میرا قربانی‌فر

خاورمیانه بار دیگر به نقطه‌ای رسیده که فاصله میان «هشدار» و «درگیری» به طرز نگران‌کننده‌ای کوتاه شده است.

نشانه‌ها دیگر صرفاً دیپلماتیک نیستند و تحرکات نظامی، آرام اما پیوسته، جای پیام‌های پشت‌پرده را گرفته‌اند. تماس تلفنی اخیر محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، نیز در چنین فضایی رخ داد؛ فضایی که در آن گزینه نظامی بار دیگر به ادبیات غیررسمی اما جدی برخی محافل آمریکایی بازگشته و کشورهای منطقه، بیش از هر زمان دیگری، نگران کشیده‌شدن پای خود به جنگی هستند که آغازگر آن نخواهند بود اما ممکن است قربانی اصلی‌اش شوند.

این تماس، اگرچه در ظاهر با ادبیات تکراری «گفت‌وگو، ثبات و احترام متقابل» روایت شد، اما در لایه‌های زیرین خود حامل پیام‌هایی بود که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. پیام‌هایی که نه فقط خطاب به تهران، بلکه متوجه واشنگتن و حتی تل‌آویو بود؛ پیامی درباره مرزهای جدیدی که بازیگران منطقه‌ای برای خود تعریف کرده‌اند و تمایلی به عبور از آن ندارند.

تماس تهران-ریاض؛ گفت‌وگوی دیپلماتیک یا تصمیم امنیتی؟

نقطه کانونی این تماس، جمله‌ای بود که به‌سرعت در رسانه‌ها بازتاب یافت؛ عربستان اجازه نخواهد داد از خاک یا حریم هوایی‌اش برای هرگونه اقدام نظامی علیه ایران استفاده شود. این موضع، در منطقه‌ای که خاطره استفاده از پایگاه‌ها و آسمان کشورهای عربی برای عملیات نظامی هنوز تازه است، معنایی فراتر از یک موضع‌گیری دیپلماتیک دارد.

برای ریاض، این جمله بیش از آن که اعلام همدلی با تهران باشد، یک تصمیم امنیتی و راهبردی است. عربستانِ پس از جنگ یمن، عربستانِ درگیر پروژه‌های کلان اقتصادی و چشم‌انداز ۲۰۳۰، دیگر آن بازیگری نیست که حاضر باشد هزینه یک درگیری منطقه‌ای بزرگ را بپردازد؛ به‌ویژه جنگی که نه طراحی آن در ریاض انجام شده و نه کنترل تبعات آن در دست این کشور خواهد بود.

این موضع همچنین نشان می‌دهد عربستان به‌دنبال ترسیم نوعی «بی‌طرفی فعال» است؛ نه همراهی با ایران و نه همراهی با آمریکا در سناریوی جنگ.

بی‌طرفی‌ای که هدفش دور نگه‌داشتن خود از میدان درگیری و کاهش احتمال پاسخ‌های تلافی‌جویانه است؛ پاسخی که می‌تواند زیرساخت‌های انرژی، اقتصاد و حتی ثبات سیاسی کشورهای خلیج فارس را هدف بگیرد.

پاسخ تهران؛ صلح مشروط و بی‌اعتمادی عمیق

در سوی دیگر این گفت‌وگو، مسعود پزشکیان کوشید تصویری کلان از نگاه دولت ایران به وضعیت منطقه ارائه دهد. تصویری که در آن، تهدیدهای نظامی آمریکا و اسرائیل نه‌تنها عامل بازدارنده تلقی نمی‌شوند، بلکه خود به‌عنوان عاملی برای تشدید بی‌ثباتی معرفی می‌شوند.

رئیس‌جمهور ایران با یادآوری تجربه‌های گذشته، از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای تا فشارهای فزاینده نظامی و اقتصادی، بر یک نکته تأکید کرد که ایران زمانی وارد گفت‌وگو شده که مسیر دیپلماسی از سوی طرف مقابل تخریب نشده باشد. 

این گزاره، درواقع بازتولید همان روایت قدیمی بی‌اعتمادی است؛ بی‌اعتمادی‌ای که اکنون نه‌تنها در سطح نخبگان سیاسی، بلکه در لایه‌های مختلف ساخت قدرت ایران نهادینه شده است.

با این حال، پزشکیان در کنار این بی‌اعتمادی، پیامی دوگانه نیز ارسال کرد و آن این بود که ایران همچنان از هر روندی که به کاهش تنش و جلوگیری از جنگ منجر شود استقبال می‌کند، مشروط بر آن که حقوقش به رسمیت شناخته شود و گفت‌وگوها بدون پیش‌شرط باشد. پیامی که بیش از آن که خطاب به ریاض باشد، مستقیماً واشنگتن را نشانه می‌رفت؛ گویی تهران می‌خواست بگوید که هنوز درِ دیپلماسی بسته نشده، اما کلید آن در دست ایران نیست.

