جدال تندروها با قالیباف و عراقچی، در بزنگاهی که ایران به عقلانیت نیاز دارد
«میز مذاکره» یا «میدان تا آخر»؟
نهال فرخی
جنگ اگرچه در ظاهر به آتشبسی موقت رسیده، اما در واقعیت هنوز تمام نشده است. بر فراز منطقه، تهدید حمله دوباره آمریکا و اسرائیل همچنان معلق مانده و در داخل، نزاع بر سر اینکه ایران باید از این پیچ تاریخی چگونه عبور کند، هر روز آشکارتر میشود. این فقط اختلافی بر سر یک مذاکره یا یک آتشبس نیست؛ جدالی است بر سر تفسیر لحظهای که کشور در آن ایستاده است. لحظهای که در آن هر کلمه، هر توییت، هر سفر و هر سکوت میتواند معنایی امنیتی و سیاسی پیدا کند. در چنین وضعی، شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد نگاهها نه به بلندترین صداها، بلکه به دهان عقلای این مرز و بوم دوخته شود؛ به آنان که میفهمند در وضعیت استثنایی، تصمیمگیری با هیجان و تهییج، فقط هزینه را بیشتر میکند.
آتشبس روی ساعت شنی
درست در همین بستر است که هجمهها به عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف معنای تازه پیدا میکند. از یک سو، عراقچی بهخاطر نشانههایی از دیپلماسی و سخن گفتن در فضای شکننده آتشبس زیر فشار رفته است. خانعلیزاده که در تلویزیون به عنوان کارشناس مسائل بینالملل حاضر میشود، آشکارا به توییت وزیر خارجه تاخت و گفت: «توییت عراقچی منطبق با سیاستهای نظام نیست و ایراد دارد». این جمله فقط یک انتقاد رسانهای نیست؛ نشانهای است از اینکه حتی در متن آتشبس نیز هنوز جریان قدرتمندی میکوشد هر علامت دیپلماتیک را به چشم عدول از منطق میدان ببیند.
از سوی دیگر، محمدباقر قالیباف هم به سیبل تازه همین حملات تبدیل شده است؛ چهرهای که تا همین دیروز برای بخشهایی از همین اردوگاه، نماد مدیریت درونساختاری و حتی نزدیک به بدنه اصولگرایی تلقی میشد، حالا در جایگاهی نشسته که پیشتر ظریف و عراقچی و لاریجانی در آن بودند و آن نیز جایگاه مذاکرهکنندهای است که باید هم هزینه میدان را بفهمد و هم زبان توافق را
بلد باشد.
بازی روزگار، او را به همان مسندی رسانده که جلیلیون دو دهه به آن سنگ میزدند و همین جابهجایی، خود نشانه بزرگی از تغییر توازنها در درون ساختار قدرت است.
دوگانه تازه در دل اصولگرایی
در این فضای پیچیده، صفبندیهای تازهای شکل گرفته است. آنچه امروز دیده میشود، دیگر فقط شکاف سنتی میان اصلاحطلب و اصولگرا یا دولت و مجلس نیست. حالا در درون اردوگاه اصولگرایی نیز یک قطببندی جدیتر شکل گرفته و آن «جریان مقاومت مطلق» در برابر «اصولگرایان مذاکرهکننده» است. اگر تا پیش از این، گعده جلیلی و قالیباف بیشتر بر سر کاندیدای اصلح، سهم از قدرت و رقابتهای درونجناحی درگیر بودند، حالا سطح تنش بالاتر رفته و به یکی از مهمترین گرههای سیاست خارجی و امنیتی کشور رسیده است.
در این صفآرایی تازه، نیروهای نزدیک به سعید جلیلی بلندترین صدای مخالفت با مذاکره و توافق را دارند، اما خود جلیلی رفتاری پیچیدهتر و محتاطتر از حامیانش نشان میدهد.
نمونه روشنش همین روزهای اخیر است و زمانی که پس از توییت عراقچی درباره تنگه هرمز، حامیان جلیلی در فضای مجازی و کف خیابان علیه توافق و مذاکره فریاد زدند و از «بیاطلاعی مردم از جزئیات توافقهای غیررسمی» گلایه کردند، اما خود جلیلی در پستی به قالیباف، به عنوان رئیس هیأت مذاکرهکننده، خداقوت گفت.
رأس محتاط، بدنه رادیکال
همین دوگانگی، خود گویاتر از هر تحلیل دیگری است. گویی بخشی از جریان رادیکال دریافته که تصمیم کلان در سطحی بالاتر گرفته شده و دیگر نمیتوان آشکارا در برابر آن ایستاد؛ اما همزمان، بدنه سیاسی و رسانهایاش همچنان مشغول رادیکالیزه کردن فضاست.
