شوک تلآویو به تفاهمنامه تهران-واشنگتن، بحرانی گذراست یا فروپاشی زودهنگام؟
بتنریزی در مسیر توافق!
طهمورث گیلانی
لغو ناگهانی و دراماتیک مذاکرات برنامهریزی شده میان ایران و ایالات متحده در اقامتگاه مجلل و کوهستانی بورگناشتوک سوئیس، آن هم تنها ۴۸ ساعت پس از امضای یادداشت تفاهم تاریخی میان مسعود پزشکیان و دونالد ترامپ، شوک سیاسی عظیمی را به پایتختهای جهان وارد کرده است. این نشست که قرار بود نقطه عزیمتی برای یک بازه زمانی ۶۰ روزه جهت تبدیل کلیات به جزئیات فنی و اجرایی باشد، اکنون در چنبرهای از اخبار متناقض و تنشهای میدانی گرفتار شده است. در حالی که هتلهای لوسرن آماده میزبانی از دیپلماتهای ارشد بودند، خبر لغو سفر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا و خودداری هیأت ایرانی از عزیمت به سوئیس، نشان داد که مسیر صلح لغزندهتر از آن است که تصور میشد. ریشه اصلی این بنبست را باید در جبهههای جنوب لبنان جستوجو کرد؛ جایی که ارتش اسرائیل برخلاف مفاد تفاهمنامه مشترک ایران و آمریکا، بر شدت حملات خود افزوده است. تهران با اتکا به ماده اول این تفاهمنامه که بر آتشبس در همه جبههها تأکید دارد، ادامه مذاکرات را منوط به توقف ماشین جنگی اسرائیل کرده است.
درباره چرایی لغو این نشست، مجموعهای از روایتهای متضاد در رسانههای بینالمللی و منطقهای منتشر شده است که هر یک بخشی از واقعیت را بازتاب میدهند. به گزارش فارس، ایران پیش از بازگشت به میز مذاکره در سوئیس، خواستار دریافت تضمینهای قطعی و مکتوب درباره پایان یافتن درگیریها در لبنان شده است. تهران معتقد است که هرگونه پیشرفت در پرونده هستهای یا رفع تحریمها، بدون برقراری امنیت برای متحدان منطقهایاش، فاقد ارزش استراتژیک خواهد بود. از سوی دیگر، شبکه سیانان به نقل از یک دیپلمات آگاه اعلام کرد که مذاکرات به دلیل حملات اخیر اسرائیل به لبنان به طور موقت به تعویق افتاده است. این منبع تأکید کرد که میانجیها در حال حاضر برای حل این موضوع و رفع اختلافات موجود تلاش میکنند، اما زمان مشخصی برای ازسرگیری گفتوگوها وجود ندارد. این در حالی است که وزیر امور خارجه پاکستان، روایتی متفاوت ارائه داد، وی مدعی شد که دلیل تأخیر، مشغول بودن مقامات ایرانی به آیینهای ماه محرم است و هیچ مانع ساختاری برای شروع مذاکرات وجود ندارد. اما ناظران سیاسی معتقدند این اظهارنظر بیشتر تلاشی برای آرام کردن فضای ملتهب بازارها و جلوگیری از اعلام شکست زودهنگام دیپلماسی است. واقعیت این است که تضاد میان این روایتها نشاندهنده یک بحران عمیق در لایههای زیرین توافق است که فراتر از مسائل لجستیکی یا مذهبی، به تضاد منافع بنیادین در میدان نبرد بازمیگردد.
نعل وارونه و توطئه لیباییسازی
اصلیترین نقطه ثقل درگیریهای دیپلماتیک فعلی، تفسیر بند اول یادداشت تفاهمی است که بامداد پنجشنبه به امضای روسایجمهور ایران و آمریکا رسید. بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، اعلام کرد که مسئولیت مستقیم آمریکا در این وضعیت مفروض است؛ چرا که بند ۱ یادداشت تفاهم صراحتاً توقف جنگ در لبنان را جزء لاینفک توافق خاتمه جنگ در همه جبههها دانسته است. وی افزود: «ایران کلیه تدابیر لازم را برای صیانت از منافع و امنیت متحدانش اتخاذ خواهد کرد.» این موضعگیری نشاندهنده آن است که از منظر تهران، واشنگتن نمیتواند با یک دست تفاهمنامه امضا کند و با دست دیگر، تسلیحات لازم برای بمباران ضاحیه بیروت را در اختیار اسرائیل قرار دهد. محمد مرندی، تحلیلگر نزدیک به تیم مذاکرهکننده نیز هشدار داد: «رژیم ترامپ به تعهداتش عمل نمیکند و ایران تحت این شرایط تفاهمنامه را اجرا نخواهد کرد.»
