ساپینتو از استقلال رفت و به نظر کسی از این اتفاق ناراحت نیست
خداحافظی دوم!
آریا طاری
در تاریخ پرفراز و نشیب باشگاه استقلال، روزهای تلخ کم نبودهاند، اما جمعه شب، طعمی متفاوت داشت. خبر کوتاه بود و لرزاننده؛ ریکاردو ساپینتو برکنار شد. اما برخلاف سالیان گذشته که اخراج یک مربی با اردوکشی هواداران مقابل ساختمان باشگاه و اشک و آه همراه بود، اینبار فضای مجازی و حقیقی استقلال را نوری از آسودگی فرا گرفت. گویی یک غده بدخیم، پس از ماهها التهاب، از پیکر نحیف آبیها جراحی شده است. این داستان فروپاشی تیمی است که قرار بود کهکشانی باشد، اما زیر بار لجاجتهای یک مربی عصبی و مدیریت آشفته، به سیاهچالهای تبدیل شد که آمال و آرزوهای میلیونها هوادار را در خود بلعید.
وقتی ریکاردو ساپینتو برای دومینبار به تهران آمد، هواداران با خاطره بازیهای هجومی و تعصب کنار زمین او، برایش فرش قرمز پهن کردند. مدیریت وقت به ریاست تاجرنیا، هرچه او خواست فراهم کرد. لیست خرید استقلال در تابستان، بیشتر شبیه به یک تیم منتخب جهان بود تا یک باشگاه ایرانی. از یاسر آسانی تکنیکی تا آدان با سابقه بازی در رئالمادرید و منیر که زمانی ستاره بارسا بود و بازگشت مهرههای کلیدی؛ همه چیز مهیا بود تا استقلال نهتنها در ایران، بلکه در آسیا پادشاهی کند. اما ساپینتو، همان ساپینتوی قدیمی بود؛ با همان رفتارهای عجیب و البته لجاجتهای تاکتیکی که این بار بوی فرسودگی میداد. او به جای استفاده از ثبات تیمی، استقلال را به آزمایشگاه شخصیاش تبدیل کرد. بازیکنان را در پستهای غیرتخصصی گم کرد و با هر پیروزی خفیف، بر طبل خودبزرگبینی کوبید. او بارها تا آستانه اخراج پیش رفت، اما هر بار یک اتفاق او را نجات داد؛ یک گل در دقیقه۹۰ یا درخشش انفرادی ستارهای که بار ناتوانی تاکتیکی او را به دوش میکشید. اما حذف از لیگ قهرمانان آسیا۲، جایی که استقلال باید آقایی میکرد، جایی برای فرار باقی نگذاشت.
ساپینتو رفت و احتمالا به زودی با یک چمدان دلار و یک پرونده جدید در فیفا، ایران را ترک میکند. اما میراث او، تیمی است که باید دوباره یاد بگیرد چطور به خودش اعتماد کند. بازی با مس رفسنجان، آغاز یک دوران جدید است
شکست سه بر دو مقابل الحسین اردن، فقط یک باخت نبود؛ یک تحقیر استراتژیک بود. ساپینتو در آن بازی، تمام اصولی که استقلال را به آنجا رسانده بود، زیر پا گذاشت. بازی دادن به اسلامی و چنپو به صورت فیکس، در حالی که تمام ایران میدانستند آنها در افت مطلق هستند، و از آن فاجعهبارتر، نشاندن امیرمحمد رزاقینیا روی نیمکت، حکمی بود که ساپینتو خودش برای خودش امضا کرد. در آن شب کذایی در اردن، ساپینتو نه با حریف، بلکه با منطق فوتبال جنگید. تغییر پست یاسر آسانی که الماس تراشخورده جناحین بود، قدرت هجومی استقلال را فلج کرد. استقلال در سطح دوم آسیا، مقابل تیمی از اردن که کل بودجهاش برابر با قرارداد دو ستاره استقلال نبود، زانو زد. این همان نقطهای بود که صبر تاجرنیا به سر رسید. مدیری که خود در هفتههای اخیر با ساپینتو وارد یک جنگ تمامعیار رسانهای شده بود، حالا دیگر نیازی به بهانه نداشت. ساپینتو نهتنها در زمین، بلکه در اتاقهای مدیریتی هم بازی را باخته بود.
