خلع سلاح‌ حزب‌الله، پایان معادلات جنوب لبنان؟

رامین پرتو

مذاکرات لبنان و اسرائیل وارد مرحله‌ای حساس شده که اختلاف میان دو طرف به اصل تداوم مذاکرات، نحوه نظارت بر اجرای تعهدات، خلع سلاح حزب‌الله و مهم‌تر از همه، عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان کشیده شده است. دور هفتم مذاکرات در رم، با میانجیگری آمریکا، اگرچه در برخی پرونده‌ها به تفاهم‌هایی اولیه رسید، اما همزمان شکاف‌های عمیقی را آشکار کرد. پیشنهاد مشارکت انگلیس، ایتالیا، سوئیس و اندونزی در سازوکار نظارت و راستی‌آزمایی نشان‌دهنده حرکت پرونده لبنان به سمت سازوکاری بین‌المللی است.

چرا   این چهار کشور؟

بر اساس گزارش‌های مطرح‌شده، انگلیس، ایتالیا، سوئیس و اندونزی از جمله گزینه‌های مشارکت در سازوکاری هستند که می‌تواند با نظارت بر اجرای توافق و روند خلع سلاح حزب‌الله، زمینه استقرار نیروهای خارجی در لبنان را فراهم کند. تصمیم نهایی درباره ترکیب این کشورها با آمریکا خواهد بود؛ بنابراین انتخاب آنها را باید بیش از آنکه صرفاً یک تصمیم نظامی دانست، بخشی از طراحی سیاسی واشنگتن برای ایجاد توازن میان خواسته‌های لبنان، اسرائیل و بازیگران بین‌المللی تلقی کرد.

انگلیس از یک سو عضو مهم غرب و دارای تجربه دیپلماتیک و نظامی در عملیات‌های چندملیتی است و از سوی دیگر می‌تواند برای آمریکا نقش یک شریک قابل اتکا در سازوکار امنیتی داشته باشد. ایتالیا نیز به دلیل سابقه حضور در مأموریت‌های بین‌المللی لبنان و ارتباط نزدیک با ساختارهای اروپایی، گزینه‌ای طبیعی‌تر برای مشارکت در چنین مأموریتی به نظر می‌رسد. سوئیس با سابقه طولانی در میانجیگری، بی‌طرفی و فعالیت‌های بشردوستانه می‌تواند وجه سیاسی و غیرتهاجمی سازوکار را تقویت کند. اندونزی نیز به عنوان کشوری مسلمان و پرجمعیت، می‌تواند به مأموریت بین‌المللی وجهی متفاوت بدهد و از نگاه بیروت، آن را صرفاً به یک پروژه غربی برای اعمال فشار بر لبنان تبدیل نکند.

با این حال، مسئله اصلی فقط ترکیب کشورها نیست. اگر مأموریت خارجی به خلع سلاح حزب‌الله تعبیر شود، احتمال مقاومت سیاسی و اجتماعی در لبنان افزایش می‌یابد. بنابراین موفقیت سازوکار، به تعریف دقیق مأموریت، حدود اختیارات نیروهای خارجی، رابطه آنان با ارتش لبنان و نحوه برخورد با نقض احتمالی توافق وابسته خواهد بود. هرچه این نیروها بیشتر شبیه ابزار تحمیل اراده خارجی دیده شوند، احتمال شکست مأموریت بیشتر می‌شود.

اصرار اسرائیل بر ابقا در جنوب لبنان 

گره مذاکرات، تناقض میان خواسته لبنان برای عقب‌نشینی اسرائیل و اصرار تل‌آویو بر حفظ منطقه حائل است. بیروت خواستار آن است که مناطق جدیدی از جنوب، از جمله بنت‌جبیل و الخیام، در مراحل بعدی عقب‌نشینی قرار گیرند و کنترل آنها به ارتش لبنان سپرده شود. اسرائیل اما می‌خواهد ابتدا استقرار ارتش لبنان در مناطق آزمایشی قبلی را راستی‌آزمایی کند و سپس درباره گسترش این مناطق تصمیم بگیرد.

از نگاه تل‌آویو، مسئله صرفاً کنترل چند منطقه نیست؛ بلکه موضوع به تعریف امنیت پس از جنگ مربوط می‌شود. اسرائیل معتقد است تا زمانی که حزب‌الله خلع سلاح نشده و زیرساخت‌های آن از بین نرفته، خروج کامل می‌تواند امکان بازسازی ظرفیت نظامی این گروه را فراهم کند. یسرائیل کاتس نیز آشکارا اعلام کرده است که ارتش اسرائیل تا تحقق خلع سلاح حزب‌الله در منطقه حائل باقی خواهد ماند و حتی برای حضور طولانی‌مدت آماده می‌شود. این موضع عملاً با اصل عقب‌نشینی مورد انتظار لبنان تعارض دارد.در مقابل، لبنان تأکید می‌کند که ادامه بمباران و حضور نظامی اسرائیل، روند سیاسی را تضعیف می‌کند. جوزف عون تصریح کرده است که اهداف مورد اجماع لبنان شامل عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی، بازگشت اسرای لبنانی و بازسازی مناطق جنگ‌زده است. نبیه بری نیز توقف تجاوزها و عقب‌نشینی تا مرزهای بین‌المللی را شرط ثبات و ادامه مذاکرات دانسته است. از این منظر، هر حمله جدید اسرائیل نه فقط یک اقدام نظامی، بلکه ضربه‌ای به اعتبار مذاکرات محسوب می‌شود.