برداشت رسانه‌ها   اما،

 همگرایی حداقلی علیه جنگ

بازتاب این تماس در رسانه‌های بین‌المللی، نشان‌دهنده نوعی برداشت مشترک بود، نگرانی عمیق از گسترش درگیری و تلاش بازیگران منطقه‌ای برای فاصله گرفتن از آن.

بسیاری از تحلیل‌ها بر این نکته تأکید داشتند که کشورهای خاورمیانه، برخلاف گذشته، دیگر با اشتیاق در صف‌بندی‌های نظامی قرار نمی‌گیرند و ترجیح می‌دهند هزینه‌های یک جنگ احتمالی را به حداقل برسانند.

تماس تهران-ریاض، اظهارات بغداد، تحلیل‌های رسانه‌های عربی و تحرکات نظامی آمریکا، همگی قطعات پازلی هستند که تصویری نگران‌کننده اما شفاف می‌سازند، منطقه در آستانه تصمیم‌های بزرگ قرار دارد، اما میانجی‌ها بیش از هر زمان دیگری محدود شده‌اند و به نظر می‌رسد که خاورمیانه امروز نه به‌دنبال قهرمان دیپلماسی است و نه مشتاق ماجراجویی نظامی. آن چه می‌خواهد، فاصله گرفتن از پرتگاه است

از نگاه این رسانه‌ها، تماس تهران- ریاض نشانه‌ای از شکاف در اجماع ضدایرانی سابق بود؛ اجماعی که در سال‌های گذشته، به‌ویژه در دوره فشار حداکثری آمریکا، تا حد زیادی منسجم به نظر می‌رسید. اکنون اما به نظر می‌رسد منافع ملی و محاسبات اقتصادی کشورهای عربی، بر ملاحظات ایدئولوژیک و امنیتی پیشین غلبه کرده است.

وقتی میانجی‌ها خود را کنار می‌کشند

تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های عربی، به‌ویژه در روزنامه‌های نزدیک به جریان‌های رسمی، نیز اکنون دیگر لحن صریح‌تری دارند. در این تحلیل‌ها، یک گزاره محوری بارها تکرار می‌شود و آن نیز این که بحران ایران و آمریکا بزرگ‌تر از آن است که کشورهای عربی بتوانند آن را مدیریت کنند.

این نگاه، بیش از آن که نشانه انفعال باشد، بازتاب نوعی واقع‌گرایی تلخ است. شش کشور شورای همکاری خلیج فارس می‌دانند که نه توان تغییر رفتار تهران را دارند و نه قدرت تأثیرگذاری تعیین‌کننده بر تصمیمات واشنگتن. از سوی دیگر آن‌ها خود را در موقعیتی می‌بینند که تبعات جنگ، به طور مستقیم دامن‌گیرشان خواهد شد، اما ابزار لازم برای جلوگیری از آن را نیز در اختیار ندارند.

در این روایت، حتی احتمال حملات تلافی‌جویانه ایران به تأسیسات منطقه‌ای، اگرچه بعید توصیف می‌شود، اما کاملاً منتفی هم نیست.

همین احتمال هرچند ضعیف، برای ایجاد هراس کافی است؛ هراسی که باعث شده دولت‌های عربی تصمیم بگیرند وارد این بازی نشوند و نقش خود را به حداقل برسانند.

عراق؛ میانجی خسته 

در بحرانی بزرگ‌تر از توانش

اما در این میان، عراق بار دیگر تلاش کرده خود را به‌عنوان پل ارتباطی میان تهران و واشنگتن معرفی کند. آن هم در حالی که دستکم اظهارات وزیر خارجه این کشور نشان می‌دهد که حتی بغداد نیز به محدودیت‌های این نقش واقف است. او صریحا اعلام کرده که میانجی‌گری زمانی معنا دارد که هر دو طرف اصل مذاکره را پذیرفته باشند؛ شرطی که به‌زعم او، هنوز محقق نشده است. از نگاه بغداد، مشکل اصلی نه نبود پیام، بلکه نبود نشست است. پیام‌ها رد و بدل می‌شوند، اما بدون چارچوبی رسمی و بدون تصمیم سیاسی برای گفت‌وگوی مستقیم، این پیام‌ها بیشتر شبیه مُسکن‌های موقتی هستند تا درمانی واقعی.

عراق می‌گوید اگر تصمیمی برای مذاکره گرفته شود، می‌تواند نقش‌آفرینی کند؛ اما تا آن زمان، نقش میانجی عملاً معلق است.

