واکاوی برآیند تعلیق مذاکرات، هشدار قرارگاه خاتمالانبیا به واشنگتن و زمزمههای حمله پیشدستانه؛
تهران برای «نبرد زیرساختها» آماده میشود؟
طهمورث گیلانی
سایه سنگین تردید و ابهام بر فراز میز مذاکرات اسلامآباد بیش از هر زمان دیگری خودنمایی میکند. در حالی که تلاشهای دیپلماتیک با محوریت پاکستان به عنوان میانجی اصلی میان تهران و واشنگتن در جریان است، سیگنالهای متناقض صادر شده از سوی طرفین، سرنوشت آتشبس نیمبند فعلی را در هالهای از ابهام فرو برده است. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، پس از رایزنیهای فشرده در اسلامآباد و پیش از عزیمت به مسقط، در موضعی صریح نسبت به نیت واقعی طرف آمریکایی ابراز تردید کرد. او با اشاره به پیشنهادهای رد و بدل شده، تاکید داشت که «هنوز باید دید که آیا آمریکا واقعاً در مورد دیپلماسی جدی است یا خیر؟» این در حالی است که دونالد ترامپ با لغو ناگهانی سفر فرستادگان خود به پاکستان، مدعی شد که ایران در آخرین لحظات پیشنهادهای جدیدی ارائه داده است، اما همزمان با ادبیاتی تند در شبکه اجتماعی خود، از وجود سردرگمی در بدنه تصمیمگیری ایران سخن گفت؛ ادعایی که با واکنشهای تندی در داخل کشور مواجه شده است.
در لایههای زیرین این تحرکات، واقعیت میدانی حکایت از یک بنبست راهبردی دارد. از یک سو، تیم پشتیبانی لجستیک ایالات متحده پس از دو هفته حضور در اسلامآباد، این شهر را ترک کرده است و از سوی دیگر، اعضای هیأت ایرانی برای اخذ دستورالعملهای نهایی از اسلامآباد به تهران بازگشتهاند تا مجدداً به وزیر خارجه ملحق شوند. این رفتوبرگشتها نشاندهنده آن است که برخلاف ادعاهای کاخ سفید مبنی بر در دست داشتن تمام برگهای برنده، جزئیات فنی و شروط ایران برای خاتمه کامل جنگ، از جمله لغو محاصره دریایی و دریافت غرامت، به گرههای کوری تبدیل شدهاند که با دیپلماسی نمایشی باز نخواهند شد. ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، در این باره میگوید: «نمیگویم مذاکرات ما در بهمن ماه اشتباه بود، من میگویم که مذاکرات با آمریکاییها را در این مرحله از یک جهاتی باید به نفع خودمان بدانیم، چرا که بهانه را از دست خیلیها گرفتیم و اجماع داخلی ایجاد شد. امروز هیچکس در داخل ایران اسلامی نیست که بگوید چرا شما نرفتید مذاکره کنید اگر رفته بودید جنگ نمیشد.» او معتقد است مذاکره باید از موضع قدرت باشد و نباید در میز مذاکره آنچه را که در میادین دیگر به دست آمده، دچار خدشه کرد.
از محاصره دریایی
تا تهدید به حمله پیشدستانه
بحران در خلیج فارس اکنون از فاز تهدیدات لفظی عبور کرده و به یک رویارویی فرسایشی در عرصه دریا تبدیل شده است. محاصره دریایی بنادر ایران توسط ایالات متحده، که از سوی مقامات تهران به عنوان نقض صریح آتشبس تلقی میشود، واکنش قاطع نهادهای نظامی و قانونگذاری ایران را در پی داشته است. ابراهیم عزیزی در گفتوگو با تلویزیون یونان اعلام کرد: «تمام شناورهای عبوری از تنگه هرمز باید عوارض پرداخت کنند.» این موضعگیری که به گفته نایبرئیس مجلس، ریشه در دستورات حاکمیتی دارد، نشاندهنده تغییر بنیادین در راهبردی است که پیش از این جاری بود. نیکزاد، نایبرئیس مجلس، در این خصوص اظهار داشت: «ما بههیچوجه تنگه هرمز را به حالت قبل برنمیگردانیم؛ دستور آقا است. رهبر انقلاب در اولین فرمایششان فرمودند که جاهای دیگر شناسایی و عین تنگه مدیریت شود.» او همچنین با انتقاد شدید از درخواستهای آمریکا افزود: «هیأت آمریکایی در پاکستان با گستاخی و بیشرمی از ایران خواسته است اورانیوم غنی شده را باید به آمریکا تحویل دهد و غنیسازی را هم ۲۰ سال تعطیل کند.»
قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا (ص) نیز در اطلاعیهای هشدارآمیز به آمریکا اعلام کرد: «چنانچه ارتش متجاوز آمریکا به محاصره، راهزنی و دزدی دریایی در منطقه ادامه دهند، مطمئن باشند که با عکسالعمل نیروهای مسلح مقتدر ایران مواجه خواهند شد. آمریکا بداند نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از اقتدار و آمادگی بیش از گذشته برای دفاع از حاکمیت، سرزمین و منافع ملی برخوردار هستند که ارتش آن کشور، بخشی از این اقتدار و توان تهاجمی را در جنگ تحمیلی سوم تجربه نمودند.» این هشدار جدی در حالی صادر میشود که مالکی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، از احتمال تغییر وضعیت نظامی سخن گفته است: «هر وقت نیاز باشد به آمریکا و اسرائیل پیشدستانه حمله میکنیم. مذاکرات بیفایده است. نه آتشبس برای ما معنا و مفهوم دارد نه مذاکره؛ آتشبس با محاصره دریایی نقض شده است. دریافت غرامت خواسته اصلی جمهوری اسلامی است.»
در حالی که فرستادگان ترامپ میز مذاکرات اسلامآباد را ترک کردهاند، سید عباس عراقچی با ابراز تردید جدی نسبت به نیت واشنگتن، بر چارچوبی عملی برای خاتمه دائمی جنگ پافشاری میکند. این بنبست دیپلماتیک در شرایطی تعمیق شده است که نمایندگان مجلس و اعضای تیم مذاکرهکننده، هرگونه توافق بدون رفع کامل محاصره دریایی را بیفایده میدانند
در مقابل، ایالات متحده با اعزام سومین ناو هواپیمابر خود، «یواساس جورج اچ دبلیو بوش»، به منطقه، سنگینترین آرایش نظامی خود از سال ۲۰۰۳ تاکنون را رقم زده است. این ناو در کنار ناوهای آبراهام لینکلن و جرالد فورد، مجموعاً بیش از ۲۰۰ هواپیما و ۱۵ هزار ملوان و تفنگدار دریایی را در اختیار دارند. این تمرکز قوا از سوی تحلیلگران به عنوان تلاشی برای بازسازی توان بازدارندگی تعبیر میشود. حمزه صفوی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، با اشاره به رقابت بر سر تابآوری، معتقد است که آمریکا با برآورد از تابآوری اقتصاد جهانی و ذخایر موشکهای استراتژیک برای ادامه جنگ تصمیم میگیرد. او هشدار میدهد که ورود مجدد به جنگ میتواند به معنای تصاعد بحران در حوزههای زیرساختی باشد که از زدن یک پل شروع شده و تا حمله به پالایشگاه ستاره خلیجفارس پیش رود و زیست روزانه در ایران را مختل کند.
راهبرد فرسایش
و بررسی الگوهای تاریخی
نگاه حاکم بر فضای سیاسی تهران بر این اصل استوار است که آتشبس بدون رفع محاصره و تضمین امنیت بلندمدت، فاقد ارزش است. سیدمحمود نبویان، عضو تیم مذاکرهکننده، با یادآوری تجربه جنگ ۱۲ روزه، تاکید کرد: «ما در جنگ ۱۲ روزه آتشبس را پذیرفتیم، اما چند ماه بعد دیدیم آمریکا مجدد به ما حمله کرد، بنابراین ملت ایران جنگ رمضان را تا زمانی ادامه خواهند داد که امنیت ایران دهها سال تضمین شود و این زمانی اتفاق میافتد که پایگاههای آمریکا از منطقه جمع شوند و سربازان آمریکایی گورشان را از منطقه گم کنند.» او تاکید کرد که ایران آماده است در صورت تجاوز مجدد، خسارات شدیدتری بر دشمنان آمریکایی و صهیونیستی وارد کند.
اکنون جهان منتظر است تا ببیند آیا دیپلماسی رفتوبرگشتی در اسلامآباد و مسقط میتواند از وقوع یک فاجعه زیرساختی جلوگیری کند یا خیر؟ تحولات روزهای آتی و بازگشت هیأت ایرانی به پاکستان، پرده از این ابهام بزرگ برخواهد داشت
در این میان، تحلیلهای بینالمللی از جمله گزارشهای نشریه فارنپالیسی، رویکرد ایران را به راهبرد «هو شیمی» در جنگ ویتنام تشبیه میکنند؛ راهبردی مبتنی بر جنگ فرسایشی و طولانیکردن زمان درگیری برای تضعیف اراده سیاسی واشنگتن. حمزه صفوی در تحلیل خود معتقد است که «توان موشکی و تنگه هرمز میتواند بسیار قویتر از توان هستهای عمل کند. غنیسازی بالای اورانیوم، نه اهرمی شد برای رفع تحریمها و نه سایه جنگ را از سر ما برداشت.» او به یک اشتباه تاریخی اشاره میکند و میگوید ما در زمان جنگ با عراق دچار اشتباه زمانی شدیم و نتوانستیم دستاوردهای میدانی را در نقطه بهینه نقد کنیم. صفوی معتقد است اکنون مسأله مهم، رقابت بر سر تابآوری است و آمریکا آتشبس را تمدید کرد تا در صورت ازسرگیری جنگ، با آمادگی بیشتری وارد شود.
