وقتی حقانیت به ادبیات نماینده مجلس میبازد
چرا توصیف «بوفالوی زردمو » برای ترامپ، شان ملت ایران را مخدوش میکند؟
اظهارات اخیر سراج، نماینده مجلس دوازدهم، درباره دونالد ترامپ ـ که او را «بوفالوی زردموی یانکی با فهم حیوانی» خوانده به جای نقد سیاسی، مصداق ادبیاتی است که شأن نمایندگی ملت ایران را مخدوش میکند.
به گزارش رویداد ۲۴، اظهارات اخیر محمد سراج، نماینده مجلس دوازدهم، درباره دونالد ترامپ ـ که رئیسجمهور آمریکا را «بوفالوی زردموی یانکی با فهم حیوانی» خوانده ـ بار دیگر بحث قدیمی، اما حلنشدهای را زنده کرده است: مرز میان نقد سیاسی، افشاگری اخلاقی و ادبیاتی که شأن نمایندگی ملت ایران را مخدوش میکند. این در حالی است که ترامپ، بهواسطه تصمیمها و سیاستهایش، بیتردید در زمره چهرههای جنجالی و حتی جنایتکار سیاست جهانی قرار میگیرد؛ اما پرسش اینجاست که آیا توهین و تمسخر، ابزار درستی برای بیان این واقعیت است؟
ترامپ؛ پروندهای سنگین از تصمیمهای پرهزینه
کمتر تردیدی وجود دارد که کارنامه سیاسی دونالد ترامپ، بهویژه در قبال ایران و خاورمیانه، مملو از تصمیمهایی است که آثار مخرب انسانی و امنیتی داشتهاند. خروج یکجانبه از برجام، تشدید تحریمهایی که مستقیماً زندگی مردم عادی را هدف قرار داد، حمایت بیقیدوشرط از سیاستهای تهاجمی اسرائیل و افزایش تنشهای نظامی در منطقه، همگی بخشی از میراث ترامپ هستند. از این منظر، بهکار بردن واژه «جنایتکار» برای توصیف او، نه یک اغراق احساسی، بلکه برداشتی سیاسی و اخلاقی است که در میان بسیاری از منتقدان جهانی ترامپ نیز شنیده میشود. نقد مستند و حقوقیِ یک سیاستمدار، با توهین شخصی و ادبیات تحقیرآمیز تفاوت ماهوی دارد. جایی که میتوان با استناد به تصمیمها، پیامدها و آمار قربانیان سخن گفت، استفاده از الفاظی، چون «بوفالو» نهتنها کمکی به تقویت استدلال نمیکند، بلکه آن را از اعتبار میاندازد.
نماینده مجلس؛ جایگاه حقوقی یا تریبون هیجانی؟
نماینده مجلس، صرفاً یک فعال سیاسی یا چهره رسانهای نیست؛ او نماینده رسمی ملت ایران در نهاد قانونگذاری است. هر جملهای که از تریبون مجلس یا از سوی یک نماینده بیان میشود، خواهناخواه به نام «ایران» و «ملت ایران» ثبت میشود. از همین رو، ادبیات نمایندگان، حتی در شدیدترین نقدها، باید واجد حداقلی از وقار سیاسی و دیپلماتیک باشد.
اظهارات سراج، هرچند ممکن است در میان بخشی از افکار عمومیِ خشمگین از سیاستهای آمریکا تشویق شود، اما در سطح رسمی، بیشتر به یک واکنش احساسی شبیه است تا موضعی سنجیده. چنین ادبیاتی، بیش از آنکه ترامپ را تضعیف کند، این پرسش را پیش میکشد که آیا مجلس ایران، قرار است محل تحلیل و قانونگذاری باشد یا عرصه رقابت در تندترین توهینها؟
علاوه بر این، تجربه دیپلماسی و سیاست نشان داده است که زبان تند و تحقیرآمیز، اغلب نتیجه معکوس دارد. ترامپ شخصیتی است که خود از جنجال و ادبیات توهینآمیز تغذیه میکند. قرار گرفتن در زمین بازی زبانیِ او، نهتنها برتری اخلاقی منتقد را از بین میبرد، بلکه امکان مظلومنمایی و بهرهبرداری تبلیغاتی را نیز برای طرف مقابل فراهم میکند. در مقابل، نقد مستدل و مبتنی بر حقوق بینالملل ـ از تحریمهای ضدانسانی گرفته تا تهدیدهای نظامی ـ میتواند ترامپ را در جایگاه متهم بنشاند، بیآنکه منتقد را در معرض اتهام بیپروایی و بیادبی سیاسی قرار دهد. این همان نقطهای است که ادبیات رسمی، به ابزار قدرت نرم تبدیل میشود، نه نقطه ضعف.
شکاف میان افکار عمومی و زبان رسمی
نمیتوان انکار کرد که بخشی از جامعه ایران، بهویژه در فضای اصولگرایی و شبکههای اجتماعی داخلی، با ادبیات تند و توهینآمیز نسبت به چهرههایی مانند ترامپ همدلی دارد. اما دقیقاً تفاوت نماینده مجلس با کاربر شبکه اجتماعی یا فعال اصولگرا در همینجاست. آنچه در فضای عمومی شاید تخلیه خشم تلقی شود، در تریبون رسمی، بهعنوان موضع سیاسی ثبت میشود.اگر این مرز مخدوش شود، خطر عادیسازی گفتارهای هیجانی در نهادهای رسمی وجود دارد؛ روندی که در نهایت، به تضعیف اعتماد عمومی به عقلانیت سیاسی و کارآمدی مجلس میانجامد.
میتوان و باید ترامپ را بهخاطر تصمیمهایش نقد کرد؛ میتوان از واژههایی، چون «مسئول فجایع انسانی»، «ناقض حقوق بینالملل» یا «معمار فشار حداکثری علیه مردم» استفاده کرد. این ادبیات، هم تند است، هم دقیق و هم قابل دفاع. اما وقتی نقد جای خود را به تمسخر میدهد، پیام اصلی گم میشود و تمرکز از عملکردها به الفاظ منحرف میشود.
دیدگاه تان را بنویسید