وقتی ژنرال سربازانش را قربانی میکند
سقوط آزاد در امپراتوری توهم
آریا طاری
سرمای استخوانسوز شهر کازان، تنها بخشی از یخزدگی عمیقی بود که این روزها بر پیکره تیم ملی فوتبال ایران سایه انداخته است. وقتی سوت پایان بازی با روسیه به صدا درآمد و تابلوی نتایج ورزشگاه، عدد تلخ دو بر صفر را به رخ کشید، دیگر خبری از آن ژستهای فاتحانه کنار خط نبود. تیمی که قرار بود پس از یک جامجهانی ناامیدکننده، برخیزد و برای پایان دادن به حسرت ۵۰ساله در جام ملتهای آسیا خیز بردارد، حالا در گردابی از سردرگمی، بیبرنامگی و بهانهجوییهای بیپایان دست و پا میزند. تیم ملی ایران تحت هدایت امیر قلعهنویی، در روزهایی که باید مسیر بازسازی و پوستاندازی را طی میکرد، به کارخانهای برای دستاوردسازیهای جعلی تبدیل شده است. شکست سه بر یک مقابل ازبکستان در فرغانه و متعاقب آن باخت دو بر صفر به روسیه، تنها فرو ریختن یک ساختار تاکتیکی نبود؛ بلکه فروپاشی امپراتوری توهمی بود که ماههاست توسط کادر فنی و فدراسیون فوتبال به خورد افکار عمومی داده میشود.
فصل اول؛ حماسه نباختن؛ کمدی تلخ دستاوردسازی
برای درک عمق فاجعهای که امروز گریبان فوتبال ملی ما را گرفته، باید کمی به عقب برگردیم؛ به آوردگاه جامجهانی ۲۰۲۶. تورنمنتی که برای اولینبار با ۴۸تیم برگزار شد و روی کاغذ، صعود از مرحله گروهی آن برای تیمی با پتانسیل ایران باید به یک حداقل بدیهی تبدیل میشد. اما در گروهی که نیوزیلند، بلژیک و مصر حضور داشتند، یوزهای ایرانی با نمایشی محتاطانه، ترسو و فاقد هرگونه زهر هجومی، سه تساوی متوالی به دست آوردند و در کمال ناباوری، حتی از این فرمت آسان نیز نتوانستند به مرحله حذفی راه پیدا کنند. در هر نقطه دیگری از جهان، چنین نتیجهای معادل یک زلزله مدیریتی و برکناری فوری کادر فنی بود. اما در فوتبال ایران، ماشین رسانهای فدراسیون و ادبیات خاص امیر قلعهنویی وارد عمل شدند. آنها از نباختن در جامجهانی، یک حماسه اساطیری ساختند! تیمی که نتوانسته بود از سد نیوزیلند بگذرد، پشت سپر «ما به هیچ تیمی باج ندادیم» پنهان شد. قلعهنویی که پیش از جامجهانی وعده موفقیت و صعود تاریخی داده بود، ناگهان در نقش تئوریسین تساویها فرو رفت و فدراسیون فوتبال نیز در تصمیمی که بیشتر شبیه به یک خودکشی دستهجمعی بود، قرارداد او را تا پایان جامملتهای ۲۰۲۷ تمدید کرد. آنها با این تمدید قرارداد، به جای جراحی غده سرطانی ناکارآمدی، روی آن چسب زخم چسباندند تا بوی تعفن این فوتبال بیبرنامه، امروز در فرغانه و کازان مشام همه را آزار دهد.
فصل دوم؛ وقتی واقعیت به صورت فوتبال ایران سیلی زد
ماه عسل تساویهای جامجهانی خیلی زود به پایان رسید. فیفادی شهریور و مهرماه، قرار بود نقطه شروعی برای آمادهسازی جام ملتها باشد، اما تبدیل به یک کابوس تمامعیار شد. تیم ملی در فرغانه به مصاف ازبکستان رفت؛ تیمی که سالهاست به عنوان یک حریف درجه دو در آسیا شناخته میشد، اما حالا با برنامهریزی و توسعه اصولی، به کابوس ژنرال تبدیل شده است. شکست سه بر یک مقابل ازبکستان، پرده از خط دفاعی لرزان و میانه میدان بیبرنامه ایران برداشت. اما این پایان ماجرا نبود. کاروان شکستخورده راهی کازان شد تا شاید مقابل روسیه، آبروی رفته را بازگرداند. اما آنچه در زمین پیاده شد، ادامه همان تراژدی بود. شکست دو بر صفر، دومین باخت متوالی امیر قلعهنویی را رقم زد؛ اتفاقی که پیشتر نیز مقابل همین دو تیم ازبکستان و روسیه در سال ۲۰۲۵ رخ داده بود. دریافت پنج گل در دو بازی و زدن تنها یک گل، نشان داد که مشکل تیم ملی نه یک اتفاق گذرا، بلکه یک بحران ساختاری است. تیمی که قرار بود با تفکرات هجومی وارد زمین شود، با ترکیبی کاملا دفاعی و استفاده از بازیکنان سرعتی در کنارهها (مثل رامین رضاییان و آریا یوسفی) دل به ضدحملات بست، اما نه در دفاع منسجم بود و نه در حمله زهرآگین.
