بحران پرسپولیس روز به روز عمیقتر میشود
مرگ تدریجی یک رویا
آریا طاری
نیمفصل دوم لیگ بیستوپنجم برای هواداران پرسپولیس، نه یک رقابت ورزشی که شبیه به تماشای فرو ریختن یک بنای تاریخی است. تیمی که در سالهای اخیر به استاندارد پیروزی تبدیل شده بود و تحت هدایت برانکو و یحیی، ذهنیتی پولادین پیدا کرده بود، حالا در وضعیتی گرفتار شده که واژه بحران برای توصیف آن کوچک به نظر میرسد. این یک گزارش از جزئیات سیاهترین روزهای ارتش سرخ است؛ روزهایی که در آن درگیریهای فیزیکی، انفعال مدیریتی و بنبست تاکتیکی، دست به دست هم دادهاند تا میراث یک دهه موفقیت را به تاراج ببرند.
اوسمار ویرا که در مقطع اول حضورش به عنوان جایگزین یحیی، با استفاده از خلاقیت اوستون اورونوف، نتایج خوبی گرفته بود، حالا در بنبست کامل است. او نشان داده که اگر ستارههایش (به دلیل مصدومیت یا افت بدنی) در اوج نباشند، هیچ نقشه جایگزینی برای باز کردن دفاع حریفان ندارد
جرقه اصلی فروپاشی از جایی زده شد که همیشه نقطه قوت پرسپولیس بود؛ اتحاد. اما امروز، رختکن سرخ بوی باروت میدهد. خبرهای واصله از آخرین جلسات تمرینی پیش از بازیهای حساس، حکایت از یک گسست عمیق میان بازیکنان دارد. درگیری فیزیکی میان سروش رفیعی، محمدامین کاظمیان و مارکو باکیچ، تنها یک اصطکاک فوتبالی نبود. شاهدان عینی روایت میکنند که پس از یک نبرد میانتیمی در تمرین، مشاجره لفظی تندی میان این بازیکنان درمیگیرد که با وساطت کادر فنی ظاهرا تمام میشود، اما در رختکن، شعلههای این آتش دوباره زبانه میکشد. گفته میشود سروش رفیعی که در این فصل با افت فاحش فنی روبهرو شده، تحت فشار روانی شدیدی قرار دارد و در قامت یک کاپیتان، به جای آرام کردن جو، خود به بخشی از تنش تبدیل شده است. ماجرا زمانی ابعاد فاجعهباری به خود گرفت که خبر سیلی زدن یکی از بازیکنان باسابقه به یک بازیکن جوانتر در راهروی رختکن به گوش رسید. اگرچه باشگاه با دستپاچگی این اخبار را «بحثهای معمول فوتبالی» نامید، اما سکوت معنادار بازیکنان در صفحات مجازی و چهرههای درهمکشیده در تمرینات، گویای واقعیتی تلخ بود؛ اقتدار سرمربی در رختکن از بین رفته است. بازیکنان دیگر از اوسمار ویرا حساب نمیبرند و این یعنی پایان نظم در یک تیم حرفهای.
پرسپولیس مدل ۱۴۰۴، تیمی است که روح خود را گم کرده است. درگیریهای فیزیکی در تمرین، نشانه پایان یک عصر است؛ عصری که در آن پیراهن پرسپولیس حرمت داشت. انفعال حدادی و تمدید قرارداد بیمنطق اوسمار، تنها صورتمساله را پاک میکند، اما بحران را حل نمیکند
نتایج پرسپولیس در نیمفصل دوم، بیشتر شبیه به کارنامه تیمی است که برای بقا میجنگد، نه تیمی که مدافع عنوان قهرمانی است. نگاهی به ایستگاههای این سقوط بیندازیم. همه چیز از باخت به فجر در هفته اول نیمفصل دوم شروع شد. باختی که خیلیها فکر میکردند اتفاقی رقم خورده است. پرسپولیس بعد از این باخت سپاهان را شکست داد اما بلافاصله به فولاد باخت تا مشخص شود یک جای کار مشکل دارد. برد مقابل چادرملو شرایط را کمی آرام کرد اما این تازه آغاز بحران جدید سرخها بود. تیمی که در نیمفصل اول با طراوت بازی میکرد، در مرداب انزلی چنان اسیر دفاع لایهای حریف شد که حتی یک موقعیت جدی گلزنی هم خلق نکرد. شکست سه بر یک مقابل گلگهر، نماد فروپاشی ساختار دفاعی بود. جایی که زوج خط دفاعی پرسپولیس در غیاب کنعانیزادگان، شبیه به آماتورها مقابل شوتهای راه دور حریف تسلیم شدند. و در نهایت باخت دو بر یک در ورزشگاه خالی پاس قوامین مقابل تیمی که روی کاغذ شانس چندانی نداشت، نشان داد که پرسپولیس حتی در خانه خود هم امنیت ندارد. اوسمار ویرا که در مقطع اول حضورش به عنوان جایگزین یحیی، با استفاده از خلاقیت اوستون اورونوف، نتایج خوبی گرفته بود، حالا در بنبست کامل است. او نشان داده که اگر ستارههایش (به دلیل مصدومیت یا افت بدنی) در اوج نباشند، هیچ نقشه جایگزینی برای باز کردن دفاع حریفان ندارد. پرسپولیس او در نیمفصل دوم، تیمی است که فقط مالکیت توپ بیثمر دارد؛ پاسهای عرضی بیپایان که هیچ خطری روی دروازه حریف ایجاد نمیکند.
