«امیر چاهکی» در گفتوگو با «توسعه ایرانی» و در ارزیابی اظهارات اخیر وزیر خارجه پاکستان:
دعوت ایران به «پیمان مکه» صرفا یک تعارف دیپلماتیک نیست
در هفتهای که گذشت، شاهد بحثهای منطقهای و جهانی درباره دو رویداد مهم بودیم که هر دو مربوط به حوزه جغرافیایی خلیج فارس است. پیمان مکه و کریدور زمینی عمان به عربستان سعودی. در هر دو رویداد نام عربستان سعودی به عنوان یک طرف تاثیرگذار به چشم میخورد. آیا ریاض در پساجنگ سوم میان ایران و آمریکا بهدنبال ایفای یک نقش جداگانه فارغ از چتر حمایتی ایالات متحده است؟ آیا منطقه خاورمیانه و بهویژه کشورهای حوزه خلیج فارس کلافه از جنگ فرسایشی تهران و واشنگتن، خواهان ایجاد معماری نوین اقتصادی-امنیتی بدون مشارکت ایران و آمریکا هستند؟ و یا برای پایان جنگی که فعلا چشماندازی بر آن متصور نیستیم، منطقه در حال چراغ سبز نشان دادن به ایران و آمریکاست؟ برای بررسی این دو پرسش، با دکتر امیر چاهکی، «کارشناس روابط بینالملل از برلین» گفتوگو کردهایم. خانمها و آقایان، به «میز سیاستخارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.
حمیدرضا مهدیزاده
تشکیل «پیمان مکه» میان سه کشور محوری عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه را در این مقطع خاص چگونه باید تحلیل کرد؟ آیا این پیمان پیام ویژهای دارد؟
ائتلافهای نظامی بهیکباره متولد نمیشوند، بلکه محصول روندی طولانی و بازتابدهنده میزان اطمینان دولتها به سازوکارهای امنیتی موجودند. برای درک اهمیت پیمان مکه، ابتدا باید جایگاه وزنههای آن را سنجید: عربستان با اقتصاد ۱.۳ تریلیون دلاری و بودجه نظامی سالانه بیش از ۸۰ میلیارد دلار؛ ترکیه با دارا بودن یکی از قدرتمندترین ارتشهای متعارف ناتو؛ و پاکستان بهعنوان تنها قدرت دارنده حدود ۱۷۰ کلاهک هستهای در جهان اسلام که روابط راهبردی با چین دارد.
هرچند هر سه کشور روابط گستردهای با واشنگتن دارند، اما نشانه روشنی وجود ندارد که کاخ سفید طراح این پیمان باشد. برعکس، شکلگیری این سازوکار محصول تردید پررنگ نسبت به چتر امنیتی آمریکا در دوران دونالد ترامپ است. تحولات اخیر خلیجفارس، حملات شبانه آمریکا به ایران و در پی آن پاسخهای تلافیجویانه، محاصره دریایی عربستان از سوی انصارالله یمن و تهدید شریانهای اقتصادی، محیط امنیتی ریاض را کاملاً تغییر داد.
کاملاً منطقی است که کشورهای منطقه نیز در پی ایجاد مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی خود به این آبراه باشند. توسعه کریدورهای زمینی میان عمان و عربستان، استفاده از بنادر عمان در خارج از تنگه هرمز، توسعه خطوط لوله و در آینده شبکههای ریلی را باید در همین چارچوب ژئواکونومیک بررسی کرد
تجربه حمله سال گذشته اسرائیل به دوحه برای هدف قرار دادن رهبران حماس- آن هم درست در کشوری که میزبان پایگاه بزرگ «العدید» است- ـ نشان داد که حضور نظامی آمریکا الزاماً تضمینکننده امنیت سرزمینی در برابر تهدیدات، حتی از سوی اسرائیل، نیست. پیام اصلی پیمان مکه حرکت به سوی یک «معماری امنیتی چندلایه» است؛ سازوکاری که در آن اتکا به واشنگتن همچنان یک پایه است، اما دیگر تنها ستون امنیت محسوب نمیشود.
برخی تحلیلگران پیمان مکه را پیمانی با محوریت مهار ایران و محدودسازی گزینههای تهران در پاسخ به حملات آمریکا و اسرائیل میدانند. آیا شما با این ارزیابی موافقید؟
خیر، من با این برداشت که عمدتاً از سوی گروههای جنگطلب مطرح میشود موافق نیستم. این نگاه، سابقه تاریخی تلاشهای کشورهای منطقه را برای ایجاد سازوکارهای دفاع جمعی نادیده میگیرد.
