چگونه پیراهن تیم ملی پاداش طغیان و بیکیفیتی شد؟
بیخیال شایستهسالاری!
آریا طاری
فوتبال ایران همواره سرزمین عجایب بوده است؛ جایی که معادلات منطقی در آن رنگ میبازند و شایستهسالاری در هزارتوی روابط، مصلحتاندیشیها و تصمیمات خلقالساعه گم میشود. در لیستی که اخیرا امیر قلعهنویی برای مینیکمپ تیم ملی اعلام کرده است، نامی به چشم میخورد که بیش از آنکه نماد شایستگی و درخشش در مستطیل سبز باشد، به یک علامت سوال بزرگ، یک کمدی تلخ و یک دهنکجی آشکار به مفهوم لیاقت تبدیل شده است. نامی که این روزها در اردوگاه آبیپوشان پایتخت بیشتر یادآور حاشیهسازی و بیتفاوتی است تا صلابت و تعصب؛ عارف آقاسی. بازیکنی که در این فصل به جای درخشش در قلب دفاع، بیشتر روی سکوها و نیمکت ذخیرهها جا خوش کرده بود، حالا قرار است مسافر اردوی تیم ملی و شاید حتی جامجهانی شود. چگونه ستارهای که سر نخواستنش دعوا بود، ناگهان سوگلی کادر فنی تیم ملی میشود؟ برای درک این تراژدی فوتبالی، باید داستان را از روزهای ابتدایی فصل و آن انتقال پر سروصدا آغاز کنیم.
روزی که عارف آقاسی پس از یک فصل نسبتا موفق در تراکتور، چمدانهایش را به مقصد تهران و باشگاه بزرگ استقلال بست، بسیاری از هواداران گمان میکردند که حلقه مفقوده خط دفاعی تیمشان پیدا شده است. رسانهها از او به عنوان فرمانده جدید قلب دفاع یاد میکردند و انتظار میرفت که او با صلابت و تمرکز، دژ دفاعی استقلال را نفوذناپذیر کند. اما این رویا خیلی زود به یک کابوس فرساینده تبدیل شد. واقعیت این بود که پیراهن استقلال برای شانههای او بیش از حد سنگین بود. در همان هفتههای ابتدایی، لغزشهای فنی، عدم تمرکز و اشتباهات محاسباتی او نشان داد که فاصله زیادی بین یک بازیکن معمولی در یک تیم شهرستانی با یک رهبر در یکی از دو قطب بزرگ فوتبال ایران وجود دارد. اما فاجعه اصلی نه در مسائل فنی که در رویکرد حرفهای و اخلاقی او نهفته بود. عارف آقاسی به جای تلاش برای جبران ضعفها و اثبات خود به کادر فنی، مسیر طغیان و حاشیهسازی را در پیش گرفت.
آمارها دروغ نمیگویند و در فوتبال، اعداد بیرحمترین قاضیها هستند. حضور او در این فصل به یک تراژدی تمامعیار برای یک مدافع مدعی پوشیدن پیراهن ملی تبدیل شد؛ تنها هفت بار فرصت بازی! پنج بازی در لیگ برتر، یک نمایش متزلزل در آسیا و یک حضور تشریفاتی در سوپرجام. مجموعا ۵۰۷دقیقه بازی در یک فصل کامل فوتبالی. این آمار برای بازیکنی که حالا سودای جامجهانی در سر دارد، نه یک رزومه، بلکه یک کیفرخواست است. ۵۰۷دقیقه حضور در زمین، یعنی بازیکنی که از شرایط مسابقه دور است، ریتم بازی را از دست داده و از لحاظ ذهنی در پایینترین سطح آمادگی قرار دارد.
