شرکت داشتند. 

موافقم که هرگونه گشایش مالی که ایران از توافق با ترامپ به دست آورد- خواه در قالب صادرات نفت، آزاد شدن دارایی‌های بلوکه شده یا رفع تحریم‌ها- تنها به صورت موقت و مسکن‌وار کمک خواهد کرد. به عقیده من، مشکل واقعی و زیربنایی جمهوری اسلامی، مالی نیست، بلکه بیگانگی سیستماتیک گروه‌های متنوعی است که در انقلاب مردمی و بی‌سابقه ۱۹۷۹  شرکت داشتند

حاکمیت برای بازیابی مجدد خود، ناچار است به شکلی بنیادین از مواضع خود عقب‌نشینی کند و حتی ایدئولوژی، گفتمان و قانون اساسی مکتوب خود را مورد بازنگری و اصلاح اساسی قرار دهد.

یرواند آبراهامیان، ممنون از شما.