آریا طاری

در روزگاری که آسمان‌خراش‌های تهران هر روز بلندتر می‌شوند و ویترین‌های مال‌های بزرگش پرزرق‌وبرق‌تر، فوتبال این شهر به روزی افتاده که باید کوله‌پشتی‌اش را ببندد و در جاده‌ها به دنبال یک تکه چمن بگردد. داستان این هفته‌های استقلال، داستانی است که هم بوی نوستالژی سفرهای دور و دراز را می‌دهد و هم طعم تلخ یک سوءمدیریت تاریخی. تیمی که عنوان یکی از پرطرفدارترین تیم‌های ایران را یدک می‌کشد، حالا پادشاهی است که تختش را از او گرفته‌اند و در میانه زمستان ۱۴۰۴، برای میزبانی از رقبایش، دست نیاز به سوی شهر بادگیرها دراز کرده است. 

تصویر استقلال در یزد، تصویری عجیب است. چطور ممکن است در سال ۲۰۲۶ میلادی (۱۴۰۴ شمسی)، باشگاهی با میلیون‌ها هوادار و بودجه‌های میلیاردی، آواره باشد؟ این تنها یک سوال ورزشی نیست، بلکه یک بن‌بست زیرساختی است

شهر قدس حداقل برای ۶‌ هفته پلمب شد تا شاید فرجی شود و چمنش دوباره رنگ سبز به خود ببیند. اما برای تیمی مثل استقلال که در کوران مسابقات نیم‌فصل دوم و رقابت‌های حساس آسیایی است، ۶‌ هفته یعنی یک عمر. این تعطیلی، تیر خلاصی بود بر پیکر نیمه‌جان میزبانی در تهران. شهری با بیش از ۱۰‌ میلیون نفر جمعیت، حالا برای برگزاری یک مسابقه فوتبال استاندارد، فلج شده است. 

در حالی که ورزشگاه آزادی همچنان در میان داربست‌ها و وعده‌های به زودی محبوس شده و ورزشگاه تختی هم بیشتر به یک طرح آزمایشی ناتمام شبیه است، مدیران استقلال چمدان‌ها را به مقصد یزد بستند. یزد، شهری که تا همین چند ماه پیش در نقشه سطح اول فوتبال ایران جای ثابتی نداشت، حالا با ورزشگاه شهید نصیری تبدیل به منجی آبی‌های پایتخت  شده است. 

تصویر استقلال در یزد، تصویری عجیب است. از یک سو، همت مسئولان یزدی برای آماده‌سازی یک استادیوم آبرومند در کوتاه‌ترین زمان ممکن تحسین‌برانگیز است؛ آنها نشان دادند که اگر اراده‌ای باشد، می‌شود گیت‌های بلیت‌فروشی، نور استاندارد و چمن باکیفیت داشت. اما از سوی دیگر، این یک شکست مدیریتی برای پایتخت است. تیمی که هوادارانش در کوچه‌پس‌کوچه‌ها برایش فریاد می‌کشند، حالا باید برای دیدن بازی تیم محبوب‌شان، رنج سفر ۷۰۰‌ کیلومتری را به جان بخرند یا از پشت صفحه تلویزیون، غربت تیم‌شان را تماشا کنند. 

چطور ممکن است در سال ۲۰۲۶ میلادی (۱۴۰۴ شمسی)، باشگاهی با میلیون‌ها هوادار و بودجه‌های میلیاردی، آواره باشد؟ این تنها یک سوال ورزشی نیست، بلکه یک بن‌بست زیرساختی است. انتقال بازی استقلال و تراکتور به یزد، یا زمزمه‌های برگزاری بازی‌های آسیایی در دل کویر، نشان‌دهنده فروپاشی مفهوم میزبانی در فوتبال ایران است. استقلال در یزد قطعا با استقبال گرم مردم خونگرم آن دیار روبه‌رو خواهد شد، اما حق میزبانی یعنی فشار جمعیت در استادیوم خانگی، یعنی تمرین در زمین همیشگی و یعنی خوابیدن بازیکن در تختخواب خودش شب قبل از مسابقه. استقلال تمام این‌ها را باخته است. 

این اتفاقات، اعتبار فوتبال ما را در قاره آسیا به سخره گرفته است. وقتی رقبای عربستانی و قطری با استادیوم‌های پیشرفته و مجهز به سیستم‌های خنک‌کننده به میدان می‌آیند، نماینده ایران باید نگران باشد که بالاخره ورزشگاهی برای میزبانی پیدا می‌کند یا خیر! این یک نقد جدی به متولیانی است که سال‌هاست بازسازی ورزشگاه آزادی را به یک پروژه فرسایشی تبدیل کرده‌اند و ورزشگاه‌های جایگزین را هم به حال خود رها کردند تا در شب مسابقه، دودش به چشم هوادار برود. 

حالا استقلال تکلیفش روشن است؛ آنها یزد را به عنوان پناهگاه انتخاب کرده‌اند تا شاید زیر آفتاب کویر، یخ ناکامی‌های‌شان آب شود. اما این سکه یک روی دیگر هم دارد. حالا تمام نگاه‌ها از کمپ ناصر حجازی به سمت ساختمان باشگاه پرسپولیس چرخیده است. پرسپولیس هم دقیقا در همین بن‌بست گرفتار شده است. با تعطیلی شهر قدس و آماده نبودن آزادی، سرخپوشان پایتخت هم فعلا بی‌خانمان هستند. آیا آنها هم به یزد می‌روند؟ یا شاید مسیر اراک، قزوین یا حتی مشهد را در پیش می‌گیرند؟ شهر قدس از مدار خارج شده و تهران دیگر جایی برای  بزرگ‌ترهایش ندارد.