در میانه این طوفان، یک قهرمان قدیمی دوباره قد علم کرد. وریا غفوری که به عنوان مربی و بزرگتر تیم روی نیمکت مینشست، دیگر نتوانست برابر سلاخی تاکتیکی تیمش سکوت کند. پس از بازی با الحسین، رختکن استقلال شاهد صحنههایی بود که کمتر کسی فکرش را میکرد. وریا که همیشه مظهر آرامش و وقار بود، رودرروی ساپینتو ایستاد. او از تعویضهای غلط، از ارنج نمایشی و از نادیده گرفتن حق بازیکنانی مثل رزاقینیا فریاد زد. قهر دو روزه وریا و غیبتش در تمرینات، لرزه بر اندام باشگاه انداخت. هواداران میدانستند وقتی وریا قهر میکند، یعنی کار از ریشه خراب است. غیبت او، تیر خلاصی بود بر مقبولیت ساپینتو. رختکن دیگر مربی پرتغالی را قبول نداشت. بازیکنان، وریا را به عنوان رهبر واقعی خود میدیدند و ساپینتو را مربیای میدانستند که آنها را به سمت مسلخ میبرد.
ساپینتو به جای استفاده از ثبات تیمی، استقلال را به آزمایشگاه شخصیاش تبدیل کرد. بازیکنان را در پستهای غیرتخصصی گم کرد و با هر پیروزی خفیف، بر طبل خودبزرگبینی کوبید. او بارها تا آستانه اخراج پیش رفت، اما هر بار یک اتفاق او را نجات داد؛ اما حذف از لیگ قهرمانان آسیا۲، جایی که استقلال باید آقایی میکرد، جایی برای فرار باقی نگذاشت
حکم اخراج که صادر شد، مدیریت استقلال با یک چالش بزرگ روبهرو بود؛ چه کسی در بازی با مس رفسنجان روی نیمکت بنشیند؟ پاسخ، در دسترسترین و در عین حال محبوبترین گزینه ممکن بود؛ وریا غفوری. حالا استقلال در حالی راهی کویر میشود که وریا نه به عنوان کاپیتان سابق، بلکه به عنوان مربی موقت، نفر اول نیمکت است. این یک اتفاق نمادین است. وریا که روزی با بیمهری از این تیم رفته بود، حالا در قامت یک منجی بازگشته تا ویرانههای به جا مانده از عصر ساپینتو را جمع کند. او وظیفه دارد تیمی را که از نظر روحی و تاکتیکی متلاشی شده، دوباره منسجم کند. هواداران حالا با شوق بیشتری منتظر بازی رفسنجان هستند؛ نه برای تماشای تاکتیکهای پیچیده، بلکه برای دیدن دوباره اتحاد در تیمی که ساپینتو آن را تکهتکه کرده بود.