نقطه تاریک کارنامه عارف آقاسی در این فصل، فراتر از نیمکتنشینیهای مداوم، به رفتار غیرحرفهای و کیفیت پایین اخلاقی او در قبال باشگاه استقلال برمیگردد. در مقطعی از فصل، اخبار تکاندهندهای از اردوگاه آبی به گوش رسید؛ بازیکنی که به جای جنگیدن برای جایگاهش، حاضر نبود برای تیم به میدان برود. این تمرد و بیتفاوتی نسبت به پیراهنی که میلیونها هوادار با آن زندگی میکنند، صدای ریکاردو ساپینتو، سرمربی پرحرارت و متعصب استقلال را درآورد. ساپینتو که همواره به نظم، تعصب و جنگندگی شاگردانش اهمیت میداد، خیلی زود متوجه شد که آقاسی آن سربازی نیست که بتوان در نبردهای بزرگ روی او حساب کرد. اختلاف سلیقه فنی خیلی زود جای خود را به یک شکاف عمیق انضباطی داد. آقاسی به سکوها تبعید شد و به نماد بازیکنی تبدیل گشت که تیم و سرمربی از دست رفتارهای او به ستوه آمده بودند. کار به جایی رسید که شایعه جدایی قطعی او در نیمفصل بر سر زبانها افتاد؛ بازیکنی که عملا استقلال او را نمیخواست و در لیست مازاد غیررسمی قرار داشت. اینجا دقیقا همان نقطهای است که هوادار واقعی فوتبال از خود میپرسد چگونه بازیکنی که الفبای تعهد حرفهای را زیر پا میگذارد، حاضر به بازی برای باشگاهش نمیشود و کیفیت نازل اخلاقیاش باعث طرد شدن از سوی یک مربی بینالمللی میشود، پاداشی به بزرگی دعوت به تیم ملی دریافت میکند؟ آیا تیم ملی جایگاه بازیکنان طرد شده و بیانگیزه است یا محفل نخبگان و آمادهترینها؟
برای توجیه این دعوت عجیب، کادر فنی تیم ملی و شخص امیر قلعهنویی بهانههایی در آستین دارند که بررسی آنها عمق فاجعه را بیشتر نمایان میکند. تیم ملی ایران در فیفادیهای گذشته و تورنمنتهای اخیر، به شدت در خط دفاعی متزلزل نشان داده است. عملکرد فاجعهبار و پراشتباه مدافعانی چون شجاع خلیلزاده، محمدحسین کنعانیزادگان و علی نعمتی در دیدارهای حساس، زنگ خطر را برای کادر فنی به صدا درآورد. گافهای مرگبار، عدم هماهنگی و کندی بیش از حد قلب دفاع تیم ملی، انتقادات گستردهای را به همراه داشت. در حالت ایدهآل و در یک ساختار نظاممند فوتبالی، راه حل این بحران کشف استعدادهای جدید، میدان دادن به جوانان آماده لیگ و یا تغییر سیستم دفاعی تیمی است. اما امیر قلعهنویی در تصمیمی که بیشتر شبیه به یک غافلگیری از سر استیصال است، دست روی بازیکنی گذاشته که خودش ماههاست رنگ مستطیل سبز را در شرایط مسابقه جدی ندیده است. این دعوت پیام بسیار خطرناکی برای فوتبال ایران دارد:«مهم نیست در باشگاهت چقدر ضعیف باشی، مهم نیست چقدر بازی کنی، مهم نیست با سرمربیات درگیر شوی و روی سکو بنشینی؛ اگر در گذشته دور نامی دست و پا کرده باشی و رقبایت در تیم ملی اشتباه کنند، پیراهن ملی دوباره به تو هدیه داده خواهد شد.» این رویکرد، تیشه به ریشه انگیزه بازیکنان آمادهای میزند که در لیگ برتر میدرخشند اما پشت درهای بسته تیم ملی میمانند، چون نامشان به اندازه کافی «آشنا» نیست.
یکی دیگر از توجیهاتی که برای این دعوت مطرح میشود، چرخش فلسفه فکری امیر قلعهنویی است. سرمربی تیم ملی که با شعار فوتبال تهاجمی کار خود را آغاز کرده بود، پس از مشاهده آشفتهبازار خط دفاعی تیمش، به نظر میرسد دچار یک عقبنشینی تاکتیکی شده است. زمزمههای تمایل کادر فنی به استفاده از سیستم دفاعی پنج نفره (سه مدافع میانی و دو وینگبک) به گوش میرسد؛ سیستمی که برای مهار قدرت هجومی حریفان در بازیهای دشوار بینالمللی طراحی شده است. در این سناریو، قلعهنویی به دنبال مدافعانی است که بتوانند در این ساختار متراکم، روزنهها را ببندند. مثلث دفاعی اخیر تیم ملی در اجرای این ایده ناکام و ناهماهنگ بوده است. کادر فنی با دعوت از آقاسی، به ظاهر قصد دارد او را در این پازل جدید امتحان کند. اما سوال اساسی اینجاست؛ بازیکنی که در سیستم چهار دفاعه استقلال با حضور بازیکنان توانمند در کنارش، نتوانست تمرکز خود را حفظ کند و در همان ۵۰۷دقیقه حضورش متزلزل نشان داد، چگونه قرار است در سطح بینالمللی و در برابر مهاجمان زهردار آسیایی و جهانی، ناجی خط دفاع پنج نفره تیم ملی باشد؟ آیا سیستم پنج دفاعه نیازمند مدافعانی با ضریب هوشی بالا، سرعت تصمیمگیری و آمادگی بدنی صددرصد نیست؟ ویژگیهایی که عارف آقاسیِ مدل ۱۴۰۵ فرسنگها با آنها فاصله دارد. استفاده از نام تاکتیک برای سرپوش گذاشتن بر دعوت از یک بازیکن ناآماده، توهین به شعور تاکتیکی مخاطبان و هواداران فوتبال است.
