توهم بیداری

 آریا طاری

امیر قلعه‌نویی، سرمربی تیم ملی فوتبال ایران، این روزها پس از مدت‌ها غیبت، آهسته‌آهسته در انظار عمومی ظاهر شده و مقابل میکروفون خبرنگاران ایستاده است. او با همان لحن همیشگی، کلماتی را ردیف می‌کند که گویی از یک دنیای موازی به گوش می‌رسند؛ دنیایی که در آن، تیم ملی ایران جوان شده، فوتبال تماشاگرپسند ارائه می‌دهد و هیچ ایراد تاکتیکی بر آن وارد نیست. قلعه‌نویی در تازه‌ترین واکنش‌هایش، به بررسی شرایط اردوهای تیم ملی پرداخته و مطابق با انتظار همیشگی‌اش، دیواری کوتاه‌تر از بازیکنان پیدا نکرده است. شکست‌ها و نمایش‌های ضعیف مقابل ازبکستان و روسیه، با یک برچسب ساده به نام «اشتباهات فردی» بسته‌بندی شده و به بایگانی سپرده می‌شوند. او حتی در جایگاهی طلبکارانه ایستاده و می‌گوید به دلیل نداشتن زمان کافی، سرمربی هزینه شده و او هزینه داده است. 

بخش تراژیک داستان امیر قلعه‌نویی، وعده‌های کم‌وبیش پوچ او درباره تغییر نسل است. او بارها اعلام کرده بود که ۶۰‌درصد ترکیب تیم ملی را پس از جام ملت‌های ۲۰۲۳ جوان خواهد کرد و تیم ملی را در جام‌جهانی بعدی، دو مرحله بالا می‌برد، اما هیچ‌کدام از این اتفاقات رخ نداد

اما در میان تمام این توجیه‌ها، عجیب‌ترین، غیرقابل‌هضم‌ترین و البته تکراری‌ترین ادعای او، پافشاری بر پروژه‌ای است که تنها در ذهن خودش جریان دارد؛ جوان‌گرایی و تغییر نسل. قلعه‌نویی مدعی است که این اتفاق بزرگ در تیم ملی رخ داده و تنها منتقدان هستند که نمی‌خواهند این حقیقت شیرین را بپذیرند. در اینجا، مخاطب فوتبال ایران با یک پارادوکس بزرگ مواجه می‌شود؛ دو خط کاملا موازی که هرگز به هم نمی‌رسند، مردمی که یک بازی پیر و خسته را می‌بینند و سرمربی‌ای که در ذهن خود، در حال رهبری یک تیم جوان و شاداب است. 

قلعه‌نویی در آخرین مصاحبه‌اش برای فرار از فشار انتقادات، به یک ضرب‌المثل قدیمی پناه برده است. او با کنایه به منتقدانش می‌گوید:«کسی که خواب است را می‌شود بیدار کرد، اما کسی که خودش را به خواب زده، نه.» این جمله در نگاه اول یک دفاعیه فلسفی و سنگین به نظر می‌رسد، اما وقتی آن را در ترازوی واقعیت‌های امروز تیم ملی قرار می‌دهیم، بومرنگی می‌شود که با شدت به سمت خود سرمربی بازمی‌گردد. 

حقیقت این است که جامعه فوتبال، کارشناسان، خبرنگاران و هواداران بیدارند. آنها با چشمان کاملا باز، نمایش‌های بی‌برنامه، افت محسوس کیفی و پیر شدن روزافزون اسکلت اصلی تیم ملی را می‌بینند. در واقع به نظر می‌رسد این خود امیر قلعه‌نویی است که در یک خواب عمیق فرو رفته و مهم‌تر از آن با تمام توان تلاش می‌کند خودش را به خواب بزند تا صدای زنگ خطر واقعیت را نشنود. وقتی همه می‌گویند در تیم ملی خبری از تغییر نسل، کار تاکتیکی مدرن و ایده‌های نو نیست، پافشاری بر اینکه «ما جوان‌گرایی کرده‌ایم»، چیزی جز یک رویای خودخواسته در یک خواب زمستانی نیست. 