از سوی دیگر، در جبهه مقابل، دونالد ترامپ با چالشهای جدی در تیم مذاکراتی خود روبروست. تحلیلگران معتقدند افرادی نظیر ویتکاف، کوشنر یا ونس، فاقد تجربه کافی در مذاکرات پیچیده سیاسی هستند. ترامپ در تروث سوشال مدعی شده که «احتمالاً کمفشارترین شخصی است که تاکنون در این جایگاه قرار گرفته» و «تمام زمان جهان» را در اختیار دارد. اما مایکل سینگ، مقام سابق آمریکایی، هشدار میدهد که «جزئیات به طرز باورنکردنی حائز اهمیت هستند. ایرانیها اغلب همان تیمهایی هستند که این شروط را با چندین دولت مختلف آمریکا مذاکره کردهاند. ممکن است شما چیزی را دریافت کنید که تصور میکنید امتیازی از جانب ایرانیهاست، اما وقتی در آن تعمق میکنید، متوجه میشوید که آن در واقع امتیازی از جانب شما به ایران بوده است.» شاید دولت آمریکا به مانند دولتهای قبلی این کشور از سروسامان درستی برخوردار نیست اما نباید فراموش کنیم ارتش آمریکا همان ارتشی قدرتمند آمریکایی است که شاید بر ما پیروز نشده اما از بین نرفته و بار دیگر تجدید قوا کرده و به صحنه عمل آمده است. با توجه به شخصیت ترامپ که به گواه بسیاری کارشناسان از صبر تهی است، میتوان این احتمال را قوی دانست که راهبرد فرسایشی شدن جنگ، پاسخگوی شرایط موجود نخواهد بود.
سناریوهای پیشرو
و میانجیگری قدرتهای بزرگ
در حالی که پاکستان با دیپلماسی بیامان سعی در جلوگیری از فروپاشی کامل آتشبس دارد، الجزیره گزارش داده است که این نشستها راه را برای بازگشت دیپلماسی هموار میکنند، هرچند ایرانیها اصرار دارند که هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا در کار نیست. نقطه اختلاف اصلی همچنان پایان محاصره دریایی است که تاکنون نشانهای از تمایل ایالات متحده برای لغو آن دیده نشده است. حمزه صفوی پیشنهاد میدهد که شاید بهتر باشد میانجیگری توسط ابرقدرتی مانند چین صورت گیرد، چرا که چین برخلاف روسیه، از ایران ضعیف یا درگیر با غرب منتفع نمیشود. او دو سناریو را مطرح میکند: نخست، توافق حداقلی که صرفاً جنگ نظامی را پایان دهد بدون رفع تحریمها، که منجر به واکنشهای امنیتی مقطعی ایران خواهد شد. سناریوی دوم، ازسرگیری جنگ است که یا به صورت یک جنگ آخرالزمانی و ایجاد زمین سوخته خواهد بود و یا یک زورآزمایی محدود که منجر به درک واقعیتر طرفین از توان یکدیگر میشود.
نکته نهایی اینجاست که ایران با تغییر تمرکز از پرونده هستهای به سمت اهرمهای نقدتری چون مدیریت تنگه هرمز و توان موشکی، قواعد بازی را تغییر داده است. صفوی معتقد است اگر به توافقی برسیم که ضمن دادن امتیازات هستهای، توان موشکیمان را حفظ کند، یک پیروزی بزرگ خواهد بود. او میگوید: «ما ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده خود را به بمب اتمی تبدیل نکردهایم، اما دو اهرم مهم ما یعنی توان موشکی و تنگه هرمز، میتواند بسیار قویتر عمل کند.» اکنون جهان منتظر است تا ببیند آیا دیپلماسی رفتوبرگشتی در اسلامآباد و مسقط میتواند از وقوع یک فاجعه زیرساختی جلوگیری کند یا خیر؟ آنچه از مواضع قرارگاه خاتمالانبیا و کمیسیون امنیت ملی برمیآید، این است که ایران برای هر دو سناریوی جنگ و صلح آماده است و هرگونه تجاوز مجدد را با پاسخی سنگینتر از پیش پاسخ خواهد داد. تحولات روزهای آتی و بازگشت هیأت ایرانی به پاکستان، پرده از این ابهام بزرگ برخواهد داشت.
دیدگاه تان را بنویسید