در میان این هیاهوی دیپلماتیک، برخی تحلیلگران به ابعاد پیچیدهتر و پشتپرده این تحرکات اشاره میکنند. لغو مذاکرات سوئیس را نباید صرفاً یک شکست فنی دانست، بلکه این رخداد بخشی از یک نبرد بزرگتر بر سر شکل آینده نظم منطقهای است. بخشی از ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل از هرگونه کاهش تنش میان ایران و آمریکا به شدت نگران است، چرا که جایگاه منطقهای تلآویو طی دو دهه گذشته بر مبنای تصویرسازی از ایران به عنوان تهدید اصلی شکل گرفته است. در این میان، هشدارهای جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا نیز قابل تامل است. او در اظهاراتی نقشه پشتپرده برخی اعضای دولت نتانیاهو را لیباییسازی ایران نامید؛ نقشهای که به دنبال تبدیل ایران به سرزمینی از هم گسیخته و فاقد دولت مرکزی است. ونس تأکید کرد که بیثباتسازی یک کشور ۹۰ میلیونی مغایر با منافع استراتژیک ایالات متحده است. این اعتراف نشان میدهد که حتی در داخل هیأت حاکمه آمریکا نیز نسبت به نیات واقعی تیم نتانیاهو بدگمانیهای فزایندهای وجود دارد و واشنگتن به خوبی میداند که تندروهای تلآویو با زدن نعل وارونه، در پی عقیمسازی هرگونه توافقی هستند که منجر به ثبات در ایران شود.
سرکشی علنی کابینه اسرائیل و اصرار بر ادامه جنگ، عملاً دستاورد دیپلماتیک ترامپ را در نخستین گامهای اجرایی با چالشی بنیادین مواجه کرده است. اکنون سرنوشت توافق نه در سوئیس، بلکه در میدان نبرد رقم میخورد و تداوم کارشکنیهای اسرائیل میتواند منجر به فروپاشی کامل این تفاهمنامه شود
دونالد ترامپ که همواره بر توانایی خود در معاملهگری تأکید دارد، اکنون در برابر یکی از سختترین آزمونهای دوران ریاستجمهوری خود قرار گرفته است. او در مصاحبه با پایگاه خبری آکسیوس مدعی شد که رابطهاش با نتانیاهو خوب است، اما باید او را کمی منطقیتر نگه دارد. ترامپ با اطمینان اعلام کرد که میتواند اسرائیل را از حمله به لبنان بازدارد، چرا که به گفته او، اسرائیلیها احترام زیادی برای او قائل هستند و هر چه بگوید گوش میکنند. اما واقعیت در تلآویو فرسنگها با ادعاهای ترامپ فاصله دارد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نه تنها سیگنالی مبنی بر توقف جنگ ارسال نکرده، بلکه اعلام کرده است که دستور داده جنگ در لبنان با تمام قدرت ادامه یابد. این شکاف عمیق زمانی بیشتر نمایان شد که وزیر جنگ اسرائیل در مصاحبه با کانال ۱۴ تأکید کرد هیچ طرفی، حتی آمریکا، نمیتواند برای اسرائیل تعیین تکلیف کند و حضور نظامی این رژیم در مناطق اشغالی لبنان، سوریه و غزه ادامه خواهد یافت. این پارادوکس میان ادعای اقتدار ترامپ و سرکشی علنی نتانیاهو، اعتبار توافق جدید را در نگاه افکار عمومی ایران و جهان به شدت مخدوش کرده است.