برای اثبات این ادعا که سرمربی تیم ملی بیش از هر کس دیگری درگیر تناقض و فرار از واقعیت است، نیازی به شخم زدن تاریخ نیست؛ کافی است به همین چند ماه گذشته و ماجرای حضور او در استادیوم‌ها نگاهی بیندازیم. در هفته‌های ابتدایی که لیگ برتر جریان داشت و قلعه‌نویی هنوز قرارداد رسمی و امضاشده‌ای با فدراسیون در دست نداشت، صندلی‌های وی‌آی‌پی استادیوم‌ها رنگ او را نمی‌دیدند. غیبت سرمربی تیم ملی در ورزشگاه‌ها با انتقادات تندی همراه شد، اما در آن زمان، اطرافیان او و کادرفنی‌اش با ابداع یک واژه عجیب و غریب و بی‌سابقه در ادبیات فوتبال جهان، به دفاع از او پرداختند؛ آنالیز عمودی! آنها مدعی بودند که سرمربی نیازی به حضور فیزیکی در ورزشگاه ندارد و از طریق دوربین‌های آنالیز و با زاویه دید عمودی، در حال رصد دقیق بازیکنان است. اما به محض اینکه جوهر قرارداد روی کاغذ خشک و جایگاه سرمربیگری تثبیت شد، ناگهان زاویه دید عمودی کارکرد خود را از دست داد. قلعه‌نویی به استادیوم‌ها بازگشت و در چرخشی ۱۸۰‌درجه‌ای اعلام کرد که حضور در استادیوم کمک بیشتری به کادرفنی برای انتخاب بازیکن می‌کند. این تناقض آشکار، نشان از آن دارد که تصمیمات و اظهارنظرهای کادرفنی تیم ملی، بیش از آنکه بر پایه اصول فنی و علمی فوتبال استوار باشد، تابعی از شرایط اداری، منافع شخصی و مصلحت‌اندیشی‌های روزمره است. کسی که تا دیروز تماشای بازی از خانه را برای ارزیابی کافی می‌دانست، امروز حضور در ورزشگاه را الزامی می‌داند. آیا چنین فردی بیدار است، یا خودش را به خواب زده تا افکار عمومی را بازی دهد؟

بخش تراژیک داستان امیر قلعه‌نویی، وعده‌های کم‌وبیش پوچ او درباره تغییر نسل است. او بارها وعده ارائه یک بازی تماشاگرپسند را داده و با اعتمادبه‌نفس کامل اعلام کرده بود که ۶۰‌درصد ترکیب تیم ملی را پس از جام ملت‌های ۲۰۲۳ جوان خواهد کرد. او حتی رویابافی را به جایی رساند که وعده داد تیم ملی را در جام‌جهانی بعدی، دو مرحله بالا می‌برد. اما آمار و ارقام، بی‌رحم‌ترین منتقدان هستند. هیچ‌کدام از این اتفاقات رخ نداد. تیم ملی ایران، دومین تیم مسن جام جهانی بود و عنوان مسن‌ترین ترکیب اصلی ادوار همین جام در آمریکا را به نام خود ثبت کرد. همین امروز نیز ایران مسن‌ترین تیم آسیا به شمار می‌رود. با چنین فکت‌های روشن، دقیق و غیرقابل‌انکاری، سرمربی تیم ملی چگونه همچنان در چشم منتقدان نگاه می‌کند و از تغییر نسل حرف می‌زند؟

داستان امیر قلعه‌نویی و جوان‌گرایی در تیم ملی، داستان همان دو خط موازی است که بر اساس قوانین هندسه، تا ابد امتداد می‌یابند اما هرگز به یکدیگر نخواهند رسید. افق روشنی برای آینده این تیم وجود ندارد، زیرا معماری آن بر پایه‌ کتمان واقعیت بنا شده است

قلعه‌نویی برای اینکه از سنگینی و عجیب بودن ادعاهای خود بکاهد، سعی می‌کند با ذکر چند مثال و نام بردن از چند بازیکن، منتقدان را خلع سلاح کند. او با افتخار می‌گوید:«۵۰۰‌روز قبل به امیرمحمد رزاق‌نیا بازی دادم، آریا یوسفی و امیرحسین محمودی را به تیم ملی آوردم.» او حتی در یک خطای محاسباتی عجیب، صالح حردانی را هم قاطی بازیکنان جوان به خورد مخاطب می‌دهد؛ بازیکنی که مدت‌هاست از سنین جوانی در استاندارد فوتبال حرفه‌ای عبور کرده است. اتفاقا این اسامی، دقیقا همان پاشنه آشیل و نقیصه بزرگ قلعه‌نویی را عیان می‌کنند. 

ماجرا از این قرار است که او برای فرار از فشار رسانه‌ها و پنهان کردن میانگین سنی بالای تیمش، به یک حربه همیشگی متوسل شده است. او هر از چند گاهی، چند بازیکن جوان را به لیست بلندبالای اردوی تیم ملی اضافه می‌کند. هدف از این کار، تزریق خون تازه به رگ‌های تیم در زمین مسابقه نیست؛ بلکه تنها یک ترفند ریاضی است. حضور این جوانان در لیست، میانگین سنی کل اردو را روی کاغذ به زیر ۳۰‌سال می‌کشاند تا سرمربی بتواند برگه‌ای را مقابل دوربین‌ها تکان دهد و بگوید:«ببینید! تیم من جوان است.» 

