رقص روی ویرانههای فوتبال؛ دانیال ایری با چه رقمی پرسپولیسی میشود؟
معمای هزار میلیاردی
آریا طاری
صدای نوتیفیکیشن گوشی موبایل در فضای آرام اتاق میپیچد. تیتر خبر روی صفحه روشن میشود و چشمها را به خود خیره میکند؛ اولین قرارداد هزار میلیاردی در فوتبال ایران! یک لحظه مکث. چشمها دوباره تیتر را مرور میکنند تا شاید اشتباهی در خواندن صفرها رخ داده باشد. اما نه، خبر کاملا رسمی است. باشگاه پرسپولیس برای جذب دانیال ایری، مدافع جوان و آیندهدار فوتبال ایران، دست به جیب شده و رکوردی را ثبت کرده که تا پیش از این، حتی در خیالپردازانهترین رویاهای هواداران و مدیران فوتبالی هم نمیگنجید. مجموع هزینههای رضایتنامه، دستمزد پایه پنج ساله و آپشنهای این قرارداد، عدد سرگیجهآور یکهزار میلیارد تومان را نشان میدهد. برای درک بزرگی این عدد، کافی است آن را روی کاغذ بنویسید: ۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان. ۱۲صفر که پشت سر یک عدد یک صف کشیدهاند تا تاریخ فوتبال ایران را به قبل و بعد از خود تقسیم کنند. اما آیا این شلیک پر سر و صدای مالی، نویدبخش تولد یک ابرقدرت در فوتبال آسیاست یا تنها پردهای دیگر از نمایش پوچ اقتصادی در لیگی ورشکسته؟
بیایید ابتدا به سراغ ستاره این داستان برویم؛ دانیال ایری. بازیکنی جوان که قرار است پیراهن سرخ پرسپولیس را تحت هدایت مهدی تارتار بر تن کند و در تمرینات بدنسازی با مربی اسپانیایی عرق بریزد. بر اساس اخبار منتشر شده، باشگاه پرسپولیس مبلغ ۱۹۰میلیارد تومان تنها برای رضایتنامه این بازیکن به باشگاه نساجی پرداخت کرده است. دستمزد پایه او در یک شیب صعودی برای پنج سال به ۶۹۷میلیارد تومان میرسد و با احتساب آپشنهای ۲۰درصدی، دریافتی او مرز ۸۳۶میلیارد تومان را هم رد خواهد کرد. هیچکس منکر استعداد، جوانی و آیندهدار بودن این مدافع نیست. در لیگی که با فقر بازیکنسازی دست و پنجه نرم میکند، پیدا کردن یک مدافع جوان و مستعد شبیه به کشف آب در دل کویر است. اما سوال اینجاست؛ آیا کارنامه این بازیکن با این ارقام نجومی همخوانی دارد؟ ما درباره بازیکنی حرف میزنیم که هنوز در کوران مسابقات بینالمللی پخته نشده است. او نه تجربه بازی در جامجهانی را دارد، نه در جام ملتهای آسیا تنه به تنه مهاجمان طراز اول قاره زده و نه کارنامه فوقالعادهای از افتخارات فردی و تیمی در سطح اول فوتبال به دوش میکشد. در فوتبال روز دنیا، پرداخت چنین مبالغی (حتی با در نظر گرفتن معادل دلاری آن) برای ستارههایی انجام میشود که تضمینکننده موفقیتهای آنی و درآمدهای هنگفت از طریق فروش پیراهن و جذب اسپانسر باشند. اما اینجا در ایران، ما در حال پرداخت هزینه احتمالات هستیم؛ آن هم با پولی که از جیب کنسرسیومهای بانکی و در نهایت اقتصاد عمومی کشور تامین میشود.
بخش تلخ و گزنده ماجرا، نه در حساب بانکی دانیال ایری، بلکه در جغرافیایی است که این پول در آن خرج میشود. فوتبال ایران این روزها شبیه به عمارتی است که ستونهایش موریانه خورده، سقفش چکه میکند، اما صاحبخانه در حال خریدن گرانترین لوستر کریستال جهان برای آویزان کردن در هال تاریک آن است! بیایید نگاهی به بستر این فوتبال هزار میلیاردی بیندازیم. در همین لیگی که برای یک رضایتنامه ۱۹۰میلیارد تومان پول رد و بدل میشود، پیدا کردن یک چمن استاندارد که توپ روی آن پله نشود، به یک آرزوی محال تبدیل شده است. ورزشگاه آزادی به عنوان نماد ملی فوتبال، در حال مرمت بیپایان است و تیمها دربهدر شهرهای مختلف برای پیدا کردن یک زمین صاف هستند. فوتبال بدون تماشاگر، شبیه به سینمای بدون تماشاچی است. با این حال، به دلایل مختلف از جمله نقص زیرساختها، نبود گیتهای استاندارد و مشکلات ایمنی، بسیاری از بازیها در سکوت مطلق برگزار میشوند. در تمام دنیا، قراردادهای بزرگ از دل درآمدهای بزرگ بیرون میآیند. حق پخش تلویزیونی شاهرگ حیاتی فوتبال حرفهای است. در ایران اما، باشگاهها ریالی از پخش زنده مسابقات خود دریافت نمیکنند. لیگی که هزار میلیارد تومان برای یک مدافع خرج میکند، هنوز درگیر ابتداییترین تجهیزات کمکداور ویدیویی است و هر هفته جنجالهای داوری به تیتر یک رسانهها تبدیل میشود. چگونه میتوان در لیگی که اولینهای حرفهایگری در آن غایباند، اولین هزار میلیاردی را جشن گرفت؟ این تضاد آشکار، چیزی جز دهنکجی به منطق اقتصادی نیست.