شاید به همین دلیل است که حمله به مذاکره، حالا بیش از آن که از زبان شخص جلیلی شنیده شود، از دهان نیروهای منتسب به او در مجلس، صداوسیما، شبکههای اجتماعی و تریبونهای نیمهرسمی بیرون میآید. این تقسیم کار سیاسی، وضع را بغرنجتر کرده و حالا رأس، محتاطتر شده، اما بدنه همچنان آتش میریزد.
در چنین فضایی، حمله به عراقچی و قالیباف فقط حمله به دو نفر نیست؛ حمله به مسیری است که میخواهد از دل میدان، راهی برای عبور سیاسی از بحران پیدا کند. مخالفان این مسیر میخواهند صورت مساله را ساده کنند که یا جنگ، یا تسلیم.
اما واقعیت کشور، بسیار پیچیدهتر از این دوگانههای پرهیاهوست. ایران در وضعیتی ایستاده که نه میتواند با شعارهای تند اداره شود و نه با انکار خطرهای واقعی و در چنین لحظهای، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، نه صدای بلند، بلکه تشخیص درست است؛ همان چیزی که افکار عمومی را ناگزیر میکند چشم به دهان عقلای این مرز و بوم بدوزد.
نزاع بر سر «عقلانیت»
در میانة جنگ و مذاکره
در ادامه همین شکاف، آنچه بیش از همه به چشم میآید، تبدیل اختلاف نظر به یک دوگانه سخت و بیانعطاف است؛ دوگانهای که از دل آن، دو روایت کاملاً متفاوت از آینده بیرون میآید. یک روایت میگوید آتشبس باید به توافقی برای پایان جنگ تبدیل شود، روایتی دیگر اصرار دارد که هرگونه توقف، به معنای دادن فرصت به دشمن است. در میان چهرههای این طیف، استدلالها بهصراحت بیان میشود. در مقابل، روایت دیگر میگوید شرایط امروز، دقیقاً به همین دلیل که پیچیده و پرریسک است، نیازمند ترکیب میدان و مذاکره است. این روایت بر این تأکید دارد که ایران هزینههای سنگینی در میدان داده و اکنون باید این هزینهها را به دستاوردی سیاسی تبدیل کند، نه آنکه در یک چرخه بیپایان از درگیری باقی بماند. همینجاست که نقش چهرههایی مانند عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف پررنگ میشود؛ دو چهرهای که هرکدام به شکلی نماینده این تلاش برای عبور از میدان به سیاست هستند.
فشار از تریبون تا خیابان
اما این مسیر، با فشار سنگینی مواجه است. فشارهایی که فقط در سطح تحلیل و نقد باقی نمیمانند، بلکه به سرعت به ادبیاتی تند و گاه تهدیدآمیز تبدیل میشوند. از تریبونهای رسمی گرفته تا تجمعات خیابانی و شبکههای اجتماعی، یک خط مشترک دیده میشود: بیاعتمادی به مذاکره و تردید نسبت به نیت و نتیجه آن.
نمونه این فضا را میتوان در اظهارات برخی مداحان و چهرههای اثرگذار در کف میدان دید. محمود کریمی در تجمعی گفته بود: «حرف ما حرف آقا سید مجتبی است؛ هر چه ایشان بگویند، مذاکره یا ادامه جنگ، ما اطاعت میکنیم.» چند روز بعد، سعید حدادیان در واکنش به طرحهای مذاکرهای، با لحنی تند خواستار عذرخواهی شد و فضای تهدید را به سطحی تازه برد. هرچند ادبیات او در روزهای بعد تعدیل شد و حتی به حمایت از قالیباف نزدیک شد، اما همین تغییر لحن نیز نشاندهنده بیثباتی و سیال بودن فضای سیاسی است.
در همین حال، چهرههایی در عرصه رسمی سیاست نیز به این موج دامن زدهاند. علیرضا زاکانی در واکنش به مواضع دیپلماتیک تأکید کرده بود: «دیپلماسی قرار بود مکمل میدان باشد»، جملهای که در واقع تذکری است به آنچه از نگاه او، عبور از اولویت میدان تلقی میشود. این نوع موضعگیریها، بهخوبی نشان میدهد که نزاع بر سر «جایگاه دیپلماسی» همچنان ادامه دارد.
جلیلیون و بازی دوگانه
در میان این فضا، رفتار جریان نزدیک به سعید جلیلی پیچیدهتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده میشود. از یکسو، بدنه حامیان این جریان، بلندترین صدای مخالفت با مذاکره و توافق را دارند. در فضای مجازی و حتی تجمعات، اعتراض به «عدم شفافیت مذاکرات» و «احتمال عقبنشینی» بهطور مداوم تکرار میشود. اما در سطح بالاتر، نشانههایی از نوعی همراهی محتاطانه با تصمیم کلان حاکمیت دیده میشود و این دوگانگی، نشانه یک استراتژی تازه است؛ یعنی حفظ فشار از پایین، در کنار پرهیز از تقابل مستقیم در بالا؛ و به بیان دیگر، جلیلیون تلاش میکنند هم نقش «منتقد رادیکال» را حفظ کنند و هم از خط قرمزهای تصمیمگیری عبور نکنند.