افق روشنی برای آینده این تیم وجود ندارد، زیرا معماری آن بر پایه‌ کتمان واقعیت بنا شده است. سرمربی تیم ملی، امروز در جایگاهی ایستاده که می‌خواهد از هیچ، دستاورد بسازد. او با واژه‌ها بازی می‌کند، با آمار شعبده‌بازی می‌کند و سعی دارد تصویری از تیم ملی ارائه دهد که تنها در قاب ذهن خودش وجود دارد. اما واقعیت فوتبال، در مستطیل سبز رقم می‌خورد، نه در کنفرانس‌های خبری

اما در روز مسابقه، واقعیت عریان فوتبال سیلی محکمی به صورت این ادعاها می‌زند. جوانانی که با هزاران امید و آرزو به اردو دعوت شده‌اند، یا به سکوها فرستاده می‌شوند تا از آنجا بازی را تماشا کنند و یا در بهترین حالت، روی نیمکت پیچ و مهره می‌شوند. در داخل زمین، این همان کهنه‌سربازهای همیشگی هستند که فرصت بازی پیدا می‌کنند؛ همان بازیکنانی که رفته‌رفته تاریخ مصرف‌شان در عرصه بین‌المللی به پایان نزدیک شده، اما به دلیل ترس سرمربی از تغییر و وابستگی‌اش به نام‌ها، همچنان جایگاه خود را در ترکیب اصلی تضمین شده می‌بینند. 

این سناریوی تلخ، قرار است باز هم تکرار شود. او بازیکنانی که به لحاظ سنی در موقعیت بهتری هستند را فرا می‌خواند تا نقش سیاهی‌لشکر را در نمایش تغییر نسل او بازی کنند، اما درست در لحظه‌ای که باید به آنها میدان داده شود و تجربه بین‌المللی کسب کنند، آنها را به حاشیه می‌راند تا ترکیب مسن و خسته‌اش همچنان در مرکز توجه باشد. این نوع رفتار، نه‌تنها جوان‌گرایی نیست، بلکه سوزاندن نسل جوان و کشتن انگیزه در بازیکنانی است که می‌توانستند آینده فوتبال ایران را بسازند. 

در کنار ادعای پوشالی جوان‌گرایی، فقدان مطلق ایده تاکتیکی نوین در تیم ملی نیز یکی دیگر از دردهای بی‌درمان این روزهاست. قلعه‌نویی در مصاحبه‌هایش، به جای پذیرش ایرادات ساختاری و فنی تیمش، مدام به دنبال مقصر می‌گردد. در فلسفه فکری او، وقتی تیم می‌برد، این نتیجه تدابیر کادرفنی ایرانی است، اما وقتی تیم در مقابل ازبکستان و روسیه به مشکل می‌خورد و از ارائه یک بازی روان عاجز می‌ماند، ناگهان مقصر اشتباهات فردی بازیکنان معرفی می‌شود. 

در تیم ملی تحت هدایت او، خبری از آن فوتبال تماشاگرپسندی که وعده داده بود نیست. بازی‌ها غالبا گره‌خورده، متکی بر خلاقیت‌های فردی و عاری از الگوهای مدرن بازیسازی است. با این حال، سرمربی به جای کار در زمین چمن، ترجیح می‌دهد در نشست‌های خبری بجنگد. او کماکان حرف خودش را می‌زند و اصرار دارد که تیمش در مسیر درستی قرار دارد. 

داستان امیر قلعه‌نویی و جوان‌گرایی در تیم ملی، داستان همان دو خط موازی است که بر اساس قوانین هندسه، تا ابد امتداد می‌یابند اما هرگز به یکدیگر نخواهند رسید. افق روشنی برای آینده این تیم وجود ندارد، زیرا معماری آن بر پایه‌ کتمان واقعیت بنا شده است. سرمربی تیم ملی، امروز در جایگاهی ایستاده که می‌خواهد از هیچ، دستاورد بسازد. او با واژه‌ها بازی می‌کند، با آمار شعبده‌بازی می‌کند و سعی دارد تصویری از تیم ملی ارائه دهد که تنها در قاب ذهن خودش وجود دارد. اما واقعیت فوتبال، در مستطیل سبز رقم می‌خورد، نه در کنفرانس‌های خبری. در این میان، فدراسیون فوتبال نیز شریک جرمی خاموش است؛ سیستمی که با نادیده گرفتن آینده فوتبال ایران، فرصت‌ها، زمان و منابع را مدام در اختیار کسانی قرار می‌دهد که پاسخی برای چالش‌های امروز ندارند. تا زمانی که این خواب خودخواسته ادامه داشته باشد، قطار تیم ملی فوتبال ایران، با واگن‌هایی فرسوده و مسافرانی خسته، در همان مسیر موازی حرکت خواهد کرد؛ مسیری که از کنار ایستگاه‌های جوان‌گرایی، تاکتیک مدرن و موفقیت واقعی عبور می‌کند، اما هرگز در هیچ‌کدام از آنها توقف نخواهد کرد. 

کسی که خواب است را بیدار کرده‌ایم، اما برای کسی که با چشمان بسته روی نیمکت تیم ملی نشسته و رویای تغییر نسل می‌بیند، شاید تنها سوت پایان یک تورنمنت تلخ دیگر بتواند نقش ساعت زنگ‌دار را بازی کند؛ هرچند که آن زمان، برای نسل سوخته‌ فوتبال ایران بسیار دیر خواهد بود.