اما شاید شاهبیت این کمدی تلخ، جایی خارج از مسائل فنی و در راهروهای اداری و سفارتخانهها رقم میخورد؛ جایی که فوتبال جای خود را به بوروکراسی میدهد. اطلاعات به دست آمده نشان میدهد که یکی از مدافعان اصلی و مورد اعتماد قلعهنویی برای حضور در قلب خط دفاع، به دلیل مشکلات مربوط به محل خدمت سربازی در گذشته، احتمالا با چالش جدی برای دریافت ویزای ایالات متحده (یکی از میزبانان جامجهانی) روبهرو خواهد شد. با وجود تلاشهای فدراسیون فوتبال و رایزنیها، سایه سنگین این مشکل اداری بر سر تیم ملی سنگینی میکند. کادر فنی برای جلوگیری از غافلگیری در ثانیههای آخر، تصمیم گرفته است تا گزینههای رزرو خود را افزایش دهد. و در این میان، نام عارف آقاسی از قرعه خارج شده است. اینجا دیگر صحبت از شایستگی فنی، فرم ایدهآل یا عملکرد درخشان نیست. اینجا صحبت از یک «لاتاری» است. بازیکنی که به دلیل رفتار غیرحرفهای و افت فاحش فنی، جایگاهش را در تیم باشگاهیاش از دست داده، حالا صرفا به خاطر احتمال صادر نشدن ویزای یک همتیمی، قرار است «پاداش بگیرد» و سوار بر هواپیمای تیم ملی راهی بزرگترین تورنمنت فوتبالی جهان شود! این اوج ابتذال در شایستهسالاری است. جامجهانی، میدانی که بزرگترین ستارگان فوتبال برای رسیدن به آن خون دل میخورند و سالها تلاش میکنند، برای بازیکنی با کیفیت فنی و اخلاقی تنزلیافته، تبدیل به یک بلیط بادآورده شده است. این دعوت، نه یک تصمیم تاکتیکی شجاعانه، بلکه یک انتخاب محافظهکارانه و اداری برای پر کردن لیست مسافران است.
ستارهای که در استقلال سر نخواستنش دعوا بود و صدای ساپینتو را از فرط بیمسئولیتی درآورد، حالا پاداشی میگیرد که حق دهها مدافع جوان، باانگیزه و جنگنده در لیگ برتر است. تاریخ فوتبال هرگز فراموش نخواهد کرد که این پیراهن در پی بیبرنامگی، استیصال تاکتیکی و شانسهای بادآورده به دست آمد
دعوت از عارف آقاسی به مینیکمپ تیم ملی، فراتر از یک اتفاق ساده فوتبالی، نمادی از یک بیماری مزمن در ساختار تصمیمگیری فوتبال ایران است. وقتی یک بازیکن میتواند با ۵۰۷دقیقه بازی، اعتراض به سرمربی، امتناع از حضور در ترکیب تیم باشگاهیاش و نمایش یک کیفیت نازل اخلاقی و فنی، همچنان خود را در دایره توجهات سرمربی تیم ملی ببیند، باید فاتحه انگیزه، رقابت و شایستهسالاری را در این فوتبال خواند. این لیست ۳۰نفره، شاید برای قلعهنویی یک فرصت ارزیابی باشد، اما برای هوادارانی که با دقت فوتبال را رصد میکنند، یک ناامیدی بزرگ است. ستارهای که در استقلال سر نخواستنش دعوا بود و صدای ساپینتو را از فرط بیمسئولیتی درآورد، حالا پاداشی میگیرد که حق دهها مدافع جوان، باانگیزه و جنگنده در لیگ برتر است. عارف آقاسی به اردو میرود، شاید لباس ملی را دوباره بر تن کند و شاید در نهایت با استفاده از تبصرههای اداری مسافر جامجهانی شود؛ اما تاریخ فوتبال و حافظه هواداران، هرگز فراموش نخواهد کرد که این پیراهن نه با عرق ریختن و درخشش در زمین مسابقه، بلکه در پی بیبرنامگی، استیصال تاکتیکی و شانسهای بادآورده به دست آمد. در فوتبالی که تنبیه جای خود را به پاداش داده است، دیدن چنین صحنههایی دیگر غافلگیرکننده نیست، بلکه عمیقا دردناک و تاسفبار است. تئاتر پوچی فوتبال ایران، همچنان با قدرت به کار خود ادامه میدهد و ما تماشاگران، تنها میتوانیم به این نمایشنامه تلخ پوزخند بزنیم.
امیر قلعهنویی در تصمیمی که بیشتر شبیه به یک غافلگیری از سر استیصال است، دست روی بازیکنی گذاشته که خودش ماههاست رنگ مستطیل سبز را در شرایط مسابقه جدی ندیده است
دیدگاه تان را بنویسید