اقتصاد جنگ، سیاست جنگ
در کنار این کشمکش سیاسی، یک لایه دیگر هم وجود دارد که کمتر دیده میشود اما بسیار تعیینکننده است و آن نگاههای متفاوت به «اقتصاد جنگ» است. بخشی از نیروهای تأثیرگذار در ساختار تصمیمگیری، معتقدند که کشور باید تکلیف خود را روشن کند؛ یا به سمت یک توافق مشخص برای پایان جنگ برود، یا برای یک دوره طولانی از درگیری آماده شود. در این میان، گروهی که میتوان آنها را «تکنوکراتهای نظامی» نامید، با محاسبه هزینه و فایده به ماجرا نگاه میکنند. از دید آنها، ایران هزینههای سنگینی در حوزه نظامی و سیاسی پرداخت کرده و اکنون باید «پاداش استراتژیک» این هزینهها را دریافت کند. در عین حال، آنها نیز بهخوبی میدانند که یک جنگ تمامعیار و طولانی، میتواند فشارهای اقتصادی را به سطحی برساند که مدیریت آن دشوار شود. در سوی دیگر، جریان رادیکالتر، استدلال متفاوتی دارد. آنها میگویند«وقتی تحریمها در هر صورت باقی میماند، چرا باید مزیت نظامی خود را در میدان فدا کنیم؟» از نگاه این طیف، «جنگ امنتر از صلح» است؛ زیرا در حالت جنگی، سیستمهای امنیتی در بالاترین سطح هشدار قرار دارند، اما آتشبس میتواند به رخنههای اطلاعاتی و آسیبپذیریهای جدید منجر شود.
لحظهای برای عقلانیت
در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی درست میگوید، بلکه این است که کدام مسیر، هزینه کمتری برای کشور دارد. ایران در لحظهای ایستاده که هر تصمیم، پیامدهای بلندمدت خواهد داشت. از یک سو، تهدید مستقیم دونالد ترامپ به حمله، و از سوی دیگر، آتشبسی که هنوز تثبیت نشده، فضای تصمیمگیری را به شدت محدود کرده است.
حمله همزمان به عراقچی و قالیباف، بیش از هر چیز نشاندهنده دشواری این موقعیت است. آنها نه فقط بهعنوان افراد، بلکه بهعنوان نماد یک رویکرد هدف قرار گرفتهاند: رویکردی که میخواهد از دل میدان، به یک نتیجه سیاسی برسد. این رویکرد، اگرچه با ریسک همراه است، اما حذف آن، به معنای باقی گذاشتن تنها یک گزینه است
در این میان، حمله همزمان به عراقچی و قالیباف، بیش از هر چیز نشاندهنده دشواری این موقعیت است. آنها نه فقط بهعنوان افراد، بلکه بهعنوان نماد یک رویکرد هدف قرار گرفتهاند: رویکردی که میخواهد از دل میدان، به یک نتیجه سیاسی برسد. این رویکرد، اگرچه با ریسک همراه است، اما حذف آن، به معنای باقی گذاشتن تنها یک گزینه است؛ گزینهای که هزینههایش پیشتر بارها تجربه شده است.
وقتی صدای بلند،
صدای درست نیست
در نهایت، آن چه امروز در فضای سیاسی ایران دیده میشود، بیش از هر چیز یک هشدار است. هشدار درباره این که در شرایط بغرنج، صدای بلند لزوماً صدای درست نیست. کشور در موقعیتی قرار گرفته که نه میتوان با شعارهای تند از آن عبور کرد و نه با سادهسازی مساله. هجمهها به عراقچی، در کنار تهدیدهای خارجی و شکافهای داخلی، تصویری از یک وضعیت پیچیده و چندلایه ارائه میدهد. در چنین وضعی، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به عقلانیت، هماهنگی و پرهیز از رادیکالیسم احساس میشود. شاید مهمترین تصمیم امروز، نه انتخاب میان جنگ و مذاکره، بلکه انتخاب میان هیاهو و خرد باشد.
در لحظهای که «آتشبس» هنوز روی ساعت شنی ایستاده و هر لحظه ممکن است فروبریزد، آنچه میتواند مسیر را تعیین کند، نه فشار خیابان و نه هیجان تریبونها، بلکه تشخیص دقیق و تصمیمگیری سنجیده است و به همین دلیل حالا، بیش از هر زمان دیگری، نگاهها باید به دهان عقلای این مرز و بوم دوخته شود
در لحظهای که «آتشبس» هنوز روی ساعت شنی ایستاده و هر لحظه ممکن است فروبریزد، آنچه میتواند مسیر را تعیین کند، نه فشار خیابان و نه هیجان تریبونها، بلکه تشخیص دقیق و تصمیمگیری سنجیده است و به همین دلیل حالا، بیش از هر زمان دیگری، نگاهها باید به دهان عقلای این مرز و بوم دوخته شود.
دیدگاه تان را بنویسید