یکی از مهمترین توجیههایی که معمولا مدیران برای خریدهای گرانقیمت میآورند، حضور پرقدرت در مسابقات آسیایی و کسب درآمدهای ارزی از طریق پاداشهای لیگ قهرمانان یا لیگ نخبگان آسیاست. اما طنز ماجرا اینجاست که پرسپولیس در این فصل، در شرایطی دست به این جیب بیانتها برده که اصلا در مسابقات آسیایی حضور ندارد! تیمی که فقط قرار است در مسابقات داخلی (لیگ برتر و جام حذفی) به میدان برود، دقیقا با چه توجیه اقتصادی و ورزشی دست به این سرمایهگذاری سنگین زده است؟ وقتی شما در تورنمنتهای قارهای غایب هستید، عملا ویترین بینالمللی خود را از دست دادهاید. بازیکنی که در آسیا دیده نشود، شانس کمتری برای ترانسفر شدن به تیمهای بزرگتر و بازگرداندن این سرمایه دارد. بنابراین، توجیه خرید برای آینده و درآمدزایی از فروش، در سالی که تیم در آسیا نیست، پایههای لرزانی دارد. مدیران باشگاه معتقدند با این قرارداد پنج ساله و با در نظر گرفتن تورم احتمالی، این خرید توجیه شده است. این یعنی باشگاه به جای آنکه بر اساس ارزش واقعی و فعلی بازیکن قرارداد ببندد، روی بیماری اقتصاد کلان کشور و تورم سالانه قمار کرده است!
مدتهاست که استقلال و پرسپولیس به کنسرسیومهای بانکی و پتروشیمی واگذار شدهاند. قرار بود این واگذاری، به معنای تزریق منطق بنگاهداری به فوتبال باشد. قرار بود مدیران بانکی، حساب سود و زیان را بدانند. اما ظاهرا فوتبال ایران باتلاقی است که هر منطق اقتصادی را در خود میبلعد. بانکهایی که برای پرداخت یک وام ازدواج یا وام اشتغالزایی هزاران تبصره و ضامن طلب میکنند، چگونه در عرض دو هفته، پرداخت ۱۹۰میلیارد تومان برای رضایتنامه و تعهد صدها میلیارد تومانی برای دستمزد را در هیئت مدیره خود توجیه میکنند؟ در باشگاهی که درآمدش از بلیتفروشی قطرهچکانی است، حق پخش ندارد و قانون کپیرایت برای فروش پیراهن در آن افسانهای بیش نیست، این بازگشت سرمایه قرار است چگونه رخ دهد؟ پاسخ تلخ است؛ بازگشت سرمایهای در کار نیست. این پولها، هزینههایی است که صرفا برای راضی نگهداشتن افکار عمومی، رقابت در بازار مکارهی نقلوانتقالات و فرار از فشارهای مجازی پرداخت میشود. وقتی باشگاه رقیب برای بازیکنی مانند سعید سحرخیزان رقمهای نجومی خرج میکند، پرسپولیس هم برای عقب نماندن از این کورس ویرانگر، روی میز قمار فوتبال چکهای سنگینتری میکشد.
دیدن دانیال ایری در لباس پرسپولیس، در حال تمرین با مربی اسپانیایی و آماده شدن برای بازی مقابل استقلال خوزستان یا تراکتور، شاید برای هواداران این تیم جذاب باشد. او ممکن است در سالهای آینده به بهترین مدافع فوتبال ایران تبدیل شود و خط دفاعی سرخپوشان را بیمه کند. اما تصویر بزرگتر، تصویری به شدت ترسناک است. قرارداد هزار میلیاردی ایری، نماد کامل توسعه نامتوازن در ورزش ایران است. ما به جای ساختن فونداسیون، در حال تزیین سقف ترکخوردهخانهای هستیم که هر لحظه ممکن است روی سرمان آوار شود. فوتبالی که در آن بازیکن بدون رزومه بینالمللی، هزار میلیارد تومان میارزد، اما هوادارش روی سکوهای سیمانی فرسوده مینشیند، زمین بازیاش شبیه به زمین کشاورزی است و باشگاههایش در باتلاق بدهیها دست و پا میزنند، فوتبالی نیست که رو به جلو حرکت کند؛ بلکه حبابی است که هر روز بزرگتر میشود و صدای ترکیدن آن، دیر یا زود، گوش همه را کر خواهد کرد. آینده را شاید بتوان خرید، اما نه با پولهایی که در خلاء خرج میشوند. تا زمانی که زمین بازی صاف نباشد، گرانترین کفشهای جهان هم نمیتوانند مانع از
لغزیدن شما شوند.
دیدگاه تان را بنویسید