افراطگرایی در کابینه اسرائیل
آنچه وضعیت را بحرانیتر کرده، اظهارات تحریکآمیز وزرای تندروی کابینه نتانیاهو است که به نظر میرسد عامدانه به دنبال تخریب میز مذاکرات سوئیس هستند. اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، با ادبیاتی جنگطلبانه اعلام کرد که وقت آن است با آتش سخن بگوییم و دروازههای جهنم را بگشاییم. همزمان، ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی، با انتشار پیامهایی خواهان عزادار شدن هزاران مادر لبنانی و سوختن کامل لبنان شد. این اظهارات با واکنش تند عباس عراقچی مواجه شد. وزیر امور خارجه ایران این سخنان را نه رجزخوانی یک دیوانه، بلکه مواضع علنی یک فرقه مرگطلب و نسلکش توصیف کرد که مقر آن در تلآویو است و تهدیدی برای تمام بشریت محسوب میشود. عراقچی تأکید کرد که این جریان تنها هدفی که دنبال میکند، جنگ دائمی و بیپایان است تا از این طریق بقای سیاسی خود را تضمین کند. این تنشهای لفظی نشان میدهد که فضای حاکم بر منطقه به شدت قطبی شده و هرگونه حرکت دیپلماتیک تحتتأثیر مستقیم لفاظیهای تندروها در تلآویو قرار دارد.
تعویق مذاکرات، موجی از نگرانی را در میان میانجیگران منطقهای ایجاد کرده است. وزارت امور خارجه سوئیس با انتشار بیانیهای تأیید کرد که نشست بورگناشتوک فعلاً انجام نخواهد شد، اما تأکید کرد که این کشور همچنان آماده تسهیل گفتوگوهاست. همزمان، کشورهای پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه توافق کردهاند تا در شهر العلمین مصر گرد هم آیند تا راهکاری برای جلوگیری از فروپاشی کامل توافق پیدا کنند. در اروپا نیز مواضع متناقضی اتخاذ شده است. دویچه وله گزارش داد که فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، بر ضرورت پایان مناقشه تأکید کرده، اما در مقابل، انجمنهای طرفدار اسرائیل در آلمان، نادیده گرفتن منافع امنیتی تلآویو در این توافق را فاجعهبار خواندهاند. آنها معتقدند بند آتشبس در همه جبههها میتواند به ابزاری برای فشار بر اسرائیل تبدیل شود و حق دفاع از خود را محدود کند. این فشارها بیانگر آن است که لابیهای حامی اسرائیل در غرب نیز به شدت علیه توافق جدید فعال شدهاند تا مانع از اجرای بندهای مرتبط با لبنان شوند.
لغو مذاکرات سوئیس نشان داد که تهران توقف حملات اسرائیل به لبنان را جزء لاینفک تفاهمنامه میداند و بدون تضمین امنیت متحدانش به میز مذاکره باز نمیگردد. این بنبست دیپلماتیک نتیجه مستقیم نقض آتشبس توسط تلآویو و ناتوانی یا بیمیلی واشنگتن در مهار نتانیاهو است
لغو سفر جیدی ونس به سوئیس، که قرار بود با همراهی تیمی بزرگ از خبرنگاران و مقامات کاخ سفید انجام شود، نشاندهنده عمق آشفتگی در برنامه دیپلماتیک آمریکا است. کاخ سفید در بیانیهای رسمی اعلام کرد که ونس آماده مذاکره بود اما لجستیک این مذاکرات هرگز ساده نبوده است. اما در پشت پرده، به نظر میرسد خشم واشنگتن از تندرویهای وزرای اسرائیلی رو به افزایش است. جیدی ونس در واکنشی تند به مواضع اسرائیل گفت که اگر او عضو کابینه اسرائیل بود، به تنها متحد قدرتمندی که در جهان برایش باقی مانده حمله نمیکرد. این شکاف بیسابقه میان معاون رئیسجمهور آمریکا و دولت اسرائیل، نشاندهنده آن است که واشنگتن خود را در موقعیت دشواری میبیند؛ از یک سو میخواهد توافق با ایران را به عنوان یک پیروزی بزرگ ثبت کند و از سوی دیگر، توان مهار حملات هوایی اسرائیل به ضاحیه و جنوب لبنان را ندارد. ارتش اسرائیل نیز با انکار وجود هرگونه آتشبس، اعلام کرده است که طبق دستورالعملهای مقامات سیاسی عمل میکند و تاکنون بیش از ۸۰ هدف جدید را در لبنان بمباران کرده است.
