پایان عصر بریز و بپاش

نازنین دشتی 

در میان دود و غبار ناشی از تصمیمات مبهم فدراسیون و تعطیلی ماراتن‌گونه رقابت‌های لیگ برتر تا پس از پایان بازی‌های تیم ملی در جام‌جهانی ۲۰۲۶، شاید بتوان روزنه‌ای از امید پیدا کرد. همیشه گفته‌اند که تاریک‌ترین ساعات شب، درست قبل از سپیده‌دم است. فوتبال ایران که سال‌هاست به تزریق بی‌رویه بودجه‌های دولتی و صنعتی معتاد شده بود، حالا با یک شوک بزرگ و یک توفیق اجباری بی‌سابقه روبه‌رو شده است؛ شوکی که شاید همان داروی تلخی باشد که برای درمان این بیمار محتضر نیاز داشتیم. 

با توجه به شرایط خاص کشور، رکود تورمی شدید و افزایش بی‌سابقه نرخ ارز، دوران پرداخت‌های نجومی و بریز و بپاش‌های بی‌رویه در فصل آینده به پایان رسیده است. ستاره‌های خارجی تیم‌هایی نظیر استقلال، تراکتور، سپاهان، پرسپولیس و چادرملو که شالوده اصلی این تیم‌ها را تشکیل می‌دادند، به احتمال فراوان قراردادهای خود را ادامه نخواهند داد و در پنجره‌های نقل‌وانتقالاتی پیش رو، چمدان‌های‌شان را خواهند بست. جدایی یکباره این بازیکنان گران‌قیمت در نگاه اول یک فروپاشی ترسناک برای مدعیان لیگ به نظر می‌رسد؛ اما آیا این خروج دسته‌جمعی، پایان دنیاست؟ قطعا نه! این دقیقا همان نقطه عطفی است که مدیران نتیجه‌گرا را خلع سلاح کرده و آنها را مجبور می‌کند به تنها سرمایه واقعی خود نگاه کنند؛ استعدادهای وطنی.  اوج این توفیق اجباری را باید در تیم‌های متمول صنعتی جست‌وجو کرد. وقوع جنگ، حساب بیشتر باشگاه‌ها را با اخلال مواجه کرد و باشگاه‌هایی نظیر سپاهان، فولاد و همچنین آلومینیوم اراک به طور مستقیم با لطماتی مواجه شدند، چراکه کارخانه‌های حامی یا مالک آنها هدف قرار گرفتند. وقتی شاهرگ اقتصادی یک باشگاه صنعتی آسیب می‌بیند، دیگر خبری از چک‌های سفید امضا برای جذب لژیونرها و ستاره‌های اسمی نیست. سپاهان به همراه فولاد خوزستان، همواره به داشتن بهترین آکادمی‌های فوتبال در ایران بالیده‌اند. با این حال، آنها سال‌هاست که در کورس رقابت، به جای استفاده کامل از محصولات خود، ترجیح داده‌اند ویترین تیم‌شان را با خریدهای میلیاردی پر کنند. اما حالا که جیب کارخانه‌ها خالی شده و مدیران از عدم توان پرداخت مطالبات خبر می‌دهند، این باشگاه‌ها راهی جز بازگشت به  ریشه‌ها ندارند. 

بحران فعلی، مدیران و مربیان را در یک منگنه مبارک قرار داده است. آنها دیگر پولی برای خرید ستاره‌های دلاری ندارند و مجبورند به بازیکنان جوان و پدیده‌هایی اعتماد کنند که تا دیروز پشت خط نام‌های بزرگ می‌پوسیدند. 

بازی دادن به جوانان آکادمی، نه‌تنها هزینه‌های سرسام‌آور باشگاه‌ها را به شدت کاهش می‌دهد، بلکه یک چرخه اقتصادی سالم و جدید را خلق می‌کند. بازیکن جوانی که از آکادمی به تیم بزرگسالان می‌رسد و در کوران مسابقات پخته می‌شود، در آینده‌ای نزدیک به یک هدف جذاب در بازار تبدیل خواهد شد. باشگاه‌هایی که تا دیروز فقط مصرف‌کننده بوده‌اند، حالا با فروش این پدیده‌های جوان به تیم‌های خارجی، می‌توانند به معنای واقعی کلمه درآمدزایی کنند و روی پای خود بایستند.

تعطیلی لیگ و فرار ستاره‌ها شاید در ظاهر یک تراژدی و چالشی کم‌سابقه به نظر برسد، اما در باطن، یک سیلی محکم و بیدارکننده به فوتبال ایران بود. بحرانی که دست مدیران را از بودجه‌های بی‌حساب کوتاه کرد تا شاید برای اولین‌بار، از روی اجبار هم که شده، به سازندگی، تولید بازیکن و اعتماد به جوانان روی بیاورند تا در آینده صدای رساتری در دفاع از حقانیت خود در زمین مسابقه داشته باشند. این جنگ و این تعطیلی، شاید همان جرقه دردناکی بود که برای سوزاندن علف‌های هرز و روییدن دوباره فوتبال اصیل ایرانی به آن نیاز داشتیم.