نگاهی به تاریخ نشان میدهد که انگیزههای امنیتی منطقهای همواره ثابت نبوده است:
۱. معاهده دفاع مشترک عربی (۱۹۵۰): با محوریت مصر و برای مقابله با اسرائیل شکل گرفت؛ در حالی که تهران متحد سیاسی اعراب بود.
۲. پیمان بغداد / سنتو (۱۹۵۵): در چارچوب جنگ سرد و مهار نفوذ شوروی تاسیس شد و ایران و ترکیه در آن کنار هم بودند.
۳. ناتوی عربی یا MESA (۲۰۱۷): در دوره نخست ترامپ با هدف صریح مهار ایران مطرح شد، اما به دلیل اختلافات درونی و محاصره قطر شکست خورد.
امروز عربستان پس از تجربه ناکام «پانعربیسم» و شکست ایده ناتوی عربی، به دو قدرت غیرعرب روی آورده است. ظرفیت مالی ریاض، صنایع دفاعی آنکارا و توان هستهای اسلامآباد ترکیبی جدید ساخته است. مسئله ایران تنها یکی از متغیرهای این محیط پیچیده است و فلسفه وجودی پیمان نیست. تحولات غزه، تنشهای دریای سرخ و ناپایداری رفتار آمریکا، مفاهیم امنیتی منطقه را دگرگون کرده است. از این رو، پیمان مکه بیش از آنکه علیه کشور خاصی باشد، حاصل بیاعتمادی به چتر امنیتی آمریکا و نقشی است که اسرائیل در ناامنی منطقه ایفا میکند.
پیمان مکه حداکثر میتواند بهعنوان یک ائتلاف سیاسی تأثیرگذار بر فرایند دیپلماسی و پایان دادن به جنگ نقشآفرینی کند؛ چرا که منافع هر سه کشور در صلح و ثبات نهفته است، نه توسعه درگیری. شعار «صلح از طریق قدرت» ناکارآمدی خود را در میدان نشان داده و راهکار پایداری جز دیپلماسی وجود ندارد
در صورت افزایش تنش، تداوم محاصره دریایی ایران و احتمال پاسخ نظامی تهران به مواضع آمریکا در منطقه، واکنش اعضای این پیمان چه خواهد بود؟
پیمان مکه یک «اتحاد دفاعی» است، نه یک پیمان تهاجمی. اقدامات ایران غالبا ماهیت دفاعی دارد و در صورت وقوع بحران، دلایل متعدد ژئوپلیتیکی وجود دارد که مانع از تقابل نظامی ترکیه یا پاکستان با ایران میشود:
-ملاحظات ترکیه: آنکارا بهعنوان عضو ناتو، در حملات علیه ایران مشارکت نکرد و همواره روابط اقتصادی خود را با تهران حفظ کرده است. ورود نظامی ترکیه علیه ایران برای حمایت از پایگاههای آمریکا در عربستان، بهشدت برخلاف منافع ملی آنکاراست و چالشهای سیاسی ثانویهای در چارچوب ناتو ایجاد میکند.
-ملاحظات پاکستان: اسلامآباد نقش میانجی را میان تهران و واشنگتن ایفا کرده و در مرزهای شرقی خود با هند در حالت «نه جنگ، نه صلح» قرار دارد. گشودن جبههای جدید در مرزهای غربی برای پاکستان از نظر امنیتی و اقتصادی غیرممکن است.
همچنین، هرگونه پاسخ نظامی این پیمان به حوثیهای یمن میتواند دامنه جنگ را گسترش دهد که نه به نفع آنکاراست و نه اسلامآباد. از طرفی، ترامپ نیز در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ مایل به غرق شدن در یک جنگ گسترده نیست.
نقش عملیاتی این پیمان در مناسبات منطقهای را چگونه ارزیابی میکنید؟
پیمان مکه حداکثر میتواند بهعنوان یک ائتلاف سیاسی تأثیرگذار بر فرایند دیپلماسی و پایان دادن به جنگ نقشآفرینی کند؛ چرا که منافع هر سه کشور در صلح و ثبات نهفته است، نه توسعه درگیری. شعار «صلح از طریق قدرت» ناکارآمدی خود را در میدان نشان داده و راهکار پایداری جز دیپلماسی وجود ندارد.