اما داستان جانشینی ساپینتو، خود یک درام جداگانه است. تاجرنیا در حرکتی انتحاری و شاید برای آرام کردن فضا، به سراغ بزرگترین نام در دسترس رفت؛ یحیی گلمحمدی. حضوری که میتوانست بمب خبری قرن باشد. اما یحیی، با همان متانت همیشگی، «نه» بزرگی به آبیها گفت. او با جملاتی که بوی معرفت میداد، اعلام کرد که به احترام سالها حضور در پرسپولیس و هوادارانش، نمیتواند این پیشنهاد را بپذیرد. پاسخ یحیی، یک درس اخلاقی برای فوتبال پولزده ایران بود. او به استقلالیها توصیه کرد که به سراغ فرزندان خودشان بروند. حالا لیست گزینهها کوتاه شده است؛ جواد نکونام و سهراب بختیاریزاده. نکونام که هواداران خاطرات ضدونقیضی از او دارند، و سهراب که همیشه به عنوان یک مربی باسواد و آرام شناخته میشود. استقلال در یک دوراهی بزرگ قرار دارد؛ بازگشت به فوتبال سختگیرانه نکونام یا اعتماد به دانش فنی سهراب؟
در دوره اول حضور ساپینتو، او تیمی ساخته بود که با تمام وجود میجنگید. آن زمان، اگر او میرفت، هواداران احساس میکردند بخشی از هویت جنگندگی تیمشان را از دست دادهاند. اما در ۱۴۰۴، ساپینتو فقط یک شوی تبلیغاتی بود. او در این دوره، بیشتر از آنکه به فکر فوتبال باشد، به فکر جنگ با زمین و زمان بود. استقلال تحت هدایت او، تیمی بود که شخصیت نداشت. آنها مقابل تیمهای بزرگ، ترسو بودند و مقابل تیمهای کوچک، سردرگم. او میلیاردها تومان از بودجه باشگاه را صرف بازیکنانی کرد که خودش هم نمیدانست چگونه از آنها استفاده کند. حذف از آسیا، آن هم در سطحی که استقلال مدعی اصلی بود، پردهها را کنار زد. هواداران فهمیدند که اینبار، هیجانات ساپینتو نه از روی تعصب، بلکه برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانیهای فنیاش است. به همین دلیل است که امروز، هیچ پیجی برای او پست خداحافظی سوزناک نمیگذارد. استقلال از یک دیکتاتوری اضطراب خلاص شده است.
داستان اخراج ساپینتو، فقط قصه یک باشگاه نیست؛ قصه تمام فوتبال ماست. تیمی که به ادعای خودش کهکشانی است، به تیمی از اردن میبازد و مربیاش به جای پاسخگویی، با مدیرعامل و دستیارش میجنگد. این نشاندهنده نبود یک ساختار نظارتی در باشگاههای ماست. وقتی به یک مربی خارجی اجازه میدهیم تا بر تمام ارکان باشگاه مسلط شود و هیچکس جرات نکند به او بگوید بالای چشمت ابروست، نتیجهاش میشود همین دلارهای سوخته و اعتبار بر باد رفته در آسیا. استقلال حالا باید از صفر شروع کند. وریا غفوری در رفسنجان، شاید بتواند یک مسکن موقت باشد، اما درد استقلال عمیقتر از این حرفهاست. این تیم نیاز به یک بازسازی هویتی دارد. نیاز به مربیای دارد که استقلال را نه برای دلارهایش، بلکه برای شکوهش بخواهد.
ساپینتو رفت و احتمالا به زودی با یک چمدان دلار و یک پرونده جدید در فیفا، ایران را ترک میکند. اما میراث او، تیمی است که باید دوباره یاد بگیرد چطور به خودش اعتماد کند. بازی با مس رفسنجان، آغاز یک دوران جدید است. دورانی که در آن، دیگر خبری از فریادهای بیمورد کنار زمین نیست، اما به جایش، سنگینی مسئولیت روی شانه بزرگانی چون وریا غفوری است. استقلال مدل ۱۴۰۴، باید از این خاکستر دوباره متولد شود. شکست در آسیا تلخ بود، اما شاید همین تلخی، باعث شد تا مدیران باشگاه بالاخره چشمهایشان را روی حقیقت باز کنند. زمستان استقلال با رفتن ساپینتو رو به پایان است، اما برای رسیدن به بهار، آنها راه سختی در پیش دارند. راهی که از کویر رفسنجان شروع میشود و به نیمکتی ختم میشود که باید دوباره باوقار باشد.
دیدگاه تان را بنویسید