نازنین دشتی

شوک، ناامیدی و حس عمیق شکست. اینها کلماتی هستند که این روزها فوتبال ایتالیا را تعریف می‌کنند. خبر تلخ و باورنکردنی است؛ ایتالیا، قهرمان چهار دوره جام جهانی، برای سومین‌بار پیاپی از صعود به این رقابت‌ها بازماند. درحالی‌که جهان فوتبال خود را برای جام‌جهانی ۲۰۲۶ آماده می‌کند، آتزوری در حسرت حضور در این تورنمنت، به تماشاگر تبدیل شده است. این یک غیبت ساده نیست؛ این یک فاجعه است. فاجعه‌ای که ۱۲‌ سال به طول انجامیده و حالا با حذف در مرحله پلی‌آف مقابل بوسنی، به اوج خود رسیده است. از میان ۲۰‌ تیم برتر رده‌بندی فیفا، تنها یک نام به جام جهانی ۲۰۲۶ نخواهد رسید؛ ایتالیا. این آمار به تنهایی عمق بحرانی را نشان می‌دهد که ریشه در ساختار و مدیریت فوتبال این کشور دارد.

اگر بخواهیم به آخرین تصویر شیرین ایتالیا در جام جهانی برگردیم، باید به ۱۵ ژوئن ۲۰۱۴ سفر کنیم. در گرمای طاقت‌فرسای مانائوس برزیل، ماریو بالوتلی، همان «بالو گل» جنجالی، دروازه انگلیس را باز کرد. آن گل، آخرین شادی ایتالیا در بزرگ‌ترین رویداد فوتبالی جهان بود. آن زمان، ایتالیا با هدایت چزاره پراندلی امیدوار بود که سفر به برزیل با موفقیت همراه باشد، اما شکست‌های بعدی مقابل کاستاریکا و اروگوئه، آتزوری را خیلی زود به خانه فرستاد. از آن روز به بعد، فیفا عملا ایتالیا را گم کرد؛ ۱۲سال فاجعه، ۱۲سال سکوت در جام‌های ‌جهانی. 

این بحران در واقع چهار سال زودتر آغاز شد؛ در آفریقای جنوبی ۲۰۱۰، جایی که مارچلو لیپی نتوانست مقابل نیوزیلند و اسلواکی به پیروزی برسد. اما آن زمان، عمق مشکل دست‌کم گرفته شد؛ بحرانی که ریشه‌دارتر بود و تیم ملی ایتالیا را برای مدتی نامعلوم از زیباترین تورنمنت فوتبال جهان دور نگه داشت.

جالب اینجاست که در همین دوره بحرانی، ایتالیا در سطح اروپا توانسته جایگاه خود را حفظ کند. نه‌تنها با قهرمانی درخشان در ومبلی در یورو ۲۰۲۰، بلکه با رسیدن به فینال ۲۰۱۲ با پراندلی و همچنین عملکرد قابل‌قبول در یورو ۲۰۱۶ با آنتونیو کونته. اما جام‌جهانی به یک داستان دنباله‌دار تبدیل شده؛ داستانی که هر بار منتظر فصل جدیدش هستند و در نهایت دوباره با ناامیدی مواجه می‌شوند. قهرمانی در ومبلی برای چند ماه این توهم را ایجاد کرد که دوباره به یک قدرت بزرگ تبدیل شده‌اند. این پیروزی، مواجهه با حقیقت را به تعویق انداخت؛ فروپاشی ساختاری فوتبال ایتالیا از مدت‌ها قبل آغاز شده بود. 

در سال ۲۰۱۷، تقصیر این ناکامی را به گردن ونتورا، سرمربی وقت انداختند. او هرگز نتوانست پس از دیدار رفت و برگشت مقابل سوئد، مسیر حرفه‌ای‌اش را اصلاح کند. آن زمان ایتالیا در گروه خود دوم شد، پشت سر اسپانیا که حریفی کاملا قدرتمند بود. در نهایت با بدشانسی و اختلافی بسیار اندک حذف شد؛ از جمله با گل‌به‌خودی ده‌روسی و ضربه‌ای که دارمیان به تیر دروازه زد. با این حال، حتی در آن مقطع هم به‌درستی بحث نیاز به یک تحول اساسی در فدراسیون مطرح شد. 

اما طبق روال همیشگی، کارلو تاوکیو، رئیس وقت فدراسیون، استعفا نداد و بعدا با استخدام روبرتو مانچینی، پروژه احیای تیم ملی را آغاز کرد. همه به یاد داریم چه اتفاقی افتاد؛ در لندن، با دیدن در آغوش گرفتن سرمربی و جانلوکا ویالی، همه از خوشحالی اشک ریختند و جشن قهرمانی در یورو ۲۰۲۰. اما بعد، در پالرمو، از شرم سر به زیر انداختند؛ جایی که ایتالیا در بازی سرنوشت‌ساز برای صعود به جام‌جهانی، مقابل مقدونیه شمالی شکست خورد. 

و حالا، به تکرار این فاجعه در بوسنی رسیده‌ایم. شکست در یک بازی حذفی در ضربات پنالتی، آن هم خارج از خانه و با داوری نه‌چندان به سود آنها، اتفاقی است که ممکن است رخ دهد. اما نمی‌توان این زنجیره اتفاقات و سقوط جایگاه را صرفا به شانس نسبت داد. در بوسنی، همه‌چیز پس از خطای بی‌احتیاط باستونی قابل پیش‌بینی بود؛ خطایی که باعث شد گتوزو مدافع میانی‌اش را از دست بدهد و تیم با ۱۰‌ نفر ادامه دهد. این شکست، بار دیگر نشان داد که ایتالیا در بزنگاه‌های حساس، فاقد روحیه و ساختار لازم برای پیروزی است. 

در سال ۲۰۳۰، پدران جوانی خواهند بود که هرگز ندیده‌اند ایتالیا از مرحله گروهی صعود کند. جوانانی که تازه به سن قانونی رسیده‌اند، تجربه تابستان‌های جام‌جهانی را نخواهند شناخت. حالا، با غیبت در سومین جام جهانی پیاپی، ایتالیا به یک نظاره‌گر تبدیل شده است. دیگران پیشرفت می‌کنند و پیروز می‌شوند و ایتالیا فقط نظاره‌گر آنها و جام جهانی آمریکا مانده است. این غیبت، نه یک اتفاق، بلکه نتیجه یک بحران ۱۲‌ساله است که نشان می‌دهد فوتبال ایتالیا در مسیر قهرمانی اروپا، به طور کامل از مسیر جهانی خارج شده است.