انگلیس، ایتالیا، سوئیس و اندونزی از جمله گزینه‌های مشارکت در سازوکاری هستند که می‌تواند با نظارت بر اجرای توافق و روند خلع سلاح حزب‌الله، زمینه استقرار نیروهای خارجی در لبنان را فراهم کند اما تصمیم نهایی درباره ترکیب این کشورها با آمریکا خواهد بود 

عامل دیگر، محاسبه سیاسی داخلی اسرائیل است. تل‌آویو می‌خواهد دستاوردهای نظامی خود را به امتیاز امنیتی پایدار تبدیل کند و عقب‌نشینی بدون دریافت تضمین درباره خلع سلاح حزب‌الله را نوعی عقب‌نشینی پرهزینه تلقی می‌کند. به همین دلیل، حتی فشارهای بین‌المللی الزاماً به خروج فوری منجر نمی‌شود. اسرائیل تلاش می‌کند میان «منطقه امنیتی»، حضور نظامی و مذاکره برای صلح، پیوندی ایجاد کند که در آن عقب‌نشینی تنها پس از تحقق شروط امنیتی خودش امکان‌پذیر باشد.

از این منظر، مسئله جنوب لبنان یک اختلاف مرزی یا امنیتی نیست؛ بلکه آزمونی برای اعتبار سیاسی ترتیبات پس از جنگ است. 

آمریکا می‌تواند اسرائیل را عقب براند؟

آمریکا تنها بازیگری است که در شرایط فعلی ظرفیت واقعی برای فشار مؤثر بر اسرائیل دارد؛ زیرا هم میانجی مذاکرات است و هم مهم‌ترین حامی سیاسی و نظامی تل‌آویو. واشنگتن می‌تواند از طریق فشار دیپلماتیک، مشروط کردن برخی حمایت‌ها، تعیین جدول زمانی برای عقب‌نشینی و ارائه تضمین‌های امنیتی به اسرائیل و لبنان، فضای لازم برای اجرای توافق را ایجاد کند. اما توانایی به معنای اراده سیاسی نیست.

نشانه‌های موجود از شکاف میان واشنگتن و تل‌آویو حکایت دارد. منابع دیپلماتیک می‌گویند آمریکا بر زنده نگه داشتن مذاکرات اصرار دارد، در حالی که اسرائیل نسبت به ادامه آن بدبین‌تر است و معتقد است لبنان باید ابتدا تعهدات خود را اجرا کند. این اختلاف می‌تواند به نقطه‌ای تعیین‌کننده تبدیل شود؛ زیرا اگر واشنگتن مذاکرات را تنها راه حفظ چارچوب بداند و تل‌آویو حضور نظامی را پیش‌شرط امنیت اعلام کند، میانجیگری آمریکا با آزمونی جدی مواجه خواهد شد.

اگر مأموریت خارجی به خلع سلاح حزب‌الله تعبیر شود، احتمال مقاومت سیاسی و اجتماعی در لبنان افزایش می‌یابد و بر این اساس موفقیت سازوکار جدید، به تعریف دقیق مأموریت، حدود اختیارات نیروهای خارجی، رابطه آنان با ارتش لبنان و نحوه برخورد با نقض احتمالی توافق وابسته خواهد بود

با این حال، بعید است آمریکا، صرفاً اسرائیل را با فشار مستقیم وادار به خروج کند. محتمل‌تر آن است که واشنگتن به دنبال معامله‌ای مرحله‌ای باشد: خروج تدریجی اسرائیل از مناطق مشخص، استقرار بیشتر ارتش لبنان، نظارت چندملیتی، راستی‌آزمایی خلع سلاح و در نهایت حرکت به سمت ترتیبات امنیتی پایدار. این مدل به آمریکا اجازه می‌دهد هم نگرانی امنیتی اسرائیل را مدیریت کند و هم مانع فروپاشی کامل مذاکرات شود.

اگر اسرائیل از جنوب لبنان خارج نشود، نخستین پیامد سیاسی، تضعیف دولت لبنان و افزایش فشار جریان‌های داخلی برای رد مذاکرات خواهد بود. حزب‌الله نیز می‌تواند حضور اسرائیل را دلیلی برای حفظ توان نظامی خود معرفی کند و استدلال خلع سلاح در برابر اشغال را به یک مسئله مرکزی تبدیل کند. در این شرایط، مأموریت کشورهای خارجی نیز با دشواری بیشتری روبه‌رو خواهد شد؛ زیرا استقرار نیروهای بین‌المللی بدون خروج اسرائیل ممکن است از نگاه بخش‌هایی از جامعه لبنان اقدامی یک‌طرفه تلقی شود.

در سطح نظامی، تداوم حضور اسرائیل می‌تواند چرخه حمله، پاسخ و بازدارندگی متقابل را احیا کند. جنوب لبنان در چنین سناریویی به جای تبدیل شدن به منطقه‌ای برای تثبیت آتش‌بس، به عرصه‌ای برای درگیری‌های محدود اما مستمر تبدیل خواهد شد. تخریب زیرساخت‌ها و خانه‌ها نیز بازگشت ساکنان را دشوارتر می‌کند و بحران امنیتی را به بحران اجتماعی و اقتصادی پیوند می‌زند.

سرانجام، مسئله اصلی مذاکرات رم نه فقط خلع سلاح حزب‌الله، بلکه ترتیب اجرای تعهدات است. لبنان خروج اسرائیل را مقدمه ثبات می‌داند؛ اسرائیل خلع سلاح حزب‌الله را مقدمه خروج. آمریکا اگر بخواهد توافق را نجات دهد، باید این دور باطل را با یک فرمول مرحله‌ای بشکند. در غیر این صورت، مذاکرات از مسیر دیپلماتیک به سمت فرسایش سیاسی و افزایش احتمال درگیری نظامی بازخواهد گشت؛ سناریویی که نه برای لبنان ثبات می‌آورد و نه برای اسرائیل امنیت پایدار ایجاد می‌کند.