در حالی که کشتی پرسپولیس در حال غرق شدن است، سکاندار این کشتی یعنی شخص حدادی، در عجیبترین حالت ممکن قرار دارد. مدیریت باشگاه در این روزها نهتنها قاطعیت نشان نداده، بلکه با تصمیمات خود، بر آتش بحران دمیده است. بزرگترین نقد به حدادی، انفعال مطلق او در قبال درگیریهای رختکن و نتایج ضعیف است. در حالی که انتظار میرفت پس از باخت به خیبر، جریمههای سنگینی برای کادر فنی و بازیکنان در نظر گرفته شود، یا حداقل سرمربی برای توضیح به هیاتمدیره فراخوانده شود، باشگاه در اقدامی انتحاری، خبر تمدید قرارداد اوسمار را رسانهای کرد! این حرکت حدادی، پیامی جز سردرگمی نداشت. او با تمدید قرارداد مربیای که در هفت بازی اخیر تنها دو برد به دست آورده، عملا به ناکامی پاداش داد. این تصمیم مدیریتی نهتنها باعث ثبات نشد، بلکه لجاجت مدیریت با منتقدان و هواداران را نشان داد. حدادی نشان داده که فضای حاکم بر پرسپولیس را نمیشناسد؛ او نمیداند که در این باشگاه، فرصت، کالای گرانی است که فقط با نتیجه خرید و فروش میشود.
پرسپولیس در دهه اخیر، بحرانهای کمی نداشته است. جدایی برانکو، استعفاهای مکرر یحیی و حتی تغییرات متعدد مربیان در فصل گذشته. اما چرا امسال همهچیز در حال فروپاشی است؟ اول از همه باید از اقتدار نیمکت گفت. برانکو و یحیی نفر اول بودند. حرف آنها در رختکن قانون بود. اما اوسمار، با وجود دانش فنیاش، کاریزمای لازم برای مدیریت ستارههای پرادعای پرسپولیس را ندارد. بازیکنان او را به چشم یک آنالیزور خوب میبینند، نه یک رهبر بزرگ. موضوع دوم خلأ مدیریتی است. در دورههای قبلی، مدیرانی چون گرشاسبی یا حتی درویش، با تمام نقدهایی که به آنها وارد بود، در لحظات بحرانی وارد رختکن میشدند و با جریمه یا پاداش، تیم را جمع میکردند. حدادی اما، پشت میز ریاست پنهان شده و ارتباطش با بدنه تیم قطع شده است. و اما موضوع سوم اشباع شدگی است. بازیکنان پرسپولیس پس از سالها قهرمانی، دچار نوعی بیخیالی شدهاند. وقتی این بیخیالی با ضعف مربی و انفعال مدیر ترکیب میشود، نتیجهاش میشود درگیری فیزیکی در تمرین و باخت به تیمهای بالا و پایین جدول.
پرسپولیس مدل ۱۴۰۴، تیمی است که روح خود را گم کرده است. درگیریهای فیزیکی در تمرین، نشانه پایان یک عصر است؛ عصری که در آن پیراهن پرسپولیس حرمت داشت. انفعال حدادی و تمدید قرارداد بیمنطق اوسمار، تنها صورتمساله را پاک میکند، اما بحران را حل نمیکند.
پرسپولیس به یک تکانه شدید نیاز دارد. تیمی که به موفقیت عادت کرده بود، حالا به بحران عادت کرده و این خطرناکترین اتفاق ممکن است. اگر مدیران باشگاه همین امروز بیدار نشوند و قاطعیت را به رختکن و نیمکت بازنگردانند، شکوهی که در یک دهه ساخته شده بود، در عرض چند ماه به تلی از خاکستر تبدیل خواهد شد.
دیدگاه تان را بنویسید