تمدید قرارداد تا جام ملتها، جایزه تاج به امیر قلعهنویی پس از ناکامی در جامجهانی بود
ژنرال و پاداشی دیگر
آریا طاری
عقربههای ساعت در ساختمان سئول، مدتهاست که به خواب رفتهاند؛ شاید از همان روزی که فوتبال ایران تصمیم گرفت به جای پیشرفت در زمین چمن، در اتاقهای دربسته و با صدور بیانیههای حماسی به حیات خود ادامه دهد. صبح روز چهارشنبه، چهارم شهریورماه ۱۴۰۵، بار دیگر درهای فدراسیون فوتبال به روی نمایشی باز شد که پایانش را حتی کودکی که تازه الفبای فوتبال را آموخته، از هفتهها پیش میدانست.
آیا فقدان استراتژی، تعویضهای اشتباه، عدم شناخت از حریفان و بازیخوانی ضعیف، تنها به گردن دستیاران است؟ تغییر دستیاران در حالی که تفکر اصلی حاکم بر نیمکت ثابت میماند، شبیه به عوض کردن رنگ دیوارهای خانهای است که پایهبست آن ویران شده است. فدراسیون با این کار، تنها یک ژست اصلاحطلبانه به خود گرفته تا دهان منتقدان را ببندد
جلسه هیئترئیسه برای بررسی سرنوشت نیمکت تیم ملی، تنها یک تشریفات اداری خستهکننده بود؛ یک فرمالیته تمامعیار برای مشروعیت بخشیدن به تصمیمی که از قبل، در گعدههای دوستانه و لبخندهای فاتحانه مهدی تاج و امیر قلعهنویی گرفته شده بود. خروجی جلسه؟ ابقای مشروط قلعهنویی تا پایان جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷. برای درک عمق فاجعه و طنز تلخ نهفته در این تیتر خبری، باید کمی به عقب برگردیم و پازلهای این ساختار بیمار را کنار هم بچینیم. مگه قرار بود اتفاقی غیر از این رخ بدهد؟ در ساختاری که مهدی تاج با اعتمادبهنفسی مثالزدنی بر صندلی ریاست تکیه زده و هدایت ممبینی، دبیرکلی که شاهکار مدیریت و برنامهریزیاش در افتضاح تورنمنت سهجانبه هنوز در حافظه تاریخی فوتبال ایران میسوزد، همچنان با قدرت جایگاهش را سفت چسبیده، آیا انتظار طلوع یک خورشید تازه بر نیمکت تیم ملی، انتظاری عبث نبود؟
فوتبال ایران امروز در تسخیر سندرمی است که میتوان آن را سندرم توهم توطئه و انکار واقعیت نامید. ما از جامجهانی ۲۰۲۶ بازگشتهایم؛ جامی که با ۴۸تیم برگزار شد و روی کاغذ، صعود از گروههای آن برای تیمی که ادعای آقایی در آسیا را دارد، باید به سادگی نوشیدن یک لیوان آب میبود. اما چه شد؟ تیم ملی با هدایت عالیجناب قلعهنویی، حتی نتوانست در قامت یکی از بهترین تیمهای سوم گروه خود، جواز حضور در مرحله حذفی را کسب کند. این یک شکست ساده نبود؛ این یک فروپاشی تاکتیکی، یک ورشکستگی فنی و یک سیلی محکم از سوی فوتبال مدرن به تفکرات سنتی و منسوخ بود. اما واکنش سیستم به این فاجعه چه بود؟ آیا کسی عذرخواهی کرد؟ آیا کسی استعفا داد؟ آیا کسی مسئولیت این ناکامی تاریخی را بر عهده گرفت؟ خیر. آنها یک سپر بلای بینقص پیدا کردند؛ داور، ویایآر، و البته، بازی الجزایر و سوییس! مرور اتفاقات دیدار با مصر و آن گل جنجالی شجاع خلیلزاده، به خوبی نشان میدهد که سیستم مدیریتی و فنی ما چگونه برای فرار از پاسخگویی، پشت یک اتفاق پنهان میشود. گل آفساید اعلام شد؛ تصمیمی که در فوتبال روز دنیا با تکنولوژیهای میلیمتری تایید یا رد میشود. اما در ایران، رئیس فدراسیون، سرمربی تیم ملی و خود بازیکن (خلیلزاده) با یک همصدایی عجیب و غریب، پرچم مظلومنمایی را بالا بردند و فریاد زدند که سر تیم ملی ایران در جامجهانی بریده شده است! این توهم که فیفا، کشور میزبان، داوران و کائنات دست به دست هم دادهاند تا جلوی موفقیت تیم امیر قلعهنویی را بگیرند، نه تنها یک توهین به شعور مخاطب و کارشناسان است، بلکه سرپوشی است بر فقدان پلنهای تاکتیکی. وقتی بالاترین مقام فوتبال کشور به جای بازخواست سرمربی بابت نتایج اسفناک، با او در مرثیهسرایی برای یک گل آفساید همنوا میشود، یعنی فاتحه پیشرفت در این فوتبال خوانده شده است.