فصل سوم؛ ژنرالی که پشت سربازانش پنهان میشود
در تاریخ فوتبال، مربیان بزرگ همواره یک ویژگی مشترک دارند؛ آنها در زمان پیروزی، اعتبار را به بازیکنان میدهند و در زمان شکست، مسئولیت را خود بر عهده میگیرند. اما امیر قلعهنویی، سبک جدیدی از رهبری را در تیم ملی پایهگذاری کرده است؛ سبکی که در آن کادر فنی همیشه بیعیبونقص است و این بازیکنان هستند که با اشتباهات بچگانه زحمات را به باد میدهند. پس از فاجعه ازبکستان، قلعهنویی مقابل میکروفونها ایستاد و گفت:«مشکل تیم بدنی نیست، اشتباهات بچگانه دو بازیکن ما باعث شد نتیجه را از دست بدهیم... امروز از دو بازیکن باتجربه آسیب دیدیم.»
در حالی که تیم ملی در بحرانیترین روزهای خود به سر میبرد، فدراسیون فوتبال نیز اوج ناکارآمدی خود را به نمایش گذاشته است. با ادغام فیفادیهای سپتامبر و اکتبر، تیمها فرصت انجام چهلر ازی دوستانه را داشتند، اما فدراسیون مهدی تاج تنها موفق به هماهنگی همین دو بازی (آنهم در خانه حریفان) شد
پس از شکست روسیه هم دقیقا همین نوار تکرار شد:«وقتی دو گل روی اشتباه و حرکات بچگانه میخورید، وضعیت خوب نیست.» او حتی پا را فراتر گذاشت و شاگردانش را به خط زدن از لیست تیم ملی تهدید کرد! این ادبیات تکراری، خستهکننده و فرافکنانه، توهین به شعور مخاطب فوتبال است. وقتی تیمی در دو بازی متوالی، با ساختاری آشفته گل میخورد، وقتی فاصله بین خطوط به اندازه یک اتوبان است و وقتی بازیکنان در جایگیریهای ابتدایی مشکل دارند، آیا باز هم مقصر فقط اشتباهات فردی است؟ سرمربی تیم ملی به جای پذیرش ضعفهای بنیادین تیمش، بازیکنان را به عنوان سپر انسانی مقابل تیر منتقدان قرار میدهد. او با پناه بردن به مفاهیم آماری مثل ایکسجی (امید گل) سعی دارد بگوید که تیمش عالی بازی کرده و فقط توپها گل نشده است. قلعهنویی فراموش کرده که فوتبال، بازی ریاضیات روی کاغذ نیست؛ بازی شعور تاکتیکی در مستطیل سبز است.
فصل چهارم؛ افسانه «هفت پلن»
نقد عملکرد تیم ملی بدون اشاره به کادر فنی عریض و طویل امیر قلعهنویی، نقدی ناقص است. در راس این دستیاران، سعید الهویی قرار دارد؛ مربیای که پیشتر در یک اظهارنظر تاریخی و طنزآلود مدعی شده بود کادر فنی تیم ملی حداقل هفت پلن برای شرایط مختلف بازی طراحی کرده است! حالا و پس از دیدن نمایشهای تیم ملی مقابل ازبکستان و روسیه، افکار عمومی حق دارد بپرسد جناب الهویی، ایکسجی را رها کنید، از پلن هفتم چه خبر؟ تیمی که ما در زمین دیدیم، حتی برای اجرای پلنA خود (یعنی ارسال توپهای بلند و استفاده از توپهای سوم) هم عاجز بود، چه رسد به پلنهای ثانویه. برای اثبات این مدعا، کافی است گل اول روسیه را با دقت کالبدشکافی کنیم. قلعهنویی مدعی است که این گل روی اشتباه فردی سیدحسین حسینی در شروع مجدد به ثمر رسید. بله، شروع حسینی فاجعهبار بود، اما آنچه پس از آن رخ داد، نماد ورشکستگی تاکتیکی تیم قلعهنویی است. پس از لو رفتن توپ، انتقال منفی (ترانزیشن از حمله به دفاع) در تیم ایران به کندترین و مرگبارترین شکل ممکن انجام شد. هافبکها به جای پرس سریع، نظارهگر پاسکاری روسها بودند. صالح حردانی در قلب خط دفاعی، با جایگیری کاملا اشتباه، آفساید را پر کرده بود و رامین رضاییان آنقدر دیر به کارزار اضافه شد که مهاجم حریف به راحتی دروازه را فروریخت. اینها اشتباه فردی نیست جناب قلعهنویی! این فقدان ساختار دفاعی، عدم تمرین انتقال فاز و نبود هارمونی در خط پشتی است. اینها دقیقا همان چیزهایی است که وظیفه کادر فنی است، نه بازیکن.