در نهایت باید گفت پیمان مکه اگر ضداسرائیلی نباشد، قطعاً ضدایرانی هم نیست. حتی دور از ذهن نیست که در آینده و با تغییر شرایط سیاسی، ایران نیز بر اساس منافع ملی خود به این پیمان منطقهای مسلمان بپیوندد. چنین تحولی میتواند به جای تشکیل بلوکهای جنگی جدید، زمینه بومیسازی امنیت و کاهش وابستگی خاورمیانه به قدرتهای فرامنطقهای را فراهم سازد.
ظاهراً سفیر پاکستان در تهران، صدای شما را زودتر از بنده شنیده و در موضعگیری قابلتوجهی تأکید کرده که در «پیمان مکه» بسته نیست و ایران نیز میتواند به این ساختار جدید دفاعی بپیوندد. با توجه به جایگاه اسلامآباد بهعنوان یکی از ضلعهای اصلی این پیمان، این چراغ سبز رسمی را چگونه تحلیل میکنید؟ آیا ظرفیتهای دیپلماتیک و امنیتی لازم برای تحقق چنین سناریویی در تهران وجود دارد؟
این موضع سفیر پاکستان در تهران از دو جهت اهمیت دارد. نخست اینکه نشان میدهد «پیمان مکه» الزاماً بهعنوان یک بلوک بسته و در تقابل با ایران تعریف نشده است؛ نکتهای که با ارزیابی من از ماهیت این پیمان همخوانی دارد. دوم اینکه وقتی چنین پیامی از سوی پاکستان، یکی از سه ضلع اصلی پیمان، مطرح میشود، نمیتوان آن را صرفاً یک تعارف دیپلماتیک تلقی کرد.
بهویژه باید این پیام را در کنار تحولات اخیر در ساختار تصمیمگیری امنیتی ایران دید. انتصابات جدید در شورای عالی امنیت ملی، قرار گرفتن علی عبداللهی در جایگاه رئیس ستاد مشترک و کیومرث احمدی بهعنوان جانشین او، در کنار قرار گرفتن محسن رضایی بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، میتواند نشانه ورود به مرحلهای متفاوت در سیاستگذاری امنیتی کشور باشد. اگر این تغییرات را در کنار مواضع رئیسجمهور پزشکیان و نقش محمدباقر قالیباف بهعنوان مسئول گروه مذاکرهکننده قرار دهیم، به نظر من حتی گزینه ورود ایران به «پیمان مکه» نیز میتواند روزی روی میز قرار گیرد.
امروز عربستان پس از تجربه ناکام «پانعربیسم» و شکست ایده ناتوی عربی، به دو قدرت غیرعرب روی آورده است. ظرفیت مالی ریاض، صنایع دفاعی آنکارا و توان هستهای اسلامآباد ترکیبی جدید ساخته است. مسئله ایران تنها یکی از متغیرهای این محیط پیچیده محسوب میشود و فلسفه وجودی پیمان نیست
البته پیوستن ایران به چنین ساختاری امروز بیش از آنکه یک تصمیم فوری باشد، یک گزینه راهبردی است. ایران، عربستان، ترکیه و پاکستان چهار قدرت مهم جهان اسلام هستند و در کنار اختلافات، منافع مشترک فراوانی در امنیت انرژی، مسیرهای دریایی، ثبات منطقه و جلوگیری از گسترش جنگ دارند.
اگر تهران به این نتیجه برسد که امنیت پایدار منطقه نه از طریق برتری یک کشور، بلکه از مسیر موازنه، همکاری و وابستگی متقابل قدرتهای منطقهای حاصل میشود، چراغ سبز اسلامآباد میتواند اهمیت عملی پیدا کند.
تهران به تنگه هرمز بهعنوان یک ابزار قدرتمند جاودان نگاه نکند و، به قولی، جهان و منطقه را به سوی ایجاد راههای جایگزین در درازمدت سوق ندهد. اگر ایران در آینده نزدیک به توافقات جدیدی و یا بازگشت به یادداشت تفاهم اسلامآباد دست یابد، در کنار دریافت امتیازات مورد درخواست که در تفاهمنامه آمده است، اهمیت ژئوپولیتیکی تنگه هرمز را کماکان حفظ خواهد کرد
پیوستن ایران به پیمانی متشکل از عربستان، ترکیه و پاکستان، در صورت تحقق، تنها یک تحول دیپلماتیک نخواهد بود؛ میتواند یک شگفتی ژئوپلیتیکی فرامنطقهای و بینالمللی رقم بزند. چنین آرایشی، در صورت طراحی صحیح، میتواند در خدمت منافع ملی و تمامیت ارضی ایران قرار گیرد، وابستگی امنیت منطقه به قدرتهای فرامنطقهای را کاهش دهد و در عین حال چالشی راهبردی برای اسرائیل و موازنه کنونی قدرت در خاورمیانه ایجاد کند.