حالا در چنین اتمسفری، جلسه هیئترئیسه تشکیل میشود. حدود یک ماه چشمانتظاری و تعویق چندباره این جلسه، تنها برای این بود که آبها از آسیاب بیفتد، خشم عمومی از نتایج فاجعهبار جامجهانی فروکش کند و فدراسیون بتواند در یک فضای آرامتر، سناریوی از پیش نوشته شده خود را اجرا کند. و چه سناریوی مضحکی! در خبرها آمده است که امیر قلعهنویی با همراهی دستیار همیشگیاش، سعید الهویی، در این نشست حاضر شده و در کمال شگفتی، پیشنهاد اولیه او تمدید قرارداد تا پایان جامجهانی ۲۰۳۰ بوده است! باید این جمله را چندبار در ذهن مرور کرد تا به عمق فاجعه پی برد. سرمربی تیمی که در یک تورنمنت ۴۸تیمی نتوانسته حتی به عنوان تیم سوم از گروهش صعود کند، به جای اینکه با سرافکندگی کلید اتاقش در کمپ تیمهای ملی را تحویل دهد، در جلسه ارزیابی عملکردش، طلبکارانه خواهان قراردادی ۴ساله تا جامجهانی بعدی میشود! این حجم از اعتمادبهنفس کاذب و این میزان از بیتفاوتی نسبت به کارنامه رفوزه شده، تنها در اتمسفر فوتبال ایران امکانپذیر است؛ جایی که شکستها نه تنها جریمه ندارند، بلکه با پاداشهای نجومی و تمدید قرارداد جبران میشوند.
سرمربی تیمی که در یک تورنمنت ۴۸تیمی نتوانسته حتی به عنوان تیم سوم از گروهش صعود کند، به جای اینکه با سرافکندگی کلید اتاقش در کمپ تیمهای ملی را تحویل دهد، در جلسه ارزیابی عملکردش، طلبکارانه خواهان قراردادی ۴ساله تا جامجهانی بعدی میشود! این حجم از اعتمادبهنفس کاذب و این میزان از بیتفاوتی نسبت به کارنامه رفوزه شده، تنها در اتمسفر فوتبال ایران امکانپذیر است
هیئترئیسه فدراسیون نیز که ظاهرا میخواسته نقش یک نهاد تصمیمگیرنده و مستقل را بازی کند، با این ایده مخالفت کرده و به یک راهکار مشروط رسیده است؛ تمدید تا پایان جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷، و در صورت رسیدن به فینال یا قهرمانی، تمدید خودکار تا جامجهانی ۲۰۳۰. این یعنی فدراسیون مهدی تاج، سرنوشت مهمترین رویدادهای پیشروی فوتبال ایران را به دست کسی سپرده که همین چند ماه پیش، بزرگترین فرصت تاریخی ما در جامجهانی را با تفکرات کهنه خود به باد داد. اما بخش کمدی-تراژیک ماجرا، بند مربوط به تغییر دستیاران است. اعضای هیئترئیسه که ظاهرا از انتقادات رسانهها و افکار عمومی نسبت به کادر فنی ضعیف تیم ملی آگاه بودهاند، پافشاری کردهاند که دستیاران قلعهنویی باید تغییر کنند. این یک تاکتیک کلاسیک در مدیریت بحران مدل ایرانی است؛ قربانی کردن مهرههای کوچک برای حفظ پادشاه. آیا مشکل تیم ملی ایران در جامجهانی ۲۰۲۶، صرفا حضور افرادی مانند سعید الهویی روی نیمکت بود؟ آیا فقدان استراتژی، تعویضهای اشتباه، عدم شناخت از حریفان و بازیخوانی ضعیف، تنها به گردن دستیاران است؟ تغییر دستیاران در حالی که تفکر اصلی حاکم بر نیمکت ثابت میماند، شبیه به عوض کردن رنگ دیوارهای خانهای است که پایهبست آن ویران شده است. فدراسیون با این کار، تنها یک ژست اصلاحطلبانه به خود گرفته تا دهان منتقدان را ببندد. به زودی چند چهره جدید، احتمالا با نامهای دهانپرکن، به کادر فنی اضافه میشوند، اما همه میدانند که در سیستم فکری امیر قلعهنویی، حرف اول و آخر را شخص او میزند و دستیاران، غالبا نقش تاییدکننده و اجراکننده دستورات او را دارند. این تغییرات فرمایشی، دردی از دردهای تاکتیکی تیم ملی دوا
نخواهد کرد.