شکست سه بر یک مقابل ازبکستان در فرغانه و متعاقب آن باخت دو بر صفر به روسیه، تنها فرو ریختن یک ساختار تاکتیکی نبود؛ بلکه فروپاشی امپراتوری توهمی بود که ماههاست توسط کادر فنی و فدراسیون فوتبال به خورد افکار عمومی داده میشود
فصل پنجم؛ جستوجو برای امداد غیبی در آنتالیا
در حالی که تیم ملی در بحرانیترین روزهای خود به سر میبرد، فدراسیون فوتبال نیز اوج ناکارآمدی خود را به نمایش گذاشته است. با ادغام فیفادیهای سپتامبر و اکتبر، تیمها فرصت انجام چهلر ازی دوستانه را داشتند، اما فدراسیون مهدی تاج تنها موفق به هماهنگی همین دو بازی (آنهم در خانه حریفان) شد. حالا تیم ملی در کازان بلاتکلیف است. در روزهایی که ثانیهها برای آمادهسازی جام ملتها طلا هستند، قلعهنویی به سناریوی مضحک بازی درونتیمی فکر میکند! از سوی دیگر، فدراسیون در به در در حال رایزنی است تا یک تیم درجه سه یا چهار (شاید با رنکینگ سهرقمی فیفا) را در آنتالیای ترکیه پیدا کند تا شاگردان قلعهنویی با پیروزی مقابل آنها، بحران را موقتا به حاشیه برانند. این جستوجو برای یک حریف ضعیف به عنوان امداد غیبی، توهین به نام تیم ملی ایران است. آیا بردن تیمی در قواره تانزانیا (که پیشتر به عنوان مسکن برای جبران باختهای قبلی استفاده شده بود) میتواند ضعفهای ساختاری تیمی که به ازبکستان و روسیه میبازد را درمان کند؟ قلعهنویی بیش از چهار ماه است که طعم پیروزی را نچشیده (از زمان برد مقابل مالی) و حالا برای حفظ صندلی لرزانش، به هر دستاویزی حتی بازی با تیمهای گمنام چنگ میزند.
کلام آخر؛ تیمی که ژنرال ندارد
تیم ملی فوتبال ایران این روزها شبیه به کشتی طوفانزدهای است که کاپیتانش به جای هدایت سکان، در حال سرزنش ملوانان و توجیه سوراخ شدن بدنه کشتی است. جامجهانی ۴۸تیمه، فرصتی بود که با لجاجت و ترس تاکتیکی سوخت و به یک دستاورد دروغین تبدیل شد. حالا اما، در آستانه جام ملتهای آسیا، دیگر خبری از معجزههای خیالی نیست. آقای قلعهنویی! دوران پنهان شدن پشت واژههای ثقیل، حمله به بازیکنان خودی و بازی با آمار و ارقام به سر آمده است. شما به عنوان بالاترین مقام فنی تیم، مسئول مستقیم این سردرگمی، بازی بیروح و شکستهای سریالی هستید. تیمی که نتواند در یک بازی دوستانه از پس پرس ازبکستان بربیاید، چگونه میخواهد در آوردگاه اصلی جام ملتها، مقابل غولهایی چون ژاپن، کره جنوبی، عربستان و استرالیا قد علم کند؟
رویای ۵۰ساله پادشاهی در آسیا، با ادبیات خستهکننده، دستیاران پرادعا و بیعمل و سرمربیای که هرگز اشتباهاتش را نمیپذیرد، محقق نخواهد شد. فوتبال ایران تشنه افتخار است، اما با این فرمان، ما نهتنها به ساحل آرامش نمیرسیم، بلکه در همان گامهای نخست جام ملتها، در گرداب خودپسندی و بیبرنامگی غرق خواهیم شد. شاید وقت آن رسیده باشد که فدراسیون فوتبال، پیش از آنکه فاجعهای بزرگتر رقم بخورد، از خواب زمستانی بیدار شود؛ چراکه این ژنرال، مدتهاست که استراتژی پیروزی در میدان نبرد را فراموش کرده است.
دیدگاه تان را بنویسید