در حالی که دیپلماسی منطقه‌ای در حال تقلاست، تحرکات نظامی آمریکا پیام متفاوتی مخابره می‌کند.استقرار سامانه‌های پدافندی پیشرفته در قطر و دیگر نقاط منطقه، دیگر صرفاً یک اقدام دفاعی ساده نیست؛ بلکه نشانه‌ای از آمادگی برای سناریوهایی است که واشنگتن ترجیح می‌دهد درباره آن‌ها به طور علنی صحبت نکند

این موضع، به‌خوبی نشان می‌دهد که حتی بازیگرانی که بیشترین ارتباط را با هر دو طرف دارند، از بن‌بست فعلی ناامید شده‌اند. بن‌بستی که در آن، هر روز نبود گفت‌وگو و فقدان میز مذاکره، احتمال سوءمحاسبه و تشدید تنش را افزایش می‌دهد.

زبان نظامی؛ وقتی پیام‌ها

 دیگر دیپلماتیک نیستند

در حالی که دیپلماسی منطقه‌ای در حال تقلاست، تحرکات نظامی آمریکا پیام متفاوتی مخابره می‌کند.

استقرار سامانه‌های پدافندی پیشرفته در قطر و دیگر نقاط منطقه، دیگر صرفاً یک اقدام دفاعی ساده نیست؛ بلکه نشانه‌ای از آمادگی برای سناریوهایی است که واشنگتن ترجیح می‌دهد درباره آن‌ها به طور علنی صحبت نکند.

سامانه‌های پاتریوت و تاد، با مأموریت مقابله با موشک‌های بالستیک، به‌وضوح برای سناریوی پاسخ ایران به حمله احتمالی طراحی شده‌اند و این استقرار، از یک سو به نیروهای آمریکایی اطمینان خاطر می‌دهد و از سوی دیگر، پیامی غیرمستقیم به تهران ارسال می‌کند که واشنگتن خود را برای بدترین حالت آماده کرده است و حتی این بار در قطر!

برای کشورهای میزبان این سامانه‌ها، اما این وضعیت یک دوگانه‌ پیچیده ایجاد می‌کند. از یک طرف، حضور این تجهیزات امنیت آن‌ها را در برابر حملات احتمالی افزایش می‌دهد و از طرف دیگر، همین حضور می‌تواند آن‌ها را به اهداف بالقوه تبدیل کند. تناقضی که باعث شده بسیاری از دولت‌های منطقه، همزمان با پذیرش حضور نظامی آمریکا، بر عدم استفاده از خاک و آسمان خود برای حمله تأکید کنند.

وضعیت میانجی‌ها   از نقش فعال 

تا تماشاگر محتاط

مجموع این تحولات نشان می‌دهد که نقش میانجی‌ها در بحران ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای تازه شده است. مرحله‌ای که در آن، میانجی‌گری کلاسیک جای خود را به نوعی مدیریت بحران داده است. مدیریت بحرانی که هدفش نه حل اختلاف، بلکه جلوگیری از انفجار آن است. عربستان، عراق، قطر و دیگر بازیگران منطقه‌ای، هرکدام به شکلی تلاش می‌کنند پیام «نه به جنگ» را منتقل کنند، اما همزمان می‌دانند که تصمیم نهایی در پایتخت‌های دیگری گرفته می‌شود. این آگاهی، لحن آن‌ها را محتاط‌تر و نقش‌شان را محدودتر کرده است.

تعلیق خطرناک 

میان جنگ و دیپلماسی

آن چه امروز در خاورمیانه جریان دارد، نه حرکت قطعی به‌سوی جنگ است و نه پیشرفت واقعی به‌سوی صلح. منطقه در وضعیت تعلیق به‌سر می‌برد؛ تعلیقی که در آن هر حادثه کوچک می‌تواند به ماشه‌ای بزرگ تبدیل شود.

سناریوی آغاز گفت‌وگوهای جدید هنوز روی میز است، اما نیازمند تصمیم سیاسی جدی، به‌ویژه از سوی واشنگتن است.

سناریوی تشدید تنش‌های محدود نیز همچنان محتمل است؛ تنش‌هایی که ممکن است کنترل شوند، اما ریسک لغزش به درگیری گسترده را همواره با خود دارند و در نهایت، سناریوی بدبینانه‌تر یعنی جنگ فراگیر، همان کابوسی است که همه از آن می‌گویند و همه می‌کوشند از آن فاصله بگیرند.

تماس تهران-ریاض، اظهارات بغداد، تحلیل‌های رسانه‌های عربی و تحرکات نظامی آمریکا، همگی قطعات پازلی هستند که تصویری نگران‌کننده اما شفاف می‌سازند، منطقه در آستانه تصمیم‌های بزرگ قرار دارد، اما میانجی‌ها بیش از هر زمان دیگری محدود شده‌اند.

به نظر می‌رسد که خاورمیانه امروز نه به‌دنبال قهرمان دیپلماسی است و نه مشتاق ماجراجویی نظامی. آن چه می‌خواهد، فاصله گرفتن از پرتگاه است. این که این خواست تا چه اندازه در تصمیم‌گیری‌های نهایی اثرگذار خواهد بود، پرسشی است که پاسخ آن نه در بیانیه‌ها، بلکه در تحولات روزهای آینده روشن می‌شود.