مسئله آزاردهندهتر در این میان، بحث مالی ماجراست. ژنرال و کادرش، پیش از این برای نتایجی که به هیچوجه قابل دفاع نیست، پاداشهای میلیاردی خود را دریافت کردهاند. در شرایطی که باشگاههای لیگ برتری ما (همان لیگ برتر خلیج فارس که ادعای پویاییاش گوش فلک را کر کرده) درگیر ابتداییترین مشکلات زیرساختی هستند، در شرایطی که هنوز برای برگزاری دربی پایتخت آوارهی این شهر و آن شهر میشویم و در روزهایی که استعدادهای ناب فوتبال ایران به دلیل نبود امکانات هرز میروند، بودجههای کلان ملی صرف دستمزدها و پاداشهای کادری میشود که خروجیاش، حذف خفتبار از جامجهانی و پناه بردن به بهانههای واهی مانند گل آفساید به مصر است. این تمدید قرارداد، یک دهنکجی آشکار به افکار عمومی، رسانههای مستقل و کارشناسانی است که با ادله فنی، ضعفهای ساختاری تیم ملی را فریاد زدند. فدراسیون مهدی تاج با این تصمیم نشان داد که برای آنها، حفظ حلقه یاران و ایجاد یک حاشیه امن مدیریتی، بسیار مهمتر از توسعه فوتبال و کسب افتخار در عرصههای بینالمللی است. آنها ترجیح میدهند با قلعهنویی بمانند، چون او بخشی از همین سیستم است؛ سیستمی که به جای پاسخگویی، فرافکنی میکند و به جای پذیرش شکست، تئوری توطئه میسازد.
فوتبال ایران امروز در یک دور باطل گرفتار شده است. لیگی که خروجی آن بازیکنان پا به سن گذاشته و بیانگیزه است، مدیران ناتوانی که صندلیهای ریاست را ارث پدری خود میدانند و نیمکتی که به تسخیر تفکرات دهه هشتاد شمسی درآمده است. تمدید قرارداد امیر قلعهنویی تا جام ملتهای ۲۰۲۷، به معنای سوزاندن یک فرصت دیگر برای بازسازی و تغییر نسل در تیم ملی است. ما با همین فرمان، با همین بهانهها و با همین مدیران، به استقبال جام ملتهای عربستان خواهیم رفت و احتمالا پس از یک ناکامی دیگر در برابر قدرتهای نوظهور و سازمانیافتهی آسیا، دوباره شاهد مصاحبههای آتشین، مقصر دانستن داور، زمین، زمان و البته، تمدید مشروط برای یک تورنمنت دیگر خواهیم بود! اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که مردودیها، شاگرد اولهای کلاس مدیریت میشوند و پاداش نابودی رویاهای یک ملت، نشستن دوباره و دوباره بر روی معتبرترین نیمکت ورزشی کشور است. قلاب این داستان مدتهاست که پاره شده و ما، تنها تماشاگران مغموم سقوط آزاد فوتبالی هستیم که روزگاری، مایه فخر و غرورمان بود.
دیدگاه تان را بنویسید