وقتی همه خواب بودند!

 آریا طاری

تقویم‌های فدراسیون جهانی فوتبال ناگهان از آسمان به زمین نمی‌افتند؛ این تاریخ‌ها ماه‌ها و گاهی سال‌ها پیش با جزئیات دقیق، زمان‌بندی مشخص و قوانین روشن روی میز دپارتمان‌های بین‌الملل فدراسیون‌ها قرار می‌گیرند. با این حال، فدراسیون فوتبال ایران بار دیگر ثابت کرد که در هنر غافلگیر شدن از بدیهیات استعدادی بی‌نظیر و تکرارنشدنی دارد. در پنجره فیفادی سپتامبر-اکتبر که طبق اصلاحات جدید فرصتی طلایی و استثنایی برای برگزاری سه دیدار تدارکاتی در مسیر آماده‌سازی جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۷ بود، سهم تیم ملی ایران تنها دو بازی تکراری، دو شکست نگران‌کننده و در نهایت، یک پایان خجالت‌آور با طعم ناتوانی مطلق در هماهنگی یک مسابقه ساده بود.

پرسش دردناک اینجاست که آیا ساختمان سئول از تعداد بازی‌های مجاز در این فیفادی بی‌خبر بود؟ آیا مدیران ما نمی‌دانستند که فرصت برای هماهنگی سه بازی وجود دارد؟ پاسخ قطعا منفی است. آنها کاملا در جریان بودند، اما استراتژی همیشگی یعنی روزمرگی، انفعال و واگذاری امور به قضا و قدر را به برنامه‌ریزی استراتژیک ترجیح دادند. پر کردن نیمی از این پنجره حیاتی با تیم‌هایی مثل روسیه و ازبکستان که بارها و بارها در سال‌های اخیر مقابل آنها به میدان رفته‌ایم، خود نشان‌دهنده فقر ایده‌پردازی در کادر مدیریتی است. اما فاجعه اصلی نه در این انتخاب‌های بی‌روح و تکراری، بلکه در عجز کامل از پیدا کردن یک حریف سوم برای خروج تیم از بحران روانی رقم خورد. 

مدیران فدراسیون همواره پشت یک سپر دفاعی آشنا و نخ‌نما پنهان می‌شوند؛ شرایط کشور خاص و بحرانی است. بله، هیچ‌کس در این کشور منکر چالش‌های ژئوپلیتیک، تحریم‌های پیچیده مالی و محدودیت‌های لجستیکی و پروازی نیست. اما آیا این بحران‌ها برای کشوری با وسعت، تاریخ و ظرفیت‌های دیپلماتیک ایران، بهانه‌ای موجه برای ناتوانی در دعوت از یک تیم درجه سه یا چهار است؟ آیا یک فدراسیون فوتبال که ادعای آقایی در آسیا را دارد، نمی‌تواند حتی با استفاده از کشورهای همسایه به عنوان زمین بی‌طرف، یک بازی ساده را مدیریت کند؟

وقتی صحبت از تیم‌هایی نظیر گینه بیسائو یا گینه استوایی به میان می‌‌آید، دیگر نمی‌توان ضعف مفرط دیپلماسی ورزشی را پشت تحریم‌های کلان و مسائل کلان کشوری پنهان کرد. اینکه یک تیم آفریقایی نه‌چندان مطرح برای حضور در میدان، علاوه بر تمام هزینه‌های سفر و اقامت، درخواست صدهزار دلار پول نقد می‌کند، بیش از آنکه نشان‌دهنده طمع آن تیم باشد، نمایانگر جایگاه متزلزل فدراسیون ما در مذاکرات بین‌‌المللی و تنزل شدید برند تیم ملی است. تیم‌هایی که تا یک دهه پیش برای بازی با ستارگان ایران سر و دست می‌شکستند و حضور مقابل یوزهای ایرانی را دستاوردی برای خود می‌دانستند، حالا برای یک دست‌گرمی ساده، روی فدراسیون ما قیمت‌‌گذاری می‌کنند و در نهایت میز مذاکره را ترک می‌کنند.