در رویدادی تازه، شاهد یک تحول زیرساختی مهم در منطقه هستیم؛ فعالشدن کریدور زمینی عمان- عربستان از بندر صحار (خارج از تنگه هرمز) تا گذرگاه ربعالخالی تا کشتیها بدون نیاز به ورود به خلیج فارس محمولهها را تخلیه کنند. از منظر تحلیلی، آیا این اقدام ریاض و مسقط برای دور زدن تنگه هرمز را باید ضلع دوم و مکمل ژئواقتصادی «پیمان مکه» برای کاهش وابستگی امنیتی به ایران و آمریکا دانست؟
تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی و یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است که روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از آن عبور میکند. پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در نهم اسفند ۱۴۰۴، موقعیت این تنگه عملاً به یکی از ابزارهای مهم ایران برای دفاع از کشور و پاسخ به تهاجم دو قدرت نظامی جهان و منطقه تبدیل شد.
حتی میتوان گفت امروز مسئله تنگه هرمز مهمترین چالش پرزیدنت ترامپ در مواجهه با ایران است. شاید در شرایط کنونی، مسئله توان هستهای ایران یا حتی سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده، دیگر اولویت واشنگتن نباشد و چگونگی تضمین امنیت کشتیرانی و جریان انرژی در تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی مذاکرات تبدیل شده باشد. همین مسئله طبیعتاً قدرت چانهزنی ایران را در مذاکرات جاری با ایالات متحده افزایش داده است.
اما از سوی دیگر، کاملاً منطقی است که کشورهای منطقه نیز در پی ایجاد مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی خود به این آبراه باشند. توسعه کریدورهای زمینی میان عمان و عربستان، استفاده از بنادر عمان در خارج از تنگه هرمز، توسعه خطوط لوله و در آینده شبکههای ریلی را باید در همین چارچوب ژئواکونومیک بررسی کرد.
تهران میبایست با بررسی و تحلیل واقعگرایانه منافع ملی ایران، شرایط دشوار اقتصادی در پی تداوم محاصره دریایی بنادر ایران، شرایط اجتماعی لایههای مختلف مردم و پیچیدگی شرایط خاص منطقه، به تنگه هرمز بهعنوان یک ابزار قدرتمند جاودان نگاه نکند و، به قولی، جهان و منطقه را به سوی ایجاد راههای جایگزین در درازمدت سوق ندهد. اگر ایران در آینده نزدیک به توافقات جدیدی و یا بازگشت به یادداشت تفاهم اسلامآباد دست یابد، در کنار دریافت امتیازات مورد درخواست که در تفاهمنامه آمده است، اهمیت ژئوپولیتیکی تنگه هرمز را کماکان حفظ خواهد کرد.
با این حال، باید از اغراق درباره تأثیر فوری این پروژهها پرهیز کرد. از مدار خارج کردن تنگه هرمز یا حتی کاهش چشمگیر اهمیت آن بهعنوان یکی از مهمترین گذرگاههای جهانی برای انتقال انرژی و کالاهای اساسی، نه طی چند ماه و نه حتی در چند سال آینده بهآسانی امکانپذیر نیست. جایگزینی ظرفیتی در این ابعاد مستلزم سرمایهگذاری عظیم در خطوط لوله، بنادر، راهآهن، جاده و تأسیسات ذخیرهسازی و انتقال است.
بنابراین من این تحولات را لزوماً «ضلع دوم پیمان مکه» نمیدانم، اما معتقدم هر دو پدیده از یک منطق راهبردی مشترک پیروی میکنند: کشورهای منطقه در حال متنوعسازی گزینههای امنیتی و اقتصادی خود هستند. همانگونه که پیمان مکه میتواند وابستگی مطلق امنیتی به آمریکا را کاهش دهد، ایجاد مسیرهای جایگزین نیز تلاشی برای کاهش آسیبپذیری در برابر بحران تنگه هرمز است؛ نه حذف ایران از معادله، بلکه سازگار شدن با واقعیتی که نشان داده امنیت منطقه دیگر نمیتواند بر یک مسیر یا یک قدرت خارجی متکی باشد.
امیر چاکی عزیز، ممنون از شما.
دیدگاه تان را بنویسید