بحران گذرا یا فروپاشی زودهنگام؟
شاید مهمترین خطای تحلیلی آن باشد که لغو مذاکرات سوئیس را نقطه پایان یک روند تلقی کنیم. آنچه روز گذشته مشاهده شد، نخستین بحران جدی پس از امضای تفاهم است. در دیپلماسی، بهویژه در پروندههای پیچیدهای چون روابط ایران و آمریکا، مرحله پس از دستیابی به توافقات اولیه، دشوارترین مرحله است. جایی که طرفها باید تعهدات کلی را به سازوکارهای اجرایی، زمانبندیهای مشخص و تضمینهای قابل سنجش تبدیل کنند. امضای یادداشت تفاهم میان تهران و واشنگتن در واقع پایان یک مسیر نبود، بلکه آغاز مرحلهای تازه و بسیار حساستر بود. در این مرحله، پرسشهای بنیادینی مطرح میشود؛ از نحوه و زمانبندی رفع تحریمها گرفته تا سازوکارهای راستیآزمایی و ترتیبات امنیتی منطقهای. طبیعی است که در چنین وضعیتی، هر اختلاف برداشت یا هر تحول میدانی بتواند روند مذاکرات را با وقفه مواجه کند. بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه در آخرین اظهارات خود تا زمان نگارش این مطلب درباره مرحله بعدی مذاکرات برای تدوین توافق نهایی گفت: «رایزنیهای لازم از طریق میانجیگرها برای این منظور در حال انجام است و در صورت فراهمشدن شرایط لازم برای شروع مذاکرات، اطلاعرسانی خواهد شد.»
در حال حاضر، سه بازیگر اصلی در حال آزمودن اراده یکدیگر هستند. اسرائیل میکوشد نشان دهد بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی آن، هیچ نظم جدیدی در منطقه شکل نخواهد گرفت. ایران تلاش دارد اثبات کند که توافق با آمریکا به معنای چشمپوشی از ملاحظات منطقهای و امنیتیاش نیست و امنیت متحدانش را بخشی از معادله امنیت ملی خود میداند. و آمریکا در پی آن است که میان این دو واقعیت متعارض، نوعی تعادل پایدار ایجاد کند. دولت ترامپ از یک سو توافق با ایران را به عنوان یک دستاورد مهم سیاست خارجی معرفی کرده و مایل است آن را به نتیجه برساند، و از سوی دیگر، نمیخواهد هزینه سیاسی تقابل آشکار با اسرائیل را بپردازد. به همین دلیل، کاخ سفید ناگزیر است میان پیشبرد توافق با ایران و حفظ انسجام ائتلاف سنتی خود در منطقه تعادل برقرار کند.
عامل دیگری که نباید از نظر دور داشت، مخالفان داخلی توافق در هر دو کشور است. در ایران، خاطره خروج آمریکا از برجام همچنان زنده است و بسیاری نسبت به پایداری هرگونه توافق جدید تردید دارند. در آمریکا نیز جریانهای سیاسی و امنیتی قدرتمندی وجود دارند که هرگونه مصالحه با تهران را امتیازدهی به رقیب تلقی میکنند. در چنین شرایطی، هر گام جدید در مسیر توافق با مقاومتهای سیاسی و رسانهای همراه خواهد بود. از این منظر، آنچه در سوئیس رخ داد را باید بیش از آنکه یک شکست دیپلماتیک بدانیم، بخشی از نبردی بزرگتر بر سر شکل آینده نظم منطقهای تلقی کنیم. سرنوشت توافق نه با لغو یک نشست، بلکه با نحوه مدیریت این بحرانها مشخص خواهد شد. اگر طرفین بتوانند از این پیچ عبور کنند، توافق وارد مرحله تثبیت خواهد شد؛ اما اگر تنشهای میدانی و فشار مخالفان بر روند دیپلماسی غلبه کند، این وقفه موقت ممکن است به آغاز فرسایش تدریجی توافقی تبدیل شود که هنوز در نخستین گامهای خود قرار دارد.
دیدگاه تان را بنویسید