در کجای دنیای حرفه‌ای فوتبال، یک تیم ملی در روزهای فیفادی در چنین بلاتکلیفی کشنده‌ای به سر می‌برد؟ تصور کنید بازیکنانی که در کمپ تیم‌های ملی حبس شده‌اند، چمدان به دست نمی‌دانند باید به تمرینات باشگاهی‌شان برگردند یا همچنان منتظر معجزه دپارتمان بین‌الملل بمانند. این حجم از شلختگی سازمانی و آشفتگی مدیریتی، مستقیما به شاکله فنی و روانی تیم ضربه می‌‌زند. امیر قلعه‌نویی که پس از دو باخت پیاپی و ثبت رکورد نگران‌کننده پنج بازی بدون برد، زیر تیغ تیز انتقادات رسانه‌ها و هواداران قرار داشت، بیش از هر زمان دیگری به این بازی سوم نیاز داشت. او قصد داشت با رونمایی از یک لیست جدید از بازیکنان داخلی، هم خون تازه‌ای به رگ‌های تیم تزریق کند، هم به لژیونرهای خسته استراحت بدهد و هم با یک پیروزی ولو مقابل رقیبی گمنام، کمی از بار فشار روانی تیم بکاهد. اما دستاورد فدراسیون برای کادر فنی، یک بن‌‌بست مطلق بود؛ بن‌بستی که تمام برنامه‌های تاکتیکی و روانی سرمربی را فلج کرد.

این ناکامی مدیریتی تنها یک اتفاق مقطعی یا یک بدشانسی ساده نیست؛ بلکه زنگ خطری کرکننده‌ برای آینده‌ای تاریک است. جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۷ به سرعت در حال نزدیک شدن است و رقبای آسیایی با سرعت نور در حال تدارک دیدارهای بزرگ با قدرت‌های جهانی هستند. در روزهایی که ژاپن، کره‌جنوبی، استرالیا و عربستان فیفادی‌های خود را با برنامه‌ریزی‌های چندساله و رویارویی با تیم‌های تراز اول اروپا و آمریکای جنوبی پر می‌کنند، ما در اینجا درگیر چانه‌زنی بی‌حاصل بر سر هزینه اقامت و بلیت هواپیمای گینه استوایی هستیم و در نهایت همان را هم از دست می‌دهیم. وقتی فدراسیونی از فراهم کردن ابتدایی‌ترین، بدیهی‌ترین و ضروری‌ترین نیاز یک تیم ملی یعنی تامین حریف تدارکاتی عاجز است، چگونه می‌تواند ادعای موفقیت در تورنمنت‌های بزرگ را داشته باشد؟ وقتی نمی‌توانیم در شرایطی که خودمان آن را بحرانی می‌نامیم، یک راهکار جایگزین خلق کنیم، یعنی مفهوم مدیریت بحران در این تشکیلات کاملا بیگانه است. فوتبال امروز فقط در زمین چمن و ساق پای بازیکنان خلاصه نمی‌شود؛ پیروزی‌ها مدت‌ها قبل از سوت داور، پشت میز مذاکره، در ایمیل‌های رسمی، در رایزنی‌های بین‌المللی و در قدرت لابی‌گری مدیران شکل می‌گیرند. حقیقت تلخ این است که ما بازی را مدت‌هاست در راهروهای فدراسیون باخته‌ایم، خیلی پیش‌تر از آنکه تیمی وارد مستطیل سبز شود.

این انزوای خودخواسته، حاصل سال‌ها بی‌توجهی به توسعه دیپلماسی ورزشی، عدم شفافیت و گماردن افرادی در مسند کار است که الفبای روابط بین‌الملل در فوتبال مدرن را نمی‌شناسند. تیمی که نتواند حتی یک حریف تمرینی برای روزهای سخت خود دست‌وپا کند، در آوردگاه‌های بزرگ چگونه می‌خواهد از اعتبار و حیثیت فوتبال یک ملت دفاع کند؟